مجتبي عبداللهي :
بايد تكرار كنيم داریوش مهرجویی کارگردانی بنام با کارنامه ایی پر و سرشار
از آثار خوب سینمایی است؟! نیاز به گفتن ندارد که او بر ابزار سينماي ما-
کارش مسلط است و به استناد آثار و سن و سالش جزء اساتید طبقه بندی میشود.
آثار بی نظیر او در قبل و بعد از انقلاب گواه شناخت و درک وسیع او از
مقوله سینماست و کسی است که بیشترین رابطه را بین ادبیات و سینما با آثار
اقتباسی پدید آورده است.
مهرجویی آن قدر به خود اطمینان داشته که بارها از ادبیات وام بگیرد بدون ترس از اینکه دیگران بگویند به مولف بودنش خدشه وارد شده است.در نگاهی به اقتباسهای ایرانیش نظیر گاو و دایره مینا(ساعدی) و آقای هالو(نصیریان)، درخت گلابی(گلی ترقی)و مهمان مامان(مرادی کرمانی) و چه در اقتباسهای خارجی نظیر پستچی(بوخنر)؛پری(سالینجر)؛سارا(ایبسن) همواره مهرجویی با ذهن خلاقش توانسته آن آثار را از زاویه دید خود بازگو کند و نگاه خود را داشته باشد.در تمام آثار خوب مهرجویی فیلمنامه هایی با کیفیت بالا همراه با خلاقیت و سرشار از ایده و شخصیتهای بخوبی پرداخت شده به چشم می خورد و اعتبار او هم بواسطه نگاه خاصش به سینماست که آن را به فیلمهای مهرجویی وار تبديل كرده است. بیشترین شخصیتها را به اعتبار نظر سنجی ماهنامه فیلم در آثار مهرجویی می توان یافت ؛شخصیتهایی قرص و محکم با پیشینه مشخص و هدف معین و کاملا ملموس.
اما مهرجویی چند سالیست که سبک کارش را عوض کرده است؛ او دیگر ضرورتی نمی بیند که وقت زیادی روی فیلمنامه بگذارد و در آنها از ایده های جالب و خلاقانه استفاده کند. شاید اعتماد بنفس بیش از حد سبب شده او شیوه عجیب "سهل و ممتنع"را برگزیند و با چند بازیگر و ستاره سفری برود (همه دانا :همدان-آسمان محبوب :کاشان- بمانی : لرستان) و احیانا بعد از گردش و تفریح فیلمی هم بسازد! این نوع کار سردستی کاملا در آثار اخیر او پیداست و نیاز به توضیح ندارد . گویی کارگردان کهنه کار محبوب ما دیگر شأن خود را بالاتر از این می داند که روی فیلمنامه وقت بگذارد و نتیجه این میشود که یا مثل بمانی نه داستانی است و نه مستند و نه هیچ چیز دیگر. کاریکاتوری است از یک فاجعه که بزی در آن در حال نگاه به دوربین است يا الاغ سفيد آسمان محبوب که معلوم نیست با آن تکرارهای موتیف وار قرار است در آن کوچه پس کوچه های کاشان چه چيزي را به بیننده بگوید.
واقعا معلوم نیست مهرجویی را چه شده است. وقتی از فیلمنامه نویس آسمان محبوب سوال میشود در مورد فیلم می گوید: فیلمی در حال و هوای پری! این دوران جدید فیلمسازی مهرجویی است که حاصلش مطلوب اغلب هواداران مهرجویی نيست. از مهرجویی با آن همه دیالوگ محشر در آثارش جملات لوس گلشیفته در سنتوری بعید است و این همه تصاویر عجیب و قصه عجیبتر در آسمان محبوب که شايد شانس مهرجویی بوده که اکران نشده است. الگوي سهل و ممتنع تهران طهران هم بشدت توی ذوق می زند و همه چیز سر دستی و سطحی پیش میرود. قرار است این بار اجارهنشینها ابازسازی شود؟ سقفي ناگهان می ریزد و عده ای آدم مثلا دلسوز سر می رسند و التماسکنان خانواده بیچاره را مهمان جمعه پولداري ميكنند برای تهرانگردی و ایده بی مزه قهر زن و شوهری یکی پیر و دیگری جوانتر و شعربازی و بزن و برقص بالای برج میلاد!
این ایده ها حاصل همان شیوه سهل و ممتنع استاد است. سالی كه مهمان مامان در نظرسنجی ماهنامه فیلم اول شد ، بوتیک فیلم شاخصتری بود و تنها به دلیل محافظه کاری و رودربایستی منتقدان این مجله نتوانستند بوتیک را برتر از فیلم مهرجویی برگزینند وگرنه زمان نشان داد بوتیک و نعمت الله در آن سال حقشان بود به عنوان بهترین فیلم برگزیده شوند.
داريوش مهرجويي امسال نارنجیپوش را در جشنواره سيام فجر دارد و اگر قرار باشد با شیوه جدید فیلمسازی مهرجویی و فيلمنامهنويسي وحيده محمدیفر ساخته شود در ادامه كارهای چند سال اخير استاد قرار ميگيرد. شايد هم دیگر باید از فکر كردن به فیلمهای بدیع و جدید از مهرجویی ناامید شویم و دلخوش به همان آثار قبلی کنیم. آیا مهرجویی در گذر از هفتاد سالگی توان بازگشت به آن ایدهها و قصه های ناب را دارد یا باید او را مثل همتايش مسعود کیمیایی تمامشده تلقی کرد. خوشبختانه انتظاری که از نسل بزرگان داشته ایم، جوانان در این سالها جبران کرده اند و نشان داده اند برخلاف نسل اساتید انگیزه دارند و گاه واقعا امیدوارکننده جلو آمده اند، اما به هر حال هنوز به مهرجویی امیدواريم، هر چند از درخت گلابی سالها می گذرد و بعد از آن فیلم درخشانی نساخته است.
امیدوارم نارنجیپوش بازگشت استاد و ضرب شست مهرجویی به جوانانی باشد که این سالها بهتر از او کار کردهاند؛از فرهادي و میرکریمی و میری و امیر یوسفی و مکری تا بهزادی و نادری و توکلی و کاهانی و ... که جای بزرگان را پر کرده اند. جشنواره جای رقابت سالم است و فرقی نمیکند سن و سال چقدر باشد؛ عليرضا داودنژاد سال گذشته بعد از سالها نااميدي با مرهم بازگشت باشکوهی داشت؛ شاید نارنجيپوش مهرجویی هم مرهم خوبی براي علاقمندان داشته باشد.
مهرجویی آن قدر به خود اطمینان داشته که بارها از ادبیات وام بگیرد بدون ترس از اینکه دیگران بگویند به مولف بودنش خدشه وارد شده است.در نگاهی به اقتباسهای ایرانیش نظیر گاو و دایره مینا(ساعدی) و آقای هالو(نصیریان)، درخت گلابی(گلی ترقی)و مهمان مامان(مرادی کرمانی) و چه در اقتباسهای خارجی نظیر پستچی(بوخنر)؛پری(سالینجر)؛سارا(ایبسن) همواره مهرجویی با ذهن خلاقش توانسته آن آثار را از زاویه دید خود بازگو کند و نگاه خود را داشته باشد.در تمام آثار خوب مهرجویی فیلمنامه هایی با کیفیت بالا همراه با خلاقیت و سرشار از ایده و شخصیتهای بخوبی پرداخت شده به چشم می خورد و اعتبار او هم بواسطه نگاه خاصش به سینماست که آن را به فیلمهای مهرجویی وار تبديل كرده است. بیشترین شخصیتها را به اعتبار نظر سنجی ماهنامه فیلم در آثار مهرجویی می توان یافت ؛شخصیتهایی قرص و محکم با پیشینه مشخص و هدف معین و کاملا ملموس.
اما مهرجویی چند سالیست که سبک کارش را عوض کرده است؛ او دیگر ضرورتی نمی بیند که وقت زیادی روی فیلمنامه بگذارد و در آنها از ایده های جالب و خلاقانه استفاده کند. شاید اعتماد بنفس بیش از حد سبب شده او شیوه عجیب "سهل و ممتنع"را برگزیند و با چند بازیگر و ستاره سفری برود (همه دانا :همدان-آسمان محبوب :کاشان- بمانی : لرستان) و احیانا بعد از گردش و تفریح فیلمی هم بسازد! این نوع کار سردستی کاملا در آثار اخیر او پیداست و نیاز به توضیح ندارد . گویی کارگردان کهنه کار محبوب ما دیگر شأن خود را بالاتر از این می داند که روی فیلمنامه وقت بگذارد و نتیجه این میشود که یا مثل بمانی نه داستانی است و نه مستند و نه هیچ چیز دیگر. کاریکاتوری است از یک فاجعه که بزی در آن در حال نگاه به دوربین است يا الاغ سفيد آسمان محبوب که معلوم نیست با آن تکرارهای موتیف وار قرار است در آن کوچه پس کوچه های کاشان چه چيزي را به بیننده بگوید.
واقعا معلوم نیست مهرجویی را چه شده است. وقتی از فیلمنامه نویس آسمان محبوب سوال میشود در مورد فیلم می گوید: فیلمی در حال و هوای پری! این دوران جدید فیلمسازی مهرجویی است که حاصلش مطلوب اغلب هواداران مهرجویی نيست. از مهرجویی با آن همه دیالوگ محشر در آثارش جملات لوس گلشیفته در سنتوری بعید است و این همه تصاویر عجیب و قصه عجیبتر در آسمان محبوب که شايد شانس مهرجویی بوده که اکران نشده است. الگوي سهل و ممتنع تهران طهران هم بشدت توی ذوق می زند و همه چیز سر دستی و سطحی پیش میرود. قرار است این بار اجارهنشینها ابازسازی شود؟ سقفي ناگهان می ریزد و عده ای آدم مثلا دلسوز سر می رسند و التماسکنان خانواده بیچاره را مهمان جمعه پولداري ميكنند برای تهرانگردی و ایده بی مزه قهر زن و شوهری یکی پیر و دیگری جوانتر و شعربازی و بزن و برقص بالای برج میلاد!
این ایده ها حاصل همان شیوه سهل و ممتنع استاد است. سالی كه مهمان مامان در نظرسنجی ماهنامه فیلم اول شد ، بوتیک فیلم شاخصتری بود و تنها به دلیل محافظه کاری و رودربایستی منتقدان این مجله نتوانستند بوتیک را برتر از فیلم مهرجویی برگزینند وگرنه زمان نشان داد بوتیک و نعمت الله در آن سال حقشان بود به عنوان بهترین فیلم برگزیده شوند.
داريوش مهرجويي امسال نارنجیپوش را در جشنواره سيام فجر دارد و اگر قرار باشد با شیوه جدید فیلمسازی مهرجویی و فيلمنامهنويسي وحيده محمدیفر ساخته شود در ادامه كارهای چند سال اخير استاد قرار ميگيرد. شايد هم دیگر باید از فکر كردن به فیلمهای بدیع و جدید از مهرجویی ناامید شویم و دلخوش به همان آثار قبلی کنیم. آیا مهرجویی در گذر از هفتاد سالگی توان بازگشت به آن ایدهها و قصه های ناب را دارد یا باید او را مثل همتايش مسعود کیمیایی تمامشده تلقی کرد. خوشبختانه انتظاری که از نسل بزرگان داشته ایم، جوانان در این سالها جبران کرده اند و نشان داده اند برخلاف نسل اساتید انگیزه دارند و گاه واقعا امیدوارکننده جلو آمده اند، اما به هر حال هنوز به مهرجویی امیدواريم، هر چند از درخت گلابی سالها می گذرد و بعد از آن فیلم درخشانی نساخته است.
امیدوارم نارنجیپوش بازگشت استاد و ضرب شست مهرجویی به جوانانی باشد که این سالها بهتر از او کار کردهاند؛از فرهادي و میرکریمی و میری و امیر یوسفی و مکری تا بهزادی و نادری و توکلی و کاهانی و ... که جای بزرگان را پر کرده اند. جشنواره جای رقابت سالم است و فرقی نمیکند سن و سال چقدر باشد؛ عليرضا داودنژاد سال گذشته بعد از سالها نااميدي با مرهم بازگشت باشکوهی داشت؛ شاید نارنجيپوش مهرجویی هم مرهم خوبی براي علاقمندان داشته باشد.
