۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

کلیشه ترین سریال های ایرانی تلویزیون جنایی و پلیسی اند

 فريبا علاسوند 

در سال‌هاي اخير، يكي از موضوعاتي كه به‌ويژه در سريال‌هاي تلويزيوني مورد توجه بوده است، نقش‌ها و مختصات مردانه و زنانه است. رسانه‌ها در فرهنگ‌سازي درباره نقش‌هاي جنسيتي، دچار مشكلات مهمي هستند. به برخي از اين موارد اشاره مي‌كنيم: 

 فقدان پشتوانه علمي در مطالعات جنسيت؛

 فقدان پشتوانه علمي در مطالعات ديني درباره مباحث خانواده؛

 نمايش تصاوير غيرواقعي از زندگي زنان شاغل؛

 نمايش تصاوير غيرواقعي از زنان خانه‌دار؛

 نمايش تصاوير غيرواقعي از مردان؛

 نمايش ابرزنان؛

 ترجيح عرصه عمومي و مشاغل اجتماعي بر عرصه خصوصي؛

 عدم نمايش ديدگاه مكمليت و آثار آن در ايفاي نقش‌هاي جنسيتي.

الف) فقدان پشتوانه علمي در مطالعات جنسيت

مشاهده آثار خارجي كه از رسانه ملي پخش مي‌شوند، نشان مي‌دهد دستگاه تفكري و علمي منسجم و هدفمندي، اين محصولات را پشتيباني مي‌كند. اين محصولات اعم از انيميشن‌ها، فيلم‌هاي بلند و كوتاه، و سريال‌هاي پرشمار، ثابت مي‌كنند جريان رسانه‌اي عظيمي به‌دنبال تحقق اهداف فمينيستي است. 


نظريه فمينيستي كه در دهه 60 و 70 ميلادي، گرفتار فقر نظريه بود، مفهوم‌سازي و نظريه‌پردازي را آغاز كرد. جداسازي مختصات بيولوژيك و ويژگي‌هاي رفتاري و رواني كه از نظر فمينيست‌ها زاييده فرهنگ، و سازه‌اي اجتماعي بود، نخستين گام در اين راه بود. از آن پس، واژه «Sex» براي اشاره به جنس بيولوژيك، و واژه «Gender» براي ويژگي‌هاي جنسيتي كه تحت تأثير آموزش، تربيت و فرهنگ... ساخته مي‌شوند، به كار رفت. 

فمينيست‌ها و اسناد بين‌المللي مربوط به زنان، تفاوت‌هاي رواني و رفتاري ميان مردان و زنان (مردانگي و زنانگي) را «كليشه‌هاي جنسيتي» مي‌نامند. نقش‌هايي كه مردان و زنان در پي تقسيم كار بر پايه جنسيت، به عهده مي‌گيرند نيز، از نظر آنان جزو اين كليشه‌هاست كه بايد نابود گردند. 


رسانه غربي با تكنيك بالاي خود و با روش‌هاي متعدد، هدف فوق را دنبال مي‌كند. بررسي دقيق يك نمونه از برنامه‌هاي كارتوني به نام «فرار مرغي»، نشان مي‌دهد كه يكي از گروه‌هاي هدف، كودكان هستند. در اين فيلم سينمايي انيميشن، تمام ديالوگ‌ها، نظريه‌ها و ايده‌ها، فمينيستي هستند كه تا حد امكان ساده‌سازي شده‌اند و با انتخاب دقيق كاراكترها در مرغ و خروس به‌عنوان نماد زن و مرد، جنگ و ناسازگاري ميان دو جنس را در ذهن و چشم كودكان، هنجارين مي‌سازند.


در مقابل اين برنامه‌ريزي دقيق، رسانه داخلي با سطحي‌نگري و به دليل ضعف بنيه‌ علمي دست‌اندركاران در مطالعات جنسيت، يا همان نگرش فمينيستي را دنبال كرده و نقش‌هاي جنسيتي، به‌ويژه نقش‌هاي زنانه را تحقير كرده است، يا به طرزي ناشيانه‌ از نقش‌‌هاي جنسيتي دفاع كرده و حتي سنت‌هاي نادرست را به نام خواست دين دراين‌باره القا مي‌كند. در ارائه شاهد بر اين ضعف توان علمي، همين بس كه انيميشن «فرار مرغي» در 10 سال اخير، دست‌كم چهار بار از سيماي جمهوري اسلامي پخش شده است. فقدان مطالعات منسجم درباره جنسيت، سبب ضعف قدرت تجزيه و تحليل دست‌اندركاران داخلي گرديده؛ به‌نوعي كه سريال‌هاي ايراني به كپي سريال‌هاي خارجي بدل شده‌اند. اولويت‌بندي در نقش‌ها، ويژگي‌هاي شخصيتي مردان و زنان، و سلسله‌مراتبي كه در فيلم‌ها ايجاد مي‌شودد، همه تابع وضعيت سريال‌هاي خارجي‌اند؛ با اين تفاوت كه در سريال‌هاي ايراني داراي پوشش بيشتري هستند. 

كليشه‌اي‌ترين برنامه‌ها در اين زمينه، فيلم‌هاي پليسي‌ و سريال‌هاي جنايي‌اند. در حالي كه در ايران در همين چند سال اخير شغل پليسي براي زنان ايجاد شده است، به طرزي ناشيانه‌ كميسرهاي زن در فيلم‌هاي ايراني قرار داده مي‌شوند؛ همراه با همان تحكمي كه قدري ابلهانه به نظر مي‌رسد؛ زناني كه به‌راحتي بر مردان فرمان مي‌رانند، با چادر از روي ديوار مي‌پرند، در مواجهه با افراد شرير و موقعيت‌هاي بسيار خطرناك، متهورند و البته هيچ خطري هم به‌لحاظ جنس تهديدشان نمي‌كند!

گفتني است تفاوت اندكي ميان اين سريال‌هاي خارجي و ايراني وجود دارد كه اتفاقاً همين امر براي جامعه ايرانيِ در حال گذار، خطرناك به نظر مي‌رسد؛ در سريال‌هاي خارجي، پليس‌ها يا كميسرهاي زن، خانواده‌اي بدون شوهر (فقط با فرزند يا خواهر يا برادر) دارند يا آنكه خانواده آنها اصلاً نمايش داده نمي‌شود و در نهايت، فقط به يك ماجراي عشقي و رابطه دوستي وصل هستند، در حالي كه در سريال‌هاي ايراني، پليس‌هاي زن، خانواده‌ و شوهراني تحصيل‌كرده‌ دارند؛ همسراني كه پيوسته به يكديگر غر مي‌زنند. مردان در اين فيلم‌ها، وضعيت شغلي زنانشان را درك نمي‌كنند و شكايت دارند، چرا آنها درگيري‌هاي ذهني يك پليس را به درون خانه مي‌آورند.

ب) فقدان پشتوانه علمي در مطالعات ديني درباره مباحث خانواده

چنان‌كه در مباحث نظري گذشت، خانواده واحد منسجمي است كه اگرچه براساس قرارداد شكل مي‌گيرد، با تولد فرزند، رابطه‌ خوني و گروه‌هاي خويشاوندي پديد مي‌آيد. جايگاه هر كس در خانواده معلوم است و نقش هر كس در آن، تابع انتظاري است كه از او در آن موقعيت وجود دارد. اين نقش‌ها (پدري، مادري، همسري و فرزندي) مانند قطعات يك پازل، مكمل يكديگرند و فقط مسئوليت‌ها و حقوقي كه براي هريك از اين پايگاه‌ها در نظر گرفته شده است، در قبال ديگري معنا، ارزش و كارآمدي خود را بازمي‌نمايانند.

الگوي اخلاقي خانواده طبق روايات اسلامي، بر پايه احترام به بزرگترها و رحم و مهرباني به كوچك‌ترها است (اسراء: 24؛ مجلسي، ج101: 95). نگاه محبت‌آميز والدين به فرزندان و فرزندان به آنها، عبادت است (نوري، 1408، ج 15: 169). زن و شوهر، نه عين هم، و نه رقيب يكديگر، بلكه عون و يار همديگرند. قنوت و فروتني زن در برابر همسر، نشانه علاقه او به خانواده و چهارچوب عاطفي آن است، كه به او شخصيتي درخور احترام مي‌بخشد.1 فتوت،‌ حمايت‌گري، ابراز عشق و محبت شوهر به زن، نيز نشانه انسانيت و بزرگي مرد است (حرعاملي، 1414، ج 14: 10، 116، 119 ـ 121؛ بيهقي، ج7: 304؛ فريدتنكابني: 318). 

متأسفانه در رسانه‌هاي داخلي چنين الگويي به‌‌ندرت ديده مي‌شود. مردان در كاراكترهاي سنتي، زورگو و سالارمآب و بي‌منطق، و در كاراكترهاي مدرن، دست‌وپاچلفتي و تملق‌گو، با آستانه تحمل هرگونه اهانت و فرياد همسر خود و در حال ايفاي نقش‌ خانه‌داري و بچه‌داري نمايش داده مي‌شوند. ارزش‌هاي مردانه كه در روايات اسلامي بر آنها تأكيد شده است، نظير: حمايت، غيرت، كنترل خانه و خانواده، تلاش براي ايجاد راحتي و رفاه خانواده، و ابراز محبت به همسر و فرزندان، در زندگي مرد مدرن يا وجود ندارد و يا بسيار كم‌رنگ نمايش داده مي‌شود. در مقابل، غيرت را «تعصب‌ بيجا» ناميده‌اند و چهره‌اي كريه از مردان غيور نشان مي‌دهند. مرد مدرن در سريال‌هاي تلويزيوني، به‌راحتي شوخي‌هاي نامحرمان با همسرش را برمي‌تابد و به‌جاي مشاركت با همسر خود، به جاي او در موقعيت نقشي وي نشسته و با ذلت، چاپلوسي مي‌كند؛ در حالي‌كه در دنياي واقعي، زنان خواهان محبت سرشاري هستند كه از كانون اقتدار سرازير شود.

زن سنتي نيز زني با فهم اجتماعي پايين است كه قنوت و فروتني او، به‌صورت رفتاري ابلهانه نمايش داده مي‌شود؛ رفتاري كه هيچ انگيزه‌اي را در مخاطب براي دروني‌ ساختن اين خصيصه فراهم نمي‌آورد. 

زن مدرن، زني است كه راحت بر سر همسر خود فرياد مي‌كشد، او را تحقير مي‌كند و مدام غر مي‌زند، ولي از احترامش ذره‌اي كم نمي‌شود. شوهر او نيز همواره در مقابل اهانت وي صبر مي‌كند و اهانت‌ها را به جان مي‌خرد! زني كه نقش‌هاي زنانه را به سختي انجام مي‌دهد و نقش‌هاي مردانه را بهتر از هر مردي ايفا مي‌كند. 

در بسياري از سريال‌ها و فيلم‌ها، كودكان و فرزندان تمرد، كوتاهي و خشم خود را به سوي والدين حواله مي‌دهند و والدين با صبري نادرست و اغماضي اغراق‌آميز، اشتباهات ريز و درشت آنها را ناديده مي‌گيرند، تا جايي كه فرزند آنها به آخر خط تباهي برسد. نصيحت كه به‌معناي خير‌خواهي است، «ملامت» معرفي مي‌شود و به فرزندان پيوسته القا مي‌شود كه نصيحت، شنيدني نيست. اين گفت‌وگو دايم تكرار مي‌شود كه «جوانان نصيحت را دوست ندارند»، در حالي‌كه مطابق متون اسلامي، نصيحت و موعظه، رفتار هر والد خيرخواه و مهربان است (لقمان: 13؛ نهج‌البلاغه، نامه 31).

ج) نمايش تصاوير غيرواقعي از زندگي زنان شاغل

اشتغال بانوان ممكن است به ايفاي صحيح نقش‌هاي آنان آسيب وارد سازد. اشتغال در ابتدا و در موارد بسياري، زنان شاغل را دچار گران‌باري و تضاد نقش‌ها مي‌كند. اين دو واژه، نيازمند كمي توضيح هستند. 

اول ـ گران‌باري نقش: مهم‌ترين اثر زيان‌بار اشتغال در شكل‌هاي فعلي‌اش بر زنان، گران‌باري نقش است. خانه و محل كار، به دو تعهد از سوي يك فرد نياز دارند. انجام كامل و صحيح نقش در خانه، به توجه كافي و بذل وقت نياز دارد و انجام نقش اجتماعي كه برنامه‌ريزي‌شده، زمانمند و غيرمنعطف است نيز، به همين مقدار از توجه و تعهد نياز دارد. بديهي است كه دو تعهد و دل‌مشغولي هم‌اندازه براي يك فرد، وظايف را بر او سنگين مي‌كند. حال اگر اعضاي خانواده، از زن شاغل حمايت و با او همياري نكنند، فشار رواني بيشتري به زن تحميل مي‌گردد. فشار رواني، خود به بروز تنش در خانواده مي‌انجامد. ديدگاه‌هاي مختلفي براي توضيح فشارِ نقشي وجود دارد كه مبناي همه آنها اين است: انرژي هر فرد براي انجام نقش‌هاي متعدد محدود است.1

دوم ـ تضاد نقش‌ها: به طور طبيعي، بعضي مشاغل به‌‌ويژه مشاغل مديريتي، سبك تفكري خاصي مي‌طلبند: مآل‌انديشي، تمركز نكردن بر جزئيات، واگذاري بخش‌هاي مختلف يك كار يا پروژه به افراد ديگر...، بخشي از عناصر اين سبك هستند. اين سبك با سبك تفكر در خانه متفاوت است؛ سبكي كه در آن به جزئيات توجه مي‌شود و بايد درباره بسياري از مسائل زود تصميم‌گيري كرد. زن در موقعيت مادر و همسر، كارهاي خود را كمتر به كسي واگذار مي‌كند، بلكه آنها را به سرعت انجام مي‌دهد. جمع‌ كردن بين دو شيوه تفكر و دو شيوه عملكرد، خود كار سختي است. زن در موقعيت مادر بايد بتواند بر جزئيات رفتاري تمركز كند و در موقعيت يك زن شاغل ياد مي‌گيرد كه كلي‌نگر و دورانديش‌تر باشد (نك: كوزر ـ روزنبرگ، 1385: 555). 

گاهي منشأ تضاد نقش‌ها، كاستي زمان براي رسيدگي به هر دو نقش است. به بيان ديگر، ايفاي صحيح نقش‌هاي اجتماعي و خانگي، بر سر زمان مكفي دعوا خواهند داشت. براي مثال ممكن است بهترين زمان براي رسيدگي به فرزند كوچك و بهترين زمان براي ايفاي يك شغل، صبح هر روز باشد. گاهي اشتغال نيمه‌وقت يا مشاغل خانگي، تعارض نقشي‌اي را كه از اين جهت پديد مي‌آيد، حل مي‌كند. 

نتيجه گران‌باري و تضاد نقش‌ها، پيدايش نارضايتي از ايفاي نقش‌هاي مردانه و زنانه است؛ همان‌گونه كه والدين را در انجام نقش‌هاي والدگري به صورت مكمل، ناتوان مي‌سازد؛ زيرا هيچ‌يك در موقعيتي قرار نمي‌گيرند كه بايد باشند يا بهتر است قرار داشته باشند. در اين ميان، زنان دچار وضعيت مخاطره‌آميزتري مي‌شوند. يكي از واقعيت‌هاي جامعه‌هاي جديد، اين است كه اگرچه هنوز كاركرد پدر،‌ بيروني است، كاركرد مادر هرقدر هم كه فعاليت بيروني داشته باشد، همچنان اساساً دروني مانده است (همان: 554). زنان براي بقا در عرصه‌هاي مردانه اشتغال و عرصه دروني خانواده، به ناچار راهبرد خاصي را در پيش مي‌گيرند كه از نظر كاستلز اين راهبرد، در واقع راه ‌رفتن بر لبه فروپاشي عصبي است (كاستلز، 1381: 215). 

بنابر اين فرض، زنان همواره بر سر يك دوراهي هستند: 1. پذيرش بار سنگين فعاليت هم‌عرض در دو عرصه خانه و اجتماع؛ 2. كنار نهادن يكي از اين دو عرصه. 

گزينه دوم، در خانواده‌هاي مدرن با ترجيح فعاليت اجتماعي، و در خانواده‌هاي سنتي با ترجيح فعاليت‌هاي خانگي تحقق مي‌يابد. پيامد مهم هر دو گزينه نيز، فقدان همسران و مادران واقعي و راضي در خانواده است. 

حال اگر اين اتفاق براي مردان نيز بيفتد و آنان نقش خود را، به‌عنوان حمايتگران و تأمين‌كنندگان خانواده، از دست بدهند، اين خانواده از پدران واقعي نيز بي‌بهره خواهد شد. گفتني است حتي كساني كه از نظر آنها تغييرات موجود در زندگي خانوادگي (ازجمله تغيير در نقش‌هاي خانوادگي) ناگزير است، اگر اين تغييرات به حدي برسد كه باعث نارضايتي اعضاي خانواده در نظام خانوادگي شود، تغييرات را ناگوار و مشكل‌زا مي‌دانند (Mckenry, 2005: 30). 

مسئله اين است كه در برنامه‌هاي نمايشي، اين تضاد و آن گران‌باري نمايش داده نمي‌شود. در پي اين نقص، راه‌حل منطقي براي كاهش آثار زيان‌بار وضعيت به خانواده‌هاي دوشغله پيشنهاد نمي‌گردد. برعكس، گاهي در اين برنامه‌ها همه‌چيز به‌صورتي كاملاً تخيلي، در راستاي همراهي و همكاري با زن شاغل نمايش داده مي‌شوند؛ حتي اگر در اين همراهي، شوهر خانه‌نشين شود، بچه‌ها به صورتي خودكار رفتاري آرماني داشته باشند و بسيار درسخوان نمايانده شوند و كسي احساس كمترين فشاري نكند.

از سوي ديگر، رسانه ملي زندگي واقعي تعداد بسياري از زنان شاغل را ناديده مي‌گيرد؛ زناني كه با مديريت زمان، اولويت ‌دادن به حقوق همسر و فرزندان، و با تحمل فشار بر خويشتن، ايثاري مضاعف به خرج مي‌دهند. در تصاوير تلويزيوني، زنان شاغل، زناني‌اند كه از طبخ آسان‌ترين غذا ناتوانند، در آشپزخانه مدام به فكر كارهاي بيرون از منزل هستند و ناشيانه‌ غذا را مي‌سوزانند يا ظروف را مي‌شكنند، روابط بسيار جدي و خشكي با شوهران خود دارند و از پذيرش سرپرستي آنها سر باز مي‌زنند. رقابت دايم و سلطه‌جويي، از خصايص آنان است.

د) نمايش تصاوير غيرواقعي از زنان خانه‌دار

زنان خانه‌دار طيفي گسترده‌ از زنان ايراني هستند كه بيش از هر چيز در زمان فعلي، به احساس مفيد بودن و رضايت از موقعيت نيازمندند. خبرگزاري‌ها با گزارش اخباري نادرست، از سطح بالاي افسردگي زنان خانه‌دار و شادي و نشاط زنان شاغل خبر مي‌دهند. اين اخبار در كنار نمايش چهره بي‌نشاط، عقب‌مانده، با سطح فهم و سواد پايين از زنان خانه‌دار، احساس بي‌فايده بودن را به اين قشر القا مي‌كند. نمايش زنان خانه‌دار به‌عنوان كارگران خانه كه تجربه‌هاي ارزشمندي در تربيت فرزند و مديريت امور داخل خانه ندارند، شركاي عاطفي دلچسبي براي شوهرانشان نيستند و پيوسته به‌خاطر انجام كارهاي بي‌پايان منزل غر مي‌زنند، هرگونه رغبت را در دختران جوان براي گزينش اين موقعيت تهديد مي‌كند. 

نارضايتي زنان خانه‌دار از موقعيت خود، باعث مي‌شود نتوانند از فرصت‌هاي موجود در اين موقعيت استفاده كنند؛ فرصت‌هايي نظير آرامش خاطر موجود در خانه كه سبب آرامش‌بخشي به همسر مي‌شود، رسيدگي هنرمندانه به خانه، وقت كافي براي عبادت و ذكر، وقت كافي براي مطالعه و تفكر، وقت كافي براي تربيت لحظه به لحظه فرزندان، توجه دائمي به تغييرات روحي و رواني آنان و گفت‌وگوي مفرح با آنها، و در نهايت امكان مشاركت در فعاليت‌هاي مردمي، امداد و كمك‌رساني. نارضايتي پديدآمده حاصل از القائات رسانه‌اي، خود به بازتوليد خشم و نگراني در آنها مي‌انجامد. اين نارضايتي، به‌خاطر موقعيت مادر به ديگر اعضاي خانواده نيز، انتقال مي‌يابد. از رسانه ملي توقع است كه به جاي وارد ساختن فشار عصبي به زنان خانه‌دار، از آنان الگوي بزرگي بسازد كه به احساس رضايت و مفيد بودن بينندگان اين نقش بينجامد.

هـ) نمايش تصاوير غيرواقعي از مردان

مردان در ديدگاه ديني بايد جوانمرداني باشند غيرتمند، حامي، تلاشگر براي جلب روزي، و سخاوتمند بر اهل و عيال خود. با آنكه در مواردي اين چهره نمايش داده مي‌شود، در موارد زيادي چنين محسناتي باهم و به صورتي برجسته، در رفتار شخصيت‌هاي مثبت مرد ديده نمي‌شود. مردان در فيلم‌ها و سريال‌هاي ايراني، از غيرت تهي‌اند و حساسيتي به نوع رفتار زن، دختر و خواهر خود نشان نمي‌دهند. براي مثال، در حالي‌كه مرد در لباس دامادي كنار عروس خود ايستاده، شاهد لودگي و رفتارهاي زننده عروس است و حتي به رفتارهاي مضحك او در لباس و آرايش عروس مي‌خندد. 

بي‌غيرتي، به عنوان رفتاري مدرن و متناسب سبك زندگي امروز، هنجارين مي‌شود. مردان سريال‌ها بي‌عرضه‌تر از آن هستند كه بخواهند از خانواده خود حمايت كنند و آن‌قدر كودن و كندذهن نمايانده مي‌شوند كه زنان زيرك و مديرشان نمي‌توانند به آنها تكيه كنند؛ مرداني كه بيشتر در خانه حضور دارند و همواره با انجام كارهاي داخلي منزل، مدنيت خود را نمايش مي‌دهند! اين چهره نه با معيارهاي ديني سازگار است و نه واقعيت‌هاي اجتماعي را انعكاس مي‌دهد. مردان بسياري وجود دارند كه با همت بالا براي رفاه و آسايش خانواده مي‌كوشند و با حس مقدس غيرت، از تماميت خانواده خود دفاع مي‌كنند. درعين‌حال، با حفظ موقعيت و ايفاي نقش پدري و همسري، در خانه نيز از مشاركت با همسر دريغ نمي‌ورزند. همچنان‌ كه اكثر قريب به اتفاق مردان، برنمي‌تابند كه همسرانشان دايم غر بزنند و با توهين‌هاي متعدد تحقيرشان كنند. بنابراين، مرد رسانه‌اي در بيشتر موارد با دنياي واقعي هماهنگ نيست. 

بهتر است رسانه در نشان‌دادن ايدئال‌ها نيز بكوشد و با نمايش مدل كاملي از يك مرد حقيقي، تخيل بينندگان را به كار گيرد، آنها را در مسير ايجاد خُلقيات مثبت، شكيبا سازد و رغبتشان را برانگيزاند.

و) نمايش ابرزنان

سازندگان فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني در عين آنكه زنان را در حين انجام نقش‌هاي خانگي و كم‌عرضه نشان مي‌دهند، نقش‌هايي در اجتماع بر عهده آنها مي‌گذارند كه هم‌زمان، همكاران مرد آنها نمي‌توانند از پس كارهاي مشابه برآيند و با مهارتي كه زنان از خود نشان مي‌دهند، نقش مذكور را ايفا كنند. فيلم‌نامه‌نويس‌‌ها در پرداختن به چنان نقش‌هايي كه ابرزنان بر عهده دارند، گاهي به آفرينش شخصيت‌هاي غيرواقعي، يا اغراق‌آميز كردن شخصيت‌هاي واقعي در روايت‌هاي تاريخي، دست مي‌زنند. اين مسئله نشان مي‌دهد تا چه ميزان برخي هنرمندان، تحت تأثير گفتمان‌هاي غالب اجتماعي هستند، هرچند براي آنها وجود نداشته باشد. 

نمونه برجسته اين مدل، شخصيت‌هاي زن نقش اول در سريال امام علي، سريال امام حسن و سريال امام رضا7 بودند. پرش‌هاي ناگهاني بر روي اسب‌ها، شجاعت‌هاي جسارت‌گونه، مديريت ستودني، ديالوگ‌هاي محكم، تصميم‌هاي ناگهاني و كاملاً بجا كه با توجه به نوع رفتار مردان همراه آنها، بيننده را متوجه كندذهني و كم‌تواني اين مردان مي‌كرد؛ مرداني كه انگار كودك درون آنها سربرآورده و تمام جديت و جرئتشان را گرفته است و زناني كه برخلاف فضاي غالب و شكننده آن دوران كه زنان را پرده‌نشين بار مي‌آورد، از خلأ سر برآورده‌اند. 

در واقع، اين زنان، ابرزنان هاليوودي هستند كه پارچه‌هاي اضافه‌تري به نام حجاب بر سر دارند؛ حجابي كه تنها اسمي خالي از معناست. معنا و باطن حجاب، عفاف است؛ عفافي كه با نگاه‌هاي فروخوابيده، كلماتي گزيده و محترمانه در عين وقار، و رفتارهاي حركتي حساب‌شده همراه است.

ز) ترجيح عرصه عمومي و مشاغل اجتماعي بر عرصه خصوصي

رسانه با نشان ‌دادن زندگي‌هاي دوشغله به‌عنوان زندگي‌هاي موفق، در مقابل نمايش سرد و بي‌روح يا پردردسر زندگي‌هايي با تك‌درآمد مرد، ناخودآگاه ارجحيت عرصه عمومي و مشاغل اجتماعي را تلقين مي‌كند. چنان‌كه گذشت، زنان خانه‌دار در فيلم‌ها غالباً زناني با رشته‌اي بي‌پايان از كارهاي منزل هستند كه بدون هيچ‌گونه احساس خوشايندي، آنها را تكرار مي‌كنند؛ زناني كه حسرت تحصيلات دانشگاهي و استقلال مالي، آنها را فرسوده است. 

گاهي نيز اين زنان آن‌قدر كوتاه‌فكر و ابتذال‌گرا نمايش داده مي‌شوند كه مهم‌ترين دغدغه‌هايشان، مانيكور ناخن‌ها و دوره‌هاي زنانه است. البته زنان در كاراكتر اخير، كمترين ارتباط را با شوهر و فرزند دارند و حلقه انس آنها، گروه دوستانشان هستند. پيام اين امر، بي‌نيازي زن عصر جديد و احياناً ثروتمند، از شوهر و فرزند است؛ پيامي كه متضمن آسايش و راحتي در مَنِشي فردگرايانه و سبكي لذت‌گراست. اين دوگانگي‌هاي تصويري، در مدتي كوتاه مي‌تواند معيارهاي ارزشي زنان را تغيير دهد. 

از سوي ديگر، گاهي تمام مقوله‌هاي مندرج تحت فرهنگ را، در زنان شاغل مشاهده مي‌كنيم. رفتار درست با فرزند، آرامش روحي، ارزش‌ اجتماعي، احساس اعتماد به نفس، قدرت گفت‌وگو، مهارت‌هاي شيك مانند نويسندگي، شعرسرايي، هنرشناسي، برخي از اين موارد هستند. به نظر مي‌رسد همين مقدار، براي خنثا ‌كردن همه مباحثات كارشناسي در ارزش‌گذاري به نقش‌هاي خانگي، كافي است.

همچنين طبق نتايج تحقيقات، چنين نمايش‌هايي بر كودكان و زنان اثر جدي مي‌گذارد و ارزش‌هاي آنها را تغيير مي‌دهد. در يك آزمون عملي معلوم گرديد زناني كه در تصاوير، تصويري غيرواقعي از مردانگي و زنانگي ديده‌اند، در مقايسه با كساني كه تصاوير سنتي را ديده بودند، احساس ناسازگاري بيشتري از خود نشان داده و خواهان اقدامات بلندپروازانه‌تري بودند. كودكان مورد آزمايش در اين بررسي نيز، با مشاهده الگوها، نسبت به كودكاني كه تصاوير سنتي ديده بودند، مشاغل مردانه بيشتري براي زنان نام مي‌بردند.

ح) عدم نمایش مكمليت و آثار آن در ايفاي نقش‌هاي جنسيتي

نقش‌هاي مردانه و زنانه مكمل يكديگرند. هر نقشي در صورتي كارآمدي خود را كاملاً نشان مي‌‌دهد، كه نقش مقابل آن به‌خوبي ايفا شود. اگر مادري نقشي مهم است، در صورت ايفاي نقش پدري به بار كامل خواهد نشست، وگرنه مادراني كه ناچارند بار اين نقش را هم به دوش بكشند، افزون بر آنكه از گران‌باري نقش خود رنج مي‌برند، نمي‌توانند با تحفظ بر ويژگي‌هاي مردانه نقش پدري را ايفا كنند. مرد خوب در كنار زن خوب، بهترين شكل همسري را مي‌آفريند. در واقع هر كدام با انجام صحيح نقش خود و از ميان بردن فشارهاي رواني، تقسيم مسئوليت‌ها، و ايجاد فضاي كافي براي استراحت و آرامش، از هدر رفتن انرژي در تنش‌ها جلوگيري مي‌كند. 


بديهي است هر فرد در فراغت‌هاي روحي، به طور منطقي، انرژي لازم را صرف ايفاي صحيح نقش مي‌كند. در اين فضا زن و شوهر از يكديگر قدرداني مي‌كنند، به هم محبت مي‌ورزند، مي‌كوشند موقعيت و ضعف‌ها و قوت‌ها را درك كنند، و ضمن ايفاي نقش، به‌خاطر احترام و علاقه‌اي كه براي هم قايلند، گاهي گذشت كنند. حفظ خانواده، براي اين زن و شوهر در اولويت است. متأسفانه در برخي صحنه‌هاي تلويزيوني، به‌دليل سياه‌نمايي در مورد مردان يا زنان، يا بزرگ‌نمايي مشكلات زنان، يا بازنمايي مشكلات اجتماعي، كوششي در راستاي نمايش مثبت و ايجابي نقش‌هاي مكمل صورت نمي‌گيرد. در سريال‌هاي زيادي، خانواده‌‌هاي تك‌والد، آرام‌تر از خانواده‌هاي دو والد است. خانه‌هاي تك‌والد همواره مرتب و پر از شادي است و خانه‌هاي دو والد پر از مشاجره و نارضايتي. اين امر به آن معناست كه تا وقتي زن و مرد زير يك سقف زندگي مي‌كنند

محمدعلی کشاورز: ماهواره چیز مزخرفی است





محمدعلی کشاورز بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون با اشاره به افتتاح شبکه نمایش گفت: «راه‌اندازی این شبکه اقدامی مهم و پرزحمت است و باید کاری کرد که دیدن ماهواره برای مردم معنایی نداشته باشد.»
وی با اشاره به فرهنگ اسلامی و ایرانی تاکید کرد: «ما کشورهای اسلامی باید به اخلاق و پاکی و نجابت توجه نشان بدهیم و توجه جوانانمان را به این ارزش‌ها جلب کنیم.»

کشاورز هدف نظام‌های سرمایه‌داری را سلب استقلال از کشورمان دانست و تاکید کرد: «آن‌ها با گسترش ماهواره‌ها که چیز مزخرفی است به دنبال حاکمیت سرمایه و پول هستند، جوان‌های ما باید این مسائل را بدانند.»

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

شاعر سینمای جهان در اثر تصادف درگذشت




«تئوآنجلوپولوس» کارگردان ارزشمند سینمای یونان در روز سه شنبه در سن 76 سالگی در اثر تصادف با یک موتورسواراز دنیا رفت .
  وی با ساخت فیلم های ارزشمندی در عرصه جهان مطرح شد و با ساخت فیلم های ارزشمندی چون  «زمان در گردو غبار »  «ابدیت و یک روز » «چشم انداز در مه » و اخرین فیلمش با نام « درباره دیگر »  است که به مسئله اقتصاد کنونی جهان سرمایه داری واینکه چگونه باید با بحران های مالی و سیاسی برخورد کرد.  وی  همیشه فیلمهایش را با اندیشه وفکر می ساخت و توانست درچهار دهه در سینمای یونان فعالیتی تاثیر گذار داشته باشد
شاید در بین کارگردانانی که به مرور کارهایشان  معروف شد. فقط آنجلوپولس،تارکوفسکی و البته تا حدودی پاراجانوف توانستند در سینما ماندگارباشند.تصور می کنم فرم ظاهری آثارشان و البته به زبان تخصصی تر،شاعربودن انها در سینمااین توانایی را ایجاد کرد.
 فرم روایی معمولا استعاری و شعر گونه است بارها و بارها در ذهن می ماند و هر مرتبه در قالبی جدید به اثرمی ماند.اینجاست که یک اتفاق شگفت انگیز روی می دهد،و تصویر و روایت به شعر نزدیک می شود.اینجاست که سینما در یک پدیده شگفت انگیز،که البته از هرکسی ساخته نیست،در باطن خود به استعاره،سمبل و قدرتی دینامیک و خود ویرانگر تبدیل می گردد.و این مهم تنها از انسان هایی چون او بر می آید که علاوه بر اطلاعات تخصصی خاص به دریافتی از ذهن و شعور انسانی نایل شده ومیتوانند یک پدیده را بارها و باها با زاویه دیدی خاص نگاه کنند

۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

داریوش اسدزاده: زنده‌یاد «بوتیمار» هنر دوبله را زنده کرد



«داریوش اسدزاده» گفت: مرحوم «عبدالله بوتیمار» ۷ سال کار دوبله انجام داد که در این سال‌ها هنر دوبله را زنده کرد، سپس وارد سینما شد و در آثاری که به ایفای نقش پرداخت، درخشید.
از هنرمندانی که در این مراسم حضور دارند می‌توان به «داریوش اسدزاده»، «جمال اجلالی»، «پوی بنایی»، «رضا صفایی»، «منوچهر والی‌زاده»، «عباس محبوب»، «غلامرضا رمضانی»، «فرامرز روشنایی»، «حبیب اسماعیلی»، «حبیب دهقان‌نسب»، «سید‌جلال طباطبایی»، «ملکه رنجر» و ... اشاره کرد

  در این مراسم «داریوش اسدزاده» پشت تریبون آمد و گفت: زنده‌یاد «عبدالله بوتیمار» از دوستان صمیمی من بود، هم‌خانه بودیم در هنر و ادبیات.
وی در ادامه افزود: شادروان «عبدالله بوتیمار» انسانی باصفا و با‌کمال بود، بی‌مثال، رفیق و دوست.
این بازیگر در ادامه بیان داشت: مرحوم «عبدالله بوتیمار» در سال ۱۳۱۱ در بادکوبه به دنیا آمد و ۷ سال کار دوبله انجام داد که در این سال‌ها هنر دوبله را زنده کرد سپس وارد سینما شد و در آثاری که به ایفای نفش پرداخت درخشید.
وی در پایان سخنانش گفت: هنرمند هیچ وقت نمی‌میرد و همیشه با آثاری که خلق کرده، زنده است.



* والی‌زاده: «بوتیمار» از میان ما رفت اما یاد و خاطره‌اش همیشه بین ما می‌ماند

در ادامه مراسم، سپس «منوچهر والی‌زاده» پشت تریبون آمد و گفت: زندگی هنگامه فریادهاست، سرگذشت درگذشت یادهاست.

وی در ادامه افزود: زنده‌یاد «عبدالله بوتیمار» از میان ما رفت اما یاد و خاطراش همیشه بین ما خواهد ماند.
این دوبلور در ادامه افزود: با او خاطرات بسیاری داشتم و در اولین فیلمی که به ایفای نقش پرداخت «یک قدم تا مرگ» افتخار این را داشتم با او و زنده‌یاد «ساموئل خاچیکیان» کار را دوبله کردیم.
والی‌زاده ادامه داد: امیدوارم همه شما زنده باشید و قدر یکدیگر را بدانیم.
وی در پایان سخنانش گفت: امیدوارم دختر و نوه زنده‌یاد «عبدالله بوتیمار» زنده باشند تا نام این عزیز همواره زنده باشد.
بنابراین گزارش، در ادامه پیکر زنده‌یاد «عبدالله بوتیمار» به روی دست هنرمندان به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد.

جولیا رابرتز و جیم پارسونز در «قلب معمولی» همبازی می‌شوند


جولیا رابرتز و جیم پارسونز در «قلب معمولی» همبازی می‌شوند
 «جولیا رابرتز» و «جیم پارسونز» در فیلم «قلب معمولی» به کارگردانی «ریان مورفی» در کنار هم ایفای نقش خواهند کرد.


 به نقل از سایت سینمایی مووی وب، فیلم «قلب معمولی» به کارگردانی «رایان مورفی» اواخر سال میلادی جاری جلوی دوربین می‌رود.
«مورفی» این فیلم را براساس فیلمنامه‌ای از «لری کرامر» می‌سازد.
در این فیلم «جولیا رابرتز» در کنار «جیم پارسونز» دو نقش اول زن و مرد را به عهده خواهند داشت.
این فیلم به تهیه‌کنندگی «براد پیت» درباره افزایش آمار مبتلایان به بیماری ایدز در جامع و همجنس‌باز نیویورک در دهه ۸۰ میلادی و دکتری ویلچر نشین (با بازی رابرتز) است که برای اولین بار به طور جدی درباره فراگیر بیماری ایدز در این شهر صحبت می‌کند.

دیگر بازیگران فیلم «قلب معمولی»، «مارک رافالو»، «الک بالدوین» و «متیو بومر» هستند.
این فیلم سال ۲۰۱۳ آماده نمایش خواهد شد.

«جدایی نادر از سیمین» نامزد دریافت جایزه اسکار 2012 شد




در دو بخش بهترین فیلم خارجی زبان و فیلمنامه جایزه اسکار
«جدایی نادر از سیمین» نامزد دریافت جایزه اسکار 2012 شد.

 فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی در دو بخش بهترین فیلم خارجی زبان و بهترین فیلمنامه نامزد دریافت جایزه اسکار 2012 شد

۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

فيلم «خداي كشتار» جديدترين ساخته رومن پولانسكي درزادگاهش اکران شد




فيلم «خداي كشتار» جديدترين ساخته رومن پولانسكي اكران خود را در زادگاه اين كارگردان برنده نخل طلا آغاز كرد.
 كمپاني «سوني پيكچرز» كه حق توزيع و نمايش فيلم «خداي كشتار» را در اختيار گرفته دارد اعلام كرد، جديدترين ساخته رومن پولانسكي از روز جمعه در شهرهاي مختلف لهستان اكران شده است.
به گزارش اسكرين ديلي، «خداي كشتار» تا چند ماه آينده در دانمارك، يونان، ايرلند، انگليس، فنلاند، استراليا و ژاپن اکران خواهد شد.
پولانسكي كه با آخرين ساخته‌اش «روح‌نگار» موفق به كسب خرس نقره‌اي جشنواره برلين و چندين جايزه معتبر جهاني ديگر شد، جمعي از بازيگران مطرح هاليوود را براي بازي در فيلم جديدش «كشتار» انتخاب كرده است. «كيت وينسلت»، «جودي فاستر»، «كريستوفر والتز» و «مت ديلون» در فيلم جديد پولانسكي نقش‌آفريني دارند.
اين فيلم براساس فيلم‌نامه اقتباسي از نمايش‌نامه برنده جايزه توني نوشته «ياسمين رضا» ساخته خواهد شد كه پولانسكي در نگارش آن مشاركت داشته است.
اين فيلم درباره دو زوج است که پس از دعواي فرزندانشان در مدرسه با هم دوست مي شوند.اين فيلم در بروكلين مقابل دوربين رفته است و از آنجايي كه پولانسكي اجازه سفر به اين كشور را ندارد، ساخت آن در پاريس دنبال خواهد شد و به مدت 12 هفته ادامه خواهد داشت.
«پولانسكي» پس از پايان ساخت اين فيلم در جديدترين پروژه خود وارد دنياي جنايي و پليسي خواهد شد. اين پروژه سينمايي كه «جنايت واقعي» نام دارد، با فيلم‌نامه‌اي ساخته مي‌شود كه به قلم «ديويد گران» در سال 2008 در روزنامه نيويوركر منتشر شد.
اين كارگردان كه طي سه دهه گذشته در فرانسه اقامت داشته است، در سال 2002 براي فيلم «پيانيست» موفق به كسب جايزه اسكار و نخل طلاي كن شد. وي خالق آثار معروفي چون «چاقو در آب»، «بچه رزماري»، «محله چيني‌ها» و «مرگ و مستخدم» است.
پولانسكي با «پيانيست» جايزه‌ نخل طلاي كن را گرفت و در جوايز «سزار» فرانسه، جايزه‌ بهترين فيلم و بهترين كارگرداني را نيز كسب كرد. شاهكار پولانسكي همچنين جايزه‌ بهترين فيلم «بافتا» انگليس، جايزه بهترين فيلم خارجي جوايز «دوناتلو» ايتاليا و جايزه‌ بهترين فيلم خارجي «گويا» اسپانيا را نيز به افتخارات سازنده آن افزود.
در تابستان 2004، «پولانسكي» فيلمي با نام «اوليور توييست» را براساس رمان معروف «چارلز ديكنز» ساخت. وي سپتامبر سال 2010 پس از ورود به خاك سوئيس براي حضور در جشنواره‌ فيلم زوريخ به اتهام پرونده‌ سوء‌استفاده جنسي در سال 1977 به زندان انداخته شد و پس از گذشت حدود يك سال، ماه گذشته از زندان آزاد شد. وي در طول دوره زندان براي آخرين ساخته‌اش «روح‌نگار» موفق به كسب خرس نقره‌اي جشنواره برلين براي بهترين كارگرداني شد.

از «مارتين اسكورسيزي»، كارگردان سرشناس آمريكايي تقدير خواهد شد





به گزارش هاليوود ريپورتر، اين جايزه روز اول اكتبر طي مراسمي در هتل «بيورلي هيلز» به مارتين اسكورسيزي اعطا خواهد شد.
«مارتين اسکورسيزي» كه هفته گذشته جايزه بهترين كارگرداني گلدن گلوب را براي «فيل هيگو» دريافت كرد، در محله‌هايي از نيويورك بزرگ شد که پاتوق ايتاليايي‌هايي خلافکار بود و همين عامل موجب شد تا در شخصيت اسکورسيزي هميشه نشانه‌اي از گانگسترها به‌جا بماند و نمود عيني اين واقعيت هم ديالوگ معروف فيلم «رفقاي خوب» است که شخصيت اصلي فيلم درحالي كه هنوز نوجوان است مي‌گويد "براي من گانگستر بودن بهتر از رئيس‌جمهور آمريکا شدن است."
پس از دريافت مدرک ليسانس در کارگرداني سينما در سال 1963 از دانشگاه نيويورک فارغ‌التحصيل شد اما قبل از آنکه موفق به ورود به دوره فوق‌ليسانس شود به ناچار به خدمت سربازي رفت و به‌ عنوان تفنگدار دريايي در جنگ ويتنام شرکت کرد که به سختي نيز مجروح شد. پس از آن وي وارد دوره فوق ليسانس سينما در دانشگاه نيويورك شد و در همان دوران شروع به ساخت فيلم‌هاي کوتاه کرد که با استقبال بسيار مواجه شد. اسکورسيزي در سال 1967 اولين فيلم بلندش که البته پايان‌نامه دانشجويي او نيز بود بانام «چه کسي در خانه من را مي‌زند؟» را ساخت. يک فيلم سياه‌وسفيد که کاملا سبک کاري اسکورسيزي و مضمون مورد علاقه‌اش که بعدها در اولين فيلم مهم‌اش «خيابان‌هاي پايين شهر» آن را ادامه داد. در سال‌هاي دهه 70 اسكورسيزي و «فرانسيس فورد کاپولا»، «برايان دي پالما»، «جورج لوکاس» و «استيون اسپيلبرگ» با يکديگر آشنا شدند که به "بچه‌هاي بداخلاق سينما" مشهور شدند. اين‌ها مهم‌ترين و بزرگترين کارگردانان موج جديد سينماي آمريکا بودند که نقش مهمي در سبک و سياق جديد فيلم و سينماي آن دوران بازي کردند.
اسکورسيزي براي ساخت «خيابان‌هاي پايين شهر» به دنبال بازيگر بود كه برايان دي پالما «رابرت دنيرو» را به اسکورسيزي معرفي کرد و از اين زمان اين دو اسطوره سينما رابطه نزديکي برقرار کرده و در چندين پروژه سينمايي ديگر با هم همکاري کردند. در اين فيلم تمامي سبک کاري مخصوص اسکورسيزي آماده بود؛ فضاي مردانه، خشونت فراوان، جنايت، چهره خشن از نيويورک و تدوين فوق سريع. اين فيلم او را در دهه 70 به عنوان استعدادي غيرقابل انکار که سينماي جديدي را براي عرضه دارد به همه معرفي ‌كرد.
اسكورسيزي دو سال بعد با فيلم ديگر خود دنياي سينما را شگفت‌زده كرد. در واقع او در سال 1976 يکي از به‌يادماندني‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما و يکي از محبوب‌ترين فيلم‌هاي منتقدان سينما را ساخت؛«راننده تاکسي» با بازي رابرت دنيرو و «جودي فاستر». شيوه کارگرداني او در اين فيلم و خشونت بي‌اندازه آن بسيار مورد تحسين قرار گرفت و با وجود موفقيت‌هاي «خيابان‌هاي پايين‌ شهر» اين فيلم بود که به اسکورسيزي و دنيرو هويت بخشيد. اين فيلم در چهار رشته به جز کارگرداني نامزد جايزه اسکار شد که به هيچ‌کدام دست نيافت. اما توانست در معتبرترين رويداد سينمايي جهان يعني جشنواره كن جايزه نخل طلا را بگيرد.
موفقيت هنري راننده تاکسي موجب شد اسکورسيزي اولين فيلم پرهزينه‌اش را کارگرداني کند. يک موزيکال فوق‌العاده به نام «نيويورک نيويورک» كه اداي دين خالصانه اسکورسيزي به زادگاهش و موزيکال کلاسيک هاليوودي بود كه با شکست تجاري و حتي انتقادي مواجه شد و سومين همکاري او با دنيرو را رقم زد. البته برخورد نااميدکننده منتقدين و مردم در مقابل اين فيلم موجب افسردگي اسكورسيزي شد.
بسياري معتقدند رابرت دنيرو تاثير زيادي در متقاعد کردن اسکورسيزي براي ترک کوکايين و ساخت بهترين فيلم‌اش «گاو خشمگين» داشته ‌است تا به يکي ديگر از آثار ماندگار اسکورسيزي تبديل شود. اين اولين فيلم زندگي‌نامه‌اي بسيار فوق‌العاده اسکورسيزي بود که سال 1980 به پرده‌ سينماها آمد. اين فيلم به‌عنوان يک شاهکار سينمايي ارزيابي شد و عنوان بهترين فيلم دهه 80 را نيز کسب کرد. فيلم نامزد هشت جايزه اسکار ازجمله بهترين فيلم، بهترين بازيگر مرد و اولين نامزدي اسكورسيزي براي بهترين کارگرداني بود كه دنيرو اسكار بهترين بازيگر مرد را گرفت. امروزه از «گاو خشمگين» به‌عنوان هنري‌ترين فيلم تاريخ ورزشي سينما ياد مي‌شود.
فيلم بعدي اسکورسيزي پنجمين همکاري او با رابرت دنيرو بود،‌ شاهکاري ديگر به‌نام «سلطان کمدي» كه در سال 1983 ساخته شد. يک فيلم تيره ‌و تار درباره رسانه و شهرت که كاملا با فيلم‌هاي پرشوري که اسكورسيزي تاكنون ساخته بود تفاوت داشت و جنب و جوش کمتري نسبت به سبک کاري که کارگردان تا اين زمان نشان داده بود داشت. «سلطان کمدي» در گيشه شکست خورد، اما خلاقيت او در ساخت چنين فيلمي بسيار مورد ستايش منتقدين قرار گرفت و در فهرست محبوب‌ترين فيلم‌هاي عمر کارگردانان بزرگي چون «کوروساوا» «ويم وندرس» قرار گرفت.
پس از يک فيلم نصفه ‌و نيمه در سينماي تجاري هاليوود در اواسط دهه هشتاد، اسکورسيزي در سال 1988 به همان فيلم‌سازي شخصي‌اش با يک فيلم‌نامه با سبك پل شرايدر بازگشت. ابتدا قرار بود رابرت دنيرو در نقش مسيح بازي كند، اما «ويليام دفو» جايگزين او شد. اسكورسيزي در اين فيلم به‌جاي ارائه يک تصوير مقدس از حضرت مسيح به او چهره‌اي مادي داد. فيلم حتي پيش از اکران اعتراض‌هاي زيادي برانگيخت و اعتراض‌هاي جهاني نسبت به موضوعي که به تصور بسياري کفرآميز بود، موجب شد اين فيلم کم‌هزينه به يک حساسيت رسانه‌اي با جنجال بسيار در جهان تبديل شود که اسكورسيزي را ازسوي پاپ تحريم کرد.
بعد از يک دهه سخت،نوبت به حماسه گنگستري «رفقاي خوب» در سال 1990 رسيد که يک اثر زندگي‌نامه‌اي شاهکار بود كه با بازي رابرت دنيرو، شهرت و اعتبار دوچندان به اسكورسيزي بخشيد. اين فيلم هنوز به‌عنوان يکي از بزرگترين دستاوردهاي کارگرداني اسکورسيزي به‌شمار مي‌آيد كه بسياري منتقدين آن را نمونه مثال‌زدني و اوج هنر تکنيکي سينمايي اسكورسيزي مي‌دانند. اين فيلم نامزد شش جايزه اسکار از جمله بهترين فيلم و کارگرداني شد، هرچند اسکورسيزي بازهم به جايزه اسکار نرسيد و اين‌بار به کارگردان تازه‌کار فيلم «رقص با گرگ‌ها» (كوين کاستنر) باخت.
فيلم بعدي اسکورسيزي «تنگه وحشت» بود كه در سال 1991 هفتمين همکاري وي با رابرت دنيرو را رقم زد که هرگز نمي‌توان بازي زيباي او را در نقش "مکس کدي" را از خاطر برد. اين فيلم بازگشت دوباره کارگردان به جريان اصلي سينما و يک تريلر سبک‌دار بود که بسيار تحت‌ تاثير آلفرد هيچکاک بود. اين فيلم نامزد دو جايزه اسکار شد و تنها 80 ميليون دلار در آمريکا فروش کرد و توانست که طرفداران بسياري را جذب خودش بکند. اسکورسيزي در همين سال کارگرداني فيلم «فهرست شيندلر» را که اسپيلبرگ به او پيشنهاد كرد نپذيرفت.
اسکورسيزي علاوه‌بر فيلم‌هاي گانگستري، در ژانرهاي ديگر نيز فيلم ساخته‌ است که در نوع خود بسيار زيبا بوده‌اند. از جمله فيلم «عصر معصوميت» که اثري كاملا درام وعاشقانه ‌است و براي کارگرداني چون اسکورسيزي که تخصص اصلي‌اش ساخت فيلم‌هاي جنايي است يك شاهکار به حساب مي‌آيد. از بارزترين نکات اين فيلم كه محصول 1993 است مي‌توان به طراحي صحنه عالي و موسيقي بي‌بديل آن اشاره كرد که در تمام طول فيلم خودنمايي مي‌کند. اگرچه «عصر معصوميت» در گيشه موفقيتي به دست نياورد اما در 5 بخش نامزد جوايز اسكار شد که يکي از آنها نامزدي ناموفق اسکورسيزي در فيلم‌نامه اقتباسي بود که بعد از «رفقاي خوب» براي دومين‌بار بود که کارگردان براي فيلم‌نامه هم به کانديداي اين جايزه مي‌رسد.
کازينو محصول 1995 يک فيلم خشن و پرهزينه بود که دقيقا مانند «عصر معصوميت» درباره مردي بود که زندگي کاملا مرتب‌ او با اتفاقات پيش‌بيني نشده ويران مي‌شود. اين فيلم خشن گنگستري را مي‌توان خشن‌ترين و از هم گسيخته‌ترين فيلم اسکورسيزي محسوب كرد.
بعد از چند سال بي‌خبري از اسکورسيزي كه حرکت مهمي در سينما نكرده بود، «دار و دسته نيويورکي» در سال 2002 و با بودجه‌اي بالغ بر 100 ميليون دلار به پرده سينماها آمد كه وابستگي فراواني به جريان اصلي‌ سينماي هاليوود داشت. اين فيلم با بازي «دانيل دي لوييس» درباره نيويورک قرن نوزدهم است. در فوريه 2003 اين فيلم نامزد 10 جايزه اسکار شد. از جمله بهترين فيلم، بهترين کارگرداني و بهترين بازيگري براي «دانيل دي لوييس». اين چهارمين بار بود که اسکورسيزي نامزد اسکار بهترين کارگرداني مي‌شد اما اين‌بار هم به رومن پولانسکي باخت و فيلم به شکل عجيبي در تمامي رشته‌ها دست خالي ماند! «لئوناردو دي کاپريو» براي اولين‌بار با اسکورسيزي در اين فيلم همکاري‌ كرد اما «دي لوئيس» به‌قدري نقش "بيلي قصاب" را قدرتمندانه به تصوير کشيد که هيچکس متوجه درخشش بازيگر ديگري در اين فيلم نشد.
فيلم بعدي اسکورسيزي هوانورد محصول 2004 يک فيلم پرهزينه و غول‌آسا زندگي‌نامه‌اي درباره «هاوارد هيوز»، پيشگام صنعت هوانوردي بود كه تلاش ديگري ازسوي اين فيلم‌ساز معروف براي پيوند حساسيت‌هاي شخصي‌اش با دوران طلايي هاليوود بود. فيلم که قرار بود ابتدا به کارگرداني «مايکل مان» ساخته شود با موفقيت تجاري فراواني مواجه شد و مورد استقبال آکادمي اسکار قرار گرفت. «هوانورد» با نامزدي در 11 رشته بيشترين كانديداي جوايز اسكار بود، اما تنها 5 اسکار گرفت. اسکورسيزي اين‌بار هم جايزه بهترين كارگرداني را به «کلينت ايست‌وود» براي فيلم «عزيز ميليون دلاري‌» واگذار کرد. با اين حال «هوانورد» اولين فيلم اين کارگردان بود که در آمريکا فروش بيش از 100 ميليون دلار داشت.
در سال 2006 اسكورسيزي با فيلم «مردگان» غوغايي ديگر به‌پا کرد. اين فيلم بسيار سنگين و خشن تنها در آمريکا 130 ميليون دلار فروش داشت و زمانيکه گلدن گلوب براي دومين‌بار به اسکورسيزي جايزه داد، آکادمي اسكار هم جرات پيدا كرد تا سرانجام اولين اسکار را به پيرمرد خشن هاليوود بدهد. اين فيلم با بازي دي کاپريو، جک نيکلسون و مت ديمون جوايز اصلي اسکار را درو کرد. اين فيلم يك تريلر پليسي گنگستري در بوستون بود كه فراتر از انتظار او عمل كرد. اين فيلم علاوه‌بر اسکار بهترين کارگرداني، توانست اسکار بهترين فيلم‌نامه اقتباسي و بهترين تدوين و همچنين بالاخره بهترين فيلم سال را نيز كسب كند.
فيلم بعدي اسکورسيزي با نام «جزيره شاتر» فوريه 2010 اکران شد و همچون فيلم‌هاي اخير اسكورسيزي، براي چهارمين‌بار با بازي «دي‌ کاپريو» که او را «دنيرو» جديد اسکورسيزي مي‌نامند به پرده سينماها آمد. دي‌كاپريو در نشست خبري نمايش اين فيلم در جشنواره برلين، «جزيره شاتر» را سخت‌ترين نقش‌آفريني كارنامه سينمايي‌اش دانست و گفت: «واقعا ديوانگي است كه بازيگري فرصت همكاري با مارتين اسكورسيزي را از دست بدهد. اميدوارم بازهم بتوانم در فيلم‌هاي بعدي با او همكاري كنم. او احساس عشق به سينما دارد و اين حس را در لوكيشن به بازيگران القا مي‌كند.»
جديدترين تجربه كارگرداني اسكورسيزي در دنياي سه‌بعدي كودكان اقتباسي از يك كتاب پرفروش است. داستان اين فيلم در پاريس دهه 1930 اتفاق مي‌افتد و زندگي پسر يتيم 12 ساله‌اي به نام «هوگو» را به‌تصوير كشيده كه به صورت پنهاني در پشت ديوارهاي ايستگاه قطار پاريس زندگي مي‌كند. فيلم‌نامه اين اثر را «جان لوگان» نوشته است كه پيش‌تر در فيلم «هوانورد» با «اسكورسيزي» همكاري كرده بود.

کنایه رئیس جمهور به فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین

در حالی که فیلم جدایی نادر از سیمین توسط خود دولت جمهوری اسلامی به آکادمی اسکار معرفی شده، امروز محمود احمدی‌نژاد با اظهارنظر کنایه‌آمیز درباره گرفتن جایزه اسکار، غیرمستقیم «اصغر فرهادی» را خطاب قرار داده است.
محمود احمدی‌نژاد هم به خیل مخالفان اصغر فرهادی پیوست.
وی امروز در مراسم گرامیداشت ثبت جهانی مراسم تعزیه در سالن همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما گفت: «در تعزیه هیچ كس به دنبال نشان اسكار نیست.»
این جمله احمدی‌نژاد در این روزها که نام فیلم جدایی نادر از سیمین در فهرست نامزدهای اسکار قرار گرفته، کنایه‌آمیز محسوب می‌شود.
احمدی‌نژاد غیرمستقیم فرهادی و دیگر سینماگران مستقل ایران را به «غرور و خودخواهی» متهم کرده و گفته است: «هنری كه به دنبال یگانه‌پرستی و اساس حركت آن عشق و عاطفه است در نقطه مقابل هنری قرار دارد كه تمامی بخش های آن غرور، خودخواهی و كینه است.»
حمله محمود احمدی‌نژاد به فرهادی در حالی است که دولت وی، خود فیلم جدایی نادر از سیمین را به اسکار معرفی کرده است.

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

پیکر بوتیمار روز دوشنبه تشییع میشود


پیکر عبدالله بوتیمار روز دوشنبه 3 بهمن‌ماه از مقابل تالار وحدت تشییع می‌شود.

به گزارش ایلنا، امیر باران لویی از دوستان نزدیک مرحوم عبدالله بوتیمار بازیگر پیشکسوت سینمای ایران با اعلام این خبر افزود: پیکر بوتیمار صبح روز دوشنبه 3 بهمن ماه ساعت 9 از مقابل تالار وحدت تشییع و در بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود.
وی ادامه داد: همچنین مراسم بزرگداشت این هنرمند روز پنجشنبه 6 بهمن‌ماه در مسجد نور میدان فاطمی برگزار خواهد شد.
عبدالله بوتیمار که در سال 1312 به‌دنیا آمده بود، بعد از ورود به سینما در نزدیک به 50 فیلم سینمایی حضور پیدا کرد و یکی از بهترین بازیگران سینما در دهه 40 بود.
بوتیمار بعد از یک دوره بیماری، 28 دی‌ماه بر اثر سکته مغزی در بیمارستان درگذشت.

نماینده اسکار کانادا در سی‌امین جشنواره فیلم فجر


 به نقل از روابط عمومی سی‌امین جشنواره فیلم فجر، «آقای لازار» به کارگردانی فیلیپ فالاردو از کشور کانادا، فیلم فیلیپ فالاردو نویسنده و کارگردان اهل کبک نماینده کانادا در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان بود که به فهرست کوتاه اولیه نامزدهای اسکار راه پیدا کرد.
این فیلم فرانسوی‌زبان داستان «بشیر لازار»، یک پناهنده الجزایری در مونترال است که پس از مرگ معلم کلاس ششم یک مدرسه جایگزین او می‌شود. او سعی می‌کند کلاس را به شرایط عادی برگرداند درحالی که هیچ کس از گذشته تلخ او خبر ندارد. فیلم برنده دو جایزه بهترین فیلمنامه و فیپرشی از جشنواره بین‌المللی فیلم والادولید است.
«آقای لازار»‌ پش در جشنواره فیلم تورنتو برنده جایزه شهر تورنتو بهترین فیلم بلند کانادایی شد و اوت 2011 هم در جشنواره لوکارنو جایزه پیاتزا گرانده ورایتی و جایزه فیلم منتخب تماشاگران UBS را دریافت کرد.فالاردو فارغ‌التحصیل روابط بین‌الملل است و از سال 1997 کارگردانی سینما را آغاز کرد.
«سمت چپ یخچال»، «کنگوراما» و «من نبودم، قسم می خورم» دیگر فیلم‌های این کارگردان هستند. او با فیلم «کنگوراما» برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم‌های کانادایی لندن شده است.

نوری بیگله جیلان با «روزی روزگاری در آناتولیا» در جشنواره سی‌ام فجر





 «نوری بیلگه جیلان» کارگردان ترکیه‌ای از جمله کارگردانانی است که در بخش جشنواره جشنواره‌ها با آخرین ساخته‌اش فیلم «روزی روزگاری در آناتولیا» حاضر است.

 «نوری بیلگه جیلان» کارگردان ترکیه‌ای از جمله کارگردانانی است که در بخش جشنواره جشنواره‌ها با آخرین ساخته‌اش فیلم «روزی روزگاری در آناتولیا» به ایران می‌آید تا همراه با تماشاگران ایرانی به تماشای فیلمش بنشیند.
آخرین ساخته او محصول مشترک کشورهای ترکیه و بوسنی‌هرزگوین است که در هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار نماینده ترکیه در بخش فیلم خارجی‌زبان بود و در جشنواره کن جایزه بزرگ هیئت داوران را به طور مشترک با «پسری با دوچرخه» به کارگردانی لوک و ژان پی‌یر داردن دریافت کرد.
«نوری بیگله جیلان» شهرتش را از قاب‌بندی‌ها و تصاویر خیره‌کننده فیلم‌هایش کسب کرده است. جیلان که جدای از فیلمسازی به عکاسی می‌پردازد هر قاب خود را مانند یک عکس ثبت می‌کند از جمله موفقیت‌های بیلگه جیلان 52 ساله می‌توان به فیلم «سه میمون»‌ اشاره کرد که در سال 2008 برنده جایزه بهترین کارگردان از جشنواره کن شد و سال 2006 در کن با فیلم «اقلیم‌ها» جایزه فیپرشی را دریافت کرد. وی همچنین با فیلم «دوردست» جایزه فرهنگ فرانسه را از جشنواره فیلم کن گرفت و با همین فیلم برنده جایزه بزرگ هیئت داوران کن شد. اولین فیلمش «Koza» نام داشت که نامزد نخل طلای فیلم کوتاه کن بود. «قصبه»، «ابرهای ماه مه» و «دوردست» از دیگر ساخته‌های این فیلمساز متولد استانبول است.