۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۳, شنبه

فیلم سینمایی تسخیر سفارت آمریکا در تهران به نمایش در می آید





فیلم سینمایی آرکو که به معنای سفینه  به کارگردانی« بن افلک» کارگردان صاحب نام آمریکایی و محصول شرکت فیلم سازی «برادران وارنر»است
 فیلم «آرگو» به کارگردانی «بن افلک» محصول کمپانی «برادران وارنر» است .
به گزارش خبرگزاری فارس از یک سال پیش خبرهایی مبنی بر ساخت فیلمی جدید تحت عنوان «آرگو» منتشر شد. فیلم سینمایی «آرگو» درباره وقایع گروگانگیری سال ١٩٧٩ در کنسولگری ایالات متحده آمریکا در تهران با بازی و کارگردانی «بن افلک» است که پیش از این فیلم «شهر»، نامزد جایزه اسکار، از او به نمایش درآمده است. این فیلم در ترکیه]واشنگتن،ولس آنجلس فیلمبرداری شده و بازیگرانی چون «آلن آرکین»، «جان گودمن» و «برایان کرنستون» در آن ایفای نقش کرده‌اند، البته
مدت‌ها پیش از شروع ساخت فیلم «آرگو»، دست‌اندرکاران این فیلم از جمله خود بن‌افلک، از نزدیک با آژانس‌های ویژه برای یافتن بازیگران ایرانی مناسب نقش‌های مختلف این فیلم همکاری داشته‌اند.درنهایت چند نفر ایرانی و عرب‌تبار برای بازی در نقش‌های فرعی انتخاب شدند.
«بن افلک» نیز در این فیلم نقش «تونی مندز»، مامور کارکشته سابق سازمان سیا را بازی می‌کند که ماموریت می‌یابد که از آمریکا به تهران سفر کند و 6 آمریکایی که توانسته‌اند در جریان تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان فرار کنند و در خانه سفیر کانادا در تهران مخفی شوند را از تهران خارج کنند.










۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۲, جمعه

مراسم یادبود زنده یاد «ایرج قادری »به دلیل ازدحام جمعیت با بی نظمی برگزارشد




مراسم یادبود ایرج قادری امروز(جمعه) با ازدحام بیش از حد مردم برگزار شد . جمعیت علاقه‌مند به ایرج قادری به حدی بود که مردم را با زورازمحل دورمی کردند تا بتوانند جمعیت حاضردرمراسم راکنترل کنند. از ورود بسیاری از طرفداران جلوگیری شد، این مراسم در نزدیگی دفتر کارزنده یاد ایرج قادری در مسجد الجواد واقع در میدان 7 تیربرگزارگردید.
به گزارش خبرگزاری ايسنا، اين مراسم كه قرار بود از ساعت 18:30 برگزار شود، در كنار جمع كثيري از علاقه‌مندان به اين كارگردان سينما، برخي از هنرمندان قديمي و چند چهره جديد سينما و تلويزيون نيز حضور داشتند..
ازدحام جمعيت و حضور مردم در قسمت مردانه سالن اجتماعات مسجد الجواد علاوه بر آنكه باعث مشكلات بسياري در رفت و آمد حاضران شده بود، باعث شد كه حتي پسر وي نيز در فشار شديدي وارد سالن شود اما پس از مدتي كوتاه، مسئول سالن اجتماعات از مردم خواست كه هر چه سريع‌تر محل را ترك كرده چرا كه ازدحام جمعيت بيش از حد است و احتمال خطر وجود دارد.
نوع ادبيات وي در بخشي از سخنانش به شكلي بود كه باعث شد برخي از هواداران ايرج قادري از رفتار وي ناراحت شوند اما در نهايت پسر مرحوم قادري با كمك مسئولان سالن و همچنين مردم از مسجد خارج شد.
در مراسم ختم ايرج قادري، مرتضي و مصطفي شايسته، هارون يشايايي، اسدالله يكتا، ماهچهره خليلي، حبيب اسماعيلي، جمشيد مشايخي، ملكه رنجبر، علي علايي، ولي‌الله مومني،‌ داريوش اسدزاده، محرم بسيم، احمد ايران‌دوست، پوري بنايي و تعداد بسيار زياد هنرمندان قديمي سينما و تلويزيون كشور حضور داشتند كه البته بسياري از آن‌ها پس از مشاهده ازدحام جمعيت و با توصيه برخي همراهان‌شان، پس از لحظاتي حضور در بين دوستداران ايرج قادري محل را ترك كردند.

روایت « رومن پلانسکی» درباره افسر ی يهودي به نام »آلفرد دريفوس»


رومن پولانسکی» با فیلمی سیاسی کار جدیدی می سازد وی از کارگردان های صاحب سبک جهان است که فیلم های با ارزشی در کارنامه دارد. این کارگردان صاحب نام لهستانی هنوز وسواس وحساسیت خاص خودراداردو برای ساخت فیلم ارزشهای انسانی رامد نظردارد.
  به گزارش ایسنا پولانسكي در اثر جديد خود داستان افسر يهودي جواني به نام »آلفرد دريفوس» را روايت مي‌كند كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در ارتش فرانسه خدمت مي‌كرد. كاپيتان دريفوس در سال 1894 محكوم به جاسوسي براي آلماني‌ها شد و در جزيره «دويل» در زنداني انفرادي محبوس شد.
  پولانسكي درباره «د» گفت: مدت زيادي بود كه مي‌خواستم فيلمي درباره جريانات دريفوس بسازم، اما آن را به صورت داستاني جاسوسي، و نه يك درام سينمايي، روايت كنم.
وي در ادامه گفت: با اين روش، كارگردان مي‌تواند ارتباط اين جريان را با آنچه در دنياي امروز رخ مي‌دهد، نمايان كند. آخرين فيلم پولانسكي، «خداي كشتار» نام داشت كه بازيگراني چون «جودي فاستر»، «كيت وينسلت»،‌ «جان سي. ريلي» و «كريستوف والتز» در آن ايفاي نقش كرده‌اند.
اين كارگردان كه طي سه دهه گذشته در فرانسه اقامت داشته است، در سال 2002 براي فيلم «پيانيست» موفق به كسب جايزه اسكار و نخل طلاي كن شد. وي خالق آثار معروفي چون «چاقو در آب»، «بچه رزماري»، «محله چيني‌ها» و «مرگ و مستخدم» است.
پولانسكي با «پيانيست» جايزه‌ نخل طلاي كن را گرفت و در جوايز «سزار» فرانسه، جايزه‌ بهترين فيلم و بهترين كارگرداني را نيز كسب كرد. شاهكار پولانسكي همچنين جايزه‌ بهترين فيلم «بافتا» انگليس، جايزه بهترين فيلم خارجي جوايز «دوناتلو» ايتاليا و جايزه‌ بهترين فيلم خارجي «گويا» اسپانيا را نيز به افتخارات سازنده آن افزود.
در تابستان 2004، «پولانسكي» فيلمي با نام «اوليور توييست» را براساس رمان معروف «چارلز ديكنز» ساخت. وي سپتامبر سال 2010 پس از ورود به خاك سوئيس براي حضور در جشنواره‌ فيلم زوريخ به اتهام پرونده‌ سوء‌استفاده جنسي در سال 1977 به زندان انداخته شد و پس از گذشت حدود يك سال، ماه گذشته از زندان آزاد شد. وي در طول دوره زندان براي آخرين ساخته‌اش «روح‌نگار» موفق به كسب خرس نقره‌اي جشنواره برلين براي بهترين كارگرداني شد.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

زن هنر پیشه ای که خواننده شد



« مرجان »   (شهلا صافی ضمیر)
 در سال ۱۳۲۷ در تهران متولد شد. او پس از اتمام تحصیلات متوسطه با مهدی علی محمدی ( گوینده رادیو / دوبلور ) ازدواج نمود. وی در سن ۲۱ سالگی برای نخستین بار در فیلم دنیای پر امید به کارگردانی احمد شیرازی بر پرده سینما ظاهر شد.
او پس از جدائی از همسر خود ( مهدی علی محمدی ) با فریدون ( مهدی ) ژورک (کارگردان / صدا گذار و فیلم بردار سینما ازدواج کرد.
در آن زمان چون شهلا صافی ضمیر با نام شهلا معروف شده بود، نام هنری مرجان را برای خود برگزید.
مرجان از جمله هنرمندانی است که ابتدا در سینما بوده و در فیلم‌های بسیاری بازی کرده‌است.و در آن زمان خواننده‌های چون عهدیه و.... در فیلم‌ها با وی ترانه می‌خواندند.و یکباره متوجه صدای خوب خود می‌شود با خواندن ترانه "کویر دل" که قبلا آژدا پکان ان را به ترکی اجرا کرده بود. بسیار معروف شد و در با شرکت در شوهای تلویزیونی محبوبیت و معروفیت وی صد چندان شد. وی پس از خواننده شدن سینما را رها کرد و در فیلمی بازی نکرد. وی پس از انقلاب در ایران ماند پس از سالها از ایران خارج شد.

ایرج زهری کارگردان و مدرس دانشکده هنر های دراماتیک درگذشت


 
«ایرج زهری »کارگردان تئاتر واستاد دانشکده هنرهای دراماتیک بود ودیروز 9 ماه می در آلمان چشم از جهان فرو بست وی در ماه های گذشته از بیماری سرطان خون رنج میبرد و سرانجام دراثرهمین بیماری جان باخت وزمان فوت هفتاد ونه سال داشت.
 سالهای قبل از انقلاب زهری به عنوان منتقد،وکارگردان نمایش شهرتی به سزا داشت.
ایرج زهری در «دانشکده هنرهای دراماتیک»درس می داد و کار رسمی اش در تلویزیون دولتی ایران بود ودر تولید نمایشهای تلویزیونی نقش بسزایی داشت. وی از موسسین مجله تماشا است و جشن هنر شیراز به همت وی برگزار می گشت.  در یادداشتی ازوی میخوانیم :
«در طول بیش از چهل سال حضور در پهنه‌ی هنر ایران، با چهره‌های درخشانی از هنرمندان، هموطن و خارجی، آشنا شدم، دوست گرفتم، هم محبت بسیار و هم دشمنی بی‌اندازه دیدم.اهل ملاحظه‌کاری، پارتی‌بازی و زد و بند نبودم، با هنر راحت‌الحلقومی و هنرمندان آن میانه نداشتم، به کم راضی نبودم، نه‌تنها بر دیگران که بر خودم هم سخت می‌گرفتم و می‌گیرم. بدون رودربایستی، رک و پوست‌کنده، نظرم را می‌گفتم و حاضر بودم، سخت‌ترین انتقادها را گوش بگیرم و درباره‌اش فکر کنم. طبیعی است که در کاربی‌اشتباه نبودم. هنرگنج است که بی‌رنج میسرنمی‌شود و نقد، ارزیابی و ارزشیابی است.»
 ایرج زهری تحقیقات بسیاری درزمینه درام‌نویسی دراروپا و نمایش تعزیه داشت.

هنرمندی که به اعدام محکوم شد!



خواننده ای جوان، شعری سروده وخوانده است آیا براستی باید حکم اعدام برایش صادرکرد؟! وحالافرض برآن که وی اعدام شد.آیا همه مشکلات وناهنجاریهای دینی، سیاسی،اجتماعی ،فرهنگی که همش هم درحکومتی اسلامی بوجودآمده به سرانجام خوش خواهدرسیدومرتفع میگردد آیاآرامش وآسایش ورفاه در بین مردم بوجود خواهد آمد؟ بطور حتم اتفاقاتی بدتراز شعر جوان گیلانی در بین مردم ایران اتفاق میافتد، جوان های امروزی ایران ،شعرهایی خیلی بدتراز شعری که شاهین نجفی سروده است در خانه های در بسته شان می سرایند وزمزمه می کنند،آنها راچه می کنید.بایدایده های نو بوجود آورد بایداندیشه ای کارساز برای جوانان ایران مهیاکرد تاآنها جذب شوند نه با اعدام وتهدیدبه مرگ، در وبلاگی داخلی مطلب جالبی درهمین رابطه مطرح شده که قابل خواندن است.
«مهم نیست که من تابو شکنی شاهین نجفی (که پیش از او هم بسیاری دیگر چنان کرده اند) را تایید کنم یا نکنم، به دل من خوش بیاید یا نیاید و یا آن را به زعم خود توهین آمیز بدانم یا نه. هنرمندی است و آنچه در دل می اندیشد را به زبان می آورد و بر ساز خود می نوازد. و مگر من چه جایگاه برتری از او دارم که او را به صرف اندیشیدن و بر زبان آوردنش محکوم کنم که هر دو انسانیم و هم اندازه که من محق به بیان عقیده ام هستم او نیز هست؛ آنچه برای من محترم و مقدس است برای او می تواند نباشد و لزومی به آن هم نیست.
احترام به عقاید دیگران بسیار هم پسندیده است و هنجارهای جامعه را ارج نهادن هم لازم. از سوی دیگر، جامعه ای را که بند خرافات و موهومات اسیر می شود و اسیر حاکمانی که چنان تفکراتی را پر و بال می دهند و آن هنگام باید خرق عادت کرد و تابو شکست و روشنگری کرد هم بحث دیگری است و البته بسیار حیاتی. مهم اینجا، اندیشه های قرون وسطایی آدمیانی است که خود و عقایدشان را مقدس می دانند و تفتیش عقاید می کنند و دیگران را مفسد فی الارض و حرام زاده و نجس می خوانند.

جان شاهین نجفی در خطر است و پیشاپیش حکم قتل او صادر شده است . اینجاست که باید آن ایرانیان مذهبی که حتی رفتار آن هنرمند را هم نپسندیده اند و آن را به زعم خود توهین آمیز دانستند، قدم پیش بگذارند و شرافت خود را با دفاع از آزادی بیان و اندیشه نشان دهند.»

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

فرزند ایرج قادری بازیگر سینما به نحوه دفن پدرش اعتراض کرد

ایرج قادری سال ها قبل فرزند اولش راآمریکا دراثر تصادف ازدست داد وحالا پسر دیگرش که از«هماقادری » است ودر کیش زندگی میکرده از نحوه دفن پدرش شاکی شده واعتراض خود را در منعکس نموده است:
ژوبین قادری اعلام کرد «من همزمان با ساخت فیلم «می‌خواهم زنده بمانم» به دنیا آمدم و در این سال‌ها به دلیل مسائل تحصیلی و فضای آرام کیش به همراه مادرم هما قادری در این جزیره زندگی می‌کردیم.»
او افزود: «ایرج قادری چهار سال بیمار بود و در این مدت من مدام کنارش بودم، دقیقا‌‌ همان شبی که پدرم فوت کرد، من رفته بودم مادرم را از کیش بیاورم که تلفنی به من خبر دادند پدرم فوت شده است. من بعد از شنیدن این خبر تماس گرفتم و به من گفتند فوت پدر شایعه است، اما متاسفانه حقیقت داشت و در‌‌نهایت نامادری‌ام بدون اطلاع ما پیکر پدر را به خاک سپرد.»
فرزند ایرج قادری با اشاره به این مطلب که خاکسپاری ایرج قادری در بهشت سکینه کرج خواست ما و ایرج قادری نبوده است افزود: «متاسفانه برای آمدن از کیش به تهران بلیت پیدا نکردیم و در ‌‌نهایت وقتی رسیدیم، فهمیدیم پدرم به خاک سپرده شده است.»
قادری در ادامه گفت: «ما به نحوه خاکسپاری پدرم اعتراض کردیم، اما هیچ شخصی پاسخگو نیست، اما مطمئن باشید من این موضوع را پیگیری خواهم کرد و از تمام کسانی که اجازه تدفین‌اش را صادر کردند توضیح می‌خواهم.»
او ادامه داد: «از زمانی که برادر ناتنی من فوت کرد فقط اسم من در شناسنامه پدرم بود و همه می‌دانستند من تنها فرزند‌ش هستم و به لحاظ احساسی بسیار به من وابسته بود. »
قادری با بیان این مطلب که مراسم و نحوه خاکسپاری ایرج قادری اصلا مناسب شان و منزلت این هنرمند نبود، افزود: «من به عنوان تنها پسر ایرج قادری اعلام می‌کنم مراسم سوم، هفتم، چهلم و سایر مراسم را مناسب شان و شخصیت پدرم برگزار می‌کنم.»

سقف آزادی کجاست ؟



خونه ی ما نمونه ی کوچک یک جامعه ی دموکراتیک بود.پدرم مخالف سر سخت این بود که" بچه ها جلوی بزرگ تر ها حق ندارند حرف بزنند". ما همیشه و همه جا حق داشتیم که حرف بزنیم، درست مثل آدم بزرگ ها. بیشتر چیزهای مهم مثل خریدن ماشین، عوض کردن خونه و یا حتی اختلافات پدر مادرم در جلسات آزاد به رای گذاشته می شد. رای ها هم مساوی بود. به یاد ندارم که گفته باشند که فلان جا نرو یا فلان جور لباس نپوش یا  با فلانی معاشرت نکن.پدرم فقط یک خط قرمز داشت: دروغ نباید می گفتیم. چیز دیگه ای یادم نیست که یادمان داده باشد جزاینکه خودمان فکر کنیم و بی دلیل چیزی را نپذیریم.حریم خصوصی خیلی محترم بود، با این که بچه بودیم کسی بدون در زدن وارد اطاق ما نمی شد. خلاصه ،ما اینجوری بزرگ شدیم.
پدرم دوستی داشت که دخترش همسن من بود. ما بهش می گفتیم عمو. دختر عمو محمود درست برعکس ما تربیت شده بود. توی خونه شان حرف اول و آخر را پدر می زدتوی همه کارش دخالت می کردند. دختر عمو محمود هیچ حریم خصوصی نداشت ، تا سالهای آخر دبیرستان تلفن هایش چک می شد و اطاقش تفتیش می شد. یک بار داشت دوش می گرفت و مادرش در حمام را باز کرد. دختر جیغی کشید ولی  مادرش به جای این که در را ببندد با لحن طلبکاری گفت: کوفت! برای چی جیغ می زنی؟ حالا مگه چی شده؟ من مادرتم! من  دهانم باز مانده بود.به هر حال عمو محمود و خانمش این جوری دختر تربیت می کردند. هجده سالگی هم دخترشان را شوهر دادند؛ صد البته شوهری که عمو محمود برایش انتخاب کرده بود. آنها هنوز هم با هم زندگی می کنند و ظاهرا  خوشبخت هستند.
آدمها، سقف آزادی های متفاوتی دارند. سقف آزادی آدمها را خانواده، تجربیات شخصی، روحیات و افکارشان شکل می دهد.سقف من از دختر عمو محمود بالاتر بود. برای همین وقتی آزادی هایم محدود می شد احساس خفگی می کردم. دختر عمو محمود از ابتدا آزادی را لمس نکرده بود که برای محدود شدنش دلتنگی کند.همه چیز را آسان تر می پذیرفت. وقتی  از ایران می آمدم برای خداحافظی آمد. با لحن معصومانه ای پرسید: حالا برای چی داری میری؟ این را جوری پرسید که انگار توی ایران زندگی نمی کرد. انگار هرگز هیچ چیزی توی این سرزمین آزارش نداده بود. او آن قدر به سقف آزادی کوتاه عادت کرده بود که هیچ وقت سرش به طاق نخورده بود و عربده اش هوا نرفته بود.من در عوض آنقدر پررو بودم که  سقف آسمان را هم می خواستم بشکافم.
ملت ها هم سقف ازادی دارند. سقف آزادی بعضی ملت ها پرتاب گوجه فرنگی به بالاترین مقام سیاسی کشور است ، سقف آزادی بعضی ملت ها هم تیر خوردن در خیابان بدون هیچ دلیلی. در این سقف های آزادی متفاوت ، آزادی هم معانی متفاوتی پیدا می کند. برای یک ملت آزادی نقد کردن همه چیز  ( دین ؛ سیاست ، اقتصاد، زندگی شخصی و مالی مسولین ) است. برای بعضی ملت ها نزدیک ترین تجربه ی آزادی چند نشریه ی توقیف شده با حکم حکومتی و چند روزنامه نگار زندانی است. برای بعضی ملت ها حریم خصوصی بی قید و شرط است ، مثل آزادی خوابیدن کنار دریا با بیکینی، برای بعضی ها پوشیدن روپوش بالای زانو و روسری رنگی که یک کم عقب رفته باشد کلی آزادی است.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد ، آدم های دراز  سرشان آنقدر به سقف می خورد که  حذف می شوند ، آدمهای کوتوله اما راحت جولان می دهند، بعضی از آدمهای دراز هم برای بقا انقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند. آن وقت سقف ها هی پایین تر و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز می کنند. قهرمان شان می شود آقای خاتمی، ازادی شان می شود راه رفتن توی پارک با نامزدشان، آرزویشان میشود استخدام در بانک و ادارات دولتی و زندگی شان می شود همینی که می بینید.

نمایش فیلم «هوگو» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی


 «هوگو» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی از جمله فیلم‌هایی است که 22 اردیبهشت‌ماه دراصفهان اکران می شود.داستان فیلم در باره پسری 12 ساله است که در دهه 30 در پاریس زندگی می‌کند، پدرش که تعمیرکار ماهری بوده می‌میرد، اما هنرش به هوگو می‌رسد.هوگو که در تعمیر وسایل مکانیکی کار بلد و بسیار مستعد است، پس از مرگ پدر به همراه عمویش به ایستگاه راه آهن مرکزی پاریس می‌رود تا کنار دست عمویش در تنظیم ساعت آنجا کمک کند.
عمو ناپدید می‌شود و هوگو سرگردان با دختری به اسم ایزابل آشنا می‌شود که زندگی این پسر کوچک را دگرگون می‌کند.ایزابل کلیدی دارد که هوگو را به آخرین اختراع پدرش می‌رساند، اختراعی که رویا ساز است.این فیلم محصول سال  2011 آمریکا است ، هوگو  برنده جایزه فیلم سال از AFI، نامزد 11 جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین فیلم‌برداری، بهترین موسیقی متن، بهترین تدوین، برنده جایزه گلدن‌گلوب بهترین کارگردانی، برنده جایزه بهترین کارگردانی از انجمن منتقدان فیلم بوستون است.جایزه بهترین کارگردانی و بهترین طراحی صحنه از حلقه منتقدان فیلم فلوریدا، جایزه بهترین طراحی صحنه و رتبه دوم بهترین کارگردانی از انجمن منتقدان فیلم لس‌آنجلس، جایزه بهترین فیلم و کارگردان از انجمن ملی نقد آمریکا و رتبه دوم بهترین کارگردانی و رتبه سوم بهترین فیلم از حلقه منتقدان فیلم نیویورک از دیگر جایزه‌هایی است که این فیلم دریافت کرده است.
مدیر تالار هنر اصفهان درباره سینمای هنری تالار هنر اصفهان تصریح کرد: در سلسله جلسات سینمای هنری فیلم‌های برگزیده سال 2011 جهان در تالار هنر که مرکزی تخصصی در زمینه هنرهای نمایشی و سینمایی است به نمایش در می‌آید.هدف از اکران این فیلم‌ها آشنایی علاقه‌مندان با فیلم‌های مطرح و  روز دنیا است، فیلم‌های «پسری با دوچرخه» به کارگردانی برادران داردن و فیلم «تعمیرکار، خیاط، سرباز، جاسوس» به کارگردانی توماس آلفرد سوناز از دیگر فیلم‌هایی است که در اصفهان به نمایش در خواهد آمد.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

«گلشیفته فراهانی» صدای ما زندانیان سیاسی را به گوش جهانیان برسان



«وحید اصغری» فعال حقوق بشروآزادیخواه که اکنون درزندان ودرانتظاراعدام است نامه ای به«گلشیفه فراهانی» بازیگر خوب ایرانی نوشته
  وازوی خواسته است تا فریاد مظلومیت زندانیان را به گوش جهانیان برساند.
« خانم فراهانی شما که هنرمند این مملکت هستید از رنج ما به ملل آزاد آگاهی برسانید، ما زیر شکنجه مجبور به اعتراف بشویم و در دادگاه های چنددقیقه ای محاکمه می شویم و مجبوریم مدت ها در زندان بمانیم. مث
لا خود من فقط ۲۱ ماه در سلول انفرادی کوچکی زندگی کردم همراه با بازجوئی ها و شکنجه های فجیع فقط به این دلیل که جوانان نسل جدید ایران با تکنولوژی روز دنیا بزرگ می شوند و رژیم جمهوری اسلامی دوست دارد ما در عصر حجر نگه دارد و از هرگونه پیشرفت دور نگهدارد.

خانم فراهانی فریاد مظلومیت ما را به گوش جهانیان برسانید.آن زمان که آزاد بودم بند ۳۵۰ اوین چشم من بود و از وقتی در بند ۳۵۰ هستم شما هنرمندان و فعالان حقوق بشر چشم من هستید. خوش باشید و بدانید که به یادتان به ماه چشم می دوزیم با اینکه شاید روزی خورشید را نبینیم»

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

شهلا ریاحی 67 سال هنرپیشه سینما است


 شهلا ریاحی از بازیگران قدیمی ونام آشنای تاتروسینما است شهلا ریاحی درباره شروع کارش می گوید :
هفده ساله بودم که همسرم دست مرا گرفت و به تئاتر برد. همسرم خود عاشق تئاتر و بازیگری بود به همین خاطر دوست داشت کارمان را با هم آغاز کنیم. تا آن زمان من هیچ تجربه ای در این زمینه نداشتم و فقط دوبار به تئاتر رفته بودم. از آنجا که مادر هم شده بودم کمی برایم جای تعجب داشت اما به خواسته مرحوم ریاحی آن را پذیرفتم.
ریاحی در جایی گفته است:  افتخار می کنم توانستم در زندگی ام خانوم شهلا را به سینما و تئاتر ایران هدیه کنم این تنها کار مفید در تمام عمرم بود.
به گفته شهلایکباره با مخالفت خانواده من و همسرم روبرو شدم انها تا سالها  ما را طرد کرده بودند اما بعد از مدتی وقتی دیدند، کار من هیچ لطمه ای به زندگی ام وارد نکرده و من راه خطا نرفتم و توانستم خانواده ام را نگهدارم، از قهر خود پشیمان شدند و ارتباطمان با دو خانواده گرمتر شد.
وقتی روی صحنه می رفتم، آنقدر آرام حرف می زدم که صدا به آخر سالن نمی رسید و همه داد می زدند بلندتر اما من خجالت می کشیدم تا اینکه کم کم مسلط شدم و دیالوگ ها را با صدای بلند می گفتم.
اولین کارم نقش اول زن در نمایش هارون الرشید در تاریخ 1323 بود که دخترم هم همان سال به دنیا آمد که خوشبختانه مورد تایید قرار گرفت و خیلی زود توانستم جایگاه خود را در تئاتر پیدا کنم. نقشی که برای من انتخاب می کردند را معمولا خودم هم دوست داشتم چون سلیقه من را می شناختند.
وی درباره همبازی هایش میگوید:
همبازیهای من آن روزها بیشتر توران مهرزاد، نادره خیرآبادی بودند و معمولا محمد علی جعفری در نمایش های تراژدی و درام و مجید محسنی در نقش های کمدی روبروی من قرار می گرفتند.
آن زمان دستمزد بازی من از بازیگرانی که زودتر از من کارشان را شروع کرده بودند بیشتر بود به همین خاطر برخی همکارانم ارتباط خوبی با من نداشتند.
شهلا درباره شروع کارش در سینما می گوید:
فیلم "خواب های طلایی" سال 1339 اولین بازی من در سینما بود بعد از آن هم با تاسیس تلویزیون نقش های مختلفی را کار کردم. در سال 1335 برای فیلم "مرجان" عنوان اولین زن کارگردان سینمای ایران شدم که متاسفانه خودم هیچ نسخه ای از این فیلم در دست ندارم و در پی آن هستم.
"مرجان" در زمان خود فیلمی متفاوت بود فیلمی روستایی که از تمام کلیشه های رقص و آواز و تعقیب و گریز فاصله داشت. داستان فیلم را به خاطر پایان غم انگیزش کسی حاضر نبود بسازد اما من از داستان خوشم آمده بود و تصمیم گرفتم خودم با توجه به شرایط آن موقع فیلم را کارگردانی کنم.
"مرجان"، اولین و آخرین تجربه کارگردانی اولین کارگردان زن سینمای ایران شد. به گفته خودش آن زمان رقص و آواز بود که مردم را به سینما می کشاند و برای فیلم "مرجان" هم مجبور شد یک پرده به فیلمش اضافه کند تا مورد پسند گیشه باشد. این دلخوری باعث شد او برای همیشه کارگردانی را رها کند و بازیگر باقی بماند.

جوگیرشدن برخی بعد از مرگ «ایرج قادری»




«ایرج قادری» با همه رنج ها ومصیبت هایی که درچهارسال گذشته دردوران بیماری اش کشید با مرگ ش خاتمه یافت وبعدازرفتن زنده یاد قادری حالاهرکسی درباره اش یه جورحرف میزنه ونظریه میده ولی وقتی زنده بود همه این ها که حالا جو گیرشدن و درباره اش حرف میزنند ،خودشون ومردم را توجیه میکنند. ازرفتن به دیدارش مضایقه کردند وحالاهم بهانه های الکی میارن .
مسولان سینمایی هیچی دیگه ، زمانی که ایرج قادری باهمه حرف و سخن ها که پشت ش بود ودرباره ش می گفتند، همه را به جان خرید تا اجازه کار بگیره واجازه هم گرفت ولی آنها درزمان ناتوانی و بیماری حتی یادی ازش نکردند درحالی ایرج قادری علیرغم میل باطنی اش با شرایط ونظرات مسولان سینمایی وتهیه کننده گان صوری اش کارکرد وگردن نهاد . چون عاشق سینما وشهرت سینما بود بهرحال وی زندگی وعمرش را درسینما خرج کرد ولی حق اواین نبود.
 یادش درخاطره طرفدارانش زنده خواهد بود.ولی.......
 نطراتی درباره مرگ ایرج قادری :
فاطمه گودرزی
بالاخره هر هنرمندی که مردم به او علاقه‌ دارند، دوست دارد‌‌ همان مردم در خاکسپاری‌اش حضور داشته باشند. من واقعا از دفن آقای قادری به این صورت متاسف و متعجب هستم. فکر می‌کنم حتما باید مراسمی درشان ایشان برگزار می‌شد.
به گزارش ايسنا «روزگار نو» به نقل از فاطمه گودرزی نوشت: مرحوم ایرج قادری شایستگی داشت در یک مراسم ویژه‌ به خاک سپرده شود. این بازیگر سینما و تلویزیون که در فیلم «می‌خواهم زنده بمانم» با ایرج قادری همکاری داشت، درباره درگذشت این هنرمند سینما، گفت: «مسلم است شنیدن خبر مرگ هر انسان ناراحت کننده است. بعد از شنیدن فوت آقای قادری خیلی ناراحت شدم. ما چند ماه با هم همکاری داشتیم و ماحصل این همکاری فیلم ماندگار و خوبی شد که مردم آن را پسندیدند.»
فاطمه گودرزی ادامه داد: «در دو، سه روز اخیر شنیدم ایشان در کماست و اتفاقا می‌خواستم بروم بیمارستان تا او را از نزدیک ببینم که خبر فوتشان را شنیدم.»
گودرزی با اشاره به دفن قادری در سکوت خبری و بدون برگزاری مراسمی ویژه، افزود: «بعید می‌دانم این خواست آقای قادری باشد. بالاخره هر هنرمندی که مردم به او علاقه‌ دارند، دوست دارد‌‌ همان مردم در خاکسپاری‌اش حضور داشته باشند. من واقعا از دفن آقای قادری به این صورت متاسف و متعجب هستم. فکر می‌کنم حتما باید مراسمی درشان ایشان برگزار می‌شد.»
وی همچنین ادامه داد: «فکر می‌کنم حالا که خانه سینما منحل شده است گرفتن مراسم برای آقای قادری برعهده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.»
  «ایشان انسانی راستگو و صادق بود. این ویژگی آقای قادری برای من جذاب است و فکر کنم در وهله اول همین صداقت مهم باشد.»
 رسول صدرعاملي
خاطره مشتركي كه از همكاري با «ايرج قادري» دارم، بازمي‌گردد به فيلم «مي‌خواهم زنده بمانم» كه فيلمنامه‌اش نوشته من بود. اما اين فيلمنامه خيلي بيشتر از يك فيلمنامه براي قادري محسوب مي‌شد چراكه بعد از 12سال كه اجازه كار نداشت در دوره آقاي «حيدريان» كاركردش مشروط شده بود به فيلمنامه‌اي كه ارايه مي‌دهد. از اين‌رو با كمك آقاي «مطلبي»، فيلمنامه‌اي كه من از زندگي «پدرام تجريشي» نوشته بودم در اختيار قادري قرار داديم و او هم با «مي‌خواهم زنده بمانم» به سينما بازگشت. ايرج قادري بابت مدت مديدي كار فيلمسازي نكردن، ضربه ديد. او مردي بود كه سينما را دوست داشت، نه مانند ديگر سينماگران قبل از انقلاب از كشور خارج شد و نه مانند آنها كه ماندند به كار ديگري دست زد. تمام تلاش‌اش اين بود كه خود را با سينماي بعد از انقلاب مردمي كه انقلاب كرده بودند، وفق دهد و به نظر من اين استواري و پافشاري‌اش براي كار در اين حرفه بسيار ارزشمند بود. گاهي گفته مي‌شود چرا وقتي هنرمندي درگذشت به سراغ او مي‌رويد غافل از آنكه هنرمند تا وقتي زنده است، نقد مي‌شود. از اين‌رو يا در اوج كهنسالي يا مرگ است كه بايد درباره‌اش صحبت كرد و به قضاوت نشست. آنچه در اين مجال باقي مي‌ماند آن است كه بسياري از تهمت‌ها و حرف‌هايي كه درباره قادري زده مي‌شد، اصلا درست نبود. خود من در چندين جلسه‌اي كه با او داشتم به اين باور رسيدم. از طرف ديگر نمي‌توان منكر شد كه قادري بخشي از تاريخ سينماي كشور ماست. او از سال 41-40 در سينماي ايران حضور داشت. در سينماي قبل از انقلاب حضور جدي و ستاره‌گونه‌اي داشت و بعد از انقلاب هم در چارچوب‌هاي موجود فيلم ساخت و مطرح بود و اين يعني بخشي از تاريخ بودن. ايرج قادري بخشي از تاريخ سينماي ماست. *كارگردان
*** مي‌خواهد زنده نماند!
داوود رشيدي
باور از دست‌دادن همكار و دوست 50ساله‌ام برايم خيلي سخت است. به اين فكر مي‌كنم كه مرتكب چه نامهرباني‌هايي شده‌ايم و وقتي خبردار شديم حال «ايرج قادري» خوب نيست به ديدارش نرفتيم. اين درسي خواهد بود براي ما كه هواي يكديگر را داشته باشيم. در اين لحظه جز تاسف و تاثر كاري نمي‌توان كرد. به همسرش و جامعه سينماي ايران درگذشت ايرج قادري را تسليت مي‌گويم.
  سعيد راد 
به قول يكي از استادان دير به ياد يكديگر مي‌افتيم.در دو فيلم «هدف» و «برزخي‌ها» با ايشان همكاري داشتم. «ايرج قادري» جزو بدنه سينماي ايران بودند و مخاطبان خاص خودشان را داشتند. فعال و اثرگذار بودند و جنس آثارشان عامه‌پسند بود. ايرج قادري از معدود سينماگراني بود كه پنج دهه در سينماي ايران فعاليت كردند و جزو نوادر سينماي ايران بودند، همين حضور باعث ارتباط خوب مردم با آثار سينمايي ايشان بود.
  پروانه معصومي 
من فقط يك‌بار جناب «قادري» را از نزديك ديدم و آن هم در جمعه‌بازار در چند سال پيش بود. الان هم ساعاتي است كه از درگذشت ايشان مطلع شده‌ام و فقدان ايشان را به همه جامعه هنري ايران تسليت مي‌گويم.
 همايون ارشادي
در جواني از مخاطبان و علاقه‌مندان به آثار سينمايي ايشان بودم. متاسفانه با مرگ اين هنرمندان لطمه جبران‌ناپذيري به جامعه هنري ايران وارد مي‌شود. «ايرج قادري» از ماندگارترين چهره‌هاي سينماي ايران بودند و فيلم «مي‌خواهم زنده بمانم» ايشان هم از ماندگارترين آثار سينماي ايران است.
منيژه حكمت
در اين روزها شاهد ازدست‌رفتن پيشكسوتان بسياري از اهالي هنر و سينما هستيم و تنها يادشان در صفحات روزنامه‌ها به جا مي‌ماند. اين درحالي است كه در اين شرايط و اوضاع و احوال سينماي ايران، بهتر است مسوولان شهرداري و سينمايي به فكر قبرستان بزرگ‌تري براي سينماگران باشند.
مهرانه مهين‌ترابي
در فيلم «پاتو زمين نذار» با ايشان همكاري داشتم. «ايرج قادري» بسيار مهربان و در كار فعال بود. اميد داشتيم كه سال‌هاي سال شاهد حضورشان در سينماي ايران باشيم اما متاسفانه اين اتفاق ... متاسفم و به جامعه هنرمندان ايران تسليت مي‌گويم. «مي‌خواهم زنده بمانم» را از بهترين فيلم‌هاي ايشان مي‌دانم.
  احمد طالبي‌نژاد منتقد
چقدر دشوار است نوشتن درباره كسي كه به‌رغم حضور و فعاليت بيش از 50سال در سينما، هرگز شيفته او و ساخته‌هايش نبوده‌ام. حتي در نوجواني و اوج گرايش به فيلم‌فارسي هم، «ايرج قادري» بازيگر و كارگردان مورد علاقه‌ام نبود. چرا دروغ بگويم؟ يكي، ‌دو باري هم كه با وي روبه‌رو و همكلام شدم كه شرح مفصلي مي‌طلبد، هيچ حسي نسبت به وي در من ايجاد نشد. اما وقتي شنيدم در بستر بيماري افتاده و ممكن است از دست برود دلم گرفت. نه از اين بابت كه او دارد جهان ما را ترك مي‌كند. بيشتر از اين جهت كه چرا هيچ‌كس هيچ‌وقت كاري جدي در شناخت شخصيت، تفكر و سليقه فرهنگي او انجام نداد. كتابي، مقاله‌اي، فيلمي مستند و كارهايي از اين قبيل كه ما را با هويت واقعي او كه به هر حال بيش از 50سال در سينما دوام آورده و در دوره‌هاي مختلف هم مردمان زيادي دوستش داشته‌اند، آشنا كند. آرزو مي‌كنم كسي اين كار را كرده باشد. قادري به نسلي از سينماگران ايران تعلق داشت كه چند دهه بار اقتصاد اين سينما را بر دوش داشتند. ولي همسو با تحولات فكري و فرهنگي جامعه كه به سينما هم سرايت كرد، دست‌كم از اواخر دهه 1340 به بعد، كوششي در جهت ارتقاي فكر و سليقه خود نكردند.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

آخرین فیلم سینمایی ایرج قادری «شبکه »اجازه اکران گرفت


 

فیلم سینمایی شبکه آخرین ساخته ایرج قادری بعد از گذشت دوسال قرار شده طبق تصمیم شورای صنفی نمایش فیلم ازچهارشنبه همین هفته اکران عمومی شود وتعجب است چرااین تصمیم در زمان حیات وی صورت نگرفت واکران نشد بهرحال این هم باز جای خوشحالی است بهر نحوفیلم اجازه نمایش پیدا کرد.

رئیس شورای صنفی نمایش بیان کرد: در حال حاضر مرحوم ایرج قادری، فیلم سینمایی به نام «شبکه» را دارند که پس از چند سال هنوز فرصت اکران پیدا نکرده است.
سیدضیاء هاشمی ادامه داد: «شورای صنفی نمایش به دلیل احترام به شخصیت مرحوم قادری و همچنین تکریم جایگاه ایشان، به پخش‌کننده فیلم سینمایی «شبکه» پیشنهاد داده با کمک این شورا، فیلم را از چهارشنبه این هفته 20 اردیبهشت‌ماه در سینماهای کشور به نمایش در‌آورد. ما در شورای صنفی نمایش هم آماده همکاری هستیم تا این فیلم در مدت زمان اندک باقی‌مانده بتواند با چند سینما برای اکران قرارداد امضاء کند.»
در فیلم سینمایی «شبکه» اکبر عبدی، ایرج قادری، ماه‌چهره خلیلی، نیما شاهرخ‌شاهی، افسانه پاکرو، سیروس گرجستانی، مجید مشیری، الیزابت امینی، امیرعلی رنجبر، میرطاهر مظلومی، مریم امیرجلالی و عباس امیری به ایفای نقش پرداخته‌اند.
این فیلم با فیلمنامه‌ای از عبدالرضا منجزی درباره انتشار فیلم‌های خصوصی افراد است و اتفاقاتی پیرامون این موضوع را به تصویر می‌کشد

جمشید مشایخی و سعید راد اززنده یاد ایرج قادری می گویند



سعید راد بازیگر سینما و«جمشید مشایخی» بازیگر تاتر و سینما دراظهارنظری دیدگاه های خود را درباره « ایرج قادری» این طور عنوان نمودند سعیدراد به خبرگزاری دانشجویان عنوان کرد:
ایرج قادری به هر حال وحركت و نگاه خودش را در سينما داشت و در حوزه كاري‌اش هم به‌نوعي موفق بود. بر اين اساس، قادري را با حضور و ساخت بيش از 80 فيلم، جزو بدنه سينما و از تاثيرگذاران خاص اين حرفه مي‌دانم
 اميدوارم خدا سايرين را براي ما نگه دارد.
جمشيد مشايخي نيز بر اين اعتقاد است كه ايرج قادري هميشه دلش مي‌خواست كارهاي خوبي بسازد و سليقه مخاطب را هم به‌خوبي مي‌شناخت.
اين بازيگر كه در چند فيلم قادري از جمله «دادا» و «چشمان سياه» به ايفاي نقش پرداخته است، در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي ايسنا، اظهار كرد: فيلم «دادا» را بسيار دوست دارم و معتقدم نقش استثنايي در آن دارم و قادري كه در اين فيلم، هم بازي مي‌كرد و هم كارگرداني، نقش ويژه‌اي در شكل‌گيري نقش‌ام داشت.
مشايخي با اشاره به حضور قادري در دو حوزه كارگرداني و بازيگري خاطرنشان كرد: به نظر من او در كارگرداني موفق‌تر از بازيگري بود و در فيلم‌هايي كه خودش كارگردان بود نقش پشت دوربينش پررنگ‌تر از مقابل دوربين بود.

در جشن بازیگر از استاد حمید سمندریان تقدیر گشت



استاد «حمید سمندریان »از ارکان تاتر کشور است وی از افراد تحصیل کرده تاتراست که در آلمان بازیگری تاتر آموخت و بعد ازبازگشت به ایران توسط دکتر مهدی فروغ رئیس دانشکده هنرهای دراماتیک به عرصه تاترکشورآمدوتوسط «دکترفروغ» با استاد «رکن الدین خسروی» اَشنا گشت وهمکاری مشترکی رابا استاد خسروی آغازکرد.
 استاد سمندریان با آنکه بازیگری خوانده بودولی درعرصه کارگردانی فعالیت می نمود وی ازتاثیرگذاران تاتر کشوراست وامسال درجشن بازیگرازوی تقدیرشد وبه گزارش خبرگزاری ایسنا:
 دراين مراسم كه شب گذشته 16 ارديبهشت ماه در تالار اصلي تئاتر شهر برگزار شد،

بهزاد فراهاني ـ رييس هيات مديره اين انجمن ـ در سخناني گفت: وقتي حميد سمندريان هست، يعني تئاتر هست.
او با اشاره به سالروز تولد سمندريان در 9 ارديبهشت ماه ادامه داد: خيلي انديشيديم با كمبود بضاعتي كه داريم براي استاد سمندريان چه كنيم. تنها راهمان كمك گرفتن از دو هنرمند بود، يكي ابراهيم حقيقي كه عكسي از جواني‌هاي استاد به ما داد و ديگري نقاشي به نام طلادار كه پدرش از اعضاي گروه تئاتر «كوچ» بود و از استاد نقاش كه يك نقاشي از استاد به ما داد.
درادامه ابراهيم حقيقي با يادآوري چگونگي آشنايي‌اش با حميد سمندريان گفت: با ايشان در نمايش «كرگدن» آشنا شدم و پس از آن همكاري ما ادامه پيدا كرد، اين عكس را از ميان نگاتيوهايم پيدا كردم و ديدم بهترين زمان براي اهداي آن سالروز تولد اين هنرمند است.
كارگردان نمايش هاي «ملاقات بانوي سالخورده» و «دايره گچي قفقازي» خطاب به حاضران گفت: اگر دوستدار رشد تئاتر هستيد، هر طور شده با ادبيات يا عكس يا حتي با تماس گرفتن با ديگران، مردم را با تئاتر آشنا كنيد كه اگر چنين كنيد بزرگترين خدمت را به فرزندانتان كرده‌ايد، همچنان كه ما از نسل قبلي كه برايمان تئاتر را درست كردند، سپاسگزاريم.
وي در پايان صحبتش با اشاره به استقبال حاضران از اين برنامه خاطرنشان كرد: وقتي اين همه جمعيت را مي‌ديدم به هما گفتم اين همه جمعيت براي مراسم معرفي برگزيدگان آمده‌اند و بسيار خوشحال شدم. خوشحال‌تر مي‌شوم اگر سال ديگر به همت بهزاد فراهاني چنين مراسمي برپا شود تعداد بيشتري از شما را ببينم.
سپس هما روستا كه همراه با همسرش روي صحنه رفته بود در يك جمله درباره سمندريان گفت: افتخار داشتم در كنار آقاي سمندريان هم خودم رشد كنم و هم گذشت و عشق به تئاتر را بياموزم.
به گزارش ايسنا در آغاز اكبر زنجان‌پور پيام روز جهاني تئاتر نوشته جان مالكوويچ را خواند. همچنين بيانيه‌اي ديگر نوشته محمود دولت‌آبادي توسط بهزاد فراهاني خوانده شد.
كاظم هژير آزاد عضو هيات مديره انجمن بازيگران و يكي از كارگردان‌هاي برنامه جشن بازيگر بيانيه انجمن بازيگران را خواند.
در اين بيانيه سال 90 سالي پر از تنش و همراه با ناامني شغلي براي بازيگران توصيف شده بود همچنين اعلام شد، بازيگران سال‌هاست كه خواسته‌هاي خود را به شيوه‌هاي گوناگون مطرح كرده‌اند اما ژرف‌ترين خواسته‌ها هنوز عملي نشده است.
جايزه اول بازيگري زن به رويا افشار براي بازي در نمايش «زمستان 66» و بازيگري مرد به صابر ابر براي بازي در نمايش «جيره‌بندي پر خروس..» اهدا شد.
رويا افشار با كسب اجازه از سمندريان و ديگر پيشكسوتان روي صحنه رفت و گفت: ايمان دارم پاداش صداقت صداقت است آقاي يعقوبي به شما تبريك مي‌گويم، نفر اول و دوم و سوم مهم نيست. از همه سپاسگزارم.
صابر ابر هم در سخنان كوتاهي گفت: اين تنديس برايم خيلي ارزشمند است، به چند دليل مهم يكي اينكه امشب روي صحنه‌اي آمدم كه استادم هدايت هاشمي روي همان صحنه جايزه گرفت.


در بخش ديگري از اين برنام با تقدير از بازيگراني كه كار گروهي درخوري ارائه كرده بودند به ويژه بازيگران نمايش «مخزن»، ملكه رنجبر و ولي شيراندامي جايزه ويژه‌اي را به جعفر والي بازيگر نمايش «ويتسك» اهدا كردند كه چون جعفر والي در ايران نبود، علي بي غم ديگر بازيگر اين نمايش اين جايزه را دريافت كرد.
ملكه رنجبر هنگام اهداي اين جايزه گفت: عزيزان آن زمان كه ما روي صحنه آمديم تئاتر ننگ بود، گذشتگان دردهايي كشيده‌اند كه اگر بگويم همه زار زار گريه مي‌كنيم.
در ادامه انجمن بازيگران از اسپانسرهاي برنامه‌شان متشكل از شركت صنعتي صفا، شركت تراست، و شهرداري منطقه يازده نشر قطره و فرهنگ معاصر تقدير كردند
در پايان برنامه رسول نجفيان كه اجراي اين برنامه را بر عهده داشت با اشاره به تغيير يكي از موارد آيين‌نامه جشن بازيگر گفت: حق را بر اين گذاشته‌ايم هر كه امسال جايزه گرفت تا دو سال جايزه نگيرد تا امكان براي ديگر عزيزان فراهم شود. اين تصميم بنا به دلايل صنفي است.
به گزارش ايسنا، اين برنامه با حضور هنرمنداني همچون سعدي افشار، اسماعيل خلج، فردوس كاوياني، احمد كاميابي مسك، بهمن مفيد و گردافريد مفيد، حميد مظفري، بيوك ميرزايي، پارسا پيروزفر، افشين هاشمي، نگار عابدي، حسين كياني، رويا ميرعلمي، آذر خوارزمي و ... برگزار شد.
در اين برنام ماني رهنما چندين قطعه موسيقي اجرا كرد كه يكي از آن‌ها قطعه « بي‌بي دل» نام داشت و در وصف شرايط تئاتر اجرا شد.
همچنين عليرضا ناصحي قطعه نمايشي كوتاهي را با نام اكسير اجرا كرد.
در اين برنامه نماهنگي ويژه با طراحي و كارگرداني شهره سلطاني با شعري از افشين مقدم و آهنگسازي هانيبال يوسف پخش شد كه يوسف اين قطعه را به شهره سلطاني تقديم كرده بود، اين قطعه درباره بازيگران تئاتر سروده شده بود.
اين مراسم با 45 دقيقه تاخير آغاز شد و در پايان حاضران با يكديگر عكس يادگاري گرفتند.

ایرج قادری بازیگر سینما در سکوت خبری در بی بی سکینه کرج دفن شد






 «ایرج قادری »کارگردان و بازیگر سینما در سکوت و بدون اطلاع‌رسانی در بهشت بی‌بی سکینه دفن شد" اما اصل خبر این است :حکومت زورگو و سرکوبگرجمهوری اسلامی که از محبوبیت این هنرمند درجامعه ملتهب وآماده ی انفجار آگاه است،ازبیم برپائی تجمع غیرقابل کنترل مردم برای تشییع جنازه واهتمال شلوغی وطرح شعارهای ضدحکومتی،با تهدید خانواده این هنرمند محبوب به عدم تحویل جنازه ودفن آن توسط ایادی خود، آنان را وادار کردکه اوایل صبح ودرسکوت پیکراین هنرمند نامی را غریبانه درکرج دفن کنند.


ایرج قادری متولدهزاروسیصدوچهارده تهران، دارای تحصیلات ناتمام در رشته پزشکی و داروسازی است . وی فعالیت سینمایی را سال ۱۳۳۴با بازی در فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد. او سال ۱۳۴۱ شرکت سینمایی «پانوراما» را به همراه موسی افشار تأسیس کرد... فهرست کامل فعالیت‌های ایرج قادری از این قرار است:
فعالیت‌های حرفه‌ای


کارگردان
شبکه (۱۳۸۹)
پاتو زمین نذار (۱۳۸۷)
محاکمه (۱۳۸۵)
آکواریوم (۱۳۸۴)
چشمان سیاه (۱۳۸۱)
سام و نرگس (۱۳۷۹)
شهرت (۱۳۷۹)
طوطیا (۱۳۷۷)
پنجه در خاک (۱۳۷۶)
نابخشوده (۱۳۷۵)
می‌خواهم زنده بمانم (۱۳۷۳)
تاراج (۱۳۶۳)
برزخی‌ها (۱۳۶۱)
دادا (۱۳۶۱)
برادر کشی (۱۳۵۷)
پشت و خنجر (۱۳۵۶)
حکم تیر (۱۳۵۶)
دو کله شق (۱۳۵۶)
سرسپرده (۱۳۵۶)
بت (۱۳۵۵)
بیدار در شهر (۱۳۵۵)
سینه چاک (۱۳۵۵)
رفیق (۱۳۵۴)
هدف (۱۳۵۴)
هوس (۱۳۵۴)
قفس (۱۳۵۳)
بی حجاب (۱۳۵۲)
بیقرار (۱۳۵۲)
اتل متل توتوله (۱۳۵۱)
عطش (۱۳۵۱)
برای که قلب‌ها می‌تپد (۱۳۵۰)
جان سخت (۱۳۵۰)
نقره داغ (۱۳۵۰)
خشم عقابها (۱۳۴۹)
سکه شانس (۱۳۴۹)
رابطه (۱۳۴۸)
سوگند سکوت (۱۳۴۸)
بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)
شاهراه زندگی (۱۳۴۷)
لیلاج (۱۳۴۵)
داغ ننگ (۱۳۴۴)


نویسنده


آکواریوم (۱۳۸۴)
سام و نرگس (۱۳۷۹)
پنجه در خاک (۱۳۷۶)
لیلاج (۱۳۴۵)


بازیگر


شبکه (۱۳۸۹)
پاتو زمین نذار (۱۳۸۷)
محاکمه (۱۳۸۵)
آکواریوم (۱۳۸۴)
شهرت (۱۳۷۹)
برزخی‌ها (۱۳۶۱)
دادا (۱۳۶۱)
پنجمین سوارسرنوشت (۱۳۵۹)
برادر کشی (۱۳۵۷)
لبه تیغ (۱۳۵۷)
پشت و خنجر (۱۳۵۶)
حکم تیر (۱۳۵۶)
دو کله شق (۱۳۵۶)
سرسپرده (۱۳۵۶)
طغیانگر (۱۳۵۶)
کوسه جنوب (۱۳۵۶)
بی نشان (۱۳۵۵)
بیدار در شهر (۱۳۵۵)
چلچراغ (۱۳۵۵)
سینه چاک (۱۳۵۵)
پلنگ در شب (۱۳۵۴)
رفیق (۱۳۵۴)
شاهرگ (۱۳۵۴)
عمو فوتبالی (۱۳۵۴)
هدف (۱۳۵۴)
هوس (۱۳۵۴)
ترکمن (۱۳۵۳)
دکتر و رقاصه (۱۳۵۳)
قفس (۱۳۵۳)
مرگ در باران (۱۳۵۳)
موسرخه (۱۳۵۳)
بی حجاب (۱۳۵۲)
بیقرار (۱۳۵۲)
بیگانه (۱۳۵۲)
شلاق (۱۳۵۲)
مترس (۱۳۵۲)
ناخدا باخدا (۱۳۵۲)
نامحرم (۱۳۵۲)
اتل متل توتوله (۱۳۵۱)
توبه (۱۳۵۱)
عطش (۱۳۵۱)
برای که قلب‌ها می‌تپد (۱۳۵۰)
جان سخت (۱۳۵۰)
دل‌های بی آرام (۱۳۵۰)
غلام ژاندارم (۱۳۵۰)
میعادگاه خشم (۱۳۵۰)
نقره داغ (۱۳۵۰)
آژیر خطر (۱۳۴۹)
خشم عقابها (۱۳۴۹)
کوچه مردها (۱۳۴۹)
جدایی (۱۳۴۸)
جیب بر خوشگله (۱۳۴۸)
رابطه (۱۳۴۸)
سوگند سکوت (۱۳۴۸)
بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)
تک تازان صحرا (۱۳۴۷)
دشت سرخ (۱۳۴۷)
رودخانه وحشی (۱۳۴۷)
شاهراه زندگی (۱۳۴۷)
دو انسان (۱۳۴۵)
لیلاج (۱۳۴۵)
مأمور دو جانبه (۱۳۴۵)
داغ ننگ (۱۳۴۴)
فریاد دهکده (۱۳۴۴)
بن بست (۱۳۴۳)
نیرنگ دختران (۱۳۴۳)
تار عنکبوت (۱۳۴۲)
ور پریده (۱۳۴۱)
ورپریده (۱۳۴۱)
گلی در شوره زار (۱۳۴۰)
ماجرای جنگل (۱۳۳۹)
چشمه آب حیات (۱۳۳۸)


تهیه کننده
شبکه (1389)
آکواریوم (۱۳۸۴)
پشت و خنجر (۱۳۵۶)
موسرخه (۱۳۵۳)
لیلاج (۱۳۴۵)
داغ ننگ (۱۳۴۴)
بن بست (۱۳۴۳)
تار عنکبوت (۱۳۴۲)
ماجرای جنگل (۱۳۳۹)


تدوین


پنجه در خاک (۱۳۷۶)