پس ازنخستین نمایش فیلم «طعم زنگار و استخوان» درجشنوارهٔ کن تقریبا بیشتر منتقدان نگاه مثبتی به فیلم داشتهاند. حتی سایت خبری یورونیوز احتمال داد که ژاک اودیار به خاطر ساختن این فیلم برنده جایزه شود.
چند سال پیش هیچ کس باور نمیکرد که نقش آفرینی ماریون کوتیار در «زندگی مثل گل سرخ» ساخته الیویهدان در نقش خواننده شوربخت ادیت پیاف تا این حد با ستایش بین المللی روبه رو شود و اسکار بهترین بازیگر نقش نخست زن را برایش به ارمغان بیاورد. پس از این فیلم ماریون کوتیار بیشتر در تولیدات آمریکایی نقش آفرینی کرد ازجمله در:
«دشمن مردم» ساخته مایکل مان،
«تلقین» ساخته کریستفر نولان
و«نیمه شب در پاریس» ساخته وودی الن
و«سلحشور تاریکی برمیخیزد» ساخته کریستفر نولان.
او با فیلمسازان معتبر دیگری چون جیمزگری، تیم برتن، مایکل مان و استیون سودربرگ همکاری کرده و مقابل بازیگران مطرحی چون جانی دپ، لئوناردو دی کاپریو و دنیل دیلویس نقش آفرینی کرده است. آن چه در پی میآید، بخش هایی از گفتوگویی مفصل و خواندنی با این بازیگر فرانسوی است .
- در «طعم زنگار و استخوان» نقش زنی را ایفا میکنید که هر دو پایش را از دست میدهد. چه رویکردی به نقش داشتید؟
- برای نخستین بار در دوران کاریم زمانی برایِ آمادگی نقش نداشتم. پیشنهادی که ژاک اودیار داد، غیر مترقبه بود. من باید خیلی سریع خودم را آماده میکردم. در آن زمان به طور رسمی درگیر پروژه «سلحشور تاریکی برمیخیزد» ساخته کریستفر نولان در شهر لس آنجلس بودم. طبق قراردادم با کمپانی برادران وارنر نمیتوانستم نقشی را بپذیرم. اگر ایالت کالیفرنیا را ترک میکردم، هر آن امکان داشت مرا فرا بخوانند که دوبارهم این اتفاق افتاد. بازی در «طعم زنگار و استخوان» فرصتی بود که از دیوارهای شهر گوتهام سیتی [شهر خیالی بتمن] بیرون بیاییم. وقتی به محل فیلمبرداریِ «طعم زنگار و استخوان» رسیدم فقط چند روز وقت داشتم با تعلیمدهندهٔ کشتن والها کار کنم. واقعا درمانده بودم. این وسط باید به نوزادم هم شیر میدادم! در دوران فیلمبرداری مدام خسته بودمٰ اما عادت کردم چون راه دیگری نداشتم. هرجایی که پیدا میکردم میخوابیدم.
- با جنبه فیزیکی نقش چطور کنار آمدید؟
- خیلی افراد هستند که پای مصنوعی دارند، اما حتی نمیتوانیم باور کنیم که با پای مصنوعی راه میروند، چون این تجهیزات بهشدت قدرتمند هستند. ظرف سه ماه میتوانید خیلی عادی با این پاهای مصنوعی برخیزید و را ه بروید. خودم گامهایم را اختراع کردم و در خیالم تصور میکردم پاهایم مصنوعی است و مدام عصا زیر بغلم نگه میداشتم تا به لحاظ مکانیکی گامهایم دقیق باشد.
- برای ایفای نقش این شخصیت معلول دچار تردید نبودید؟
-با آ دمهایی که دچار این وضعیت هستند، ملاقات کردم. آنها معمولا وضعیتشان را می پذیرند و بر نقصشان غلبه میکنند. ابدا هم دوست ندارند به عنوان معلول شناخته شوند. اصلا با خودم درباره نقش نگفتم که ای وای بیچاره! و
رویکرد ترحمانگیز به نقش نداشتم. معلولیت انواع مختلفی دارد و هر کسی معلولیت خاص خودش را دارد اما هیچ کدامشان نمیخواهند کوچک و ناتوان دیده شوند. درمورد قهرمان داستان پیش از آن که تراژدی اتفاق بیفتد، او پاهایش را از دست میدهد اما این حادثه او را بیدار میکند.
-شما اغلب به ترس سر صحنه اشاره کردهاید. این چه ترسی است؟
- همیشه با غرقشدن در صحنه باید بر این حالتم غلبه کنم. میدانم که این ترس میتواند در بازیهایم هم نمود پیدا کند. هرچند اغلب فقط خودم هستم که نشانههای این ترس را در خودم میبیند. روز نخست فیلمبرداری «تلقین» سر صحنهٔ فیلمبرداری چنان میلرزیدم که همه فکر کرده بودند سردم شده است. شاید این ترس دلایل تکنیکی داشته باشد. سر فیلمبرداری «دشمن مردم» ساخته مایکل مان که نخستین فیلم امریکایم پس از موفقیت «زندگی مثل گل سرخ» بود، هر لحظه دچار این هراس بودم که نتوانم کاراکترم را یک آمریکایی نشان بدهم. تعداد برداشتها زیاد شده بود و جانی دپِ بیچاره داشت دیوانه میشد. تا اینکه مایکل مان مجبور شد ازم بخواهد دیگر نترسم او گفت که کاراکتر بیلی ریشههای فرانسوی دارد.
- این ترس در وجود شما از کجا ریشه میگیرد؟
- همیشه میترسم بازیهایم بهترین نباشد. خودم را برای نقشهای بیشماری آماده میکنم. با این نقشها شبها میخوابم و صبحها برمی خیزم. من گذشته و آیندهٔ کاراکترهایم را در فکرم خلق میکنم. دور یک میز با بقیه همکاران بازیگر فیلمنامه را دورخوانی میکنیم. روی صحنهها بحث میکنیم. اما من برای تمرین پیش از فیلمبرداری ساخته نشدهام، چون نیات بازیگر را از حالت بکربودن در میآورد. من عاشق غافلگیریهای بازیگری مقابل دوربین هستم. در نتیجه ایفای نقش در روز اول فیلمبرداری شبیه یک ملاقات عاشقانه پر از ندانستهها، امید و شور است.
- در «طعم زنگار و استخوان» نقش زنی را ایفا میکنید که هر دو پایش را از دست میدهد. چه رویکردی به نقش داشتید؟
- برای نخستین بار در دوران کاریم زمانی برایِ آمادگی نقش نداشتم. پیشنهادی که ژاک اودیار داد، غیر مترقبه بود. من باید خیلی سریع خودم را آماده میکردم. در آن زمان به طور رسمی درگیر پروژه «سلحشور تاریکی برمیخیزد» ساخته کریستفر نولان در شهر لس آنجلس بودم. طبق قراردادم با کمپانی برادران وارنر نمیتوانستم نقشی را بپذیرم. اگر ایالت کالیفرنیا را ترک میکردم، هر آن امکان داشت مرا فرا بخوانند که دوبارهم این اتفاق افتاد. بازی در «طعم زنگار و استخوان» فرصتی بود که از دیوارهای شهر گوتهام سیتی [شهر خیالی بتمن] بیرون بیاییم. وقتی به محل فیلمبرداریِ «طعم زنگار و استخوان» رسیدم فقط چند روز وقت داشتم با تعلیمدهندهٔ کشتن والها کار کنم. واقعا درمانده بودم. این وسط باید به نوزادم هم شیر میدادم! در دوران فیلمبرداری مدام خسته بودمٰ اما عادت کردم چون راه دیگری نداشتم. هرجایی که پیدا میکردم میخوابیدم.
- با جنبه فیزیکی نقش چطور کنار آمدید؟
- خیلی افراد هستند که پای مصنوعی دارند، اما حتی نمیتوانیم باور کنیم که با پای مصنوعی راه میروند، چون این تجهیزات بهشدت قدرتمند هستند. ظرف سه ماه میتوانید خیلی عادی با این پاهای مصنوعی برخیزید و را ه بروید. خودم گامهایم را اختراع کردم و در خیالم تصور میکردم پاهایم مصنوعی است و مدام عصا زیر بغلم نگه میداشتم تا به لحاظ مکانیکی گامهایم دقیق باشد.
- برای ایفای نقش این شخصیت معلول دچار تردید نبودید؟
-با آ دمهایی که دچار این وضعیت هستند، ملاقات کردم. آنها معمولا وضعیتشان را می پذیرند و بر نقصشان غلبه میکنند. ابدا هم دوست ندارند به عنوان معلول شناخته شوند. اصلا با خودم درباره نقش نگفتم که ای وای بیچاره! و
رویکرد ترحمانگیز به نقش نداشتم. معلولیت انواع مختلفی دارد و هر کسی معلولیت خاص خودش را دارد اما هیچ کدامشان نمیخواهند کوچک و ناتوان دیده شوند. درمورد قهرمان داستان پیش از آن که تراژدی اتفاق بیفتد، او پاهایش را از دست میدهد اما این حادثه او را بیدار میکند.
-شما اغلب به ترس سر صحنه اشاره کردهاید. این چه ترسی است؟
- همیشه با غرقشدن در صحنه باید بر این حالتم غلبه کنم. میدانم که این ترس میتواند در بازیهایم هم نمود پیدا کند. هرچند اغلب فقط خودم هستم که نشانههای این ترس را در خودم میبیند. روز نخست فیلمبرداری «تلقین» سر صحنهٔ فیلمبرداری چنان میلرزیدم که همه فکر کرده بودند سردم شده است. شاید این ترس دلایل تکنیکی داشته باشد. سر فیلمبرداری «دشمن مردم» ساخته مایکل مان که نخستین فیلم امریکایم پس از موفقیت «زندگی مثل گل سرخ» بود، هر لحظه دچار این هراس بودم که نتوانم کاراکترم را یک آمریکایی نشان بدهم. تعداد برداشتها زیاد شده بود و جانی دپِ بیچاره داشت دیوانه میشد. تا اینکه مایکل مان مجبور شد ازم بخواهد دیگر نترسم او گفت که کاراکتر بیلی ریشههای فرانسوی دارد.
- این ترس در وجود شما از کجا ریشه میگیرد؟
- همیشه میترسم بازیهایم بهترین نباشد. خودم را برای نقشهای بیشماری آماده میکنم. با این نقشها شبها میخوابم و صبحها برمی خیزم. من گذشته و آیندهٔ کاراکترهایم را در فکرم خلق میکنم. دور یک میز با بقیه همکاران بازیگر فیلمنامه را دورخوانی میکنیم. روی صحنهها بحث میکنیم. اما من برای تمرین پیش از فیلمبرداری ساخته نشدهام، چون نیات بازیگر را از حالت بکربودن در میآورد. من عاشق غافلگیریهای بازیگری مقابل دوربین هستم. در نتیجه ایفای نقش در روز اول فیلمبرداری شبیه یک ملاقات عاشقانه پر از ندانستهها، امید و شور است.