عکس جدید الن دلون و سوفیا لورن بازیگران دهه 70 میلادی

                         عکس الن دلون بازیگردهه هفتاد میلادی وسوفیالورن بازیگری زیبا                                               

میدانی که محلی فرهنگی و هنری بود مرکز فروش فیلم های سکسی شده !

قبل از انقلاب میدان 24 اسفند یا انقلاب امروزبه عنوان مرکزی فرهنگی وهنری محسوب می شد واز گذشته های دور وقتی به میدان انقلاب واطراف آن میرفتی  وپرسه  می زدی دلت باز میشد، خصوصا کتاب فروشی ها، دانشگاه تهران ، دانشکده هنرهای زیبا وسینمای کاپری یا سینما بهمن  کنونی که واقع در شمال شرقی میدان انقلاب ، برای همه سینما دوستان تهرانی مکانی فرهنگی بود. این سینما در تاریخ ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۴،افتتاح شد.با دیدنش بهت انرژی حرکت میدادوحال و هوایی تازه پیدا می کردی.همیشه هنرمندان، نویسندگان وشاعران بسیاری درمیدان انقلاب وجلوی دانشگاه در رفت وآمد بودند می شد آنها را دید وبا آنها بحث کرد .در دوران انقلاب مرکزبحث های انقلابی وفرهنگی درجلوی دانشگاه تهران بود.دور میدان سینمای کاپری قرارداشت که سینمایی روشنفکرانه بود وفیلم های با ارزشی درسینما کاپری به نمایش درمی آمد ودرکل فضای میدان انقلاب واطراف آن فرهنگی و هنری بود . انقلاب که دراصل انقلابی دانشجویی بود ومرکزش هم میدان انقلاب شد وکم کم بعد ازسال 57فضای میدان انقلاب تغیرکرد وبه مرکزی تجاری وغیرفرهنگی تبدیل شد وآن شوروحال فرهنگی وهنری ازبین رفت وجای خود را به مرکزی تجاری و حتی ضد فرهنگی داد. .
بنا بر گزارشی عنوان شده « میدان انقلاب یکی از شلوغ ترین میدان های شهر تهران است که به دلیل قرار گرفتن در محور اصلی مواصلاتی شمال جنوب و شرق و غرب و همچنین قرار گرفتن مراکز مهم دانشگاهی، فروش کتاب و همچنین چند سینمای مهم تهران یکی از مکان هایی است که روزانه بسیاری از خانواده ها و جوان ها در آن به رفت و آمد می پردازند حال آنکه فروشندگان این سی دی های مستهجن تصویر این میدان فرهنگی تهران را مخدوش کرده و محیط نا امنی را برای عبور خانواده ها به وجود آورده اند.
این افراد که ظاهرا از پشتوانه های بسیار مطمئنی برخوردار هستند در ضلع جنوب غربی و جنوب شرقی میدان با صدای رسا! به تبلیغ اجناس خود می پردازند و به راحتی فریاد می زنند " سی دی س ... " " پاسور" " فیلم... " . همه این ها در حالی است که مغازه داران این راسته نیز به شدت از وجود این افراد ناراحت بوده چرا که بسیاری از مردم به دلیل این وضعیت از آن مسیر ها عبور نمی کنند اما ظاهرا پیگیری های آن ها از نیروی انتظامی برای جمع آوری این افراد که عده ای معتاد نیز در میان آن ها است راه به جایی نبرده است.
به نظر می رسد نیروی انتظامی که این روزها با راه اندازی دوباره گشت ارشاد بحث های مختلفی را در میان محافل اجتماعی به راه انداخته است به جای برخورد های سطحی و نامناسب باید با اینگونه اشاعه منکرات که به صورت علنی در سطح جامعه وجود دارد برخورد کند تا خدایی ناکرده فکر مردم به این سمت نرود که این افراد فاسد از مصونیت دستگاه پلیس برخوردارند.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

اصغر فرهادی این بار فیلم دولتی نمی سازد



اصغرفرهادی که درایران فیلم سازی دولتی بود وچند فیلم سینمایی با حمایت بنیاد فارابی وهمیاری مسولین رده بالای کشورکارگردانی کرد . این بارقراراست درکارجدیدش مستقل فیلم بسازد.
با تهیه کننده خارجی فیلم بسازد بنا برخبری که از سوی تهیه کننده فیلم اعلام شده قرار است، بازیگر معروف فرانسویی بنام «ماریون کوتیار» که برنده جایزه اسکار میباشد، بازی کند
  به گزارش اسکرین دیلی، الکساندر ماله‌گای امروز از سوی شرکت ممنتو فیلم اینترنشنال اعلام کرده که فیلم جدید فرهادی پاییز امسال با بودجه‌ای 11 میلیون یورویی در پاریس کلید خواهد خورد. به گفته‌ی ماله‌گلی فرهادی هم‌اکنون مشغول بازنویسی فیلم‌نامه‌ی کار جدید خود است. این فیلم نیز همانند کارهای قبلی فرهادی تریلر احساسی و اجتماعی است که با تعلیق و چرخش‌های داستانی خود نفس تماشاگر را از ابتدا تا به انتها حبس خواهد کرد.
فرهادی اعلام کرده که:‌« من به دنبال آنم که در فیلم‌هایم بیشتر از پاسخ... تماشاگران را با پرسش مواجه کنم. چیزی که دنیای امروز بیش از همیشه به آن نیاز دارد، طرح کردن سوال‌های جدید برای جواب‌های قدیمی است. احتمالا می‌توان این سینما را سینمای بازجویی و استنطاق نامید.»

آخرین فیلم فرهادی« جدایی نادر از سیمین» علاوه بر کسب جوایز معتبر متعدد از خرس طلای برلین گرفته تا اسکار بهترین فیلم خارجی، فروشی بیش از 25 میلیون دلار در سراسر دنیا داشته‌است.
پیش از این صحبت‌های مختلفی درباره‌ی ترکیب بازیگران فیلم به‌گوش می‌رسید، اما ماله‌گای امروز ضمن تایید حضور کوتیار در فیلم فرهادی، از اضافه شدن این بازیگر مشهور فرانسوی به پروژه جدید ممنتو فیلم ابراز خوشحالی کرده‌است. کوتیار که امروزه به واسطه‌ی حضور در فیلم‌های هالیوودی شهرتی بین‌المللی دارد، در سال 2007 برای ایفای نفش ادیت پیاف جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را به خود اختصاص داده‌است. کوتیار امروز در جشنواره‌ی کن بر روی فرش قرمز فیلم جدید ژاک اودیار حاضر خواهد شد. از فرهادی و ماله‌گای نیز در جشنواره کن امسال قرار است تقدیر شود.
تازه ترين فيلم فرهادي پيش از اين جايزه رسانه اي اتحاديه اروپا را دريافت كرده بود كه قرار است در جشنواره كن به اين كارگردان اهدا شود. خانم واسیلیو(كميسر آموزش و پرورش اتحاديه اروپا) اعلام کرده که از اهدای این جایزه به فرهادی مفتخر است، زیرا فیلم جدید وی به هویت فرهنگ پرمایه و باز اروپایی در زندگی روزمره می‌‌پردازد: « فرهادی پس از موفقیت جهانی با فیلم جدایی، به سوژ‌ه‌ای متعهدانه در مورد جهانشمولی برابری روی آورده است.»

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

برنامه سینمایی هفت تمام شد،روسیاهی به ذغال ماند

برنامه هفت توسط جیرانی فرصت طلب که با زرنگی دل اصغرپورمحمدی مدیربی سواد وبی ادب شبکه سوم سیما را ربود و برنامه ای بسیار سخیف با جهت گیری یکطرفه که برای دفاع ازجناح سینمای دولتی راه افتاده بود،را تهیه کرد وباید گفت با انحصارطلبی به مدت دوسال برنامه هفت را دراختیارگرفت .
مسعود فراستی همکاربرنامه اش هم موذی ترین آدمی است که نه درسینما تحصیل کرده ونه تجربه فیلمسازی دارد، را به عنوان شریک جرم انتخاب کرد. مسعود فراستی دردوره ای کوتاه درفرانسه خود را درصنف سوسیالیسم ها جازده بود (همینطور که الان خودشو حزب اللهی و منتقد سینما جا زده) وبا برنامه هفت سینما را به لجن کشید. اوازکسانی که درجهت منافع دولت فیلم می ساختند تعریف کرد و کسانی که دیگراندیش ومستقل بودند سراغی هم نگرفت وگاهی توهین کرد.
همیشه سیاست های اصغرپور محمدی مدیر شبکه سوم تلویزیون این طور بوده بعد از مدتی افراد راعوض میکندوعوض شدند.بهرحال این دونفررفتند وروسیاهی به ذغال ماند ودرگزارشی از فارس عنوان شده که افراد جدید وارد این کارزار یک طرفه شدند.
« شب گذشته درجلسه‌ای که در سازمان صدا و سیما برگزار شد، اجرای برنامه تلویزیونی «هفت» به محمود گبرلوکارشناس فرهنگی و منتقد سینما سپرده شد اما هنوز تهیه‌کننده‌ای برای برنامه در نظر گرفته نشده است.
در هفته اخیر صحبت‌های بسیاری در خصوص تهیه‌کنندگی «محمد خزاعی» انجام شده بود اما هنوز هیچ تهیه‌کننده‌ای برای این برنامه در نظر گرفته نشده است؛ البته به احتمال زیاد خود خزاعی تهیه‌کنندگی برنامه را به عهده بگیرد.
اجرا و تهیه‌کنندگی آخرین برنامه تلویزیونی «هفت» توسط فریدون جیرانی هفته گذشته پس از دو سال و دو هفته صورت گرفت.»

«رضا صفایی » کارگردانی که در ماه 2 فیلم می ساخت





۱ -  قيام (۱۳۵۹)
۲ -  زرخريد (۱۳۵۷)
۳ -  رفاقت (۱۳۵۶)
۴ -  عشق و خشونت (۱۳۵۶)
۵ -  فقط آقا مهدي مي تونه (۱۳۵۶)
۶ -  مرد خدا (۱۳۵۶)
۷ -  يكي خوش صدا يكي خوش دست (۱۳۵۶)
۸ -  جاهل و رقاصه (۱۳۵۵)
۹ -  رامشگر (۱۳۵۵)
۱۰ -  قادر (۱۳۵۵)
۱۱ -  تيرانداز (۱۳۵۴)
۱۲ -  جنجال (۱۳۵۴)
۱۳ -  عبور از مرز زندگي (۱۳۵۴)
۱۴ -  بنده خدا (۱۳۵۳)
۱۵ -  جوجه فكلي (۱۳۵۳)
۱۶ -  حسين آژدان (۱۳۵۳)
۱۷ -  گلنسا در پاريس (۱۳۵۳)
۱۸ -  بيگانه (۱۳۵۲)
۱۹ -  جعفر جني و محبوبه اش (۱۳۵۲)
۲۰ -  قربون زن ايروني (۱۳۵۲)
۲۱ -  معشوقه (۱۳۵۲)
۲۲ -  اعجوبه ها (۱۳۵۱)
۲۳ -  علي سورچي (۱۳۵۱)
۲۴ -  فاتح دلها (۱۳۵۱)
۲۵ -  فرار از زندگي (۱۳۵۱)
۲۶ -  قايقرانان (۱۳۵۱)
۲۷ -  ميخك سفيد (۱۳۵۱)
۲۸ -  آتشپاره شهر (۱۳۵۰)
۲۹ -  بده در راه خدا (۱۳۵۰)
۳۰ -  زير بازارچه (۱۳۵۰)
۳۱ -  مرد افكن (۱۳۵۰)
۳۲ -  حسن فرفره (۱۳۴۹)
۳۳ -  زيباي جيب بر (۱۳۴۹)
۳۴ -  پا تو كفش من نكن (۱۳۴۸)
۳۵ -  پسران قارون (۱۳۴۸)
۳۶ -  تعطيلات داش اسمال (۱۳۴۸)
۳۷ -  جدايي (۱۳۴۸)
۳۸ -  عشق كولي (۱۳۴۸)
۳۹ -  شعله هاي خشم (۱۳۴۷)
۴۰ -  لوطي قرن بيستم (۱۳۴۷)
۴۱ -  حقه بازان (۱۳۴۶)
۴۲ -  يكه بزن (۱۳۴۶)
۴۳ -  شوخي نكن دلخور مي شم (۱۳۴۵)
۴۴ -  قفس طلائي (۱۳۴۵)
۴۵ -  كابوس (۱۳۴۵)
۴۶ -  مقصر پدرم بود (۱۳۴۵)
۴۷ -  پاسداران دريا (۱۳۴۴)
۴۸ -  تعقيب خطرناك (۱۳۴۳)
۴۹ -  جهنم زير پاي من (۱۳۴۳)
۵۰ -  شكوفه هاي اميد (۱۳۴۳)
۵۱ -  پرتگاه مخوف (۱۳۴۲)
۵۲ -  خشم و فرياد (۱۳۴۲)
۵۳ -  زنگ هاي خطر (۱۳۴۲)

ترور نخست وزیر سوئد در تلویزیون




زندگی شخصیتهای سیاسی برای ساخت فیلم و سریال از کارهای با ارزش در تلویزیون وسینمااست واین بار در تلویزیون سوئد موضوع ترور یک نخست وزیر کاری ساخته میشود.
به گزارش ایسنا تلویزیون سوئد درحال تولید
سريالي تلويزيوني به نام «مرگ يك زائر» با موضوع ترور«اولوف پالمه»، نخست‌وزير سوئد درشبكه‌ي دولتي اين كشورساخته مي‌شود. پروژه‌ي ساخت اين درام تلويزيوني در استكهلم آغاز شده است. «كريستوفر نيولم» دانماركي كارگرداني «مرگ يك زائر» را بر عهده گرفته است. در اين سريال چهار قسمتي بازيگراني چون «رالف لاسگارد» و «لارس مارتين يوهانسون» ايفاي نقش مي‌كنند.
به گزارش سايت سينماي اروپا، اين سريال تلويزيوني با اقتباس از كتاب‌هاي «ليف جي دبليو پرسون» ساخته مي‌شود. «ميان حسرت تابستان و سرماي زمستان» (2002)، «بار ديگر، زندگي ديگر» (2003) و «آزادانه فرو افتادن مثل يك رويا» (2007) كتاب‌هاي پرسون با موضوع ترور پالمه هستند.
نخست‌وزير سوئد روز 28 فوريه 1986 مقابل سينماي بزرگ استكهلم از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او و همسرش به تماشاي فيلم «برادران موتزارت» ساخته‌ي «سوزان اوستن» رفته بودند كه هنگام بازگشت كشته شد.
«كريستر پترسون» در سال 1988 به قتل نخست‌وزير محكوم شد، اما پس از يك سال به دليل عدم وجود مدارك كافي آزاد شد. پترسون در سال 2004 درگذشت و راز قتل «پالمه» هنوز هم فاش نشده است.
كارگردان «مرگ يك زائر» پيش از اين بيشتر قسمت‌هاي سريال دانماركي «قتل» را كارگرداني كرده است. پالمه همچنين سوژه‌ي يك مستند سه قسمتي تلويزيوني و فيلمي به كارگرداني مشترك «مادياسندر» و «كريستينا ليندزتروم» است. اين فيلم قرار است در ماه سپتامبر آماده اكران شود.

خبرهای بی ارزش در رسانه های دولتی ایران


  در خبری آمده است که ضرغامي «مختارنامه» را به وزير فرهنگ عراق هديه داد واقعا این خبر ارزش انتشار دارد که در خبر های رسمی جا میگیرد درحالی که خبرهای هنری و فرهنگی تازه و سازنده اتفاق می افتد ولی منعکس نمیشود. ارزش خبری این مطلب چقدراست و به چه درد مردم میخورد،
ريیس سازمان صدا و سیما مجموعه سریال «مختارنامه» با دوبله عربی را به رسم یادبود به وزیر فرهنگ عراق اهدا کرد.
ضرغامی نیز با اشاره به مشترکات عمیق تاریخی و فرهنگی دو کشور گفت: بخش اعظم تمدن بشری در سرزمین های ایران و عراق بوده است و آماده ارائه هرگونه تجربیات کارشناسی در زمینه حفظ و نگهداری از این گنجینه عظیم تاریخی هستیم.
سید عمار حکیم، ريیس مجلس اعلای اسلامی عراق نیز در دیدار با ضرغامی تجربه جمهوری اسلامی ایران در بعد رسانه‌يی را نمونه توصیف کرد و گفت: ایران می‌تواند انحصار در بخش‌های اطلاع رسانی و تجهیزاتی را بشکند.
ضرغامی گفت: رسانه ها باید به گونه ای عمل کنند که زبان عموم مردم باشند زیرا صرفاً با این شیوه می‌توان بیشترین و مؤثرترین ارتباط را با جامعه بزرگ مخاطبان فراهم کرد.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

«شهر نو» برچیده شد ! اما فساد و فحشاء ایران را فتح کرد!

نوشته : علی خدایی
همزمان با سقوط شاه، خانه‌های "زال ممد" درخيابان جمشيد تهران هم سقوط كرد. در همان اولين روزهای بعد از سقوط شاه، "شهرنو" را، با این تصور خام که فساد، در زمان شاه از آنجا بر می خاسته و لانه فحشاء آنجاست، با حكم آيت‌الله خلخالی و با بلدوزر ويران كردند. شاید در میان فاتحینی که تازه ریش حکومتی شان در آمده بود، بودند کسانی که در خیابان دوم جمشید بزرگ شده بودند و حالا عجله داشتند گذشته خود را ویران کنند.
سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی!

مالك اوليه زمين بسياری از آن 100 تا 150 خانه كوچك و پراتاقی كه مثل لانه زنبور، ديوار به ديوار هم ساخته شده بود "زال محمد" بود. از قمار بازها و پااندازه‌های قديمی ‌و مشهور زمان پهلوی اول در تهران. او نخستين كسی بود كه سخاوتمندانه در اين محله چند خانه برای زنان تن فروشی که اطراف خودش جمع کرده بود ساخت تا هم در آن زندگی كنند و هم كسب و كاری که پولش به زال محمد می رسید!

تا پیش از کودتای 28 مرداد، شمار این خانه ها افزون شده بود، اما نه به آن اندازه که بعد از كودتای 28 مرداد شد. یک خیابان شد دو خیابان. در يك خيابان خانه‌های معروف به خانه های شخصی زنان تن فروش بود و در خيابان ديگر خانه‌های محل كسب و كارشان. خیابان دوم را نجيب‌خانه جمشيد می‌گفتند و اولی ‌را خیابان شهرنو.
فرزندان خردسال زنانی كه در خانه‌های جمشيد «نجيب خانه» سكونت داشتند و از صبح تا شب از سر و کول هم بالا می رفتند و شمارشان بسیار بود، به خيابان اول، یعنی "شهرنو" راه نداشتند، پاسبان ها بچه‌های كم سن و سال را اگر در این خیابان می‌ديدند جمع می‌كرد. آنها مثل كرم در خيابان دوم در هم می‌لوليدند. اغلب وقتی تا به سن 14- 15 سالگی می‌رسيدند به جمع خيابان اصلی می‌پيوستند. دختران خیابان معروف به نجیب خانه در سن و سالی کمتر از این در اختيار مردان گذاشته می‌شدند و پسران خود نان آلوده به انواع بزهكاری را در می‌آوردند. خرج برخی از خانه‌های خیابان دوم جمشيد را اغلب يكی از اوباش باجگیر می‌پرداخت و خانه‌های خيابان اول سرقفلی داشت، زيرا محل کسب و کار بودند.
و من چه دشوار، در آن سالهای اول روزنامه نگاری ام در کیهان، برای تهیه یک گزارش، به کمک انسان های شریف و لوطی مسلکی که در خیابان های مولوی و اسمال بزاز زندگی می کردند و در آینده می خواهم درباره آنها نیز بنویسم، سر از رابطه های حاکم بر این دو خیابان در آوردم. بویژه لغات و اصطلاحات رایج در دو خیابان و کافه های معروف به ساز و ضربی بسیار سطحی و نازل و به همان نسبت ارزان قیمت ابتدای این دو خیابان که رقاصه ها و گردانندگانش همان هائی بودند که در دو خیابان زندگی و تن فروشی می کردند! با کمک همان انسان های شریف و لوطی مسلک که برخی از آنها بقایای گروه های مهاجم و یا مدافع در دسته بندی های سیاسی قبل از 28 مرداد بودند – حزب توده ایران، حزب زحمتکشان ایران، حزب ملت ایران، سومکائی ها، پان ایرانیست ها، فدائیان اسلام و....- به معروف ترین قهوه خانه های جنوب تهران راه یافتم تا گزارش "ترنا" بازی در شب های ماه رمضان را در قهوه خانه 100 – 150 متری "اکبر دراز" در بالاخانه یکی از خانه های میدان مال فروش های تهران تهیه کنم. زندگی روزانه و اصطلاحات تریاکی ها و هروئینی ها و تفاوت آنها با هم را بنویسم، جیب بری را به چشم ببینم و حیرت کنم از دو انگشتی که با مهارت کامل در جیب بغل و یا در دو جیب چپ و راست کت مسافران اتوبوس و یا آنها که در صف خرید ایستاده اند فرو میروند و با چه چالاکی در عرض چند ثانیه آن را خالی می کنند. کیف زنی را به چشم دیدم، تیغ زنی، یا چاقو کشی به قصد زخم زدن و نه کشتن را دیدم، دو ماه تمام در کاباره های تهران تلاش کردم تا سر از رابطه "میانداران" این کاباره ها برای برقراری نظم کاباره، رابطه آنها با همکارانشان در کاباره های دیگر و همچنین کلانتری های محل در آوردم و آن را تبدیل به یکی از ماندگارترین گزارش های سال 1354 در کیهان کنم. درباره بچه های سرگردان در خیابان دوم جمشید که آنها را صبح بسیار زود، پشت در خانه ها و درحال خزیدن روی زمین و رسیدن به دایره هروئین کشی دیدم، با چشمانی نمناک گزارشی نوشتم با عنوان "آنها روی زرورق، مشق اعتیاد نوشتند".

دلم می خواهد از آن افراد یاد کنم. چرا باید در فراموشی، در گوشه ای از بهشت زهرا خفته باشند؟
"حبیب اصغر کبابی" که میدانستم خانم دانشور عاشق شیرین زبانی هایش بود و او را به میهمانی هایش می برد . "آقا رضا شاطر" معروف به "رضا همش، همش" که خودش را طبق قانون اساسی اتحاد شوروی در 60 سالگی بازنشسته کرده و چند نانوائی اش را سپرده بود به خواهر و خواهر زاده هایش و از آنها حقوق بازنشستگی می گرفت! هر دو آنها، بعد از انقلاب در ستاد تبلیغات انتخاباتی بنی صدر فعال شدند و اکنون سالهاست که روی در نقاب خاک کشیده اند. همچنان که "جعفر عموحاجی" که از یکه بزن های مظفربقائی بود اما در سالهای پس از کودتا با حبیب اصغر کبابی و آقا رضا شاطر دوست شده و از گذشته اش نادم بود. آنها همه اهل خیابان اسمال بزاز بودند. "جعفر موجدی" که تا کودتای 28 مرداد کاشانی چی بود (از حواریان آیت الله کاشانی) پس از کودتا چند سال طاق نصرت برای شاه در خیابان های جنوب تهران می بست و بعد پشت به شاه کرد و همنشین حبیب اصغر کبابی و آقا رضا شاطر شد. و این یکی، بعدها شد، وقتی سفارت امریکا تصرف شد، سرپرست کمیته چی های داخل سفارت امریکا شد. هنگامی که حکم ریاست جمهوری بنی صدر را در بیمارستان می خواندند، صندلی ها را پشت سر آقای خمینی جابجا می کرد و کرکره پنجره ها را می بست تا امنیت مراسم در اختیارش باشد!
وای که انسان ها در طول زندگی خود چه سیر و سرگذشتی پیدا می کنند و تا لحظه خاموشی ابدی هنوز معلوم نیست سرنوشت آنها را به کدام سو می برد!

بازگردیم به دو خیابان جمشید و شهرنو.

بندرت پدر بچه های پرشماری كه در خيابان دوم ولو بودند معلوم بود. پسرها از همان 10-12 سالگی جيب بری و قاچاق مواد مخدر را شروع می‌كردند و يا نوچه يكی از چاقوكش‌ها و دزدها و اوباش می‌شدند و تن به رابطه جنسی می‌دادند. بيشتر زندانيان كم سن و سال دوران شاه در زندان‌های ايران ـ از جمله دارالتادیب زندان قصر- را همين عده تشكيل می‌دادند. جمشيد مركز توزيع مواد مخدر بود. هر صبح زود، كنار يكی از خانه‌های در بسته نجيب خانه عده‌ای از اين پسران جوان به زحمت روی زمين نشسته و برای بيداری و بر سر پا ايستادن دیگری هروئين زير بينی اش می‌گرفت. شب‌هائی كه تامين كننده خرج زن و يا زنانی كه بصورت همسايه در اين نجيب خانه زندگی می‌كردند به خانه می‌آمدند تا يك شب را با يكی از اين زنان بگذرانند، بچه‌ها را از خانه بيرون می انداختند و آنها در كوچه شب را صبح می‌كردند. و اين ملاقات‌های شبانه در طول تمام شب‌های هفته ادامه داشت! در همين خانه‌ها، دختران 10-12 ساله اين زنان اولين تجربه تلخ تجاوز جنسی را پشت سر می گذاشتند و سپس در سال‌های بعد خود به زنی سابقه دار و آشنا با اين حرفه تبديل می‌شدند.

بعضی از زنانی كه در جريان كودتای 28 مرداد به اوباش تهران كمك كردند و همراه آنها با شعار زنده باد شاه و مرگ بر توده‌ای، مرگ بر مصدق از جنوب تهران خود را به مركز شهر و اطراف خانه مصدق در خيابان پاستور رساندند، بعدها صاحب چند ده متر زمين در همين محله شدند كه همه آنها نيز به خانه‌های محل كسب و كار و نجيب خانه اختصاص يافت! در جمع معروف ترین آنها، که در شهرنو ماندند و پس از کودتا بیرون نیآمده و مزد بالاتری نگرفتند، پری بلنده، مهين بچه‌باز، اشرف چهار چشم و… خوش بخت‌ترين آنها بودند. همه آنها در كودتای 28 مرداد پشت سر اوباشی مانند هفت كچلان، حسن انجيری، اميرموبور، مصطفی زاغی، مهدی موش، شعبان بی‌مخ، ناصر جیگركی و … در نقش توده مردم راه افتادند و "ملكه اعتضادی” که به زیبای درباری شهرت داشت آنها را رهبری کرد. زنی فوق‌العاده زيبا، زیرک و صاحب هوش اقتصادی که معشوقه افسران اسم و رسم دارارتش شاه بود. از جمله سروان خسروانی، كه بعدها در ارتش شاه ژنرال شد و رئيس سازمان تربيت بدني (ورزش) ايران!
ملكه اعتضادی با برخی از اعضای دربار شاه هم رابطه داشت. بعد از كودتای 28 مرداد با استفاده از رابطه‌هائی كه داشت و خدماتی كه در كودتای 28 مرداد كرده بود از سهامداران بانك ايران و ژاپن شد و پيش از انقلاب از ايران خارج شد. گفتند در اسرائيل مقيم شد و اخيرا هم مرد. عكسی از او وجود دارد كه روز كودتا روی يكی از ماشین های كودتاچی‌ها ايستاده و به سود شاه شعار می‌دهد!
پروين غفاری که با ملکه اعتضادی رقابت داشت پس از کودتا موطلائی شهر لقب گرفت. يكی از پرخواننده‌ترين پاورقی‌های مطبوعات دهه 40 و 30 در ايران پاورقی بود با همين نام "موطلائی‌شهرما" كه حسينقلی مستعان آن را برای تهران مصور می‌نوشت. نويسنده‌ای كه با علی دشتی و حجازی بر سر شناخت روح و روان زنان 30 ساله رقابت داشت و هر سه می‌خواستند بالزاك ايران شوند!
پروين غفاری بعد از كودتا يكی از مشهورترين زنان ايران شد. مدتی رفيق شخصی مصطفی طوسی از چوبدارها و قصاب‌های معروف تهران پيش از "هژبر يزدانی” بود. بعدها "هژبريزدانی” جای او را در قصابخانه ‌تهران گرفت و مصطفی طوسی که بد نام هم نبود و کمی هم مصدقی، شد رئیس اتحادیه لبنیات!
پس از مدتی موطلائی تهران تبديل به دامی‌ برای يافتن دختران زيبا برای اعضای دربار و شخص شاه شد. پيش از رسيدن به 40 سالگی، در چند فيلم فارسی هم بازی كرد، كه نقش دست سوم را داشت و بيشتر بدليل زيبائی‌اش از او در چند فيلم استفاده كردند. او را «پری غفاری» صدا می‌كردند، كه مخفف پروين است.
هرکس منکر عیاشی های شاه و نقش امثال پروین غفاری و یا ملکه اعتضادی است، می تواند به 5 جلد کتاب خاطرات اسدالله علم مراجعه کند، که همه را من بارها شخم زده ام و فیش برداری کرده و در کتابخانه ام دارم.
این ها را باید گفت و باید نوشت تا معلوم شود، استبداد معمولا روی شانه های چه اقشاری بر ایران حاکم شده است. چه دیروز و چه امروز!



بعد از آنكه خانه‌های جمشيد را در دو خيابان شهرنو و نجيب‌خانه تهران ويران كردند، زنانی را كه در آنها زندگی می‌كردند ابتدا بردند در خانه ثابت پاسال در انتهای خيابان جُردن.
ثابت پاسال از سرمايه داران بزرگ زمان شاه بود كه دستی قوی در واردات داشت و بازاری‌ها و تجار سنتی ايران كه نانشان در زمان شاه آجر شده بود تشنه به خونش بودند. همان‌ها كه حالا يك ملت تشنه به خونشان است!
خانه ثابت پاسال قصری بود با ديوارهای سنگی، نرسيده به خيابان فرشته، در كوچه‌ای با شماره 14 در انتهای خيابان جُردن و گاندی.
شرح زندگی دردناک زنان شهرنو را ابتدا در کتاب "با من به شهرنو بیآئید" خوانده بودم.
و حالا، از فراز خانه "رحمان هاتفی" سردبیر کیهان و رفیق از دست رفته ام، که در انتهای همان خیابان پهن و بن بست زندگی می کرد، دوربین انداخته و داخل باغ ثابت پاسال می دیدیم. با هم صحنه های توبه و آموزش زنان و انتقال آنها با مینی بوس های کمیته تهران را در همین باغ دیدیم. آنها را می بردند و ساعاتی بعد، باز می گرداندند. به کجا؟ نمی دانستیم. افتخار رهبری این کمیته ها که بعدها سپاه پاسداران نیز از درون آن بیرون آمد و نیروی انتظامی کنونی ادامه آنست، ابتدا با آیت الله مهدوی کنی بود و سپس به محسن رفیقدوست منتقل شد. اولی حالا رئیس مجلس خبرگان رهبری است و دومی سلطان پتروشیمی ایران!

دراين خانه بر سر اين زنان آب تربت ريختند و چادر مشگی سرشان كردند. حجت‌الاسلام كم سن و سالی بنام "هادی غفاری"، که حالا ظاهرا بر سر عقل آمده و در جمع مریدان و مقلدان آیت الله منتظری است و مغضوب قدرت حاکم، سرپرستی ارشاد مذهبی‌ آنها را برعهده داشت. بعد از چند ماه، از ميان اين زنان عده‌ای را كه سن و سالشان زيادتر بود دستچين كردند و بعنوان زنان مدافع اسلام و مخالف مجاهدين خلق و كمونيست‌ها فرستادند مقابل دانشگاه تهران و هر متينگ و سخنرانی كه در تهران برپا می‌شد. سرپرستی آنها را زنی بنام "زهراخانم" برعهده‌ داشت كه چادر به كمر می‌بست و به دختران و زنانی كه بحث سياسی می‌كردند حمله می‌كرد و حتی بعدها اطرافيان و همكارانش با چاقو به دخترها حمله می‌كردند. او فيلسوف فاحشه‌ها شده بود، چون می‌توانست چند كلمه‌ای در باره قرآن و بدی كومونيس حرف بزند. از جمله اينكه در كومونيس زنان اشتراكی‌اند!

از ميان همين زنان، عده‌ای كه جوان‌تر بودند برای نگهبانی‌زندان‌ها انتخاب شدند و تعليم ديدند و از جمع آنها، قوی ترينشان به نخستین شكنجه‌گران زندان زنان تبديل شدند. به آنها گفته شده بود اگر شلاق بزنيد و كمونيست‌ها را شكنجه كنيد، گناهانتان پاك شده و به بهشت خواهيد رفت!
آنها كه طرح جمع آوری كودكان خيابانی و انتقال آنها به پادگان‌های ويژه مقاومت شهری را برای رویدادهائی نظیر حوادث پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد 88 تدارک دیدند، خود از درون آن تجربه سالهای اول انقلاب بیرون آمده بودند. این کودکان و حتی اوباش جوان را پس از اندكی آموزش مذهبی‌ تبدیل به گارد محافظ ولايت کردند و به خيابان‌ها فرستادند. موتورسوارها و چماقداران نسل بعد از آموزش دیدگان خانه ثابت پاسال اند.
آن خیابان جمشیدی که خلخالی روی سر زنان بی پناه ویران کرد، حالا نامش شده سايت اينترنتی "صيغه" و درحاشيه همه خيابان‌های تهران، اتومبيل‌ها خيابان جمشيد را جستجو می‌كنند. شايد "فاطمه قائم مقامی” هم برای دورانی نقش ملكه اعتضادی را در جمهوری اسلامی ‌داشت. همان خانمی‌ كه معشوقه علی فلاحيان وزیر اطلاعات اسبق بود و بدستور او توسط يكی از ايادی فلاحيان بنام "سنجری” در اتومبيلش، در خیابان دولت با اسلحه كمری مجهز به صدا خفه كن ترور شد تا رابطه‌ها كور شود. (روزنامه‌های دوم خردادی را يكبار ديگر بايد از ابتدا خواند! تا پی به ریشه كينه ای برد که نسبت به امثال عمادالدین باقی و حجاريان، خاتمی و مهاجرانی و ... برد.)
خيابان جمشيد را خلخالی با ساده لوحی آلوده به قساوت، بجای قضاوت ويران كرد تا فساد و فحشاء در ايران ريشه كن شود. يا تا آخر هم نفهمید و سرانجام پيشانی خاك را بوسيد و يا سرانجام فهميد که فساد و فحشاء و اختلاس و هر سقوط اخلاقی ديگری در جامعه از دل حاكميت و نابرابری در جامعه بيرون می‌آيد. "ماهی از سر گنده گردد، نی ز دم" فساد و تباهی اخلاقی امروز جامعه ايران بازتاب فساد در حاكميت است، جامعه آينه حاكميت است. اين فساد و فحشاء و سقوط اخلاقی بارها و بارها فراتر از دوران پيش از انقلاب است.
بدين ترتيب، آن بازی تكراری كه هر چند وقت یکبار برای مبارزه با مفاسد در خيابان‌ها راه افتد و به بهانه بدحجابی‌ دختران مردم را شکار می کنند، نه مقابله با فساد كه تلاش برای پاک کردن عرق شرمی است که بر پیشانی ندارند.
اگر غير از اين بود، مقابله و مبارزه بايد ابتدا در حاكميت شروع می‌شد. و این همان سخنی است که میرحسین موسوی دردمندانه در مناظره انتخاباتی با احمدی نژاد بارها آن را تکرار کرد و گفت که مبارزه با اعتیاد و فحشاء در جامعه، آخرین حلقه از مبارزه ایست که در بالا باید انجام شود.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

دخترهزارویکشب سینمای قبل ازانقلاب

 «سپیده» یکی از بازیگران سینمای قبل ازانقلاب است که ازفیلم تبلیغاتی وارد سینما شد وخیلی زود توانست در فیلم ها نقش اول را بازی کند وی به دلیل هیکل و صورتی زیبازود توانست خودرادربین بازیگران سینما مطرح کند.نام اصلی این بازیگر
نسرین کنهرک است و در سال ١٣٢٣در تهران متولد شد.او از ١۵سالگی با بازی درفیلم های تبلیغاتی واردعرصه ی سینما شد. به دلیل علاقه فراوان به سینما تحصیلات متوسطه را نا تمام رها نمود. درسال ١٣۵٠ با بازی درفیلم پهلوان مفرد به کارگردانی امان منطقی بازیگری حرفه ای را آغاز کرد.او دراین دوران نام هنری سپیده را برای خود یر گزید .وی به عنوان هنرپیشه هزار یکشب نام گرفته بود ودردوران طلایی زندگی هنری اش مورد توجه تماشاگران سینما وکارگردانها وتهیه کنندگان سینما بود.

چراغ های سالن اصلی تاتر شهر خاموش است




سالن اصلی تاترشهرکه شاید تنهامرکزحرفه ای وقابل قبول تهران محسوب میشود و معمولاهمه گروه های اجرای نمایش درتهران تلاش می کنند تا درسالن اصلی کارشان را به اجرا بگذارند وگویا درسال جدید به جزاجرای چند مراسم دولتی ومذهبی کاری درسالن به اجرا درنیامده واین امردرطول سال های گذشته بی سابقه است. همیشه گروه های نمایشی برای اجراکاردراین سالن دعوا داشتند وبه نظرمی آید بدلیل سانسور و جلوگیری ازاجرا های پرمخاطب باشد کما اینکه قراربود نمایشی اززنده یاد اکبررادی به کارگردانی هادی مرزبان دراین سالن اجرا شود که اجازه اجرا صادر نشد و در گزارش ایسناامده است:


  تالار اصلي مجموعه تئاتر شهر بعد از عيد نوروز هم مدتي خالي بود و تا كنون فقط نمايش مناسبتي «شعله در زمهرير» همزمان با ايام فاطميه (س) در اين تالار اجرا شد.

با توجه به اينكه نزديك به دو هفته از آخرين اجراي اين نمايش مي‌گذرد، هنوز برنامه تئاتر شهر براي تالار اصلي قطعي نشده است و اين سالن در اين مدت فقط ميزبان مراسم اختتاميه جشنواره‌هاي مختلف بوده است.

هرچند پيش بيني مي‌شود، به زودي عظيم موسوي نمايش «خواجه نصيرالدين طوسي» را در اين سالن اجرا كند اما اجراي اين نمايش از سوي گروه اجرايي و همينطور مجموعه تئاتر شهر به صورت رسمي اعلام نشده است.
اين سالن سال گذشته هم ميزبان نمايش‌هايي بود كه به اذعان كارشناسان، لحاظ جذب مخاطب چندان موفق نبودند و در اين ميان تنها نمايش «مشروطه بانو» بود كه به لحاظ جذب مخاطب اثر موفقي به شمار مي‌آمد.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه

جشنواره تاتر «تنسی ویلیامز » در شهریور در آمریکا برگزار می شود



تاتردرآمریکا رشدی اساسی کرده و قدرت وتوان مندی بالایی دارد.دانشکده های تاتری سهم بسزایی در این رشد تاتر داشته اند و البته دانشجویان تاتردرآن کشورازهمه نظر تامین هستند وامکانات وآموزش های مورد نیاز برای انها فراهم است.هر ساله بخش عظیمی از دانشجویان جذب تاتر حرفه ای آمریکا می شوند ودر رویدادهای تاتری شرکت میکنند .یکی ازرویداد های هنری مهم جشنواره تاتر تنسی ویلیامز است که سراسرجهان ازآن استقبال می کنند .
به گزارش سایت ایران تئاتر، جشنواره تئاتر تنسی ویلیامز امسال از 30 شهریور تا 2 مهرماه در تئاترهای مختلف شهرک پراوینستن برگزار می شود.
هر ساله هنرمندان متعددی از سراسر جهان در این رویداد شرکت می کنند تا با اجرای اقتباسهای نوین و یا اجراهای کلاسیک خود به بررسی تاثیر این نمایشنامه نویس بزرگ آمریکا بر نمایشنامه نویسی قرن 21 بپردازند. این جشنواره همه ساله دو هفته پیش از روز بزرگداشت کریستف کلمب (21 مهرماه) برگزار می شود و هزاران تن از علاقه مندان تئاتر را به پراوینستن می کشاند. عنوان این دوره جشنواره "تنسی ویلیامز و موسیقی" است. برخی از نمایشهایی که امسال به صحنه خواهند رفت، شامل "باغ وحش شیشه ای"، "آواز پاییزی"، نمایشنامه های کوتاه ویلیامز و برخی اقتباسهای صورت گرفته از آثار او می شوند.

هنرپیشه ای ایرانی که معشوقه شاه سابق ایران بود


پری غفاری که با نام پروین غفاری در بین سینماگران قبل از انقلاب مشهوربود. وی از یک خانواده متوسط اهل تفرش و ساکن تهران بود . پدر پری، میرزا حسن غفاری همدانی، از مبارزین مشروطه بود که درواقعه به توپ بستن مجلس توسط کلنل لیاخوف، مجروح شده بود.پروین غفاری خاطرات خود که در مورد روابط عاشقانه وی بامحمدرضا شاه پهلوی است را پس ازانقلاب درکتابی به نام «تا سیاهی» منتشرکرد. این کتاب تنها یک بار در سال ۱۳۷۶منتشر شد.
پری غفاری در فیلمهایی چون موطلایی شهر ما (عباس شباویز) و طوفان در شهر ما (سامویل خاچکیان) نقش اصلی را ایفا نمود. سایر فیلمهای وی به این شرح است.
  • آخرین نبرد (۱۳۵۱)
  • فریاد انسانها (۱۳۴۹)
  • رابطه (۱۳۴۸)
  • گربه کور (۱۳۴۸)
  • گناه مادر (۱۳۴۸)
  • تونل (۱۳۴۷)
  • سکه دورو (۱۳۴۷)
  • فردای باشکوه (۱۳۴۶)
  • زن و عروسک هایش (۱۳۴۴)
  • مو طلایی شهر ما (۱۳۴۴)
  • بن بست (۱۳۴۳)
  • فریاد نیمه شب (۱۳۴۰)