۱۳۹۱ فروردین ۵, شنبه

اتفاق‌های خنده‌دار در فضایی جدی

عباس کریمی 
سرقت برج عنوان فیلمی امریکایی است که پاییز سال گذشته روی پرده سینماهای جهان رفت. این فیلم که محصول سال 2011 است در گونه کمدی قرار دارد و در آن سه بازیگر مشهور این حرفه یعنی بن استیلر، ادی مورفی و متیو برادریک بازی می کنند. سه بازیگر کمدی که در گذشته به صورت جداگانه در فیلم های موفقی چون یک شب عجیب در موزه، پلیس بورلی هیلز و کاراگاه گجت را بازی کرده اند و در این فیلم کیسی افلک هم برای خالی نبودن عریضه و در اولین نقش کمدی اش به آنها اضافه شده است.
سرقت برج یک فیلم مناسب نوروزی است که خلاف عمده فیلم های کمدی امریکایی از موارد غیر اخلاقی برای خنداندن تماشاگر استفاده نمی کند و با توجه به این موضوع می توان آن را در زمینه کمیک داستان موفق دانست هرچند فیلمنامه از موارد مختلفی رنج می برد که اصلی ترین آنها داستان تکراری یک سرقت توسط آدم های شکست خورده از یک محل کار واحد است که می خواهند حق خود را به صورت نادرست و از طریق دزدی به دست آورند.
تفاوت این فیلم با فیلم های دیگری از این دست نظیر سرقت از موزه که در روزهای پایانی سال از شبکه نمایش پخش شد این است که نقشه طراحی شده در فیلم همانقدر که نوآورانه و تازه به نظر می رسد احمقانه و ابلهانه نیز هست و برای همین مشکلی که به وجود می آید بار تعلیق فیلم را به دوش نمی کشد بلکه تعویض نقشه و یک اتفاق نه چندان ساده در هنگام سرقت آن را پدید می آورد برای همین فیلمنامه در اصلی ترین بخش خود که تعلیق اصلی منتهی به گره گشایی است دچار ابتذال می شود و انتظار تماشاگر را آنگونه که باید برآورده نمی کند.
برت راتنر که در سال گذشته فیلم خوب روسای وحشتناک را در کارنامه خود دارد در این فیلم تمام تلاش خود را برای خنداندن تماشاگر می کند اما باید قبول کرد که صحنه های اکشن فیلم بسیار بهتر از بخش های کمدی آن درآمده اند د ر حالی که در روسای وحشتناک صحنه های اکشن نیز به بار کمیک فیلم می افزایند با توجه به این که قایل باورتر از فیلم سرقت برج هستند.
بن استیلر در فیلم کار خاصی انجام نمی دهد و همان میمیک ها و حرکات همیشگی خود را دارد و بازی سرد و جدی کیسی افلک به آن دامن می زند. تنها حضور ادی مورفی است که برای لحظاتی بر لبان بینندگان خنده را می نشاند و بار اصلی کمیک فیلم را بر دوش دارد وگرنه حضور بازیگران دیگری چون متیو برادریک در فیلم اصلا احساس نمی شود.
در یک نگاه کلی سرقت از برج فیلمی برای گذران وقت و در کنار هم آوردن خانواده برای دیدن فیلمی با رده های سنی مختلف است که توانایی خنداندن و ایجاد فضای مفرح را در لحظاتی کوتاه دارد و برای نوروز مناسب به نطر می رسد.

سیاست برخورد با فیلم گشت ارشاد ، برای فروش بیشتر قلاده های طلا نیست !؟

سینماپرس- گروه سینما: با فروش 350 میلیونی «گشت ارشاد» و 230 میلیونی «قلاده‌های طلا» که در روز جمعه ارتقای قابل توجهی داشته، به نظر می‌رسد این دو فیلم تنها رقبای جدول گیشه نوروز برای کسب عنوان فیلم‌های میلیاردی سال91 هستند.

به گزارش سینماپرس، بر اساس اعلام غیررسمی آخرین رقم فروش فیلم‌های روی پرده سینماهای تهران ، همچنان فیلم «گشت ارشاد» صدرنشین جدول اکران بوده و با رقم تقریبی 350 میلیون تومان پرفروش‌ترین فیلم تهران است.
«قلاده‌های طلا» با فروش حدود 230 میلیون تومانی فیلم دوم جدول است. البته این فیلم در شهرستان‌ها موقعیت بهتری دارد.
پخش «گشت ارشاد» را هدایت فیلم و پخش «قلاده‌های طلا» را حوزه هنری در دست دارد.
«انتهای خیابان هشتم» در 9 سینما تاکنون حدود 84 میلیون تومان فروش داشته است.
 فروش تقریبی فیلم‌ «خصوصی» 59 میلیون تومان بوده و این در حالی است که این فیلم در روزهای اخیر جنجال‌های حاشیه‌ای مختلفی در جامعه و رسانه‌ها رقم زده که گویا به دلیل «خانوادگی نبودن» مضمون، این جنجال‌ها هم برای فیلم کار نکرده‌اند.
«فیتیله و ماه پیشونی» نیز حدود 15 میلیون تومان فروخته است.
رقم فروش فیلم‌های روی پرده از سوی سینماداران و دفاتر پخش اعلام می‌شود اما فروش رسمی فیلم‌های اکران را بنیاد سینمایی فارابی اعلام خواهد کرد.

۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه

شوخی با صحنه ؟!


پگاه اهنگرانی : تئاتر خیلی جذاب تر از سینما است


این بازیگر که مدتی است در فیلم‌های سینمایی کمتر بازی می‌کند و حضور روی صحنه نمایش را به آن ترجیح می‌دهد، در این ارتباط گفت: «بازیگری در تئا‌تر با وجود تمام سختی‌هایی که دارد، برایم جذاب است. بنابراین تا زمانی که نبود پول در این عرصه آزارم ندهد، تئا‌تر کار می‌کنم.»
آهنگرانی که تاکنون در چهار نمایش بازی کرده، ضمن آنکه سطح کیفی کارهای تئاتری را بالا‌تر از آثار سینمایی ارزیابی کرد، افزود: «در هفتاد درصد تئاترهایی که در طول سال روی صحنه می‌روند، حداقل چیزی وجود دارد تا تماشاگری چون من را سرخورده نکند. این در حالی است که این اتفاق در سینما کمتر به چشم می‌خورد تا آنجا که در برخی موارد مجبور می‌شویم قبل از پایان فیلم سینما را ترک کنیم.»
این بازیگر با تاکید بر اینکه مهمترین مشکل کار در تئا‌تر، مسائل مادی است، ادامه داد: «من بازیگر سینما هستم وپول خود را از راه بازی در سینما به دست می‌آورم، اما گاهی تعجب می‌کنم که علاقه مندان و فعالان تئاتری چگونه با این دستمزد‌ها زندگی می‌کنند؟ این موضوع واقعا برایم شگفت‌آور است که بازیگران و فعالان تئاتری با وجود چنین مشکلاتی با دل و جان در این حرفه فعالیت می‌کنند.»
وی در گفتگو با روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، افزود: «به عنوان یک بازیگر باید شش ماه برای یک کار تئا‌تر وقت بگذاری و در ‌‌نهایت یک میلیون تومان دستمزد بگیری. این در حالی است که برخی از بازیگران در سینما با دو ماه کار در یک فیلم سینمایی با ارج و قرب بیشتر، پول کلانی را کسب می‌کنند.»
به گزارش خبرآنلاین،پگاه آهنگرانی در ارتباط با ادامه فعالیت‌اش در عرصه هنرهای نمایشی گفت: «به نظرم تئا‌تر خیلی جذاب‌تر از سینماست و بی‌شک تا زمانی که کم بودن دستمزد بازی در نمایش‌ها مرا وادار نکند که کار سینمایی بپذیرم، ترجیح می‌دهم روی صحنه بازی کنم.»

۱۳۹۱ فروردین ۲, چهارشنبه

کارگردان فیلم گشت ارشاد :ارزش‌هاي من ، اسلام، انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي، امام (ره) و ولي فقيه است.

 

كارگردان فيلم سينمايي «گشت ارشاد» در واكنش به اعتراضات مطرح پيرامون اكران اين فيلم سينمايي گفت: مواردي مانند اسلام، انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي، امام(ره) و ولايت فقيه، خط قرمزها و ارزش‌هاي من هستند كه نه من و نه هيچ فرد ديگر نمي‌تواند از آن‌ها عدول كند.
سعيد سهيلي در گفت‌‌وگويي با ايسنا، در پاسخ به اين سوال كه نظرش درباره اعتراضات مطرح پيرامون اكران فيلم سينمايي «گشت ارشاد» در ايام نوروز چيست؟ گفت: دوستان معترض؛ معتقدند كه در اين فيلم به ارزش‌ها توهين شده است. من هم با آن‌ها هم نظرم اما تفاوتمان در اينجاست كه ارزش‌هاي آن‌ها با ارزش‌هاي من متفاوت است و من به ارزش‌هاي آن‌ها معتقد نيستم، در گذشته نيز درباره آن ارزش‌ها فيلم ساخته‌ام و در آينده نيز خواهم ساخت.
وي تاكيد كرد: همانطور كه گفتم ارزش‌هاي من مسائلي مانند اسلام، انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي، امام (ره) و ولي فقيه است. نه من و نه هيچ كس ديگر اجازه هيچگونه تعرض و حتي طعنه‌اي به اين شاخصه‌ها ندارد اما دنياي برخي‌ها كوچك است.
كارگردان «گشت ارشاد» با يادآوري نظرات معترضان اكران «آژانس شيشه‌اي» ابراهيم حاتمي كيا، بيان كرد: در ارزش‌هاي اين عده اگر به يك مامور نيروي انتظامي تنه بزنند، زمين بخورد و اسلحه‌اش از دستش خارج شود مي‌گويند كه در اين فيلم به نيروي انتظامي و اقتدار آن توهين شده است. آن‌ها معتقدند اگر نقدي اجتماعي انجام شود كل كشور زير سوال رفته است، در حالي كه به هيچ وجه اين گونه نيست.
سهيلي همچنين خاطرات اكران فيلم «مردي شبيه باران» را يادآور شد و گفت: هنگام اكران «مردي شبيه باران» هم تجمع‌هاي اين چنيني انجام شد و معترضان معتقد بودند كه آقاي عرب نيا به دليل فيلم‌هايي كه قبل از آن بازي كرده بود حق ندارد لباس بسيج را بپوشد. آن زمان هم در پاسخ به آن‌ها گفتم؛اگر اين طور باشد بايد با آنتوني كويين كه نقش حضرت حمزه عموي پيامبر(ص) را بازي كرده است چه كنيم؟ در واقع معتقدم كه اعتراض آنها به «گشت ارشاد» هم همينگونه است. وي با اشاره به معترضان به فيلم سينمايي «گشت ارشاد» اظهار كرد: به آن‌ها توصيه كردم كه با من خيلي شوخي نكنند چون حوصله شوخي ندارم. آن زمان كه برخي از اين افراد سني نداشتند من در خط مقدم جبهه با چهارصد نيرو مي‌جنگيدم، بهتر است كه اين بازي‌ها را تمام كنيد.
سعيد سهيلي كارگردان «گشت ارشاد» با اعتقاد بر اينكه؛ اين اعتراضات هيچ ربطي به انصار حزب الله ندارد گفت: به نظر من اين اعتراضات با ساماندهي برخي از افراد داخل صنف انجام شده است كه به برخي از جوانها خط مي‌دهند و در واقع آن‌ها را بهانه‌اي براي نيات خود كرده‌اند. اگر اين اعتراضات واقعا از سوي انصار حزب‌الله بود آن‌ها مي گفتند كه چرا اصلا چنين فيلمي ساخته شده است اما اكنون مي‌بينيم كه مشكل اين افراد ساماندهي كننده اين است كه چرا اين فيلم در ايام عيد اكران شده است؟
كارگردان «گشت ارشاد» در پايان اين گفت‌وگو تاكيد كرد: در هر صورت من در اين شرايط حوصله شوخي ندارم. به گزارش ايسنا، در روزهاي گذشته اعتراضاتي پيرامون اكران نوروزي دو فيلم سينمايي «گشت ارشاد» و «خصوصي» انجام شده است كه در آخرين مورد برخي از معترضان ظهر امروز در مقابل ساختمان وزارت ف

حامد بهداد بازیگر : از کار با بهرام بیضایی ترسیدم

 


حامد بهداد همچنان آرام و بی دغدغه امتداد مسیر حرفه‌ای بازیگری‌اش را پی می‌گیرد. وی که امسال «نارنجی پوش» مهرجویی را در جشنواره داشت در تازه‌ترین گفت‌وگویش از این مساله سخن گفته که بزرگانی مانند مهرجویی و بیضایی و کیمیایی در سینمای ایران دست نیافتنی‌اند. 
کار مستقیم بازیگر با کلام و زبان است. جهانی شدن بازیگر ایرانی هم به دلیل محدودیت‌های زبان و لهجه امکانپذیر نمی‌شود مگر در نقش‌های خاص؛ بازی کردن در نقش یک پاکستانی که فرض بگیرید موهایش را هم رنگ کرده است. این خیلی فرق دارد با نقش‌هایی که سوپراستارهای سینمای آمریکا بازی می‌کنند. تو به عنوان یک بازیگر ایرانی هرگز در هالیوود جا نخواهی افتاد مگر اینکه نقش خاصی به پست‍ات بخورد. تازه اگر هم این اتفاق افتاد باید دید تداومی در کار هست یا نه.
شرایط بازی در فیلم آنجلوپلوس برایم فراهم شده بود اما احتیاط کردم و نرفتم...به هر حال چند سالی هست که به این نتیجه رسیده‌ام که برای انجام هر کاری باید {با اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد} مشورت کنم. توصیه آنها{اداره نظارت} هم این بود که نروم. هنوز هم فیلمسازانی مانند داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، بهرام بیضایی و زنده یاد علی حاتمی تکرارنشدنی باقی مانده‌اند. ما بعد از موج نو دیگر با جریان فیلمسازی مواجه نشده‌ایم. البته یکی دو فیلمساز خوب ظهور کرده‌اند ولی آن تدوامی که در موج نو وجود داشته دیگر مشاهده نشد.
منتقدان ممکن است به فیلم‌های مهرجویی یا کیمیایی نقد داشته باشند ولی کدام بازیگر است که دلش نخواهد با اینها کار کند؟! کیمیایی هر سال عمرش فیلم ساخته یا مهرجویی. اینها به صورت مادرزادی هنرمند به دنیا آمده‌اند. فیلم‌های بد اینها از فیلم‌های خوب خیلی از کارگردان‌ها بهتر است.
چه خوب که برای {بازی در فیلم}کیمیایی سیمرغ گرفتم ولی برای نقشم در «سعادت آباد» هم باید نامزد دریافت جایزه نقش اول می‌شدم. جایزه نگرفتن برایم مهم نیست اما اینکه مرا می‌بینی و عمدا انکارم می‌کنی، ناراحتم می‌کند. بعد آدمی مثل مهرجویی مرا صدا می‌کند و سیمرغش را به من می‌دهد؛ این مهمترین اتفاق است.
مهرجویی و کیمیایی بزرگان این سینما هستند. اگر مرحوم حاتمی زنده بود صددرصد با او کار کرده بودم. در فیلم بیضایی هم دعوت شدم اما آن موقع ترسیدم و در رفتم که آن البته حکایت دیگری دارد.
اصغر فرهادی را دوست دارم و به توانایی‌هایش ایمان دارم. به هر حال نشد در فیلمش بازی کنم. حالا فکر کن می‌رفتم و اصلا اسکار هم می‌گرفتم. این جایزه نجاتم می‌داد؟ به امام رضا(ع)قسم به اسکار و به سالن‌های خارج از این مملکت فکر نمی‌کنم.

۱۳۹۰ اسفند ۲۹, دوشنبه

نگاهی به هیوگو؛ پدیده اسکار 2012





ساعت بزرگی که دنیا نام دارد
محمد طادی
نام فیلم: هیوگو - HUGO
محصول: آمریکا 2011
ژانر: درام- ماجراجویی
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
نویسنده: جان لوگان براساس رمان اختراع هیوگو کابرت نوشته برایان سلزنیک موسیقی: هوارد شر
تولید کننده: جانی دپ- تیموتی هدینگتون-گراهام کینگ-مارتین اسکورسیزی
هنرپیشگان: آسا باترفلاید- بن کینگسلی- کلو گریس مورتز- ساشا بارون کوهن- ری وینستون-امیلی مورتیمر و جودی لاو

 آخرین ساخته اسکورسیزی داستان جالبی دارد و ویژگی های فنی و پخش سه بعدی بر جذابیت فیلم می‌افزاید. "هیوگو" از معدود فیلم های سه‌بعدی است که فن‌آوری در خدمت داستان است و نه فیلم در خدمت فن‌آوری.( شاید به همین خاطره است که برنده پنج جایزه اسکار شد) این بدان معناست که در استفاده از صحنه های سه بعدی زیاده‌روی نشده و کارگردان نخواسته به هر قیمتی از جلوهای سه بعدی‌ای که ربطی به داستان ندارد و کمکی به روند قصه نمی‌کند استفاده کند. برای مثال در صحنه ابتدایی فیلم، یک تراولینگ بسیار طولانی داریم که دوربین وارد ایستگاه قطار شده و از بین مسافرین رد می‌شود و یک دور شخصیت های داستان را به بیننده معرفی می‌کند. این صحنه به خوبی زیبایی سعه‌بعدی را به رخ می‌کشد و در عین‌ حال قسمت مهمی از کاراکترها را در بر می‌گیرد.
فیلمنامه را "جان لوگان"(همان نویسنده فیلمنامه بسیار موفق و فلسفی رنگو) بر اساس کتاب "برایان سلزینک" نوشته که از قضا بسیار جذاب هم از آب درآمده است. البته فیلمنامه ضعف هایی هم دارد که انتظار می‌رفت "اسکورسیزی" در مقام کارگردان اصلاحاتی به روی فیلمنامه انجام دهد که اینگونه نشد.
فیلم داستان پسرکی به نام "هیوگوکابرت" (با بازی زیبای نابغه چهارده ساله فیلم آسا‌ باترفلاید) که در سال 1931 پس از از دست دادن پدرش در یک صانحه آتش سوزی در ایستگاه قطار زندگی می کند و به دنبال آن است تا آدم مکانیکی را که تنها یادگار به جا مانده از پدرش است درست کند. او تصور می کند که این آدم مکانیکی پس از درست شدن پیامی از طرف پدرش برای او دارد.

"هیوگو" برای تعمیر ربات به یادگار مانده از پدرش از یک مغازه اسباب بازی فروشی که به وسیله پیرمردی به نام "ژرژ ملی‌یس" (بن کینگزلی) اداره می شود قطعات مکانیکی دزدی می‌کند. تا اینجا هرچه گفتیم حواشی فیلم بود که آنقدر زیبا به تصویر کشیده شده که خود توانایی یک داستان مجزا را دارد. اما داستان مورد نظر "اسکورسیزی" از اینجا (آشنایی هیگو و جرج ملی یس) آغاز می شود. داستان اصلی فیلم از این قرار است که "ملی‌یس" کارگردان سینما است که پس از شروع جنگ جهانی اول ورشکسته شده و از سینما دلسرد می‌‌‌شود و با خریدن یک مغازه اسباب بازی فروشی در ایستگاه قطار گذران زندگی می‌کند.

در آخر هیوگو موفق به تعمیر ربات می‌شود و طی اتفاقاتی که رخ می‌دهد کارگردانِ قهر کرده با سینما دوباره به عرصه هنر باز می‌گردد.

ایرادی که به فیلمنامه وارد است عدم توجه به جزئیات است. مثلا اینکه هیوگو چگونه مدت ها به تنهایی در ایستگاه زندگی می‌کرده. خود اسکورسیزی هم در انتهای فیلم برای پوشانده این اشکال با چند دیالوگ که از زبان ایزابل در غالب نوشتن خاطرات خارج می‌شود بسنده کرده باشد و بگوید این مشکل فیمنامه نیست بلکه به نوعی تصمیم را به خود بیننده واگذار کرده‌ایم که هر طور می‌خواهد فکر کند.:"شاید از خود بپرسید چطور هیوگو توی ایستگاه قطار به تنهایی زندگی می‌کرد. خوب داستان ما هم در مورد همینه".

"اسکورسیزی" در فیلمش چند هدف عمده را دنبال می‌کند. از میزانسن‌ها به راحتی می‌شود فهمید که مفاهیمی که در ادامه خواهیم آورد بیشتر سخن کارگردان است تا نویسنده(به این معنا که اسکورسیزی بیشتر به داستانک‌هایی که برایش مهم بوده پرداخته نه به داستان اصلی فیلمنامه. البته ایرادی هم ندارد و این طبیعت سینماست که دست کارگردان در همه امور بازتر از بقیه عوامل است به همین علت است که در آخر می‌گویند فیلم ساخته فلان کارگردان است نه فلان نویسنده یا فیلمبردار).

دیالوگ کلیدی فیلم که اتفاقا شاه کلید تحلیل فیلم است از زبان نقش اول فیلم"هیوگو" جاری می شود:"من دنیا را مثل ساعت تصور می‌کنم. در ساعت هر قطعه وظیفه‌ای دارد و اگر تمام قطعات کارشو درست انجام نده خرابه و به هدفش نمیرسه."
یادم هست در دبستان و راهنمایی در کتب دینی مان وقتی می خواستند وجود خدا را برای کودکان شرح دهند از مثال ساعت استفاده میکردن و دقیقا همین جملات بالا را تکرار می‌کردند. شاید اسکورسیزی هم همین منظور را داشته. حد‌اقل من اینطور تصور می‌کنم.
فیلم در جهت ستایش سینما و دست اندرکاران و یا بهتر بگوییم پیش کسوتان عرصه فیلمسازی است. شاید اسکورسیزی در آستانه 70 سالگی و البته اوج شهرت از دوران بازنشستگی و فراموش شدن می‌ترسد. شاید هم نگران بازنشستگان و فراموش شده های سینماست. شاید هم به قول "راجر ایبرت"(منتقد سینما) "هیوگو" همان شخصیت اسکورسیزی است که به تصویر کشیده.(رجوع کنید به نقد فیلم هیوگو به قلم راجر ایبرت).
در سکانسی از فیلم و قتی"هیوگو و "ایزابل" در کتابخانه مشغول خواندن تاریخ سیتما هستند به فصلی می‌رسند که سکانس زیبا و خاطر انگیز " ترس مردم از قطار در سینما " در سال 1897 به تصویر کشیده می‌شود. حقیقت این است که در سال 1897 " برادران لومیر " صحنه ای را با دوربین خود فیلمبرداری می‌کنند که در آن قطار به سوی دوربین می‌آید . پخش این تصویر در سالن های سینمای آن زمان ، موجب ترس مردم و فرار آن ها از سالن سینما شده بود . اسکورسیزی در سال 2012 دوباره این تصویر را خلق کرد این تفاوت که با فنآاوری سه‌بعدی این بار واقعا قطار به طرف تماشگران می‌آید و آنها دوباره می‌ترسند. اسکورسیزی با این کار می‌خواهد بگوید سینما هنوز هم اعجاب انگیز است و توانایی غافلگیری را داردو شاید ادای دینی بوده به برادران لومیر.
نمیدانم چرا وقتی فیلم را دیدم یافیلم هوش مصنوعی اسپیلبرگ افتادم. احتمالا به خاطر شباهت اون آدم مکانیکی با شخصیت اصلی فیلم هوش مصنوعی است و اینکه در هردو ارتباط عاطفی کودک و ربتا دیده می‌شود. از نکات جالب دیگر فیلم می‌شود به تهیه کنندگی جانی دپ اشاره کرد که اگر اشتباه نکنم اولین تجربه تهیه کنندگی اوست.
مع‌الوصف"هیوگو" از آن دسته از تولیدات خوب هالیود است که هم از لحاظ فنی(کارگردانی، فیلمنامه، تکنیک و...) و هم از لحاظ محتوایی خوب کار شده و احتمال فراوان می‌رود که از صدا و سیما پخش شود.

«جان کارتر» پرفروش‌ترین فیلم این هفته سینماهای جهان شد



بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی هالیوود ریپورتر، انیمیشن «لوراکس دکتر سوس» (Dr. Seuss` The Lorax) به کارگردانی کریس رنود و کایلی بالدا نیز در سومین هفته اکران خود با فروشی برابر 11.6 میلیون دلار عنوان دومین فیلم پرفروش‌ این هفته سینماهای سراسر جهان را از آن خود کرد.

کن داریو براساس رمان «دکتر سوس» فیلمنامه «لوراکس دکتر سوس» را نوشته است و این انیمیشن داستان پسر بچه 12 ساله ای را به تصویر می کشد که برای رسیدن به آنچه که می خواهد باید داستان زندگی خصوصی موجود بدخلقی به نام «لوراکس» را کشف کند.

زک افرون، تایلر سوییفت و دنی دویتو از جمله بازیگرانی هستند که به جای شخصیت های این انیمیشن سینمایی حرف زده اند.

فیلم سینمایی «این به معنای جنگ است» (This Means War) به کارگردانی مک جی نیز در پنجمین هفته اکران خود با فروشی برابر با 9.15 میلیون دلار در رتبه سوم جدول پرفروش ترین فیلم های سینماهای جهان قرار گرفته است.

ریس ویتراسپون، کریس پاین و تام هاردی در «این به معنای جنگ است» ایفای نقش کرده اند و این فیلم سینمایی داستان 2 مامور سازمان جاسوسی «سی آی ای» را به تصویر می کشد که با یکدیگر دچار اختلافاتی می شوند.

فیلم ترسناک و هیجان‌انگیز «شیطان درون» (The Devil Inside) به کارگردانی ویلیام برنت بل نیز در این هفته توانست با فروشی برابر با 7.4 میلیون دلار عنوان چهارمین فیلم پرفروش‌ این هفته سینماهای جهان را به خود اختصاص داد.

ویلیام برنت بل به همراه متیو پیترمن فیلمنامه «شیطان درون» را نوشته است و این فیلم سینمایی ماجرای زنی را به تصویر می کشد که وقتی برای پیگیرای امور مربوط به مادرش به کشور ایتالیا سفر می کند، درگیر یک سری قتل های زنجیره ای مشکوک می شود.

فیلم سینمایی «خیابان جامپ 21» (21 Jump Street) به کارگردانی فیل لرد و کریس میلر نیز در نخستین هفته اکران توانست با فروشی برابر با 7 میلیون دلار عنوان پنجمین فیلم پرفروش این هفته سینماهای جهان را به خود اختصاص دهد.

مایکل بکال فیلمنامه «خیابان جامپ 21» را نوشته است و این فیلم سینمایی داستان 2 پلیس جوان و تازه‌کار را به تصویر می کشد که برای دستگیری یک باند قاچاق مواد مخدر، به عنوان قاچاقچی در این گروه به فعالیت مشغول می شوند.

همچنین جونا هیل، چانینگ تتوم و آیس کیوب از جمله بازیگران جوانی هستند که در فیلم اکشن کمدی «خیابان جامپ 21» ایفای نقش کرده اند.

فیلم سینمایی «پروژه ایکس» (Project X) به کارگردانی نیما نوری‌زاده که سومین هفته اکران خود را تجربه می کند نیز با فروشی برابر با 5.6 میلیون دلار در رتبه ششم جدول پرفروش‌ترین فیلم های این هفته سینماهای جهان جای گرفته است.

مت درک و مایک باسال به طور مشترک فیلمنامه «پروژه ایکس» را نوشته اند و این فیلم سینمایی داستان 3 پسر دبیرستانی را روایت می کند که در یک شب مهمانی تولد اتفاقات عجیبی برای آن ها رخ می دهد.

فیلم سینمایی «سفر دوم؛ جزیره اسرارآمیز» (Journey 2: The Mysterious Island) به کارگردانی برد پیتون نیز در این هفته با فروشی برابر با 5 میلیون دلار در رتبه هفتم جدول پرفروش ترین فیلم های این هفته سینماهای سراسر جهان را از آن خود کرده است.

برایان و مارک گان به طور مشترک فیلمنامه «سفر دوم: جزیره اسرارآمیز» را نوشته اند و این فیلم سینمایی داستان خانواده ای را به تصویر می کشد که در یک جزیره مرموز به دنبال پدربزرگشان که گمشده است می گردند.

فیلم سینمایی «قاچاق» (Contraband) به کارگردانی بالتازار کورماکار نیز در این هفته با فروشی برابر با 4.1 میلیون دلار، عنوان هشتمین فیلم پرفروش‌ این هفته سینماهای جهان را به خود اختصاص داد.

آرون گازیکوفسکی به همراه آرنولدار ایندیکاسان به طور مشترک فیلمنامه «قاچاق» را نوشته اند و این فیلم سینمایی داستان یک قاچاقچی با سابقه را به تصویر می کشد که برای حفاظت از برادر زن خود با میلیون ها دلار، پول جعلی به پاناما سفر می کند.

مارک والبرگ، جیوانی ریبیسی و کیت بکینسیل از جمله بازیگران برجسته ای هستند که در فیلم سینمایی «قاچاق» ایفای نقش کرده اند.

فیلم اکشن تخیلی «تاریخچه» (Chronicle) به کارگردانی جاش ترنک نیز در این هفته با فروشی برابر با 3.5 میلیون دلار، عنوان نهمین فیلم پرفروش‌ این هفته سینماهای جهان را به خود اختصاص داد.

مکس لندیس فیلمنامه «تاریخچه» را نوشته است و این فیلم سینمایی ماجرای سه پسر دبیرستانی را به تصویر می کشد که پس از کشف یک دارو به قدرت باورنکردنی دست پیدا می کنند که این موضوع موجب می شود که آن ها به انسان های بد و شروری تبدیل شوند و زندگی‌اشان دچار تغییراتی اساسی شود.

فیلم سینمایی «خانه امن» (Safe House) به کارگردانی دنیل اسپینوسا نیز در این هفته با فروشی برابر با 3.3 میلیون دلار عنوان دهمین فیلم پرفروش این هفته سینماهای جهان را به خود اختصاص داد.

دیوید گاگنهایم فیلمنامه «خانه امن» را نوشته است و این فیلم سینمایی ماجرای یک مامور سازمان «سی آی ای» را به تصویر می کشد که مامور محافظت از افراد یک خانه می شود.

دنزل واشنگتون، رایان رینالدز و رابرت پاتریک از جمله بازیگرانی هستند که در فیلم سینمایی «خانه امن» ایفای نقش کرده اند.

همچنین فروش جهانی فیلم های این جدول تا به امروز به شرح زیر است:

«جان کارتر» با 10 روز اکران، 179 میلیون دلار.

«الوراکس دکتر سوس» با با 17 روز اکران، 172 میلیون دلار.

«این به معنای جنگ است» با 32 روز اکران، 119 میلیون دلار.

«شیطان درون» با 73 روز اکران، 91 میلیون دلار.

«خیابان جامپ 21» با 3 روز اکران، 42 میلیون دلار.

«پروژه ایکس» با 17 روز اکران، 55 میلیون دلار.

«سفر دوم؛ جزیره اسرارآمیز» با 60 روز اکران، 295 میلیون دلار.

«قاچاق» با 66 روز اکران، 87 میلیون دلار.

«تاریخچه» با 17 روز اکران، 116 میلیون دلار.

«خانه امن» با 39 روز اکران، 187 میلیون دلار.

۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

جلال ذوالفنون درگذشت






جلال ذوالفنون نوازنده برجسته سه تار ساعاتی پیش به دلیل ناراحتی قلبی در سن 74 سالگی درگذشت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران ، ذوالفنون نوازنده سه تار و آهنگساز چندی پیش به دلیل ناراحتی قلبی به بیمارستان رفت و تحت عمل باز قلب قرار گرفت.
این نوازنده که آخرین اجرای صحنه ای اش به بیست و هفتمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر برمی گردد هفته گذشته در بیمارستان تولد 74 سالگی اش را در کنار شاگردانش جشن گرفت.
ذوالفنون امروز 28 اسفندماه در تهران دار فانی را وداع گفت.
این نوازنده سه تار در 20 اسفند ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سه‌تار برخوردار شد. هم‌زمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنائی با شخصیت‌های موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازه‌ای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سه‌تار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سه تار متمرکز کرد. او از روش‌های اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمائی‌های احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همانجا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه‌تار پرداخت. در این سال‌ها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سه‌تار بودند برخوردار گردید.ذوالفنون طی سالها به تدریس و اشاعه موسیقی خود که عنوان مکتب ذوالفنون را دارد ، پرداخت و توانست شاگردان زیادی را تربیت کند.
انجمن موسیقی ایران درگذشت این نوازنده پیشکسوت را به جامعه هنری تسلیت می گوید.