۱۳۹۰ اسفند ۲۷, شنبه

شکایت از اکبر عبدی در دادسرا تهران

تهیه کننده فیلم سینمایی شرط اول از اکبر عبدی، فریدون جیرانی و حمید پنداشته به دادسرای ناحیه سه ونک شکایت کرد.
محمد کمالی پور؛ تهیه کننده فیلم سینمایی شرط اول با اعلام این خبر، ضمن انتقاد به صحبت های اکبرعبدی در برنامه شب گذشته "هفت" در خصوص کم و کیف شکایت خود از این بازیگر سینمای ایران در گفتگو با خبرنگار مهر، گفت: شامگاه گذشته اکبرعبدی هنرپیشه سینمای ایران در برنامه تلویزیونی هفت صحبت هایی خلاف واقع درباره فیلم سینمایی شرط اول، مسعود اطیابی کارگردان و بنده تهیه کننده این فیلم را ارائه دادند.
وی در ادامه افزود: صحبت های عبدی تهمت، افترا و جوسازی بیش نبود و آنچه روی آنتن رفت کذب محض بود و بدتر اینکه جیرانی مجری و تهیه کننده برنامه تلویزیونی هفت به من اجازه نداد برای دفاع از خود و پروژه شرط اول روی آنتن برنامه هفت بیایم، در واقع هیچ یک از مسئولان این برنامه پاسخگوی تلفن های من نبودند. به همین دلیل شخصا علاوه بر اکبرعبدی از فریدون جیرانی و حمید پنداشته مجری طرح این برنامه شکایت کردم.
کمالی پور در ادامه صحبت های خود با اشاره به مسائلی که در ساخت سینمایی شرط اول اتفاق افتاده است و همچنین نحوه همکاری اکبرعبدی با این پروژه گفت: زمان آغاز پروژه سینمایی شرط اول من به اتفاق مسعود اطیابی اکبرعبدی را به عنوان بازیگر نقش اول این فیلم انتخاب کردیم و زمانی که موضوع را با ایشان مطرح کردیم قرار بستن قرارداد را با او هماهنگ کردیم منتها هربار که قرار می گذاشتیم به یک بهانه ای قرار را لغو می کردند و سر وعده خود حاضر نمی شدند. خلاصه اینکه قرار اولیه خود با عبدی را گذاشتیم و در قرارداد اولیه مبلغ 45 میلیون تومان قرار داد بستیم و 11 میلیون تومان هم به ایشان پیش قسط پرداخت کردیم.
وی در ادامه افزود : پس از پرداخت قسط اول به عبدی ، برای تست گریم آماده شد تا اینکه یک روز نزدیک به این ایام آقای لدنی تهیه کننده پروژه عمارت فرنگی که به کارگردانی آقای ورزی ساخته می شد تماس گرفتند و گفتند که این بازیگر پروژه عمارت فرنگی را از نیمه رها کرده است و شما اجازه ندارید که از ایشان استفاده کنید. منتها من به این درخواست گوش ندادم و علی رغم توصیه های دوستان ریسک کردم و فیلمبرداری آغاز شد.
تهیه کننده شرط اول با اشاره به غیبت های پی در پی اکبرعبدی در ساخت این فیلم گفت: غیر از سه روز نخست کار، ایشان مدام غیبت می کردند و یا با تاخیر سرکار حاضر می شدند و زمانی که با تاخیر سرکار می آمدند، شروع به مهیا کردن خود می کردند و پس از به اتمام رسیدن کار و پایان روزکاری فیلمبرداری که قبل از غروب خورشید است سر صحنه آماده می شدند .
کمالی پور در ادامه افزود: هنوز چند روز از حضور نصف و نیمه ایشان بر سر صحنه نگذشته بود که یک روز در لوکیشنی در خیابان بهار با اطیابی کارگردان این مجموعه دعوا کرد و این پروژه را به حالت تعطیلی کشاند. پس از چند روز تعطیلی کار سراغ ایشان رفتیم و شرط حضور دوباره خود را افزایش دستمزد اعلام کردند و بعد از دستمزد خود را از 45 میلیون اولیه به 51 میلیون افزایش دادند و پس از نوشتن دوباره قرارداد سر صحنه حاضر شد و هشت جلسه هم کار کرد اما دوباره غیبت کرد و کل پروژه به حاشیه رفت و بعدهم گفت که نمی آید ولی چون کار تا نیمه با ایشان همراه بود دوباره درخواست حضور دادم اما عبدی این بار قرار داده 70 میلیونی درخواست کرد اما در ذیل قرارداد نوشت در صورت غیبت هر روز چهار میلیون تومان از ایشان کسر شود.
این تهیه کننده در ادامه افزود: خلاصه اینکه چند روزی آمد اما سر صحنه های اکشن از برادرزاده خود استفاده کرد و ما هم صحنه های اکشن را از برادرزاده ایشان استفاده کردیم تا اینکه یک صحنه داشتیم که حالت دویدن عبدی در نمایی بسته بود و باید خودش حضور می داشت اما هنگام گرفتن این صحنه گفت که پایش مو برداشته و نمی تواند بازی کند خلاصه به دکتر رفت و دوهفته استراحت مطلق گرفت اما بعد از دو هفته پای خود را کامل کچ گرفت و گفت دکتر دوماه استراحت داده است .       
وی درادامه افزود: خلاصه اینکه پس از تمام این اتفاق ها ادامه فیلمبرداری را بدون ایشان انجام دادیم و مجبور شدیم به خاطر دردسرهایی که عبدی برای فیلم شرط اول ایجاد کرده بود پنج دقیقه از داستان را انیمیشن کار کنیم .
کمالی پور در پایان افزود: من برای فریدون جیرانی، حمید پنداشته که از عوامل اصلی این برنامه تلویزیونی هستند متاسفم که فرصت دفاع را از من گرفتند و یک طرفه به قاضی رفتند. به همین دلیل از اکبر عبدی، فریدون جیرانی و حمید پنداشته به دادسرای ناحیه سه ونک شکایت کردم. 

۱۳۹۰ اسفند ۲۶, جمعه

دیروز یک بازیگر سینما در گذشت


 «مجید میرزاییان» بازیگر سینما دار فانی را وداع گفت.
این بازیگر مدت‌ها از بیماری کلیوی رنج می‌برد. 


میرزاییان سال 1318 در تهران متولد شد. وی فارغ‌التحصیل هنرستان هنرهای دراماتیک است. وی بازی در سینما را از سال 1362 با «پرونده» به کارگردانی «مهدی صباغ‌زاده» شروع کرد.

به گزارش پانا، میرزاییان در فیلم‌هایی چون شاه خاموش (1382)، لوکوموتیوران (1379)، خط‌ها و سایه‌ها (1377)، گاومیش‌ها (1375)، دام (1374)، شریک زندگی (1373)، پرواز از اردوگاه (1372)، ضربه طوفان (1372)، بندر مه‌آ‌لود (1371)، دایان باخ (1371)، رابطه پنهانی (1371)، قربانی (1371)، تبعیدی‌ها (1370)، عروس حلبچه (1369)، خواستگاری (1368)، دلار (1367)، حماسه دره شیلر (1365)، پایگاه جهنمی (1363)، عقاب‌ها (1363) و پرونده (1362) ایفای نقش کرده است.

پولدار ترین و فقیرترین چهره های سینمای هالیوود



مجله فوربس فهرست پولدارترین ستاره‌های سینما، موسیقی، کتاب، ورزش و ... را در حالی اعلام کرد که در میان چهره‌های هالیوودی، «اپرا وینفری»، پولدارترین و «ناتالی پورتمن»، کم‌درآمدترین آنهاست.

مجله فوربس فهرست ۱۰۰ نفر از پولدارترین ستاره‌های جهان در عرصه‌های مختلف سینما، موسیقی، کتاب، ورزش و ... را منتشر کرده که اسامی ستاره‌های سینمای هالیوود در این میان بیش از بقیه عرصه‌ها به چشم می‌خورد.

در این فهرست «اپرا وینفری»، مجری مشهور تلویزیون آمریکا و یکی از چهره‌های مطرح در هالیوود با ۲۹۰ میلیون دلار درآمد طی سال گذشته میلادی پولدارترین آنها و «ناتالی پورتمن» با تنها ۸ میلیون دلار درآمد، در جایگاه نود و نهم این فهرست قرار دارد.
«استیون اسپیلبرگ» با ۱۰۷ میلیون دلار درآمد،«لئوناردو دی‌کاپریو» با ۷۷ میلیون دلار درآمد،«جیمزکامرون» با ۷۰ میلیون دلار «کریستفر نولان» با ۵۳ میلیون دلار درآمد و «جانی دپ» با ۵۰ میلیون دلار درآمد، در این فهرست پرکارترین و پولدارترین‌های هالیوود در سال ۲۰۱۱ میلادی را تشکیل می‌دهند و به ترتیب در رده ششم، دوازدهم، پانزدهم، بیست و چهارم و بیست و هفتم این فهرست قرار دارند.

اسامی دیگر هالیوودی‌های فهرست پولدارترین‌های جهان به شرح زیر است:
«چارلی شین» و «آدام سندلر» با ۴۰ میلیون دلار درآمد به طور مشترک در جایگاه سی و نهم، «ویل اسمیت» با ۳۶ میلیون درآمد در جایگاه چهل و ششم، «تام هنکس» با ۳۵ میلیون دلار درآمد در جایگاه چهل و هفتم،‌«بن استیلر» با ۳۴ میلیون دلار در جایگاه پنجاه و پنجم، «رابرت دونی جونیور» با ۳۱ میلیون دلار درآمد در جایگاه پنجاه و هشتم، «آنجلینا جولی» و «سارا جسیکا پارکر» با ۳۰ میلیون درآمد در جایگاه شصت و یکم، «جنیفر آنیستون»، «ریس ویتراسپون» و «مارک والبرگ» با ۲۸ میلیون دلار درآمد به طور مشترک در جایگاه شصت و چهارم، «جنیفر لوپز» با ۲۵ میلیون دلار درآمد در جایگاه هفتاد و یکم،«براد پیت»، «جولیا رابرتز»، «رابرت پاتینسون» و «کریستین استوارت» با ۲۰ میلیون دلار درآمد به طور مشترک در جایگاه هفتاد و چهارم،‌ «کاترین هیگل» با ۱۹ میلیون دلار درآمد در جایگاه هشتاد و دوم، «کامرون دیاز» با ۱۸ میلیون دلار درآمد در جایگاه هشتاد و سوم، «ساندرا بولاک» و «استیو کارل» با ۱۵ میلیون دلار درآمد به طور مشترک در جایگاه هشتاد و پنجم، «تینا فی» با ۱۳ میلیون دلار درآمد در جایگاه نودم و «ناتالی پورتمن» با ۸ میلیون دلار درآمد در جایگاه نود و نهم قرار قرار گرفته‌اند.

فیلم «گشت ارشاد» «مصداق کامل توهین به کلیت نظام و مقدسات آن است»


خبرگزاری فارس روز پنجشنبه (۲۵ اسفند) گزارش کرده که انصار حزب‌الله در اعتراض به «بی‌مسئولیتی برخی مسئولان وزارت ارشاد» این تجمع را برگزار خواهد کرد.
پایگاه خبری انصارحزب‌الله نام این دو فیلم را «زندگی خصوصی» و «گشت ارشاد» اعلام کرده است.
این پایگاه خبری همچنین گزارش کرده که انصار حزب‌الله از غلامحسین محسنی اژه‌ای٬ دادستان کل کشور از وی خواسته مانع اکران این فیلم‌ها در سینماهای ایران شود.
فیلم‌های «زندگی خصوصی» و «گشت ارشاد» در فهرست اکران نوروزی معاونت سینمایی وزارت ارشاد قرار دارند.
انصار حزب‌الله فیلم «گشت ارشاد» را «مصداق کامل توهین به کلیت نظام و مقدسات آن» ارزیابی کرده است.
فیلم «زندگی خصوصی» نیز به اعتقاد آن‌ها محتوایی «ضد اخلاقی» دارد و «مصداق کامل ترویج ابتذال و محرک شهوات و غرایز جنسی است.»
سایت انصار حزب‌الله در گزارشی دیگر از وضعیت سینمای ایران انتقاد کرده و نوشته است: «وقت آن رسیده که در این سینمای فاسد را ببندیم.»
انصار حزب‌الله سال‌ها پیش با حمله به سینماها مانع نمایش فیلم‌هایی می‌شد که با آنها مخالف بود. به نظر می‌رسد این گروه پس از مدت‌ها٬ تحرکات خود در این زمنیه را دوباره آغاز کرده است.
فشار‌ها بر سینما و سینماگران در ایران طی دو سال گذشته از سوی نهاد‌های دولتی٬ حکومتی و امنیتی به شدت افزایش یافته است.
«خانه سینما» به عنوان بزرگ‌ترین تشکل صنفی سینماگران در ایران از سوی وزارت ارشاد منحل اعلام شده و بازیگران و دست‌اندرکاران سینما با محدودیت‌های فراوانی مواجه هستند.

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

حسین پاکدل: فعالیت‌های مفید فدای بی‌خردی‌ها می‌شود





 پیش گفتار: حسین پاک دل از مدیران رده بالای تلویزیون درگذشته است و زمانی طولانی مدیر پخش صدا و سیما بود. دهه 60 و70 اوج حکم رانی حسین پاکدل در پخش صدا و سیمابود و نقش اصلی و اساسی درممیزی وسانسور کارگردان ها ، تهیه کننده ها و برنامه های تلویزیونی داشت وی موجب سانسوروعدم پخش بسیاری از فیلم ها و سریال های تلویزیونی شد و بعداز رفتن به تاتر شهر ،هم ماموریتی مشابه به اوداده شد. وی برای قلع وقمع نمودن اساتید فهمیده تاتر و پیش کسوتان تاتر کشورماموریتش را درتاترشهراغازکرد ووظیفه اش را بخوبی انجام داد.
 کارزار بعدی نوبت کنار گذاشتن شاگردان اساتید بزرگی هم چون استاد رکن الدین خسروی، زنده یاد سعید سلطانپور ،بهرام بیضایی، وبسیاری دیگر فرا رسید وهمه آنها از کارتاتر کنار گذشته شدند وسپس با افراد و گروههای جدیدی که دست پروره بودند و یا انتخابی مدیران دانشگاه هنربودند که افرادی مطیع وسربراه بودند صحنه های تاتراز لحاظ کمی پرکردند . کم کم حسین پاکدل به عنوان نویسنده وکارگردان بدون هیچ تجربه کاری و تحصیلی (تحصیلات لیسانس باغبانی) در نمایش، مشغول بکار شد وخود را هم مطرح نمود وبعد از چندی ماموریتش پایان یافت و به تلویزیون بازگشت و به عنوان نویسنده وعضو شورای طرح برنامه مشعول بکار شد.حال حسین پاکدل که خودش سانسورچی بوده درد دلش را ازافراد فعلی تاتر وسانسور بشنوید

در گفت‌وگو با سینما پرس؛
حسین پاکدل: فعالیت‌های مفید فدای بی‌خردی‌ها می‌شود
سینما پرس: پاکدل گفت: مدیران میانی حقاً تلاش دارند وضع تئاتر به این شرایط بسته نرسد ولی از آن درجه توان و اختیار برخوردار نیستند که بتوانند تعیین کننده باشنددر این گونه مواقع حتی فعالیت های مفید و مؤثرشان نیز فدای بی‌خردی‌ها می‌شود. چه می‌شود کرد بعضاً با نیت‌های پاک همین‌قدر بلدند.
حسین پاکدل؛ کاگردان نمایش «عشق و عالیجناب» که به دلیل ممیزی های بسیار از اجرای نمایش خود انصراف داد در گفت و گو با خبرنگار تئاتر سینما پرس در مورد اینکه آیا مدیران رده بالاتر ارشاد مثل معاونت هنری اینگونه اثر را ممیزی کرده اند گفت: طبعاً نمی‌شود با اطمینان چنین گفت ولی به هر صورت به نظر می‌رسد هستند افرادی که مستقیماً مسئولیت ندارند ولی نظراتشان بر امور فرهنگی اعمال می‌شود. مشکل وقتی پیش می‌آید که معاونین و مدیران به راحتی حیات فرهنگ و هنر را به پای مصلحت‌های تعریف نشده و حفظ موقعیت خود قربانی می‌کنند. دوران سختی است. به نظر من این مدیریت نقد نکنیم بهتر است. الان نباید بر سر این مسائل وقت گذاشت. دوران بی‌برکت و پر زیانی است ولی خیلی زود خواهد گذشت. باید امید داشت. به قول خواجه: چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است، چو بر صحیفه‌ی هستی رقم نخواهد ماند.
وی با اشاره به اینکه پیش از این افرادی از مدیران مسئول در ممیزی در شرایط غیر رسمی به وی در مورد ممیزی نداشتن اثر گفته بودند خاطر نشان کرد: از انصاف دور نشویم اینها هم از خود ما هستند. به نظر من پاره‌ای از این مدیران میانی حقاً تلاش دارند وضع تئاتر به این شرایط بسته نرسد. مدام در صدد حل مشکلات تئاترند و وقت می‌گذارند ولی از آن درجه توان، دانش، تجربه و قدرت و اختیار برخوردار نیستند که بتوانند تعیین کنندگی داشته باشند. شاید فقط باید مجری بی چون و چرای هر آن چیزی باشند که روز به روز به آنها دیکته می‌شود و متأسفانه قبول این نحو عمل از طرف اینها باعث بلاتکلیفی در امور کلان می‌شود و قبل از آن که به هنر و هنرمندان آسیب بزند به ساحت مدیریت لطمه می‌زند و مشروعیت عملشان را خدشه دار می‌کند. در این گونه مواقع حتی فعالیت های مفید و مؤثرشان نیز فدای بی‌خردی‌ها می‌شود. چه می‌شود کرد بعضاً با نیت‌های پاک همین‌قدر بلدند.
 کارگردان نمایش «والا حضرت» در مورد اینکه چرا خانه تئاتر حرکتی برای اجرای این نمایش ها نمی کند در حالی که یکی از وظایف تعیین شده در اساسنامه آنها این است اضافه کرد: دلیلش این است که فعلاً خانه تئاتر حسب تعاریف قانونی واجد هیچ‌گونه قدرت اجرایی نیست و نمی‌تواند در امور اجرایی مدیریت‌ها دخالت کند. ممکن است در مواردی پیشنهاد یا نظرات مشورتی از طریق صنوف زیر مجموعه به مدیران اجرایی بدهد. یا بتواند در جلسات نقطه نظرات هیئت مدیره یا صنوف وابسته را برای حل مسائل کلان تئاتر مطرح کند ولی هیچکدام از لحاظ حقوقی ضمانت اجرایی ندارد. به نظر من هم همین رویه درست است. به صنوف در هیچ شرایطی نباید قدرت اجرایی داد. مگر آن که شرایط عوض شده، تئاتر خصوصی تعریف و اجرایی شود و با رونق آن صنوف رشد کنند و آن موقع تمامیت خانه ئتاتر با تعاریف قانونی مسئولیت عواقب تصمیمات خود را نیز بپذیرند. در شرایط فعلی مدیران دولتی به هر صورت عمل کنند مسئولیت عواقب تصمیماتشان را قبول می‌کنند حتی اگر نکنند تاریخ به نام آنها ثبت می‌کند.
پاکدل در پاسخ به این سئوال که چرا باید جریان سیاسی که در ایران اتفاق افتاده و در کتاب های مختلفی به چاپ رسیده است در یک اثر نمایشی تا این حد پنهان شود؟ اذعان داشت: واقعاً نمی‌‌دانم یا بهتر بگویم علت‌اش را نمی‌فهمم. البته ما در این نمایش قرار نبود و نیست مانیفست سیاسی و یا تحلیل سیاسی بدهیم. قصه‌ ما یک قصه عاشقانه بود منتهی در بستری کمرنگ از سیاست. این که یک کودتای آمریکایی در سال سی و دو عشق را زیر چرخ‌های خود له می‌کند ولی عشق علی رغم ضرباتی که تحمل می‌کند از خود پایداری نشان می‌دهد. حتی تا پس از مرگ هم ادامه دارد. شاید مشکل آن است که آستانه تحمل آنچنان پایین آمده که اشارات جزئی را هم برنمی‌تابند. انسان بسیار تأسف می‌خورد که با این رویه داریم به چه سمتی می رویم. به این نگرش ممکن است دیر یا زود بر صحنه شاهد نمایشی باشیم که نتیجه بگیرد امیرکبیر با بیرحمی تمام ناصرالدین شاه را دق داد و کشت.

وی همچنین در مورد اجرای این نمایش خارج از ایران گفت: قصد این کار را ندارم در هر شرایطی این نمایش به همان شکل و شمایل که تصویب و اجرا شد و یا با مختصر تغییراتی که خودم برای بهتر شدنش دارم باید در داخل اجرا شود. تا زمانی که نتوانیم اجرا در داخل داشته باشیم اراده و تصمیمی برای اجرای آن در خارج نداریم. ما صبرمان زیاد است آنقدر صبر می‌کنیم تا اوضاع به سامان شود و بتوانیم با آرامش نمایش «عشق و عایجناب» را به صحنه ببریم.
کارگردان نمایش «عشق و عالیجناب» در پاسخ به اینکه آیا قول هایی که رحمت امینی برای اجرای نمایش داده بود عملی شد یا خیر تصریح کرد: بله آقای امینی تلاششان را کردند. ایشان زحمت کشیدند و در مقطعی حساس قبول مسئولیت کردند و انصافاً از اعتبار و سابقه و دانش خود برای برپایی با شکوه جشنواره مایه گذاشتند. اگر جناب امینی قبول مسئولیت نمی‌کردند امکان نداشت با این فرصت کم جشنواره سی‌ام حتی در این قد و قواره به سرانجام برسد. همان موقع هم تا حدودی می‌دانستیم قول و قرار ایشان چه به عنوان مدیر جشنواره و چه به عنوان رئیس شورای نظارت ضمانت اجرایی کافی ندارد ولی ما هم مثل بقیه به حرمت نام و نشان ایشان قبول کردیم دو اجرا در جشنواره برویم. این سابقه و دوستی باعث شد به نوعی از هنرمندان سوء استفاده شود. متأسفانه زمانی با اطمینان متوجه این فرصت‌طلبی‌ها شدیم که دیگر نمایش در جشنواره به صحنه رفته بود. ولی الان ایشان و دوستانشان رفته‌اند، پشیمان نیستیم توقعی هم از ایشان نداریم. ما دقیقاً در مراسم اختتامیه متوجه شدیم مسائل بعد از جشنواره اساساً از اخیار جناب امینی و حتی کسانی که همین الان بر میزها تکیه دارند خارج است. نه تنها در مورد کار ما بلکه در مورد تمامی فعالیت‌های فرهنگی. روزگار دگرگون شده و سیاست های فرهنگی از مدتی قبل تغییر کرده است و شما نتایج نامیمون آن را ظرف سال آینده به عیان مشاهده خواهید کرد. از این زمین و این نوع کشت و کار و کشاورزی حاصل بایسته‌ای عمل نخواهد آمد تنها بودجه ملت را هدر داده و وقت طبیعت را تلف می‌کند.
یادآور می شود روز گذشته حسین پاکدل در نامه ای به رسانه ها انصراف خود را از اجرای نمایش «عشق و عالیجناب» اعلام کرد. این نمایش اقتباسی آزاد از کتاب «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» است. در حقیقت «عشق و عالیجناب» عاشقانه ای از زندگی یک زوج جوان است که در شرایط دوران داستان حاشیه هایی رابطه عاشقانه این دو را دچار مشکل می کند و داستان در رفت و برگشت های زمانی از حال به گذشته و بالعکس از عشقی ماندگار می گوید که عمر سرسبزی و زندگی آن زمان کوتاهی است.
پاکدل در این نمایش تمام سعی خود را بر این داشته که عاشقانه ای را روی صحنه آورد که حوادث مختلف اجتماعی می تواند پوسته ظاهری آن را دچار پژمردگی کرده اما درون آن همواره عشق زنده است و برای زنده ماندن بهای یک عمر زندگی دو جوان را می پردازد.
پیش از این اعلام شده بود که نمایش «عشق و عالیجناب» به کارگردانی حسین پاکدل از 14 فرودین به روی صحنه می رود اما از آنجایی که در رئیس شورای نظارت پس از نشست روز دوشنبه بیست و دوم اسفند‌ماه در مرکز هنرهای نمایشی و تصمیم‌گیری در خصوص نمایش «عشق و عالیجناب» به شکل حیرت‌انگیزی اعلام داشت باید تمامی شخصیت‌های تاریخی و سیاسی اثر حذف شوند و شخصیت محوری نه در اثر کودتای امریکایی‌ها به دستیاری و معاونت زاهدی بلکه در اثر یک جنایت یا خیانت شخصی دچار مشکل شود و داستان تغییر کند پاکدل از اجرای آن انصراف داد.

نگاهی به فیلم «واعظ با مسلسل» چقدر خدا آمریکایی‌ها را دوست دارد!



واعظ با مسلسل

محصول سال 2011
هنرپیشگان: جرارد باتلر ، میشل موناگان
کارگردان: مارک فورستر

مهدی علیپور


در اواخر سده نوزدهم میلادی سه عنصر مهم امپریالیسم ، روانکاوی و ملی گرایی در کنار هنرهفتم ، ظهور و یا به اوج خود رسید که هر کدام به تنهایی تاثیرات زیادی در زندگی ابناء بشر تا به امروز گذاشته است . غربی ها با ترکیب روانکاوی و سینما توانستند استفاده بسیار خوبی از رسانه و هنر نو ظهور سینما در جهت ترویج تفکرات ملی گرایی و توجیه اقدامات امپریالیستی خود داشته باشند . از مللی که از همان ابتدای این ترکیب مورد هجمه عظیم اقدامات امپریالیستی بوده و سینما قرار بود این اقدامات را بشر دوستانه جلوه دهد ، آفریقایی ها بودند .

سینما با تلفیق روایت و نمایش تاریخ را از دیدگاه استعمارگران و به نفع آنان تعریف کرد به گونه ای که در فیلم ها انگیزه استعمارگران شوق به زدودن بیماری ، غفلت ، فقر و بی سوادی و استبداد نشان داده می شد ؛ که این تصویرسازی از پیش طراحی شده خوی کثیف و رفتار ددمنشانه استعمارگران را به خلقی پاک و کرداری سراسر خلوص در راه نجات انسانها تبدیل کرده و اقدامات امپریالیستی را که به بهای جان انسانها تمام می شد ، توجیه می کرد . این نوع فیلم ها بر مخاطب غربی و آفریقایی اثرات روانی مخصوصی می گذاشت؛ بدین گونه که برانگیخته شدن حس وابستگی ملی و امپریالیستی سهم غربی ها از دیدن فیلمها و همذات پنداری منحرف و ضد آفریقایی تاثیر روانی بر مخاطب آفریقایی بود ؛ چراکه همواره عامل اصلی تمام مصائب و مشکلات، فرهنگ و رسوم و خود ملل آفریقایی بودند و ناجیان آنها غربی ها . البته با تغییر در اوضاع و احول استعمارگران و مستعمرات و تحول چندین باره در نگرش اندیشمندان غربی و سیاست مداران تا کنون، این نوع فیلمها نیز بارها شیوه بیان خود را در جهت اندیشه های جدید تغییر داده و با ظهور پدیده‌هایی چون پسااستعماری در اواخر قرن بیستم و در بافت کشورهای مستعمره ای که به دنبال گونه ای استعمارزدایی از فرهنگ، تاریخ، ادبیات و از همه مهم تر هویت خویش بودند، شاهد انواع جدیدی از این فیلمها هستیم ؛ اما خصوصیت بارز و تغییر ناپذیر تقریبا تمام این فیلمها ، حسن خلق و پاکی غربی‌ها و سفیران صلح بودن تمام یا لااقل بخش اعظمی از مردم غرب است ؛ که در یکی از آخرین این فیلم ها یعنی «واعظ با مسلسل» خصوصیت مذکور به خوبی دیده می شود.

بیشترین زمان قصه این فیلم در سودان جنوبی می گذرد که از همان ابتدا با نمایش یک حمله وحشیانه از طرف گروهی شبه نظامی بنام (LRA-ارتش مقاومت پروردگار- به رهبری "جوزف کانی") سعی شده است تا بیننده با عمق فاجعه و جنایات جاری در آن سرزمین آشنا شده و در عین حال همانند بسیاری از فیلمهای با این گرایش عامل اصلی تمام مصائب و مشکلات را فرهنگ و رسوم و خود ملل آفریقایی نشان دهد . در این سکانس سربازان بعد از کشتن تعدادی از افراد یک روستا کودکان را از خویشاوندانشان جداکرده و در عملی بسیار بی رحمانه یکی از شبه نظامیان کودکی را وادار می کنند تا مادر خود را بکشد .

پس از نمایش جنایات گروه LRA طی یک فلاش بک قصه فیلم که حول شخصیتی بنام «سم» شکل گرفته آغاز می شود ، و حدود سی دقیقه به پرداخت شخصیت «سم» ، ماجرای تحول روحی وی و چگونگی آشنایی او با وضعیت اسفبار مردم شمال اوگاندا اختصاص یافته است . سم که به تازگی از زندان آزاد شده ، یک لات بی سر و پا و فردی بسیار عصبی ست که همراه خانواده خود در حومه شهر زندگی می کند . یکی از شبها زمانیکه به همراه دوستش در حالیکه مواد مخدر مصرف کرده‌ و مشغول شب گردی با اتوموبیل هستند طی یک حادثه با ولگردی مواجه شده که سم او را با ضربات چاقو به شدت مجروح می کند . همین حادثه موجب می شود او در حالیکه به شدت ترسیده از زنش که مدتی‌ست توبه کرده و به خدا و کلیسا ایمان آورده ، در خواست کمک کند . زن نیز او را به کلیسا برده و سم با غسل تعمید از گذشته کثیف خود پاک می شود . در ادامه سم در یک کارگاه ساختمانی مشغول کار شده و همانند یک شهروند خوب و مودب زندگی را می گذراند .

قصه سم ادامه دارد تا اینکه در یکی از روزها یک مبلغ مذهبی که در اوگاندا مشغول تبلیغ بوده به کلیسای شهر آمده و از وضعیت اسفبار مردم آنجا می گوید که این مسئله در کنار عمیق تر شدن ایمان سم موجب می شود او برای کمک به اوگاندا برود . نکته ای که در این سی دقیقه روی آن تاکید شده وفاداری محض خانواده سم به آمریکا است . در سکانس توبه کردن سم ، ابتدا مادر و دختر سم در اتوموبیل نشسته اند و سوگند معروف «وفاداری به پرچم و رسوم ایالات متحده آمریکا-Pledge of Allegiance» را با هم زمزمه می کنند که این مطلب تاکیدی‌ست بر اینکه سم و خانواده‌اش آمریکایی‌هایی متعهدند ، و به بیننده القا می کند که تمام آمریکایی‌های متعهد همانند سم و خانواده او هستند .

در ادامه سم که در اوگاندا مشغول ساختمان سازی‌ست با دو نفر از افراد ارتش «آزادی بخش سودان –SPLA» آشنا شده که همین مسئله موجبات ورود سم به سودان جنوبی و روبرو شدن او با مصائب و مشکلات مردم آنجا را فراهم می کند . در همان ابتدای ورود سم به سودان جنوبی یکی از اعضای SPLA در عبارتی کاملا بی ربط با قصه می گوید (( مسلمونها مسیحی ها رو توی جنوب می کشتند )) ؛ که اشاره ای‌ست به جنگ داخلی سودان که منجربه جان ‌باختن دست‌کم ۲ میلیون نفر شد ؛ که با توجه به اینکه وسط هیچ جنگی حلوا خیر نمی کنند و قطعا ، هم مسلمانان مسیحی ها را کشتند و هم مسیحی ها مسلمانان را ، می توان پی برد این جمله کاملا در خدمت معنای دلالتگر و ایدئولوژی فیلم است .

پس از آنکه سم با مشکلات کودکان این منطقه آشنا می شود به آمریکا باز می گردد . فردای آن روز سم را شاهدیم که نقشه ساختمان یک کلیسا و یک یتیم خانه را می کشد و طی دیالوگی با همسرش ادعا می کند ، خداوند در خواب با او سخن گفته و ساخت این دو ساختمان در آمریکا و سودان جنوبی به نوعی الهامات غیبی خداست . که این مطلب نیز تاکیدی‌ست بر منتخب خدا بودن "یک آمریکایی متعهد" .

پس از اولین سفر به اوگاندا ، رفتن به سودان و بازگشت به آمریکا ، سم دو بار دیگر به آفریقا باز می گردد و هربار با مشکلات بیشتری روبرو شده و در بازگشت به آمریکا سعی می کند تا در سفر بعدی آن مشکلات را حل نماید . در سفر دوم که تصمیم گرفته است یک یتیم خانه در سودان بسازد گروه LRA به محل یتیم خانه در حال ساخت حمله کرده و همه چیز را نابود می کند که این مسئله موجب ناامیدی سم و تصمیم او برای بازگشت می شود . اما قبل از بازگشت طی دیالوگی که با همسرش از طریق موبایل دارد ، امید از دست رفته او باز می گردد . طی این دیالوگ که تاکید دیگری‌ست بر منتخب خدا بودن "یک آمریکایی متعهد" ، همسر سم به او می گوید " این یه امتحان[الهی] ست... همه چیز اون بچه ها سوخت و از بین رفت ، چندتاشون تسلیم شدن ، خدا یه هدفی برات در نظر گرفته " که این صحبتهای همسر سم ، به وی امید را باز گردانده و موجب می شود سم با انرژی مضاعف کمک کردن به کودکان یتیم را ادامه دهد .

با آنکه در انتها ادعا می شود فیلم بازسازی یک داستان واقعی ست ( که صحت آن و یا لااقل درستی تمام جزئیات آن مورد تردید است ) ، خصوصیت بارز و تغییر ناپذیر بسیاری از فیلم ها با این گرایش و مضمون یعنی حسن خلق و پاکی غربی‌ها و سفیران صلح بودن تمام یا لااقل بخش اعظم مردم غرب ، در «واعظ با مسلسل» نیز کاملا مشهود است . اما نکته ای که در این فیلم سعی شده است روی آن تاکید و به مخاطب القا شود اینست که "آمریکایی‌های متعهد" ، منتخب و نظرکرده خداوند بوده و به زبان بهتر ماموران خاص پروردگارند ؛ اینجاست که چند سوال پیش می آید ؛ اول آنکه خدای دوستدار آمریکایی ها ، کجا تشریف داشت آن زمانی که انگشتان مبارک سربازان و فرماند‌هان آمریکایی می فشردند کلید صدها موشک و بمبی که منجربه کشته شدن مردم افغانستان و عراق شد ؟ و یا زمانی که دستان مبارک ماموران مخلص این خدا در قالب نمایندگان آمریکا برای وتوی قطعنامه های بی خاصیت سازمان ملل بر علیه صهیونیستها بالا می رفت ، این خدای عاشق "آمریکایی‌های متعهد" در کدام نقطه دنیا خفته بود ؟ و ...

۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه

نگاهی به نمایشنامه چشم در برابر چشم



بکارگردانی رضا جابر انصاری
توسط گروه کوچ برلین
احمد پایدار
    اواخر ماه فوریه در یکی در مغازه های ایرانی برلین چشمم به پوستری افتاد که تبلیغ یک نمایش صحنه ای را میکرد.نمایش چشم در برابر چشم نوشته ی غلامحسین ساعدی وبه کارگردانی رضا جابر انصاری.سالها بود که چنین پوستر وتبلیغی را در برلین ندیده بودم.یک گروه تئاتر ایرانی با نام گروه تئاتر کوچ برلین نمایشی را آماده برای صحنه دارد.در سوم مارس.کنجکاو شدم.از این وآن پرس وجوئی کردم واطلاعاتی هرچند ناقص از گروه وکارگردان آن بدست آوردم.ایرانیهای علاقه مند به تئاتر یادشان می آید که در گذشته کارگردانهائی چون فرهاد پایار وفرهاد آئیش در برلین تئاتر ایرانی به روی صحنه میبردند اما متاسفانه از آن سالها به بعد برای تئاتر ایرانی خلعی ایجاد شد.وبه همین رو خیلی دلم میخواست که این نمایش را ببینم نه از آن جهت که صرفا دوستدار تئاتر ایرانی و از طرفداران کارهای ساعدی هستم بلکه میخواستم ببینم که چه اتفاقی قرار است بیفته.i
    برسیاق ایرانیها قدری با تومانینه قدم به سوی سالن بر میداشتم.گوئی که همه منتظرند تا من برسم.راستش تصمیم داشتم تا پسرم را هم با خود ببرم اما چون از چگونگی کار گروه آگاهی نداشتم ترسیدم چیزی را ببیندکه به اصطلاح توی ذوقش بخورد.از شما چه پنهان تا به سالن برسم همه در این فکر بودم ونگران که شب یخی را در پیش داشته باشم.برلین وتئاتر ایرانی؟
    ولی از آنجائیکه تبلیغات شبه حرفه ای گروه را دیده بودم میدانستم که حد اقل پنجاه نفری با من در این استقبال شریک خواهند بودوخیلی به تنهائی مجبور نیستم که از فرهنگ ایرانی در زمینه ی تئاتر حمایت کنم.یک ربع به هفت وارد سالن انتظار شدم.همان چهل پنجاه نفر در سالن بودند.گفتم خب بازهم خوب است.
    یک نوشیدنی خریدم ودر گوشه ای به انتظار ایستادم.لحظه ای رویم را برگرداندم وتابلوهائی به زبا ن فارسی  به چشمم خورد.بله.فعالیتهای گروه تئاتر کوچ برلین در برلین.برایم جالب بود.پس چرا من ندیده بودم.از سال دوهزار ده تا دوهزار دوازه.
    هرچه زمان میگذشت اکسیژن درسالن انتظار کمتر میشد چراکه مرتب به تماشاگران اضافه می شد.تا اینکه دیگر جائی برای سوزن انداختن در لابی نبود.دنبال مدیر سالن گشتم وپیدایش کردم وپرسیدم که سالن چقدر گنجایش دارد که گفت ما صدو شصت صندلی داریم.مدیر که گوئی فکر مرا خوانده باشد گفت شب خوبی دارید .خوشحال بود
    ساعت از هفت گذشت.واقعا سالن انتظار برای جمعیتی که آمده بود کوچک بود.ساعت هفت وپانزده دقیقه درب سالن باز شددر عرض پنج دقیقه سالن پر از تماشاگر شد.شوقی خفیف همراه با ناباوری از دیدن این تماشاچی یرای یک تئاتر ایرانی وجودم را فرا گرفته بود.بعد از دقایقی چراغهای سالن خاموش وبعد در همان تاریکی صدای یک موسیقی شاد و ریتمیک فضارا پر کردصحنه کم کم روشن شدفردی روی مبل خوابیده و در خواب با این آهنگ به بدنش پیچ وتاب میدادبعد صداهای دیگر که همراه با حرکات بازیگر یعنی حاکم، نشان از آن داشت که او در حال دیدن خواب پریشانیست که ناگهان از خواب پریده وبه دنبال جلاد خویش میگردد
   نمایش چشم در برابر چشم داستان دنیای وارونه ایست از اجرای عدالت .دنیائی که در آن به جای مجازات مجرم، بیگناهی در دام گرفتار میشود
    جوانی به هنگام دزدی از خانه ی پیرزنی چشمش در اثر برخورد با دوک نخ ریسی پیرزن در تاریکی کور می شود و به همین رو برای شکایت به نزد حاکم آمده و تقاضای قصاص پیرزن را می کند که باعث کور شدن او شده است به دستور حاکم پیرزن را حاضر کرده تا چشم او رابه  قصاص چشم جوان کور کنند چرا که میله ی دوک نخ ریسی او باعث کور شدن جوان شده است پیرزن برای رهایی خود از کور شدن می گوید اگر قرار است چشم کسی کور شود چشم سقط فروش است چرا که او این میله را به او فروخته است حاکم خوشحال ز اینکه گناهکار را پیدا کرده جلادش را به دنبال سقط فروش می فرستد . سقط فروش هم تا خود را در معرض کور شدن می بیند می گوید من این دوک را برای نخ ریسی فروخته ام نه برای چشم در آوردن و اگر کسی در این میان باید مجازات شود همانا آهنگر است که صبح تا شب از این میله ها درست می کند آهنگر را می آورند او از این که کور شود مشتاقانه استقبال می کند که تعجب حاکم را به دنبال دارد آهنگر می گوید که گناهکاراست و باید مجازات شود او با زیرکی توپ را به میدان حاکم و اطرافیانش می اندازد و می گوید از اینکه چشمم کور می شود فقط بخاطر یک چیز متاسفم و آن اینکه دیگر نمی توانم شمشیر سرداران حاکم را صیقل بدهم یا برای زندانیان فراوانش زنجیر بسازم  حاکم می گوید که پس چشم تو را که نمی شود درآورد سرانجام آهنگر پیشنهاد می دهد یک چشم بی مصرف را بیابند و آن را کور کنند تا قاعله فیصله پیدا کند و در جواب حاکم که می پرسد کو چشم بی مصرف می گوید چشم راست شکارچی حاکم چرا که او موقع شکار یک چشمش را می بندد و با چشم دیگر شکار را نشانه می رود  شکارچی را حاضر می کنند و او هم در نهایت برای رهایی می گوید کسانی هستند که چشم اصلا بکارشان نمی آید می گوید هنرمند نی زنی را می شناسد که هنگام نواختن نی هر دو چشم را می بندد سرانجام هنرمند را آورده و به هنگام نواختن نی چشم او را کور می کنند
    ساعدی در این اثر جانمایه تفکر و نگرش استبدادی به عدالت و واژگونگی مفهوم آن را در نزد آنان بخوبی بیان می کند تا جایی که این اثر به طنزی تلخ  و گزنده از بیان چگونگی نگاه مستبدین به مقوله ی عدالت تبدیل شده است
    صحنه جز مبلی در میان عاری از دکور است که وفاداری کارگردان به تئاتر بی چیز را به چشم می نشاند تلاش شده است که لباس حاکم با دیگران تفاوت آشکار زمانی داشته باشد حاکم لباسی قدیمی و به نوعی هجو آلود به تن دارد اما در مقابل نی زن و اکثر بازیگران لباسی امروزی در بر کرده اند .  اگر بخواهیم  به این دو در کنار هم نگاه کنیم حاکم نمایانگر تفکری عمیقا واپسگرا با افکار و احکامی که صادر می کند و نی زن نمونه ی هنرمند امروزی و مدرن را  می نمایانند .
    براحتی می توان دید که چگونه می شود با تفکری عقب مانده در یک جامعه ی مدرن به قدرت رسیده و نیز حکومت کرد و این ممکن نخواهد بود مگر با کمک عناصری چون جلاد که نماد زور و اعمال قدرتند و نیز با تکیه بر ناآگاهی مردمی که ناخواسته  در ظهوروتداوم چنین حاکمانی نقش دارند  . اینها همه عامیلت و ضمانت اجرایی و چرائی بودن  چنین حاکمانی هستند اینان هر چند با تفکرات واپس مانده اما به خوبی از آخرین دستاوردها برای اعمال قدرت خود استفاده می کنند و ابزار جلاد و لباسش ،کلت و پوتینش بیانگر همین موضوع است .
    کارگردان با استفاده از اختیارات خود بدون اینکه در ماهیت کار تغییری ایجاد کند باوفادار ماندن به محتوای اثر تغییراتی در شکل اجرای نمایش داده است از جمله اینکه سقط فروش و میرشکار که در اثر ساعدی مرد هستند در اینجا از بازیگران زن استفاده کرده است که دیالوگ ها و محتوای انها در خدمت شخصیت یک زن قرار گرفته اند و چنانچه کسی نداند که در اثر ساعدی اینان مرد بوده اند هرگز متوجه  این تغییر  نخواهد شد ودیگر  این که در اثر ساعدی جلاد در میان صحنه ها راوی است و در ابتدا بجای قربانیان و از زبان آنها حرف می زند که جابرانصاری آنها را تبدیل به دیالوگ هایی برای خود نقش نموده است  و سرانجام نقش نی زن که در اثر ساعدی نقشی بدون دیالوگ است که برای بارور شدن این نقش و سمت و سویی که مد نظر کارگردان بوده  دیالوگهائی برای نی زن نوشته شده است

    بازیها اغلب قابل قبول هستند بویژه اینکه این گروه یک گروه آماتوری است و تا جایی که به اطلاع تماشاگران رسانده شد چهار تا پنج نفر از آنها این نمایش اولین کار صحنه شان بوده است در این میان تنها بازیگر نی زن ( علی کریمخانی ) می توانست عملکرد بهتری داشته باشد .دیگر بازیگران نیز  بهتر از این  می توانستند عمل کنند که بی گمان در پی رفع نواقص کار خود برخواهند آمد و در کارهای بعدی بازیهای دلنشین تر و بهتری را از آنان خواهیم دید اما در این میان بازی چند بازیگر که قدری از بقیه شاخص تر بودند را نمی توان نادیده گرفت بازیگر نقاش جلاد ( آرمین میر غفاری )  بازیگر نقش جوان ( امیر کریمی ) بازیگر نقش سقط فروش ( شهلا خانقاه ) و بازیگر نقش تاج بانو ( شکیبا احسانی ) . بقیه نیز به فراخور نقش  راضی کننده بودند بازیگر نقش حاکم ( افشین اخوان )چنانچه قدری از صورت و بدنش بیشتر کار بگیرد موفق تر خواهد بود بازیگر نقش پیرزن ( انسی دهقانی ) بخاطر کوتاهی نقش فرصت زیادی برای ارائه بازی نداشت اما در همان زمان کوتاه به فراخور از عهده ی کار برآمد و  بازیگر نقش آهنگر (رضا سلطانی) که در معرفی خود عنوان کرد که اولین کار اوست چون چند تن دیگر، باید دست مریزاد گفت  به بازیگرانی چون او ودیگران که در اولین کار روی صحنه بازی قابل قبولی را از خود ارائه دادند .

    گروه تئاتر کوچ برلین باید قدر خود و این تماشاچی را بداند با این استقبال وظیفه ی آنها سنگین تر شده است به راه انداختن تئاتر ایرانی در برلین کاری بس ارزشمند و پسندیده ایست . تلاش روز افزون گروه و حمایت ایرانیان از این حرکت متضمن موفقیت آنان در آینده خواهد بود
    نکته ی مهمی که در پایان بعد از اجرای نمایش به وضوح به چشم می آمدرضایت تماشاگران از این نمایش بود.آنگونه که از چهره ها وگفته ها می شد فهمید از نمایش لذت برده اند واین سرمایه ی گرانبهائیست برای گروه کوچ برلین که از این رضایتمندی نیرو بگیرند وازنقدهای دلسوزانه ای که می شنوند استقبال کنند

درباره فیلم «گمنام» به کارگردانی رولند امریش





دیالکتیک شر از منظر جنایت
ساسان گلفر 


«سی سال حکومت خاندان بورژیا در ایتالیا همه اش جنگ بود و وحشت و کشتار و خونریزی –اما آنها میکل آنژ، لئوناردو داوینچی و رنسانس را به دنیا دادند. در سوئیس عشق برادرانه داشتند و 500 سال دموکراسی و صلح؛ اما چه چیزی تولید کردند؟ ساعت کوکو.»

آنچه اورسن ولز در «مرد سوم» (کارول رید، 1949) بر زبان آورد، جان کلام فیلم «گمنام» (Anonymous) است؛ فیلمی که سه اسطوره ادبیات نمایشی –ویلیام شکسپیر، بن جانسن و کریستوفر مارلو- را در منجلاب خیابان های کثیف لندن قرن شانزدهم لجن مال کرد و بسیاری از شکسپیرین ها را با وارد شدن در جزئیات این نظریه حدوداً یکصد ساله رنجاند که شکسپیر اساساً نویسنده نمایشنامه هایی که به نام او تمام شده، نبوده است و خاندان سلطنتی انگلستان را نیز وارث فسادی بسیار بیشتر از آنچه قبلاً تصویر شده، نشان داد. اما فیلم فراتر از این مسائل رفته و به دیالکتیکی پرداخته است که بر اساس آن، برآیند پلیدترین و جنایت بارترین رفتارهای تاریخی، حرکتی به سوی تعالی است و حاصل نهایی این همه حقارت، خلق برترین شاهکارهاست. این نگاهی است که شاید بتوان تعبیری نیچه ای در فراسوی نیک و بد برای آن یافت یا به تعبیری هگلی از دیالکتیک شر آن سخن گفت.

ادوارد دویر، هفدهمین ارل (لقبی معادل «کنت» فرانسوی) آکسفورد که القاب دیگری چون پیشکار اعظم انگلستان، وایکونت بولبک و لرد اسکیلز، سنفورد و بدلزمری را نیز در آخرین سال های حکومت ملکه الیزابت اول در پایان قرن شانزدهم دارد، مردی فرهیخته و شاعری نابغه است که به نمایشنامه نویس بااستعدادی به نام بنجامین جانسن پول می پردازد تا نمایشنامه ها را به نام خود اجرا کند؛ چون فضای جامعه اشرافی دربار و به ویژه عقاید پیوریتن لرد ویلیام سسیل صدراعظم (پدر همسر ادوارد دویر) به یک اشراف زاده اجازه نمی دهد که دستش را به فعالیت «گناه آلود» نمایش و شعر بیالاید. بازیگری بی سواد و حقه باز به نام ویلیام شکسپیر موفق می شود نوشته ها را به نام خود جا بزند و به شهرت و ثروت برسد. او با دست زدن به اقداماتی مثل اخاذی و چه بسا قتل، موقعیت خود را تثبیت می کند و امکان ساختن تماشاخانه بزرگ «گلوب» را به دست می آورد و نمایشنامه ها را به شکلی تأثیرگذار اجرا می کند. اجرای این نمایش ها با زندگی سیاسی دویر، توطئه های درون دربار و نزاع های سیاسی داخلی و خارجی گره می خورد و در این میان، مشخص می شود که شخصیت هایی نظیر هنری پنجم، هملت، پولونیوس، لایرتیس و ریچارد سوم آثار به اصطلاح «شکسپیر» و موقعیت هایی مثل مرگ پولونیوس و ورود لایرتیس و توطئه برای کشتن هملت در چه بستری شکل گرفته اند. اما سرنوشت تراژیک ادوارد در چنین فضایی به «تراژدی های بزرگ یونانی» (به گفته یکی از شخصیت های فیلم) و در واقع به سرنوشت قهرمان مشهورترین اثر سوفوکل شباهت دارد.

از مقدمه ای که درک جاکوبی شکسپیرین و بازیگر مشهور سینما و تئاتر روی صحنه می خواند و پس از گفتن واقعیت هایی درباره زندگی ویلیام شکسپیر به «داستانی تاریکتر درباره قلم ها و شمشیرها ، قدرت و خیانت، صحنه ای که فتح شد و تاج و تختی که از دست رفت» اشاره می کند تا توضیح ادوارد هنگام بیرون آمدن از هزارتوی باغش برای جانسن که «هنر به تمامی سیاسی است در غیر این صورت فقط صحنه آرایی بود و همه هنرمندان چیزی برای گفتن دارند و الا می توانستند به کار کفاشی بپردازند» و شعار دادن «زنده باد شکسپیر و شرارت» هواداران ویلیام شکسپیر و قیاس تصویری کارگردان ها و نویسندگانی که از پشت صحنه سرک می کشند با سیاستمدارانی که پست پرده ها دست به توطئه می زنند، همه عناصر فیلم در جهت برقراری پیوند محکمی میان هنر و زندگی سیاسی، امر متعالی و مبتذل و والاترین جنبه های روحی و ذهنی با پست ترین و پلیدترین جنبه های مادی و نفسانی هستند. این جنبه ای از فیلم «گمنام» به کارگردانی رولند امریش و با فیلمنامه جان اورلف است که بیش از لایه ظاهری تلاش برای اثبات این نظریه که «شکسپیر، شکسپیر نیست» باید به آن توجه کرد.

ورود رولند امریش، تهیه کننده و کارگردان آثار اکشن پرخرج نظیر «روز استقلال»، «گودزیلا» و «2012» به عرصه ساختن این فیلم یکی از شگفتی های سینمای سال 2011 بود. او قبلاً در فیلمی مثل «میهن پرست» کار در فضای تاریخی را (در زمان و مکانی متفاوت با این فیلم) تجربه کرده بود ولی انتظار نمی رفت که چنین فیلمی را بتواند به این خوبی از کار در بیاورد. عادت اکشن سازی امریش البته در سکانسی که بلافاصله بعد از دکلمه مقدمه و تبدیل ناگهانی فضای نمایشی صحنه به فیلم می آید، خود را نشان می دهد؛ طبیعتاً یک اکشن ساز نمی تواند از سکانس مقدمه ای که در آن تعقیب و آتش و تیراندازی و انفجار باشد، چشم بپوشد.

فضاسازی عالی لندن خاکستری و مه گرفته از طریق طراحی صحنه و طراحی لباس معرکه یکی از بهترین جنبه های فیلم است و بازی عالی ونسا ردگریو، ریس آیفنس، دیوید تیولیس و سباستین آرمستو نیز یک جنبه مثبت دیگر. با این حال فیلم نقاط ضعفی نیز دارد که یکی از مشخص ترین آنها، زاویه دید مخدوش روایت است که به شکلی ناهنجار میان زاویه دید محدود بن جانسن، ادوارد دویر و لرد رابرت سسیل سرگردان می ماند

۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

یک کارگردان ایتالیایی می‌خواست «سووشن» را بسازد/تلویزیون مخالفت کرد




یک کارگردان ایتالیایی می‌خواست «سووشن» را بسازد/مخالفت تلویزیون با ساخت سریال «سووشون»
«محمد متوسلانی» درباره چگونگی ساخت فیلم سینمایی و سریال رمان «سووشون» نوشته زنده یاد سیمین دانشور با اشاره به این که یک کارگردان ایتالیایی می‌خواست «سووشن» را بسازد، از مخالفت تلویزیون با ساخت سریال «سووشون» خبر داد.
محمد متوسلانی کارگردان سینما در گفت و گو با خبرنگار سینما پرس با بیان این مطلب اظهار داشت: سال‌ها پیش تلاش بسیاری را برای ساخت رمان «سووشون» نوشته سیمین دانشور کردم، در ابتدا قرار بود این رمان به صورت یک فیلم سینمایی ساخته شود که نیازمند بودجه و زمان بسیار زیادی بود، به همین دلیل بعد از مدتی تصمیم گرفتم با همکاری مسعود جعفری جوزانی به عنوان تهیه کننده، این پروژه را به صورت یک سریال بسازیم که تلویزیون بنا به دلایلی برای ساخت آن موافقت نکرد.
وی تصریح کرد: البته بسیاری از هنرمندان دیگر نیز مایل به ساخت این فیلم بودند، به عنوان مثال یک کارگردان ایتالیایی به دیدن خانم دانشور آمد و از ایشان خواست تا این کتاب را به صورت یک فیلم سینمایی بسازد، خانم با من تماس گرفتند و من گفتم که در تلاش برای ساخت این فیلم هستم و ایشان نیز پیشنهاد این کارگردان را رد کردند. البته بعدها به دلیل اینکه موفق به سال فیلم نشدم، در برابر خانم دانشور شرمنده شدم.
متوسلانی ادامه داد: با توجه به اینکه روی کتاب «سووشون» بسیار حساس بودم و این کتاب از جایگاه اجتماعی خاصی برخوردار بود، تمامی تلاش خود را کردم تا این کار را در شرایط مناسب بسازم، اما شرایط مناسب برای ساخت فیلم فراهم نشد. به همین دلیل به خانم اطلاع دادم که نمی توانم فیلم را بسازم و اگر کسی امکانات لازم برای ساخت این فیلم را داشت، پیشنهادش را بپذیرد.
وی گفت: بعد از مدتی، نزدیک به چهار سال پیش، داوود ملاپور سازنده فیلم «شوهر آهو خانم»، به خانم دانشور پیشنهاد ساخت فیلم را داد و ایشان ملاپور را به من معرفی کرده تا برسر ساخت فیلم صحبت کنیم. بعد از انجام صحبت های مقدماتی، قرار شد 20 میلیون تومان برای فیلمنامه به خانم دانشور داده شود، که 10 میلیون تومان در ابتدا به ایشان پرداخت شد، اما بعد از مدتی ملاپور نیز نتوانست این فیلم را بسازد.
متوسلانی در پایان ابراز داشت: من از قرار داد این فیلم بین ملاپور و خانم دانشور اطلاع ندارم، باید بدانم زمان این قرارداد کی تمام خواهد شد و آیا شرایط برای ساخت فیلم را خواهم داشت که آن را بسازم.

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

وودی آلن در «محو شدن جیگولو» بازی می‌کند



بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی ورایتی، وودی آلن که به ندرت در فیلم های سینمایی بازی می کند که کارگردانی آن ها را خود او برعهده ندارد، برای آخرین بار 12 سال پیش و در سال 2000 میلادی در فیلم سینمایی «جمع آوری تکه‌ها» (Picking Uo the Pieces) به کارگردانی آلفونسو آرو ایفای نقش کرده بود.
علاوه بر وودی آلن، بازیگران دیگری مانند سوفیا ورگارا و شارون استون نیز در فیلم سینمایی «محو شدن جیگولو» ایفای نقش می کنند.
جان تورتورو کارگردانی «محو شدن جیگولو» را برعهده دارد و جفری کوزاما هینت و شرکت فیلمسازی فرانسوی «ام کا تو» (MK2) نیز تهیه کنندگان این فیلم سینمایی هستند.
همچنین مسولان «محو شدن جیگولو» اظهار کرده اند که مراحل تولید و فیلمبرداری این فیلم سینمایی را در آوریل سال جاری میلادی و در شهر گوتام کشور ایالات متحده آمریکا آغاز می کنند.
وودی آلن که چندی پیش توانست برای نگارش فیلمنامه «نیمه شب در پاریس» (Midnight in Paris) جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی این مراسم سالیانه را به خود اختصاص دهد، در حال حاضر مشغول ساخت فیلم سینمایی «کارهای بیهوده نرون» (Nero Fiddled) در کشور ایتالیا است.
همچنین آلن پیش از این نیز برای ساخت فیلم های سینمایی «هانا و خواهرهایش» (Hannah and Her Sisters) و «آنی هال» (Annir Hall) موفق به دریافت 2 جایزه اسکار بهترین فیلمنامه و یک جایزه اسکار بهترین کارگردان شده است.

خسرو سینایی و انتظار طولانی تامین اعتبار «قطار زمستانی»




سینماپرس: خسرو سینایی گفت: بودجه لازم برای ساخت «قطار زمستانی» هنوز تامین نشده است.
خسرو سینایی کارگردان سینما، در گفت و گو با خبرنگار سینما پرس در ادامه اظهار داشت: قرار بود برای ساخت «قطار زمستانی»، بخشی از بودجه فیلم توسط کشور لهستان تامین شود، که تا امروز این اتفاق رخ نداده است. به هر حال فصل زمستان هم گذشته است و در صورت تامین بودجه ساخت فیلم به سال آینده موکول خواهد شد.
وی تصریح کرد: در صورت تامین بودجه به زودی پیش تولید فیلم آغاز خواهد شد و بخش هایی از فیلم که در تابستان و یا پاییز می توان فیلمبرداری کرد، جلوی دوربین خواهد رفت. بخش های زمستانی نیز با سرد شدن هوا در کشورهای اروپایی و آغاز بارش برف در این کشورها فیلمبرداری می شود.
وی ابراز داشت: در قطار زمستانی، عزت الله انتظامی به عنوان نقش اول حضور داشته و دیگر بازیگران را به هنگام آغاز فیلمبرداری انتخاب خواهیم کرد.
سینایی افزود: 60 درصد از این فیلم در لهستان فیلمبرداری شده و نزدیک به یک نیم ماه در این کشور حضور خواهیم داشت. البته همه چیز بستگی به بودجه و زمان تامین اعتبار دارد.
براساس این گزارش، این فیلم موضوع مهاجرت گروه کثیری از لهستانی‌ها از جمله زنان و کودکان را در دوران جنگ جهانی دوم از کشور شوروی به ایران و ماجراهای پس از آن را به تصویر می‌کشد.

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

شایعه مرگ اکبر عبدی از زبان اکبر عبدی



 

 اکبر عبدی گفت: قرار بود در سریال «پایتخت» نقشی را بازی کنم که بعد «علیرضا خمسه» بازی کرد، حتی تمرین کردیم و اتود زدیم که خیلی هم خوش‌شان آمد و به خصوص نویسنده سریال «محسن تنابنده» خیلی اصرار داشت من بازی کنم. اما فکر می‌کنم ترسیدند نتوانند دستمزدم را بدهند و به همین دلیل بدون این که به من اطلاع بدهند، نقش را به علیرضا خمسه دادند! به گزارش سینماپرس، «اکبر عبدی» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد نقش مکمل سی‌امین جشنواره فیلم فجر در گفت‌وگوی تازه‌ای که در ماهنامه «زندگی ایده‌آل» منتشر شده، به دلیل حضور نداشتنش در سریال تلویزیونی «پایتخت» اشاره کرده است.
وی در این گفت‌‍وگو اظهار داشته: تلویزیون دستمزد خوبی می‌دهد و تهیه‌کننده‌های حرفه‌ای و بااخلاقی در تلویزیون کار می‌کنند که حق و حقوق بازیگران را رعایت می‌کنند و حواس‌شان به کیفیت‌ محصولات‌شان هم هست.
وی در این گفت‌وگو ادامه داده است: قرار بود در سریال «پایتخت» نقشی را بازی کنم که بعد «علیرضا خمسه» بازی کرد، حتی تمرین کردیم و اتود زدیم که خیلی هم خوش‌شان آمد و به خصوص نویسنده سریال «محسن تنابنده» خیلی اصرار داشت من بازی کنم. فکر می‌کنم ترسیدند نتوانند دستمزدم را بدهند و به همین دلیل بدون این که به من اطلاع بدهند، نقش را به علیرضا خمسه دادند!
وی گفت: البته من قرارداد سفید امضا کرده بودم اما ظاهرا خودشان ترسیده بودند دستمزدم خیلی زیاد باشد و در پرداختش بمانند. دو سه روزی از شروع کارشان گذشته بود که خبردار شدم آن نقش را آقای خمسه بازی می‌کنند و کل ماجرا منتفی شد. کاش حداقل خبر می‌دادند!
او در این گفت‌وگو اشاره طنزآمیزی هم به ماجرای پیامک‌پراکنی در مورد مرگ خود کرد و عنوان داشته: یک بار با ریش، کلاه و عینک در تاکسی نشسته بودم که آقایی کنارم نشست و از ونک تا چهارراه ولی‌عصر با آب و تاب تعریف می‌کرد که همین الان جلوی در تلویزیون تشییع جنازه «اکبر عبدی» بود و قیامتی از جمعیت به پا شد و من هم رفتم وزیر تابوتش را گرفتم. مرد خوبی بود بنده خدا! در تاکسی همه همه داشتند افسوس می‌خورند و خدابیامرز می‌گفتند.
وی افزود: خلاصه این آقا گفت‌وگو تا به مقصد رسید و خواست پیاده شود من عینکم را برداشتم و گفتم آن خدابیامرز شبیه من نبود! نگاهی کرد و گفت نه! زیاد شباهتی ندارید... حالا به هر حال مرده و راحت شده شباهت به چه دردی می‌خورد... منظورم این است که مردم ما عاشق شایعه هستند.

عزت‌الله انتظامی: وسایل شخصی‌ام در خانه هنرمندان است






عزت الله انتظامی در گفت و گو با خبرنگار تئاتر سینما پرس، از پیگیری واگذاری خانه شخصی اش به شهرداری خبر داد و گفت: خانه را خالی کرده ام و برای تبدیل شدن به موزه به شهرداری تحویل داده ام.
وی افزود: طرح موزه به عهده بهروز غریب پور خواهد بود. توافقات شفاهی انجام شده است و امیدوارم بتوانیم تا پایان امسال همه چیز را با شهرداری محضری کنیم تا خیالم از ادامه کار راحت شود. در حال تهیه مدارک لازم هستیم.
انتظامی تصریح کرد: وسایل شخصی ام در چند محموله به خانه هنرمندان ایران منتقل شده است. تا آماده شدن موزه، این وسایل که شامل کتاب ها، عکس ها، تقیر نامه ها و جوایز بسیار زیاد من است در خانه هنرمندان ایران به صورت امانت نگه داری خواهد شد. آمار اولیه از این وسایل به صورت دقیق تهیه شده و به همین خاطر برای بازگرداندن آن ها به خانه قدیمی بنده و موزه آینده با برنامه ریزی دقیق خواهد بود.
عزت الله انتظامی هنرمند پیشکسوت تئاتر و سینما، نخستین هنرمندی است که خانه اش در قیطریه تهران را در زمان حیات برای تبدیل شدن به موزه اهدا کرده است.
موزه استاد عزت الله انتظامی در خانه وی، با عکس های تاریخی، مدارکی از تاریخ سینمای ایران، جوایز و تقدیر نامه ها و نیز وسایل شخصی وی سال آینده به همت شهرداری تهران افتتاح خواهد شد

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

اکبر عبدی هم به جرگه فیلمسازان پیوست

«اکبر عبدی» در نخستین فیلم سینمایی که کارگردانی خواهد کرد، داستانی درباره یک عقب مانده ذهنی را دست‌آویز قرار می دهد. عنوان این فیلم احتمالا «خاور ننه» است.

به گزارش سینماپرس، اکبر عبدی پس از موفقیت در جشنواره فیلم فجر قصد کارگردانی یک فیلم سینمایی را دارد.
طرح قصه این فیلم متعلق به خود عبدی است و قرار است فیلمنامه آن به زودی نوشته شود. داستان این فیلم درباره پسری است که دارای عقب ماندگیهای ذهنی
است و در ویلایی در شمال سرایدار است و اتفاقاتی برای دختر صاحب ویلا می افتد که خط اصلی داستان را تشکیل می دهد.
اکبر عبدی این قصه را که هنوز مشخص نیست اثری طنز باشد، را برای کارگردانی فیلم اولش در نظر دارد.

پیش از این عبدی فیلمی با عنوان «مستخدم» را قصد داشت کارگردانی کند، که بنا به دلایل نامعلوم ساخته نشد. مشخص نیست فیلم جدید عبدی همان فیلمنامه قدیمی اش است یا خیر.
این بازیگر سینما در سی امین دوره جشنواره فیلم فجر موفق به دریافت جایزه نقش دوم مرد برای بازی در فیلم سینمایی «خوابم می آد» ساخته رضا عطاران شد.
عبدی در فیلم هایی چون مادر، هنرپیشه، ای ایران، دلشدگان، مدرسه پیرمردها، سفرجادویی، اخراجی ها را در کارنامه خود دارد. وی کارگردانی دو اثر نمایشی را نیز برعهده داشته است.

«رضا صادقی» و تایید دستمزد 140 میلیونی برای «بی خداحافظی»

«رضا صادقی» اینکه برای بازی در فیلم سینمایی «بی خداحافظی» دستمزد 140 میلیونی دریافت کرده است را تایید کرد.

 رضا صادقی در جدیدترین مصاحبه خود با ماهنامه نسل امروز دستمزد 140میلیون تومانی خود را برای بازی در فیلم بی خدا حافظی احمد امینی تایید کرده است .
رضا صادقی در این باره گفت: من این دستمزد را پیشنهاد دادم و دوستان هم پذیرفتند.
وی در ادامه گفت: البته این راهم لازم است بگویم که این مبلغ علاوه بر بازیگری، دستمزد ساخت 4 آهنگ اختصاصی برای این فیلم هم بوده است. زمانی که پیشنهاد بازی در این فیلم به من داده شد، مشکل مالی نداشتم و الان هم ندارم. فکر نمی کنم با هزار تا از این 140میلیون ها هم نشود، احترام به دست آورد.

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

ترانه عليدوستي نامزدي کتاب فصل

 


ترانه عليدوستي از انتشار کتاب تا نامزدي کتاب فصل
به گزارش خبرنگار ادبي سينماپرس، ترانه عليدوستي، چندي قبل و پس از مدت طولاني از آغاز ترجمه، مجموعه داستاني از «آليس مونرو» را راهي بازار نشر ايران کرد.
اين کتاب که «روياي مادرم» نام دارم، امروز به عنوان جدي ترين رقيب کتاب ترجمه شده توسط بهمن فرزانه در جايزه کتاب فصل اعلام شد.

«روياي مادرم» مجموعه هفت داستان است که پس از دو سال و نيم انتظار از سوي نشر مرکز وارد بازار کتاب شد. «اليس مونرو» پيش از اين جايزه معتبر ادبي بوکر را از آن خود کرده بود.


ترانه عليدوستي نيز، يکي از بازيگران فيلم «کنعان» بود. اثري که از يکي از داستان هاي «روياي مادرم» اقتباس شده است.


عليدوستي براي نخستين بار به عنوان مترجم شناخته شده و پس از بازيگراني مانند ليلا حاتمي، بهاره رهنما و فلامک جنيدي، نام خود را به عنوان مولف ثبت کرد.


گفتني است، جايزه کتاب فصل در حالي نامزد هاي نهايي خود را شناخت که نام بهمن فرزانه، مترجم کتاب «طوطي» اثر «سوزانا تامارو» نويسنده ايتاليايي نيز در کنار عليدوستي به چشم مي آيد.


به گزارش سايت جايزه کتاب فصل «طوطي» که عنوان اصلي‌اش «لوييزيتو؛ يک داستان عشقي» بوده، در سال 2008 ميلادي به قلم سوزانا تامارو، به زبان ايتاليايي، منتشر شده و بهمن فرزانه آن را به فارسي برگردانده است.


ترانه عليدوستي، بازيگر ايراني نيز با ترجمه داستان روياي مادرم اثر «آليس مونرو» نويسنده‌ 77 ساله کانادايي در اين بخش با بهمن فرزانه رقابت مي کند.

نشست فیلم سینمایی «پرستوهای عاشق»؛



نشست فیلم سینمایی «پرستوهای عاشق»؛

فریال بهزاد درباره سال‌های کم کاری اش در سینما گفت: راستش من در طول این 10 سال قصد ساخت فیلم داشتم، اما سناریوهایی که به دستم می‌آمد یا تصویب نمی شدند و یا برای آنها تهیه کننده پیدا نمی شد تا اینکه دیدم هرچه می روم به در بسته می خورم.

به گزارش سینماپرس، عصر روز سه شنبه دوم اسفند ماه  نشست نقد وبررسی فیلم «پرستوهای عاشق» به  کارگردانی فریال بهزاد در فرهنگسرای فردوس برگزار شد. 
در این جلسه فریال بهزاد(کارگردان)،غلامرضا آزادی(تهیه کننده ومدیر فیلمبرداری)،آنا نعمتی(بازیگر)، علیرضا غفاری(مهمان ویژه) و محمدرضا لطفی(منتقد و مجری) حضور داشتند.
در ابتدای نشست محمدرضا لطفی منتقد و مجری برنامه  با بیان این موضوع که فریال بهزاد حدود ده سالی در سینما غیبت داشت، دست به ساخت فیلم «پرستوهای عاشق» زد و اساسا بهزاد کارگردانی است که دغدغه اصلی اش سینمای کودک است با طرح این پرسش که چه شد، پس از این همه سال غیبت این فیلمنامه را دست گرفتید جلسه را آغاز کرد.
بهزاد پاسخ داد: همان طور که خودتان هم اشاره داشتید شروع کار من و دغدغه اصلی من در سینما ژانر کودک است و دو فیلم اول من هم در همین گونه هستند، فیلم سوم من روزی که خواستگار آمد یک کار کمدی بود و کار بعدی ام شور زندگی یک درام بود تا این فیلم که به نوعی یک کمدی رمانتیک به حساب می آید، راستش من در طول این ده سال قصد ساخت فیلم داشتم، اما سناریوهایی که به دستم می آمد یا تصویب نمی شدند و یا برای آنها تهیه کننده پیدا نمی شد تا اینکه دیدم هرچه می روم به در بسته می خورم با این سناریو مواجه شدم که قبلا در فارابی تصویب شده بود و به همین دلیل آن را دست گرفتم و در یک بازنویسی صد و هشتاد درجه آن را تغییر داد. در واقع فیلمنامه اولیه قصه همین چهار شخصیت بود،اما زاویه نگاه یک فیلم سیاه اجتماعی و تلخ بود که از نداشتن ها و کمبودها می گفت که من آن را تغییر دادم و در فضایی فانتزی با رگه های طنز بردم، در واقع مشکلات را با دید سرگرم کننده تری بیان کردم.
 

آنا نعمتی: از بعد از فیلم دلباخته قرار بود در فیلم فریال بهزاد باشم
در ادامه لطفی خطاب به  آنا نعمتی بازیگر فیلم پرسید که  نحوه پیوستن شما به این پروژه به چه شکلی صورت گرفت؟ که نعمتی پاسخ داد اولین فیلمی که من در آن نقش اصلی بازی کردم، یعنی دلباخته آقای آزادی تهیه کننده فیلم بودند و من در همان جا با جهان بینی غلامرضا آزادی آشنا شدم،بعد از آن فیلم آقای آزادی به من گفتند که خانم بهزاد قرار است که فیلمی بسازد و می خواهم تو نقش اصلی آن فیلم باشی،به هر حال آن اتفاق صورت نگرفت و از آن ماجرا سالها گذاشت و من در طول این سالها افتخار این را داشتم که سه بار جلوی دوربین آقای آزادی قرار بگیرم،تا اینکه بعد از بازی در فیلم آل آقای آزادی با من تماس گرفتند و  خواستند که به دفترشان بروم و در آنجا بود که برای اولین بار خانم بهزاد را دیدم و بهم گفتند که ایشان قرار است بعد از ده سال فیلم بسازند و همین سرآغاز یک دوستی و همفکری خیلی گسترده میان من و فریال بهزاد شد.

غلامرضا آزادی: دوره ای شده است که اگر درباره بدبختی فیلم بسازیم فکر می کنند روشنفکر هستی
 در ادامه منتقد برنامه از  غلامرضا آزادی تهیه کننده و فیلمبردار فیلم پرسید  که  گویا پیش تر از اینها قرار بود فیلم به اکران درآید،اما اکران آن به تعویق افتاد،علت این به تعویق افتادن چه بود و اینکه چقدر از شرایط اکران راضی و خود فیلم به عنوان محصول نهایی راضی هستید؟ که آزادی در پاسخ به وی گفت متاسفا نه اکثر فیلم های ما تبدیل به آثاری شده اند که بد را تبلیغ می کند و سیاه و چرک هستند و گویی ما همش باید درباره بدبختی جامعه فیلم بسازیم.گویی که اگر درباره بدبختی فیلم بسازیم انسان های روشنفکری هستیم،اما حقیقت این است که سینما رویاپرداز است و مردم دوست دارند که زیبایی را ببینند،ما نیاز به رنگ و نوآوری داریم.کشور ما مملکت رنگ است،کشور زیبایی هاست.دین ما دین قشنگی هاست.درست است که سینما یک حقیقت است،اما در واقع نمایش یک حقیقت است  و معقوله زیبایی شناسی اساس هنر است.ما زشتی را هم می توانیم زیبا ببینیم.چرا باید دائما از خیانت و سیاهی فیلم بسازیم؟از ملت ما بعید است.آیا واقعا ما همه سیاه ومعتاد و درب و داغون هستیم؟اگر چنین نیستیم پس چرا فیلمی که به زعم من فیلم شریفی است و پر است از رنگ و تبلیغ زیبایی باید این همه در صف اکران بماند؟چرا باید در زمانی اکران شود که همه مردم به دنبال خرید شب عید هستند و چرا برای تبلیغ فیلم این همه مانع تراشی شود؟مگر نه این است که ما داریم تصویر زیبایی از جامعه نشان می دهیم؟حتما ما هم باید درباره معتادها و بدبختها فیلم می ساختیم تا فوری نوبت اکران بگیریم؟


علیرضا غفاری: زندگی در لانگ شات کمدی و در کلوزآپ تراژدی است
پس از پاسخ آزادی،لطفی  خطاب به  علیرضا غفاری مهمان ویژه خواست تا نظرش را درباره فیلم آخر فریال بهزاد بازگو کند که غفاری در ادامه این گونه پاسخ داد که  در ابتدا می خواهم گلایه غلامرضا آزادی را پیرامون زمان نامناسب اکران فیلمش به حق بدانم چراکه اساسا پس از جشنواره فیلم فجر یک فضای فیلم زدگی به وجود می آید و دیگر اینکه به زعم من خاصیت یک اثر هنری و فیلم این است که کار کارگردان و تهیه کننده پس از فیلم تمام است و این اثر است که حرف فیلمساز را بازگو می کند.سینما یک هنر رویا پرداز است و قصه می فروشد،حال این قصه هرچه زیباتر بیان شود تماشاگر و مشتری بیشتری دارد.هالیود با کمک تکنولوژی قوی خود این قصه را زیباتر از جاهای دنیا به مردم عرضه می کند و کشوری مثل ما که از لحاظ تکنولوژی به پای آن سینما نمی رسیم سعی می کنیم با بیان و روایت جذاب این قصه را بازگو کنیم.پرستوهای عاشق قصه را خوب تعریف می کند و این حسن فیلم است.چارلی چاپلین می گوید زندگی در لانگ شات کمدی و در کلوزآپ تراژدی است و حقیقتا اینگونه است،خیلی زندگی ها از دور زیبا و رویایی هستند و وقتی که به آن نزدیک می شویم متوجه می شویم که چقدر غم انگیزند.این فیلم این نکته را هم به خوبی نشان می دهد.زیبایی های اصفهان و رنگ و قاب تصویر زیبا در فیلم پر است،اما اینکه این قاب تصویر زیبا چقدر در خدمت قصه است باید بگویم در جاهایی به شدت موفق است و در جاهایی به شدت ناموفق است.اساسا اگر قسمتی از فیلم برداشته شود و به کلیت فیلم لطمه نزند،آن قسمت دچار مشکل است.در این فیلم ما با صحنه هایی مواجه هستیم که عدم وجود آنها هیچ تغییری در فیلم به وجود نمی آورد.به عنوان مثال اگر بیش از پنجاه درصد از شخصیت یوسف تیموری از فیلم حذف شود هیچ اتفاقی نمی افتد و یا خواهر آنا نعمتی که خود یک شکست خورده عشق است می تواند به جای حضور زائد با دو دیالوگ به مخاطب شناسانده شود و دیگر اینکه سکانس پایانی فیلم که همه در حال خواندن رمان هستند به هیچ وجه برازنده فیلم نیست.

غلامرضا آزادی: دوازده دقیقه از فیلم دچار سانسور شده است
در ادامه این بحث مجری برنامه از فریال بهزاد درباره سکانس لباس عوض کردن حامد کمیلی در بوتیک توضیح خواست که عنوان کرد که در این سکانس ما به ناگهان وارد فضای فانتزی می شویم و آیا به نظر نمی رسد که مدت آن کمی طولانی است و می توانست کوتاهتر باشد؟ که وی پاسخ داد به اعتقاد من خیر، طولانی نیست و به هرحال اینجا کمی سلیقه ایی است و ما در کمدی رمانتیک از این فضاها استفاده می کنیم و می توانیم از این المان ها بهره بگیریم،مضاف بر اینکه اساسا این شخصیت یک شخصیت فانتزی است و این در راستای خود فیلم قرار دارد و من آن را طولانی نمی بینم و اصلا هنگام ضبط این سکانس از حامد کمیلی خواستم تا تصور کند که کسی در اتاق نیست و در رویای خود می خواهد لباس عوض کند و طبیعی است که وقتی انسان سرگرم کاری است و چشمی هم نظاره گر او نیست از خود حرکات عجیب غریب نشان بدهد. که لطفی در ادامه گفت اما در آن سکانس فروشنده مغازه حضور داشته و طبیعتا آن شخصیت تنها نبوده است، و بهزاد در پاسخ گفت همان طور که در فیلم دیدید آن فروشنده شیرین عقل بوده و در نتیجه بود و نبود وی چندان تاثیری نداشته است.
همچنین در ادامه این صحبتها غلامرضا آزادی خواست تا درمورد صحبت های علیرضا غفاری توضیح دهد که قبول دارم که بعضی شخصیت ها و سکانس ها قبل و بعد و بعد ندارند،اما علت آن این است که این فیلم دوازده دقیقه دچار سانسور شده است و خیلی از سکانس ها و شخصیت ها قبل و بعد دارند که متاسفانه برای نمایش آنها درآمده اند.

فریال بهزاد: یک اتفاق در زندگی هر آدمی را می‌توان از زوایای مختلف نگاه کردپس از صحبت های  آزادی مجری و منتقد برنامه خطاب به فریال بهزاد کارگردان  فیلم گفت که این بحث سکانس آخر که آقای غفاری هم به آن اشاره کردند،برای خیلی ها جای سوال ایجاد کرده بود.اینکه خب فضای خوانده شدن آن کتاب توسط کل شهر و آن هم در فضاهای مختلف و حتی هنگام دوچرخه سواری و غیره  مسلما کار را از فضای رئال خارج می کند.منظور و هدف شما از این سکانس چه بوده؟ که بهزاد در پاسخ گفت قصد من در این سکانس به هیچ وجه ایجاد یک فضای کمدی نبوده است.در واقع من در این سکانس می خواستم بگویم یک سرگذشت،یک اتفاق و یک رویداد در زندگی هر آدمی را می توان از زوایای مختلف به آن نگاه کرد و هرکس با نگاه خودش می تواند آن را ببیند و برداشت خودش را داشته باشد.یک نفر ممکن است بخندد،یک نفر ممکن است گریه کند و یک نفر ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرد.در واقع کتاب سمبلی از سرگذشت یک آدم است که در مواجه با سایر انسان ها عکس العمل های مختلفی را شاهد هستیم.همان طور که ممکن است فردی از نگاه من آدم بسیار بامزه و شیرینی باشد،اما از نگاه شما یک انسان بی ادب و گستاخ باشد.
آنا نعمتی: موضوع را پیچیده نکنیم.یا فیلمی را دوست داریم یا نداریم
پس از  صحبت های بهزاد مجری برنامه از آنا نعمتی توضیح خواست که به نظر شخص شما تماشاگری که فیلم پرستوهای عاشق را برای دیدن در سالن سینما انتخاب می کند به دنبال چه چیز به سینما می آید؟ و فکر می کنید چقدر راضی سالن را ترک می کند؟ که نعمتی در پاسخ گفت  ببینید به نظر من مردم حق انتخاب دارند،مردم حق دارند تا فیلم مورد نظر خود را انتخاب کنند و یکی ممکن است به ژانر وحشت علاقه داشته باشد و یکی ممکن است دنبال فیلم های کمدی باشد یا نفر دیگری علاقه مند سینمای ملودرام باشد.این به ذاته نه تنها بد نیست که طبیعت مخاطب سینما است و نمی توان  تنوع سلیقه و خواسته را از تماشاگر گرفت و محکومش کرد که باید چیزی که ساخته ام را ببینی،به نظر من  این ما به عنوان سینماگران و مسولان فرهنگی کشور هستند که موظفیم و موظفند که برای همه نوع سلیقه خوراک تهیه کنند و صاحب سینمای پر تنوعی از لحاظ گونه باشیم.به اعتقاد من نباید موضوع را پیچیده کنیم.ما یک فیلم را دوست داریم و یا دوست نداریم.اگر دوست داشته باشیم راجع به نکات مثبتش حرف می زنیم و درباره آن بحث می کنیم،اما اگر دوست نداشتیم.خب دوست نداریم،دیگر نباید بگوییم که در فلان صحنه چرا فلان شخصیت اینطوری رفته؟بله!اینطوری رفته چون در ذهن سازنده و فیلمساز فیلم اینطوری شکل گرفته بود که باید اینطوری بره.این را قبول کنیم که دوست نداشتن یک فیلم اصلا چیز بدی نیست،همان طور که دوست داشتن یک فیلم هم نشانه شاهکار بودن آن نیست.چون با سلیقه طرف هستیم.با تنوع سلیقه و دیدگاه.درست همان چیزی که خانم بهزاد در مورد سکانس آخر فیلم به آن اشاره کردند.

۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

عزت‌الله انتظامی: کسی به فکر ما نیست تنهایک قبرستان به ما دادند



عزت‌الله انتظامی از اعضاء هيئت مديره خانه تئاتر با گلايه از عملی نشدن مصوبات شورايعالی انقلاب فرهنگی عنوان کرد: متاسفانه هيچ کس به فکر هنرمندان نيست. تنها يک قبرستان به هنرمندان اختصاص داده‌اند که زمان مرگ به آنجا منتقل می‌شوند!
به گزارش خبرنگار مهر، نشست هيات مديره خانه تئاتر صبح امروز با حضور عزت‌الله انتظامی، ايرج راد مديرعامل خانه تئاتر، محمد يعقوبی، جواد اعرابی، کاظم هژير آزاد و هوشمند هنرکار اعضاء خانه تئاتر برگزار شد. دراين نشست اعضاء خانه تئاتر خواستار اجرا شدن مطالبات و مصوبات شورايعالی انقلاب فرهنگی در خصوص سياست‌های هنرهای نمايشی شدند.
ايرج راد در ابتدای اين نشست عنوان کرد: اين جلسه در خصوص اجرا نشدن مصوبات شورايعالی فرهنگی در مورد تئاتر کشور است که علت اجرا نشدن اين مصوبات هنوز برای خود ما نيز معلوم نيست.
وی افزود: اگر به بيانيه‌هايی که خانه تئاتر تا به امروز صادر کرده توجه کنيم هيچ کدام از صحبت‌ها و بيانيه‌های ما خارج از مصوبات شورايعالی فرهنگی نبوده و حتی گاهی خواستار اجرای بخش‌هايی از مصوبات شورا بوده‌ايم اما متاسفانه همواره می‌بينيم که مسئولان به مصوبات کمتر توجه می‌کنند و برخوردها به صورت سليقه‌ای است.
راد خاطرنشان کرد: يکی از مصوبات اين شورا نظارت بر نمايش‌ها و صدور پروانه نمايش است که در ۱۴ بند آمده است. اگر اين ۱۴ بند دراجرای نمايشی رعايت شود اجرای هر نمايشی بلامانع است. بنابراين زمانی که مجوز نمايشی از سوی شورای نظارت و ارزشيابی داده شد ديگر سازمان‌ها اجازه جلوگيری از اجرای نمايش را ندارند. اگر اين مصوبات اجرا شود و به نتيجه برسد بسياری از مشکلات تئاتر حل خواهد شد. اين سردر گمی که در تئاتر وجود دارد به علت نبود قانونمندی است.
وی تاکيد کرد: يکی ديگر از مسائلی که بارها در مصاحبه‌ها نيز مطرح شده اين است که قرار بوده قبل از روی صحنه رفتن نمايشی با گروه ها قرارداد بسته شود اما شاهد هستيم اين حرف تداوم نداشته و استمرار پيدا نکرده است. همه هنرمندان به اين شکل دچار آشفتگی و سردرگمی می شود.
محمد يعقوبی در ادامه اين نشست گفت: طبق بند ۱۴ شورای انقلاب فرهنگی، دولت موظف است که شرايط مادی و معنوی لازم را برای توليد نمايش و مکان های نمايشی به وجود آورد. اصل اين ماده کليت دارد اما معتقدم که مرکزهنرهای نمايشی دقيقا ضد اين مصوبه عمل می کنند و نه تنها به برنامه هايشان عمل نمی کنند بلکه وظيفه شان را هم انجام نمی‌دهند. متاسفانه وزارت ارشاد در حال تبديل شدن به مکانی برای سوء استفاده افراد شده است.
وی افزود: معاون هنری در چند ماه گذشته ازعبارتی استفاده کرده‌اند با اين عنوان که "من ورود نمی‌کنم" اين صحبت تا جايی اعتبار دارد که آقای شاه آبادی مشاوران کاربلد و کارشناس را برای مقامات تئاتری کشور انتخاب کنند که دلسوزانه به تئاتر نگاه کنند.
محمد يعقوبی تاکيد کرد: معتقدم شورای حمايت تئاتر نه تنها شورای حمايت نيست بلکه به شورای عدم حمايت تبديل شده است و نه تنها به تئاتر کمک نمی‌کند بلکه وضعيت تئاتر را بدتر می کند
در ادامه اين نشست عزت‌الله انتظامی گفت: گمان نمی‌کنم که مسئولان اين مصوبات را تا به حال خوانده باشند چرا که طبق سليقه خودجلو می‌روند خواست ما اين است که آنچه که در اين شورا ذکر شده‌است اجرا شود. متاسفانه هنرمندان ما وقتی سنشان بالا می‌رود و يا مريض می‌شوند برايشان مشکلاتی به وجود می‌آيد.
وی ادامه داد: من پيشنهاد کردم يک بيمارستان دولتی يا خصوصی بخشی را به هنرمندان اختصاص دهد. اما متاسفانه هيچ کس به فکر هنرمندان نيست. حتی ما صندوق هنرمندان هم نداريم که در زمان نياز پولی به هنرمندان اختصاص يابد. تنها يک قبرستان به هنرمندان اختصاص يافته که زمان مرگ به آنجا منتقل می‌شوند!

«مجید بهرامی» بازیگر تئاتر بعداز شش ماه به ایران بازگشت


«مجید بهرامی» بازیگر تئاتر پس از بازگشت به ایران، لحظه به لحظه شش ماه گذشته زندگی خود را معجزه دانست و گفت: دلم بسیار زیاد برای حضور در صحنه تئاتر تنگ شده و امیدوارم هر‌چه زودتر به آمادگی مورد نظر برای حضور در تئاتر برسم.
«مجید بهرامی» بامداد امروز شنبه 29 بهمن‌ماه بعد از گذشت شش ماه حضور در کشور آلمان جهت درمان بیماری سرطان، سرانجام پس از مقابله با بیماری خود به ایران بازگشت.
«مجید بهرامی» در فرودگاه ایران در جمع خبرنگاران گفت: زمان رفتنم به آلمان قول دادم که سالم برگردم و حالا این اتفاق رخ داده است.
وی ادامه داد: در حال حاضر خیلی خوشحالم، این شش ماه واقعا طاقت‌فرسا و سخت بود، ولی همیشه چیزی پشت من بود که جنس آن را نشناختم. شاید جنس آن همین دعایی است که مردم برای من کردند.
این بازیگر تئاتر لحظه به لحظه شش ماه گذشته زندگی خود را معجزه دانست و متذکر شد: اگر داستان بیماری‌ام در این دو سال مخصوصا شش ماه اخیر را بازگو کنم، لحظه به لحظه آن معجزه است. بیماری که شاید اسمش را هر کسی بشنود بدنش به لرزه بیافتد، با این نیروی دعا به قدری در مقابل من کوچک شد که اصلا فکر می‌کردم که خیلی راحت می‌توان از پس آن برآیم و الان این اتفاق افتاده است.
وی در پاسخ به این سوال که آیا دلتان برای صحنه تئاتر تنگ شده است، گفت: دلم بسیار زیاد برای حضور در صحنه تئاتر تنگ شده است، هر هفته از دکتر معالجم می‌پرسیدم که چه زمانی می‌توانم به صحنه برگردم و امیدوارم هر چه زودتر به آمادگی مورد نظر برسم.

سینماگران مکتبی جایزه ای به فیلم «قلاده‌های طلا» اهدا کردند




 شب گذشته مراسم اهدای نخستین جایزه سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی در سینما فلسطین با حضور حمیدرضا پگاه، علی‌رام نواریی، داوود میرباقری، مسعود زریبافان، وحید جلیلی، ناصر هاشم زاده، حسام الدین آشنا، سعید مستغاثی، محمد خزاعی، روح الله رجبی، مجید انتظامی، علی قوی تن، یعقوب توکلی و جواد اردکانی برگزار شد.
در ابتدای این مراسم روح‌الله رجبی قائم مقام مرکز راهبردی جبهه فکری انقلاب اسلام، گفت: اهالی تفکر یک نگاه خاص و بیشتر آسمانی دارند که بعضا مفید حال امروز ما نیست و از طرف دیگر کارهای هنری و فرهنگی کارهای متشتتی است. ما به دنبال آن هستیم که تفکر انقلابی را با اهالی فرهنگ و سینما همراه کرده و پیوندی بین فضای تکفری انقلاب و سینما برقرار کنیم.
رجبی افزود: سعی ما این است که این حرکت سطحی را عمق ببخشیم و این تجربه اول ماست. نقد پل ماست بر تلاش این گروه برای رسیدن به فضای قبل از فیلمسازی،همچنین به دنبال دغدغه‌مند کردن متفکران انقلاب نسبت سینما هستیم.
قائم مقام مرکز راهبردی جبهه فکری انقلاب اسلامی با اشاره به اهداف این جایزه گفت: ایجاد ادبیات جدید نقد سینمایی و ایجاد شیوه های جدید، پهلوزدن به تفکر هژمونی جریان روشنفکری در سینمای ایران و قدردانی از سینماگران معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی از جمله این اهداف است.
وی افزود: غلبه با جریان روشنفکری است و این جریان 10 – 11 فیلم درباره خیانت داشت و تحریف دفاع مقدس و بی‌معنا نمودن خانواده در ایران و تمسخر سنت‌های ایرانی از دیگر موارد است.
مستغاثی در نشست کوتاهی که در حاشیه این مراسم برپا شد، با اشاره به ادعای دموکراسی در جشنواره‌هایی چون برلین و کن گفت: این ادعا در حالی مطرح است که هیچ فیلمی در مخالفت با آنها در این جشنواره‌ها دیده نمی‌شود و سال گذشته شاهد بودیم که یک شوخی توسط یک کارگردان نام آشنا درباره اسرائیل در کن موجب اخراج وی شد و این درحالی است که در جشنواره فجر به راحتی به باورهای ما توهین می‌شود و اتفاقی نمی‌افتد.
وی افزود: جشنواره فجر از پول این ملت است اما در آن فیلم‌های مغایر با باورهای ملت دیده می‌شود و این نیازی به پروپاگاندا ندارد هر جا که پول می‌دهد دوست دارد اعتقاداتش را ارائه دهد نه دغدغه گروهی خاص.
ناصر هاشم‌زاده نیز در این نشست با بیان اینکه سینمای ایران با فرهنگ اسلامی همگام نیست، گفت: گام‌های سینمای ایران به سوی سواحل دیگری در حرکت است اما سوال این است که چرا این سینما پس از سی سال همچنان رام نشده است؟ آیا فرهنگ دینی نتوانسته است و یا در جذابیت آن خللی هست؟
وی با طرح چندین سوال ادامه داد: مدیران انفعالی عمل کرده‌اند و سینماگر هم راه خودش را رفته است و شما سینماگران خود را پرورش نداده‌اید؛ به چه کسانی مجال سینما داده‌اید؟
وحید جلیلی نیز در این نشست، دلیل غلبه جریان روشنفکری بر سینمای ایران را نبود جریان‌های اجتماعی حساس به سینما دانست و گفت: آن روز که آوینی شمشیر می‌زد آنها که امروز منتقد سینما هستند، کجا بودند؟
وی با بیان اینکه آن روز نیز با آن مدیریت می‌شد سینمای گفتمان انقلاب داشت، افزود: پشتوانه اجتماعی، حمایت از آوینی را دریغ کرد و من آنها را دشمن ‌شناسان دوست ‌فراموش می‌خوانم یعنی کسانی که داشته‌ها را نمی‌بینند و فقط به سیاهی‌ها می‌پردازند.
در ادامه این نشست با حضور سهیلا صادقی، شهلا باقری، عادل پیغامی، محمد صادق کوشکی، حجت‌الاسلام علی ذوعلم، محمدحسین رجبی و دکتر زاهدی وفا از اساتید دانشگاه و داوران این جایزه، جوایز به برندگان اهدا شد.
در این مراسم 9 جایزه فرعی اهدا شد که به ترتیب به محمدعلی باشه‌آهنگر برای فیلم «ملکه»، علی قوی‌تن برای فیلم «پرواز بادبادک‌ها»، جواد اردکانی برای فیلم «شور شیرین»، پرویز شیخ‌طادی برای فیلم «روزهای زندگی»، حسن فتحی برای فیلم «یک روز دیگر»، وحید جلیلی برای «پایه‌گذاری جشنواره مردمی عمار»، یعقوب توکلی برای «نقد جامع سینمای ایران»، ناصر هاشم‌زاده برای «حفاظت از گفتمان انقلاب اسلامی در فیلمنامه‌نویسی»، سعید مستغاثی برای «سال‌ها نقد عالمانه و دلسوزانه سینمای ایران» اهدا شد.
علی قوی‌تن نیز طی سخنانی کوتاه گفت: ای کاش مادرم زنده بود چرا که مادرم باعث شد این فیلم را بسازم اما متاسفانه در جایی زندگی می‌کنیم که یک بام و چند هوا دارد.
در این مراسم جایزه «اثر برگزیده سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی» مشترکا به محمد خزاعی و ابوالقاسم طالبی تهیه‌کننده و کارگردان فیلم «قلاده‌های طلا» رسید.
ابوالقاسم طالبی پس از دریافت این جایزه با اشاره به نبودن فیلمش در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر، گفت: من مطمئنم هیچ وقت پارتی به من نیامده چون فکر می‌کردم خب الان خزاعی پارتی بازی می‌کند و ما چند تا «تیبا» می‌بریم اما نشد.
وی افزود: در اختتامیه هم شیخ‌طادی دلش برای من سوخت و سیمرغ خودش را به من داد و بعد وزیر دلش برای شیخ‌طادی سوخت و گفت که به من یک جایزه خواهد داد و چند روز پیش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تماس گرفتند که مدل تیبایی که می‌خواهی را بگو.
طالبی گفت: من هم به وزارت فرهنگ اعلام کردم تیبای مشکی متالیک من به فرزند شهید احمدی‌روشن اهدا شود  و این سخنان او موجب تشویق ممتد حضار شد و با حضور خانواده شهید احمدی روشن بر روی سن از این خانواده تجلیل به عمل آمد و طالبی در حالی فرزند شهید احمدی روشن را در بغل داشت فریاد زد: به کوری چشم اسرائیل.
در این مراسم همچنین محمد خزاعی تهیه‌کننده فیلم قلاده‌های طلا گفت: این فیلم با سختی‌های فراوانی ساخته شد و تنها دو سال فیلمنامه آن طول کشید.
وی افزود: بسیاری از بازیگرانی که از آنها خواسته شد که بازی کنند حاضر به بازی در این فیلم نبودند و حتی برخی قرارداد بستند و بعد قرارداد خود را بهم زدند تا فیلم زمین بخورد اما بازیگران آن چون آقای جلیلی و نورایی امروز در جبهه و در جنگ فرهنگی وارد شده‌اند که جای تقدیر دارد.
بنابر این گزارش در این مراسم حضور داشتند و پس از پایان برنامه حضار به تماشای فیلم «قلاده های طلا» نشستند.