۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه

فيلمي بي خود و بي جهت







نگاهي به "بي خود و بي جهت"
فيلمي بي خود و بي جهت!
سيد سعيد هاشم زاده

نوشتن براي فيلمي که حرفي براي گفتن ندارد بسيار مشکل است. در واقع عاملي که موجب شد تا اين نوشته شکل بگيرد فيلمهاي قبلي کاهاني، به علاوه آراء و نظراتي است که درباره آثارش بيان مي شود. آراء و نظرات بينندگان در اين روزها، اعم از منتقدان و قشر عام بيننده، درباره فيلمهاي کاهاني در يک کلمه خلاصه مي شود،ابزورد! فيلم ابزود، ديالوگهاي ابزورد، دنياي ابزورد، شخصيتهاي ابزورد و ... . اما دنياي کاهاني از «هيچ» تا «بي خود و بي جهت»، "ابزورد" نماست تا ابزورد! دليل واضح است. ابزورد درباره جامعه ايراني صدق نمي کند و تنها مي توان از ساختار و ويژگي هاي چنين سبک و شيوه اي بهره برد که کاهاني البته سعي خود را در بهره بردن از شيوه مورد علاقه اش مي کند اما موفق نمي شود، و اين عدم موفقيت که در «بي خود و بي جهت» به اوج خود مي رسد چند دليل عمده دارد؛ نخست اينکه کاهاني با زباني رئاليستي مي خواهد دنيايي ابزورد با مفاهيمي از اين جنس، اعم از استحاله،از ميان رفتن اخلاق، انسانيت و ... را ارائه دهد؛ در حالي که چنين مفاهيمي که در ابزورديسم مورد استفاده قرار مي گيرند بنا به فضاسازي غيرواقعي اين شيوه بيان مي گردند، و رئاليسم هيچگونه تطابقي با ابزورديسم ندارد.
دوم اينکه کاهاني در نوشتار و فضاسازي به هيچ وجه به فرمول هاي ابزورديسم توجه ندارد. (البته بايد هيچ به نويسندگي حسين مهکام، و فضاسازي و شخصيت سازي استعاري را از دو اثر کاهاني جدا کرد) کاهاني بيشتر يک برش از واقعيت را به صورتي رئاليستي بيان مي کند، آن هم با فضاسازي هاي واقعگرا؛ در صورتي که فضاسازي آثار ابزورد استعاري، خيالي و فراواقعي است. در ابزورديسم نشانه ها ارجاعي به نمونه هاي واقعي مورد نظر نويسنده هستند اما در آثار کاهاني نشانه اي وجود ندارد تا بتوان آن را ارجاعي به نمونه هاي واقعي تفسير کرد.
در واقع استعمال کلمه ابزورد درباره دو ساخته اخير کاهاني مهري است که از عدم آشنايي و توجه مخاطب ناشي مي شود. شايد اگر مارتين اسلين، نظريه پرداز و مولف اصطلاح ابزورد در ادبيات نمايشي، به تماشاي فيلم هاي کاهاني مي نشست و با اصطلاح ابزورد درباره اين آثار روبرو مي شد، بدنبال تغيير اين اصطلاح مي رفت!!
بي خود و بي جهت يک اداي ابزورد است؛ آدم هايي که در تک لوکيشن اثر وجود دارند، رفتار و کردارشان، عمل ها و عکس العمل هايشان تماما نشانگر همان نام فيلم است يعني بي خود و بي جهت!
فيلمساز در واقع با اين اسم مشخص مي کند که بايد چگونه فيلم را ديد و با آن روبرو شد! اثر تقليد و اقتباسي است بدوي از مستاجر اثر اوژن يونسکو؛ بدون اينکه فيلمساز نسبت به مفاهيم عاريتي مورد استفاده اش آگاهي داشته باشد. در مستاجر داستان يک اسباب کشي را شاهديم، اسباب کشي که يک مستاجر به خانه اجاره اي اش مي کند؛ مستاجر آرام آرام لوازم خود را وارد خانه مي کند تا اينکه لوازم تمام خانه را در بر مي گيرد و مستاجر در ميان تمامي اين وسايل گم مي شود، و ديگر اثري از خودش باقي نمي ماند!
يونسکو در اين نمايشنامه معروف مفهوم بي هويتي انسان معاصر که ناشي از ماترياليسم است را گوشزد مي کند! خطري که به گم شدن انسان در ميان لوازم بي جان دنياي مادي اشاره دارد.
کاهاني اما با اين اقتباس مي خواهد حرف خودش را نيز به ساخته اش الصاق کند، کنايه اي از دروغ و پنهان کاري در جامعه امروز اما مهمترين اشکال اين است که تکليف فيلمساز با شخصيت هايش مشخص نيست. همه ارکان ساختاري اثر بي خود و بي جهت است. شخصيت ها بي خود و بي جهت عصباني، مهربان، دلسوز، عاقل و گاهي ديوانه مي شوند! شخصيت بچه بي خود و بي جهت آدامسش را روي لباس عروس مي چسباند، عروس تازه وارد(با بازي نگار جواهريان) بي خود و بي جهت دست به ازدواج زده است و بي خود و بي جهت و فقط به اين دليل که حامله است زودتر مي خواهد عروسي برپا کند! دوست همسرش بي خود و بي جهت مي خواهد به او کمک کند و فيلم بي خود و بي جهت بدون نتيجه به پايان مي رسد!
در واقع مشخص نيست که کاهاني با اين پايان کنار کدام شخصيت فيلم ايستاده است تا بتواند مفهوم خود را گوشزد کند؛ مادر عروس دگم است اما تنها عمل مثبت فيلم توسط او انجام مي شود، فيلمساز بوسيله شخصيت عروس نيش و کنايه هميشه سياسي خود را به او مي زند اما تناقضي بزرگ در برخورد فيلمساز با اين شخصيت وجود دارد. شخصيت هاي اصلي فيلم نيز بدون دليل در هر فصل جابجا مي شوند، و مشخص نيست که فيلمساز مي خواهد از نقطه نظر چه شخصيت يا شخصيت هايي نتيجه مورد نظرش را بگيرد!
بي خود و بي جهت داستاني شلخته، شخصيت هايي ضعيف و بدون شناسنامه، عمل ها و عکس العمل هايي غير قابل باور و دکوپاژي سردرگم دارد.
شايد لازم است که براي نمونه فيلم 9 زندگي را در برابر بي خود و بي جهت قرار داد تا بتوان درباره ساختاري درست از يک برش ميني ماليستي از زندگي را مثال زد. 9 زندگي، 9 قصه با شخصيت هاي متعدد و فضاهايي رئال و اغلب تک لوکيشن است. با شخصيت ها و دغدغه هاي زمانه خودش، اما شخصيت ها برعکس بي خود و بي جهت قابل باور و داراي شناسنامه هستند، عمل هايشان به نتيجه مي رسد، داستان رها نمي شود و تماشاگر مي تواند مفهوم را به سادگي و با عميق ترين عمل هاي انساني که از شخصيت ها بروز داده مي شود، دريابد و فيلمساز به خوبي مي داند تا از نقطه نظر چه سوژه اي بايد به اثر نگاه کند، قهرمانش را مي شناسد و بنا بر همين تعيين هوشمندانه قهرمان هر اپيزود، دکوپاژش را درست و با چيدماني معنا دار اجرا مي کند.
«بي خود و بي جهت» را بايد همانند اسمش به نظاره نشست، البته اگر وقتي باشد تا بتوان اينگونه فيلمي را ديد!