۱۳۹۰ بهمن ۲۰, پنجشنبه

نقد فیلم " نارنجی پوش " داریوش مهرجویی




نقد فیلم " نارنجی پوش "
در برابر فیلم فرهادی
مهدی علیپور
در تمام فیلم های مهرجویی قصه بر اساس یک عقبه فکری بنا شده و تمام شخصیت ها در طول قصه وظیفه دارند آن معنا و تفکر را پرداخت کنند. به همین علت اگر به آن اندیشه توجه نشود شاید به نظر برسد که در برخی لحظات فیلم ، شخصیت ها رفتاری متناقض از خود نشان می دهد که مهرجویی در طول این سال ها نشان داده است این مسئله برای او هیچ اهمیتی ندارد ؛ چراکه فقط می خواهد فکر خود را به بیننده القا کند و فیلم " نارنجی پوش " نیز دقیقا بر اساس همین نگرش کارگردان ساخته شده است. ( باید همگی دست به دست هم دهیم و با پاک کردن کثافات ، میهن خود را کنیم آباد)
این بار مهرجویی خود وارد عمل شده و در صحنه ابتدای فیلم تمام آنچه در فیلم می خواهد به بیننده بگوید را بیان می کند . (نمایش زباله های روی زمین و بعد هم اعتراض مهرجویی به این وضعیت ) پس از این صحنه است که قصه فیلم آغاز می شود . قصه خانواده ای که تقریبا از هم گسسته است و به علت بی میلی زن خانواده ( نهال ) رو به نابودی کامل . پس از آنکه با پسر خانواده و معلم خصوصی او آشنا می شویم شاهد پدر خانواده ( حامد ) هستیم که در حالیکه تمام بدنش به کثافات و فضولات آلوده است ، وارد خانه می شود . در این صحنه پدر سعی دارد خود را با پارچه ، کاغذ و روزنامه تمیز کند ولی پسر نوجوان او با اصرار ، حامد را به حمام می فرستد . در صحنه بعدی حامد از حمام بیرون آمده و کتابی را که بر مبنای تفکرات ذن نوشته شده مطالعه می کند . رابطه این دو صحنه که بر اساس تفکر اصلی فیلم و البته علاقه همیشگی مهرجویی به اندیشه های عرفانی آسیا همچون ذن و تائو است ، به خوبی در صحنه بعد که حامد شروع می کند به تمیز کردن خانه ، آشکار می شود . حامد که در خارج نتوانسته است همراه با نهال که اصرار بر ماندن داشته زندگی کند و همراه با پسرش به ایران آمده ، به کثیفی ها و اخلاق مذموم خود پی برده و با استفاده از اندیشه های صحیح ( به عقیده کارگردان ) شروع به اصلاح خود می کند .
پس از آنکه حامد خود را اصلاح کرد به اوضاع و احوال بد محل کارش ، محله اش و بعد شهرش پی می برد . که این مطلب را کارگردان به خوبی در ادامه نشان می دهد . بر اساس همین تفکر است که حامد سعی می کند در ادامه فیلم به استخدام شهرداری برای پاکیزگی شهر خود درآید . نکته ای که در همین بین مهرجویی می خواهد به بیننده بگوید اینست که هیچکس قدر رفتگرها ( دلسوزان واقعی جامعه ) را چندان نمی داند و این در حالی ست که آنها یکی از مصلحان و طبیبان جامعه اند ( دکتر خواندن رئیس رفتگرها ) که کارگردان با نشان دادن تعجب همگان نسبت به استخدام حامد، به این نکته اشاره می کند . در ادامه هرچه از فیلم می گذرد شاهد پرداخت تفکر فیلم هستیم .
مهرجویی که در طول این سالها نشان داده است که به شدت با اندیشه های روشنفکرانی که دائم دم از بد بودن ایران ، خوبی خارج و در نتیجه رفتن از ایران را می زنند ، مخالف است ، در این فیلم نیز این مطلب را بصورت رابطه حامد و نهال بیان کرده است . نهال که بشدت مخالف ماندن در ایران است ، پس از ورود به ایران با وضعیت کنونی حامد که در حال اصلاح شهر خود است ابراز نارضایتی می کند و اصرار دارد که حامد و پسرش به خارج باز گردند .
در این میان مهرجویی ، فیلم جدایی نادر از سیمین که بر اساس همان تفکر روشنفکرانه ای که ذکر شد بنا شده است را بی نصیب نگذاشته و به شدت به این فیلم و اندیشه های فرهادی تاخته است . برای پی بردن به این مطلب باید توجه شود به عناصری که در هر دو فیلم وجود دارد ( البته با کاربردی متفاوت). به عنوان مثال رنگ بندی فیلم همراه با دوربین روی شانه و قاببندی های لرزان و در حال تکان که در فیلم فرهادی با توجه به وضعیت کاراکترها ، نشان از استرس و تشویش و وضعیت بد ایران و ایرانی بود، ولی در این فیلم با توجه به روحیه حامد نشان از شادی و نشاط و گرمی و صمیمیت ایران و ایرانی است. حضور لیلا حاتمی در هر دو فیلم نیز تاکید بر همین مطلب است .
در فیلم فرهادی ، حاتمی در نقش زنی ست ناراضی از وضعیت کنونی ایران که در انتها از ایران می رود ولی در فیلم مهرجویی او نقش زنی ناراضی را دارد که در پایان با شادی و نشاط فراوان می ماند . مهرجویی برای آنکه در فیلم خود به مخاطب تذکر دهد حضور حاتمی در راستای مخالفت با فیلم فرهادی است ، صحنه دادگاهی همانند فیلم فرهادی را آورده است که هنگام ورود به دادگاه برای طلاق ، نمای ورودی و عناصر آن ، عینا همان نمای پایانی فیلم فرهادی از راهروی دادگاه است ؛ و یا مادر ، همانند فیلم فرهادی بشدت اصرار می کند که برای آینده فرزند خود قصد ترک ایران را دارد .
سردردهای مکرر حامد بهانه ایست برای مخالفت با جدایی ( چه جدایی از ایران چه جدایی زن و شوهر ) ؛ در صحنه اولین سردرد حامد با " رزماری " ای که نهال به او می دهد آرام شده و در سردرد دوم نیز که پس از رفتن نهال و پسرشان بوجود می آید ، حامد با بازگشت آن دو به آرامش می رسد .
در انتها نیز کارگردان تبلیغاتی اساسی برای یکی از شخصیتهای معروف دارد که به آن در غالب رئیس شهرداری اشاره می کند (که بر اساس این تبلیغات می توان به فیلم نگاهی سیاسی نیز داشت ). 

خبرگزاری سینما