تناقض شاخصه ي اصلي «زندگي خصوصي» است. آنقدر که نياز به تصوير کشدن اتفاقي نبود اگر تيتراژي مي آمد، تيتراژي مي رفت و ميان آن فقط همين يک عبارت نوشته شده بود.
«زندگي خصوصي» را در يک کلام مي شود فيلمي پاپاراتزي توصيف کرد، چرا که داستان خصوصي زندگي مردي را ميخواهد نشان دهد و سعي دارد نشانه هايي به ما بگويد که اعتراض به شرايط کنوني جامعه دارد، اما چنان ساختگي که کوچکترين حاضر در سالن سينما هم ميداند که اين اتفاق کمدي ترين شکل وقوع اتفاقي است که در زندگي مسئولي مغضوب شده از نظام است.
«زندگي خصوصي» را مي توان فيلمي دانست که در آن زنان به دو گروه تقسيم مي شوند. زنان فرو دست و زنان بالا دست. نماينده ي زنان دسته ي اول کسي جز منشي دفتر سردبير روزنامه که شخصيت اصلي را دارد نيست، اما زنان گروه دوم، زناني هستند که با سردبير مغضوب نظام در ارتباط اند و هر يک طنازي هايي زنانه دارند تا در طول فيلم به ما بقبولانند که آن مردي که پونز در پيشاني زنان ابتداي سالهاي ابتدايي انقلاب ميکند و پوسترهاي فيلم ها را پاره ميکند، و پايين مي کشد برابر اين طنازي ها جز تأويل ديگري از شرع ندارد و بازنده ي تمام اتفاقات دو نفره ي زنانه و مردانه مي شود.
مردان «زندگي خصوصي» مرداني از تمام اقشار جامعه اند. مرداني که هر يک لغزش هايي دارند. مرداني که هر يک پايبندي هايي به اعتقادات خود.
اين فيلم مي خواهد تغيير منش افراد را در گذر زمان نشان دهد، همانطور که جايي از آن با خواندن روايتي مي گويد هر يک زمان امکان برداشت از دين بنا به شرايط وقت است.
«زندگي خصوصي» جاي دوري نيست. تيپ و گروه خاصي از مسئولين نظام را نشان ميدهد که اتفاقا کم هم نيستند و ما به ازاي آنها را مي شود بسيار جست، همانطور که در سالن سينما از هر رديف صداي حدسي را مي شد شنيد که اتفاقا تنه هايي به واقعيت ميزد. اما در کنکاشي سرسرانه نيز مي شود حدس زد که اين دست اندازي نويسنده و کارگردان به چنين شخصيت هايي چيست؛ آيا آنها مي خواستند رويه ي خصوصي اين مردان را به نقد بکشند؟ يا آنها قصد اين را داشتند که فضايي را مجسم داشته باشند که چنين اتفاقاتي هم امکان دارد که بيافتد؟ حال آنکه چرا اين افراد؟
در پاسخ به اين سوالها مي شود گفت، اتفاقا آنها قصد شبيه سازي دارند... چرا که شبيه سازي مسئولين در فيلم به فروش فيلم کمک مي کند، عبارات شعارگونه را راحت تر به زبان بازيگر مي فرستد، و از سويي ميان عامه ي مردم مي تواند فروش بيشتري را برايش در نظر گرفت، چرا که بخشي از آنها – مردم – درگيري هاي ذهني خود را با زندگي مسئولين در اين جنس فيلم ها ميابند.
ضور در زندگي خصوصي افراد مشهور براي هر شخصي همراه با کنجکاوي است. به روي پرده آوردن آن ها نيز جذابيت هاي تبليغي و طبيعتا فروش بيشتر را به همراه دارد، پس چندان دور از ذهن نيست که ساختن فيلم هايي با اين چنين ذهنيتي مي تواند از سويي کارگردان را کارگرداني کند که نامش ميان مردم مي رود و از سوي ديگر فروش خوبي را در سينماها به همراه داشته باشد. فروشي که احتمالا در سينماي خانگي باز تکرار خواهد شد و سازندگانش را خرسند.
بهره گيري از شهرت سوژه، نگاه اقتصادي به محصولي که از مسير فرهنگ به دست مي آيد اما نگاهي فرهنگي ندارد، که با مچ گيري همراه است شاخصه هاي يک شيوه ي درآمد زايي بيشتر نيست و آن چيزي است که در ايران به نوع تازه اي باب شده است، سينماي حرزه يا سينماي پاپاراتزي. از نشانه هاي آن مي توان به فيلم هاي مختلفي که اين روزها در جشنواره ي فيلم فجر به نمايش در مي آيد به وضوح ديد. اما اگر سوال اين باشد که چرا اين اتفاق مي افتد، بايد گفت؛ انحراف مسئولين در کشورهاي مختلف مسئله ي تازه اي نيست، اما از آنجا که در ايران اجازه ي پرداخت به آن به طور مستقيم در لايه هاي مصلحت طلبي هايي قرار ميگيرد، کارگردانهاي چون کارگردان «زندگي خصوصي» به آن ميپردازند.
