ساعت بزرگی که دنیا نام دارد
محمد طادی
نام فیلم: هیوگو - HUGOمحصول: آمریکا 2011
ژانر: درام- ماجراجویی
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
نویسنده: جان لوگان براساس رمان اختراع هیوگو کابرت نوشته برایان سلزنیک موسیقی: هوارد شر
تولید کننده: جانی دپ- تیموتی هدینگتون-گراهام کینگ-مارتین اسکورسیزی
هنرپیشگان: آسا باترفلاید- بن کینگسلی- کلو گریس مورتز- ساشا بارون کوهن- ری وینستون-امیلی مورتیمر و جودی لاو
آخرین ساخته اسکورسیزی داستان جالبی دارد و ویژگی های فنی و پخش سه بعدی بر جذابیت فیلم میافزاید. "هیوگو" از معدود فیلم های سهبعدی است که فنآوری در خدمت داستان است و نه فیلم در خدمت فنآوری.( شاید به همین خاطره است که برنده پنج جایزه اسکار شد) این بدان معناست که در استفاده از صحنه های سه بعدی زیادهروی نشده و کارگردان نخواسته به هر قیمتی از جلوهای سه بعدیای که ربطی به داستان ندارد و کمکی به روند قصه نمیکند استفاده کند. برای مثال در صحنه ابتدایی فیلم، یک تراولینگ بسیار طولانی داریم که دوربین وارد ایستگاه قطار شده و از بین مسافرین رد میشود و یک دور شخصیت های داستان را به بیننده معرفی میکند. این صحنه به خوبی زیبایی سعهبعدی را به رخ میکشد و در عین حال قسمت مهمی از کاراکترها را در بر میگیرد.
فیلمنامه را "جان لوگان"(همان نویسنده فیلمنامه بسیار موفق و فلسفی رنگو) بر اساس کتاب "برایان سلزینک" نوشته که از قضا بسیار جذاب هم از آب درآمده است. البته فیلمنامه ضعف هایی هم دارد که انتظار میرفت "اسکورسیزی" در مقام کارگردان اصلاحاتی به روی فیلمنامه انجام دهد که اینگونه نشد.
فیلم داستان پسرکی به نام "هیوگوکابرت" (با بازی زیبای نابغه چهارده ساله فیلم آسا باترفلاید) که در سال 1931 پس از از دست دادن پدرش در یک صانحه آتش سوزی در ایستگاه قطار زندگی می کند و به دنبال آن است تا آدم مکانیکی را که تنها یادگار به جا مانده از پدرش است درست کند. او تصور می کند که این آدم مکانیکی پس از درست شدن پیامی از طرف پدرش برای او دارد.
"هیوگو" برای تعمیر ربات به یادگار مانده از پدرش از یک مغازه اسباب بازی فروشی که به وسیله پیرمردی به نام "ژرژ ملییس" (بن کینگزلی) اداره می شود قطعات مکانیکی دزدی میکند. تا اینجا هرچه گفتیم حواشی فیلم بود که آنقدر زیبا به تصویر کشیده شده که خود توانایی یک داستان مجزا را دارد. اما داستان مورد نظر "اسکورسیزی" از اینجا (آشنایی هیگو و جرج ملی یس) آغاز می شود. داستان اصلی فیلم از این قرار است که "ملییس" کارگردان سینما است که پس از شروع جنگ جهانی اول ورشکسته شده و از سینما دلسرد میشود و با خریدن یک مغازه اسباب بازی فروشی در ایستگاه قطار گذران زندگی میکند.
در آخر هیوگو موفق به تعمیر ربات میشود و طی اتفاقاتی که رخ میدهد کارگردانِ قهر کرده با سینما دوباره به عرصه هنر باز میگردد.
ایرادی که به فیلمنامه وارد است عدم توجه به جزئیات است. مثلا اینکه هیوگو چگونه مدت ها به تنهایی در ایستگاه زندگی میکرده. خود اسکورسیزی هم در انتهای فیلم برای پوشانده این اشکال با چند دیالوگ که از زبان ایزابل در غالب نوشتن خاطرات خارج میشود بسنده کرده باشد و بگوید این مشکل فیمنامه نیست بلکه به نوعی تصمیم را به خود بیننده واگذار کردهایم که هر طور میخواهد فکر کند.:"شاید از خود بپرسید چطور هیوگو توی ایستگاه قطار به تنهایی زندگی میکرد. خوب داستان ما هم در مورد همینه".
"اسکورسیزی" در فیلمش چند هدف عمده را دنبال میکند. از میزانسنها به راحتی میشود فهمید که مفاهیمی که در ادامه خواهیم آورد بیشتر سخن کارگردان است تا نویسنده(به این معنا که اسکورسیزی بیشتر به داستانکهایی که برایش مهم بوده پرداخته نه به داستان اصلی فیلمنامه. البته ایرادی هم ندارد و این طبیعت سینماست که دست کارگردان در همه امور بازتر از بقیه عوامل است به همین علت است که در آخر میگویند فیلم ساخته فلان کارگردان است نه فلان نویسنده یا فیلمبردار).
دیالوگ کلیدی فیلم که اتفاقا شاه کلید تحلیل فیلم است از زبان نقش اول فیلم"هیوگو" جاری می شود:"من دنیا را مثل ساعت تصور میکنم. در ساعت هر قطعه وظیفهای دارد و اگر تمام قطعات کارشو درست انجام نده خرابه و به هدفش نمیرسه."
یادم هست در دبستان و راهنمایی در کتب دینی مان وقتی می خواستند وجود خدا را برای کودکان شرح دهند از مثال ساعت استفاده میکردن و دقیقا همین جملات بالا را تکرار میکردند. شاید اسکورسیزی هم همین منظور را داشته. حداقل من اینطور تصور میکنم.
فیلم در جهت ستایش سینما و دست اندرکاران و یا بهتر بگوییم پیش کسوتان عرصه فیلمسازی است. شاید اسکورسیزی در آستانه 70 سالگی و البته اوج شهرت از دوران بازنشستگی و فراموش شدن میترسد. شاید هم نگران بازنشستگان و فراموش شده های سینماست. شاید هم به قول "راجر ایبرت"(منتقد سینما) "هیوگو" همان شخصیت اسکورسیزی است که به تصویر کشیده.(رجوع کنید به نقد فیلم هیوگو به قلم راجر ایبرت).
در سکانسی از فیلم و قتی"هیوگو و "ایزابل" در کتابخانه مشغول خواندن تاریخ سیتما هستند به فصلی میرسند که سکانس زیبا و خاطر انگیز " ترس مردم از قطار در سینما " در سال 1897 به تصویر کشیده میشود. حقیقت این است که در سال 1897 " برادران لومیر " صحنه ای را با دوربین خود فیلمبرداری میکنند که در آن قطار به سوی دوربین میآید . پخش این تصویر در سالن های سینمای آن زمان ، موجب ترس مردم و فرار آن ها از سالن سینما شده بود . اسکورسیزی در سال 2012 دوباره این تصویر را خلق کرد این تفاوت که با فنآاوری سهبعدی این بار واقعا قطار به طرف تماشگران میآید و آنها دوباره میترسند. اسکورسیزی با این کار میخواهد بگوید سینما هنوز هم اعجاب انگیز است و توانایی غافلگیری را داردو شاید ادای دینی بوده به برادران لومیر.
نمیدانم چرا وقتی فیلم را دیدم یافیلم هوش مصنوعی اسپیلبرگ افتادم. احتمالا به خاطر شباهت اون آدم مکانیکی با شخصیت اصلی فیلم هوش مصنوعی است و اینکه در هردو ارتباط عاطفی کودک و ربتا دیده میشود. از نکات جالب دیگر فیلم میشود به تهیه کنندگی جانی دپ اشاره کرد که اگر اشتباه نکنم اولین تجربه تهیه کنندگی اوست.
معالوصف"هیوگو" از آن دسته از تولیدات خوب هالیود است که هم از لحاظ فنی(کارگردانی، فیلمنامه، تکنیک و...) و هم از لحاظ محتوایی خوب کار شده و احتمال فراوان میرود که از صدا و سیما پخش شود.
