۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه

ارشاد دوباره رای بر غیر قانونی بودن خانه‌ی سینما" داد


 رای دادگاه دیوان اداری مبنی بر باز شدن مجدد خانه سینما یک بازی است وچیزی جز سر گرم کردن ویا بهتر بگویم سر کار گذاشتن هنرمندان و سینماگران نیست . وقتی قانون در مهمترین مسایل انسانی که اهمیتی بیشتر از بازشدن خانه سینما دارد حق را پایمال مینماید و جان انسان های طرفدار آزادی گرفته میشود ولی دادگاه ها هیچ واکنشی از خود نشان نمیدهند ورای خود به نفع جنایتکاران صادر می کند، چگونه می توان باور کرد که دیوان عداالت اداری مستقل عمل مینمایید و بر علیه تصمیم ظالمانه وزارت ارشاد رای صادر کند واین مانور دادگاه عدالت اداری فقط میتواند بازی با احساس وروح هنرمندان باشد وبنابرگزارش وزارت ارشاد خواهیم دید همین روزها رای خود را عوض خواهد کرد به گزارش روابط عمومی وزارت ارشاد برادر اسماعیلی اعلام نموده است :
برابر قانون، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مسؤول اجرای سیاست‌های فرهنگی،هنری کشور بوده واین مسؤولیت ناشی از مبانی و مراجعی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی و هم چنین قوانین موضوعه کشور است.
وي تصريح كرد: شورای فرهنگ عمومی نیز به عنوان بازوی شورای عالی انقلاب فرهنگی رسماً و صراحتاً رای خود را مبنی بر "غیر قانونی بودن خانه‌ی سینما" صادر و تکرار داشته است.
وی اظهار داشت: در پی تلاش وکلای تشکل موسوم به "خانه ی سینما"،مبنی بر اعتراض به تصمیم هیأت رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نزد دیوان محترم عدالت اداری و صدور رای دیوان مبنی بر ناکافی بودن دلایل هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنری برای برخورد با مجموعه‌ی موصوف، در مجموع، نافی وظایف و اختیارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و هیأت رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنری نمی‌باشد.
بنا به گفته اسماعیلی از نظر این هیأت"هر گونه اقدام و فعالیت این مجموعه ی موصوف، خلاف قانون و ضوابط و مقررات بوده و مشمول مقررات مربوطه" می‌باشد.
وی همچنین گفت: آنچه این مجموعه را برای ادامه فعالیت مجاب می‌سازد رأی اخیر الصدور دیوان محترم عدالت اداری است؛در متن این رای "خواسته شاکی را مطلقاً وارد ندانسته"،بلکه رأی هیأت رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنــری را "در حد نقض" و البتــه این رأی را نهـایی نیز نمی‌داند و صریحاً رسیدگی مجدد به موضوع تشکل موسوم به "خانه ی سینما" با رعایت موازین قانونی و مقررات مربوطه را به هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنــری واگذار نموده است و" این رای قطعی" می‌باشد.
دبیر هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی در خاتمه اظهار داشت: قطعاً هر گونه فعالیت "خانه‌ی سینما" برابر این رأی و همچنین اظهار نظر بعدی دیوان محترم عدالت اداری مبنی بر بازگشایی مجموعه‌ی "خانه ی سینما" مغایر با قانون می‌باشد.

۱۳۹۱ خرداد ۴, پنجشنبه

«خانه سینما» از شنبه 6 خرداد رسماشروع بکار می کند

 
 
  با توجه به لغوشدن بستن شدن خانه سینما ازسوی دیوان اداری طی صحبتی عسکرپور به خبرگزاری ایسنا درباره زمان آغاز به كار رسمی و مجدد خانه سینما عنوان كرد: ما از سرصبر از فردا كارمان را در خانه سینما آغاز می كنیم و از شنبه نیز كاملا در خانه سینما مستقر خواهیم شد.
وی در پاسخ به سوال دیگری درباره ی پیش بینی اش برای آینده خانه سینما با توجه به حواشی و كشمكش های موجود، خاطر نشان كرد: ما حدودا ۵ ماه است كه كاملا سكوت كرده ایم و هركس هر سوالی می پرسید در پاسخ می گفتیم، تابع قانون هستیم و در صورت صادر شدن هر رای به آن تمكین می كنیم اما متاسفانه دیدیم كه دوستان وزارت ارشاد، در این مدت مدام درباره موضوعات مختلف پیرامون خانه سینما صحبت می كردند.
عسگرپور تصریح كرد: همانطور كه از ابتدا گفتیم ما به رای قانون احترام می گذاریم و به آن تمكین می كنیم، حالا این رای هرچه می خواهد باشد.
مدیرعامل خانه سینما در پاسخ به اینكه رئیس حوزه ریاست دیوان عدالت اداری، شبهاتی را درباره لغو حكم وزارت ارشاد مطرح كرده است گفت: صحبتی كه ایشان كردند یك بحث حقوقی درباره ی وزارت ارشاد است و صحبت ایشان هم بر این مبنا است كه نامه انحلال خانه سینما قانونی نیست و در واقع شكایت ما پذیرفته شده است.
عسگرپور در پایان سخنانش درباره اینكه آیا اساسنامه خانه سینما می تواند موضوع بعدی چالش ها باشد، گفت: نمی دانم. در هر صورت صحبت درباره اساس نامه مسائل بعدی است، ممكن است حتی اگر بحث اساسنامه هم حل شود مثلا دوستان به موضوع دیگری ایراد بگیرند.

نگاه مثبت ،داوران جشنواره فیلم کن به بازی «ماریون کوتیار»

 پس ازنخستین نمایش فیلم «طعم زنگار و استخوان» درجشنوارهٔ کن تقریبا بیشتر منتقدان نگاه مثبتی به فیلم داشته‌اند. حتی سایت خبری یورونیوز احتمال داد که ژاک اودیار به خاطر ساختن این فیلم برنده جایزه شود.   
چند سال پیش هیچ کس باور نمی‌کرد که نقش آفرینی ماریون کوتیار در «زندگی مثل گل سرخ» ساخته الیویه‌دان در نقش خواننده شوربخت ادیت پیاف تا این حد با ستایش بین المللی روبه رو شود و اسکار بهترین بازیگر نقش نخست زن را برایش به ارمغان بیاورد. پس از این فیلم ماریون کوتیار بیشتر در تولیدات آمریکایی نقش آفرینی کرد  ازجمله در:
 «دشمن مردم» ساخته مایکل مان، 
 «تلقین» ساخته کریستفر نولان 
 و«نیمه شب در پاریس» ساخته وودی الن 
و«سلحشور تاریکی برمی‌خیزد» ساخته کریستفر نولان.
 او با فیلمسازان معتبر دیگری چون جیمز‌گری، تیم برتن، مایکل مان و استیون سودربرگ همکاری کرده و مقابل بازیگران مطرحی چون جانی دپ، لئوناردو دی کاپریو و دنیل دی‌لویس نقش آفرینی کرده است. آن چه در پی می‌آید، بخش هایی از گفت‌و‌گویی مفصل و خواندنی با این بازیگر فرانسوی است .

- در «طعم زنگار و استخوان» نقش زنی را ایفا می‌کنید که هر دو پایش را از دست می‌دهد. چه رویکردی به نقش داشتید؟

- برای نخستین بار در دوران کاریم زمانی برایِ آمادگی نقش نداشتم. پیشنهادی که ژاک اودیار داد، غیر مترقبه بود. من باید خیلی سریع خودم را آماده می‌کردم. در آن زمان به طور رسمی درگیر پروژه «سلحشور تاریکی برمی‌خیزد» ساخته کریستفر نولان در شهر لس آنجلس بودم. طبق قراردادم با کمپانی برادران وارنر نمی‌توانستم نقشی را بپذیرم. اگر ایالت کالیفرنیا را ترک می‌کردم، هر آن امکان داشت مرا فرا بخوانند که دوبارهم این اتفاق افتاد. بازی در «طعم زنگار و استخوان» فرصتی بود که از دیوارهای شهر گوتهام سیتی [شهر خیالی بتمن] بیرون بیاییم. وقتی به محل فیلمبرداریِ «طعم زنگار و استخوان» رسیدم فقط چند روز وقت داشتم با تعلیم‌دهند‌هٔ کشتن وال‌ها کار کنم. واقعا درمانده بودم. این وسط باید به نوزادم هم شیر می‌دادم! در دوران فیلمبرداری مدام خسته بودمٰ اما عادت کردم چون راه دیگری نداشتم. هرجایی که پیدا می‌کردم می‌خوابیدم.

- با جنبه فیزیکی نقش چطور کنار آمدید؟
- خیلی افراد هستند که پای مصنوعی دارند، اما حتی نمی‌توانیم باور کنیم که با پای مصنوعی راه می‌روند، چون این تجهیزات به‌شدت قدرتمند هستند. ظرف سه ماه می‌توانید خیلی عادی با این پاهای مصنوعی برخیزید و را ه بروید. خودم گام‌هایم را اختراع کردم و در خیالم تصور می‌کردم پا‌هایم مصنوعی است و مدام عصا زیر بغلم نگه می‌داشتم تا به لحاظ مکانیکی گام‌هایم دقیق باشد.

- برای ایفای نقش این شخصیت معلول دچار تردید نبودید؟
-با آ دم‌هایی که دچار این وضعیت هستند، ملاقات کردم. آن‌ها معمولا وضعیت‌شان را می پذیرند و بر نقص‌شان غلبه می‌کنند. ابدا هم دوست ندارند به عنوان معلول شناخته شوند. اصلا با خودم درباره نقش نگفتم که‌ ای وای بیچاره! و
رویکرد ترحم‌انگیز به نقش نداشتم. معلولیت انواع مختلفی دارد و هر کسی معلولیت خاص خودش را دارد اما هیچ کدام‌شان نمی‌خواهند کوچک و ناتوان دیده شوند. درمورد قهرمان داستان پیش از آن که تراژدی اتفاق بیفتد، او پا‌هایش را از دست می‌دهد اما این حادثه او را بیدار می‌کند.

-شما اغلب به ترس سر صحنه اشاره کرده‌اید. این چه ترسی است؟
- همیشه با غرق‌شدن در صحنه باید بر این حالتم غلبه کنم. می‌دانم که این ترس می‌تواند در بازی‌هایم هم نمود پیدا کند. هرچند اغلب فقط خودم هستم که نشانه‌های این ترس را در خودم می‌بیند. روز نخست فیلمبرداری «تلقین» سر صحنهٔ فیلمبرداری چنان می‌لرزیدم که همه فکر کرده بودند سردم شده است. شاید این ترس دلایل تکنیکی داشته باشد. سر فیلمبرداری «دشمن مردم» ساخته مایکل مان که نخستین فیلم امریکایم پس از موفقیت «زندگی مثل گل سرخ» بود، هر لحظه دچار این هراس بودم که نتوانم کاراکترم را یک آمریکایی نشان بدهم. تعداد برداشت‌ها زیاد شده بود و جانی دپِ بیچاره داشت دیوانه می‌شد. تا اینکه مایکل مان مجبور شد ازم بخواهد دیگر نترسم او گفت که کاراک‌تر بیلی ریشه‌های فرانسوی دارد.

- این ترس در وجود شما از کجا ریشه می‌گیرد؟
- همیشه می‌ترسم بازی‌هایم بهترین نباشد. خودم را برای نقش‌های بی‌شماری آماده می‌کنم. با این نقش‌ها شب‌ها می‌خوابم و صبح‌ها برمی خیزم. من گذشته و آیندهٔ کاراکتر‌هایم را در فکرم خلق می‌کنم. دور یک میز با بقیه همکاران بازیگر فیلمنامه را دورخوانی می‌کنیم. روی صحنه‌ها بحث می‌کنیم. اما من برای تمرین پیش از فیلمبرداری ساخته نشده‌ام، چون نیات بازیگر را از حالت بکربودن در می‌آورد. من عاشق غافلگیری‌های بازیگری مقابل دوربین هستم. در نتیجه ایفای نقش در روز اول فیلمبرداری شبیه یک ملاقات عاشقانه پر از ندانسته‌ها، امید و شور است.

« پرویز فنی زاده » نیز خفنه است


آن "گوزن" شمالی را "اعتیاد" شکار کرد!
علی خدایی
تو شهر ما، یکنفر بود که خاطرخواه ایران و مردمش بود. 32 سال پیش، پنداری دود شد و رفت به آسمان. او آنقدر ملیجک ناصرالدین شاه ماند تا جنازه ایستاده سلطان صاحبقران را از شاه عبدالعظیم به کاخ سلطنتی باز آوردند، در انتظار پروانه معصومی در فیلم لطیف و عاشقانه "رگبار" زیر رگبار بهاری ایستاد، اما خیس نشد، کنار گاو مش حسن همراه با عزت الله انتظامی گریست و بالاخره در گوزن ها، شاخ بلند او در انبوه شاخه های هرز جنگل رویدادهای شگفت روزگار ما در دو دهه 40 و 50 گیر کرد و به تیر اعتیاد از پای در آمد. آن روز، 7 اسفند سال 1358 بود و انقلاب ایران تازه یکساله شده بود و هیچکس نمی دانست کودکی که درگهواره خوابیده، 33 سال بعد هیولائی می شود مهار نشدنی، بنام جمهوری ولایت آقای خامنه ای.
آن گوزنی که به تیر اعتیاد از پای در آمد "پرویز فنی زاده" بود. اگر، تنها چند نام برای همیشه در تاریخ سینمای ایران ثبت بماند، بی شک او یکی از آنهاست. بقول عزت الله انتظامی که او نیز خود در این لیست است: "فنی زاده یک استثنا بود". استثنائی که فارغ التحصیل دانشگده هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران بود.
در آغاز دهه 1350، یکی دوبار که برای مصاحبه به بخش هنری روزنامه کیهان آمده بود، او را دیدم. آنقدر آرام حرف می زد که گوئی خجالت می کشد ذهنش را بر زبان جاری کند. بعدها خود، گوزن فیلم "گوزن ها" شد. فیلمی که سناریوی آن بر اساس ماجرای محاصره و کشته شدن "احمد زیبرم" (یکی از چریک های فدائی خلق) در یکی از جنوبی ترین محلات تهران نوشته شده بود. و شاملو سوگوارانه سرود: "گنجشک اشی مشی، روی بام ما مشین- بارون می آد خیس میشی..."، و سپس نوبت پری زنگنه بود که بغض در گلو آن را بخواند تا بشود موزیک متن فیلم "گوزن ها".
سال 1356، ایران خود را برای حوادث بزرگ تاریخی آماده می کرد. یک نیمروز، در یک اغذیه فروشی کوچک در خیابان سلطنت آباد تهران، تازه غذائی سرپائی سفارش داده بودیم که فنی زاده را پشت در، تکیه به دیوار دیدم. تکیده شده بود، آنچنان که گوئی پوستی بود خشک شده بر کاسه تاری شکسته. آهسته به "هاتفی" که هنوز معاون سردبیر کیهان بود و نه سردبیر آن، اشاره کردم. رفت بیرون و با فنی زاده بازگشت. تاب ایستادن نداشت. تعارف به غذا کردیم. رد کرد. چند جمله ای گفت که سیاسی بود و علیه رژیم. هاتفی یک صد تومانی از جیبش درآورد و آهسته گذاشت در جیب او و فنی زاده بقول خودش: رفت که زنده شود!





چه خیال باطلی! رفت که خود را به نا بودی بسپارد، رفت که فیلم "اعدامی " را به پایان نبرد و خود جلوتر از اعدامی ها لب مرگ را ببوسد. آن یاس و دلمردگی آلوده به خشم نسل جوان دهه 50 را چگونه می توان توصیف کرد؟
سکوت را هاتفی شکست و گفت: فنی زاده گلسرخی دوم است، با این تفاوت که او خودش، خودش را اعدام می کند!
نیمه های سال 1358، زیر آوار آن همه حادثه و رویداد، که هیچکس را فرصت پرسیدن حال و روز غایبین نبود، خبر آوردند: ... قبول کرده ترک اعتیاد کند. پذیرفته که در بیمارستان بستری شود.
اما، دیگر کار از کار آن گوزن شمالی گذشته بود. آنقدر که بهار بعدی را ندید. آمپول آلوده، با او همان کرد که با داریوش رفیعی کرد: کزاز
نیمه جان، رساندنش به بیمارستان ایرانمهر، اما همه تلاش ها بیهوده شد. و حالا، در یک گوشه ای از گورستانی که پایتخت مردگان دوران ما شده، پرویز فنی زاده نیز خفنه است. همراه با آرزوهای بلند انسانی اش. تنها 42 سال داشت. از او یک فیلم نیمه تمام باقی مانده با نام "اعدامی" که گوئی پایانش خود فنی زاده بود!
در پایان بخش کوچکی از سریال دائی جان ناپلئون که با کلیک روی لینک زیر می بینید، به آن "آه" افسوس دقت کنید. این ابتکار فیلمبردار نیست، در سناریو نیآمده و توصیه کارگردان نیست، بلکه هنر و ابتکار فنی زاده است. تفاوت ها میان بازیگران تئاتر و سینما در همین ریزه کاری ها نهفته است.

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

نکات جالب وخواندنی از گفت گوی زنده یاد « فرهنگ معیری »



 
                      

«فرهنگ معیری »احتیاج به معرفی ندارد.جایگاه ویژه اش درسینما و تلویزیون،ازاو شخصیتی بر جسته ساخته است. اوبرای این جایگاه،چهار دهه، پرکاروپرثمرکوشش کرده است واثار قابل توجهی به سینمای ایران تقدیم کرده است. خواسته ی فرهنگ معیری این بود که از صحبت های تکراری پرهیز کنیم و فقط به گفت گویی ساده بسنده کنیم که چنین هم شد.«فرهنگ معیری »برای نوشتن وگفتگو ادبیات خاصی دارد.تا جایی که در توانم بود سعی کردم به این ادبیات وفادار بمانم.

رها روزبهان




کودکی و قصه های مادر بزرگ

تولد، یک خرداد ماه 1322 خواسته؟ ویا ناخواسته / وچرا ،گفتند:« خیر است وخیر بشودوخیربماند» عدد هفت پسر خواست پدر بود. کودکی ام در پس بازی با کتاب های خانواده به همراهی برادرنم و قصه های مادر بزرگ و پری که کتاب های کرایه ای ،شبی ده شاهی را درنظربازی برادرنم برایم می خواند و درترنم شعر های پدردر روشنی روز و شب های جمعه ،همراه مادر در پی یافتن گوشه ی چادر بی بی شهربانو با ماشین.




من و بهرام بیضایی

برای اولین بار، بهرام بیضایی را پشت صحنه فیلم عمو سبیلو دیدم . آن هم برای فروش یک سبیل، به قیمت بیست و شاید پنجاه تومان . البته این مهم نیست که شروع همکاری ام با بهرام بیضایی چگونه بود. به یاد ندارم، چه کسی معرف من به او بود. باید خیلی در ذهنم جستجو کنم تا به این موضوع برسم . البته به گمانم مهرداد فخیمی بوده باشد! پس ممنون آقای فخیمی ! به هر حال ما دونفر از تشکیل گروه و دسته، بیزار هستیم . این پذیرش دل بود که توانایی یک دیگر را برای همکاری مشترک کشف کردیم .بهرام بیضایی ، عجیب و غریب نیست
بر خلاف کسانی که فکر می کنند بهرام بیضایی، پیچیده وعجیب وغریب است باید بگویم ، هرگز. بهرام بیضایی فقط یک گناه دارد، یک گناه( خنده ) آن گناه دانستن است .او اشتباه کرده که خیلی خوانده، بیدار مانده ،فیلم دیده و درک ش را بالا برده است.این ها تمام گناه هایی است که بهرام بیضایی مرتکب شده است.
 صورت بازیگر ،با تماشاگر بایستی ارتباط بر قرار کند.من همیشه سعی کرده ام دیگر گونه ،بر مبنای قصه و آناتومی گریم کنم .حتی در فون زدن صورت ها ، در کارهای تلویزیونی. در فیلم« مشت» هم به یاد دارم که باید صورت «بهزاد جوانبخش» را طوری گریم می کردم که با خوردن مشت ،ورم کند و یا خردشدن صورت مرحوم «منوچهر حامدی» این کار را کردم و نتیجه ی خوبی هم گرفتم.
البته بعد ها، دیگر پیگیر این نوع کار ها نشدم. چون می خواستم با سایه ها حرف بزنم. در بیشتر کار های « هیچکاک» به خصوص فیلم «سرگیجه» و یکی دو تا کار اکسپرسیونیسم آلمانی هم، این سایه زدن اتفاق افتاد. ولی نمی دانم چرا از سایه زدن صورت بازیگر، در وسط کار منصرف شدند.

گریم ، فقط ایرانی
فقط می دانم که باید کمتر بخوابم، بیشتر مطالعه کنم و فیلم های زیادی ببینم.باید به خاطر اسم بزرگ کشورم،گریم ایران را روی پای خودش بایستد .چون ما، ملت بزرگ و توانایی هستیم و باید ایرانی بمانیم.
اینک بهترین زمان است که از دوستان عکاسم تشکر کنم که کار هایم را به زیبایی ثبت می کنند. چون زندگی ام، عکس است و به دو صورت زندگی می کنم . یکی، خودم را و دیگری، محتوایی که درون عکس است. یعنی احساسی که بازیگر به من می دهد.


عکاس وخبرنگار : رها روزبهان

شاهین نجفی : « ما که مرد نیستیم، لااقل تو زن باش! »


شاهین نجفی
 (زاده ۱۹ شهریور ۱۳۵۹ در بندر انزلی)خوانندهٔ ایرانی مقیم آلمان است. وی فعالیت در موسیقی را از سال ۱۳۷۹ در سبک‌های پاپ و راک آغاز نمود
شاهین نجفی تا قبل از مهاجرت به آلمان در سال ۲۰۰۵ میلادی، در ایران، یک موسیقی‌دان زیرزمینی و فعال سیاسی بود.وی پس از مهاجرت به آلمان، تاکنون به فعالیت خود در موسیقی‌ رپ و موضوعات سیاسی و اجتماعی ادامه می‌دهد.او تلاش می‌کند که عناصر شاعرانه و ادبی و اصطلاح‌های فلسفی و سیاسی در ترانه‌هایش حضور داشته باشند.

۱۳۹۱ خرداد ۲, سه‌شنبه

« شون کانری » هنرپیشه معروف هالیوود در نقش آیت الله خمینی


 فیلم سینمایی 

 The Ayatollah’s Holy Rollers

اکران شد      

این فیلم درجشواره کن به نمایش درآمده وماجرا مربوط به سال 1357 وبعدازانقلاب ایران است و «شون کانری» بازیگر معروف هالیوود در نقش آیت الله خمینی ظاهر شده ودراین فیلم سعی شده که به گونه ای به مبارزات ایت الله خمینی بر ضد غرب ورسیدن به کمال انسانی را نشان دهد .فیلم چگونگی برخورد وی با ماجرای های متعدد آن دوران است.

آخرین تصویر از پرویز صیاد و پرویز کاردان

پرویز صیاد
او در سال ۱۳۱۸ در لاهیجان به دنیا آمد و در رشتهٔ اقتصاد ازدانشگاه تهران دانش‌آموخته شد. فعّالیت هنری خود را در سال ۱۳۳۶ با چاپ شعر و داستان کوتاه آغاز کرد و در سال ۱۳۳۷ به نمایشنامه‌نویسی نیز مشغول شد. او فعّالیت درسینما را از سال ۱۳۳۸ با فیلم«می‌میرم برای پول» به عنوان نویسنده آغاز کرد. پرویز صیّاد در نقش صمد بسیار معروف شد و فیلم های انتقادی اجتماعی و بعضا سیاسی در این نقش بازی کرد. برای چند فیلم شعر، نوازندگی، مشاور فیلمنامه، طرّاح چهره‌پردازی را انجام داد.  در سال ۱۳۵۸ پس از مهاجرت به اروپا اولین فیلم خود بعد از انقلاب به نام فرستاده را به همراه رضا آریا تهیه کنندگی کرد سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا فعّالیتش را درتئاتر و تلویزیون ادامه داد.
پرویز کاردان
 پرویز کاردان فعالیت در تلویزیون ایران را به عنوان کارگردان و بازیگر نمایش‌های شبکه سه در سال ۱۳۳۸ آغاز نمود. اولین کارش «سرکاراستوار» از سریال‌های طنز قدیمی و طولانی تلویزیون ملی ایران بود که بسیاری از بخش‌های این سریال را خود نوشته و کارگردانی نموده بود، سال‌ها هفته‌ای یکبار مردم را درپای تلویزیون می‌نشاند وپخش تکراری آن دربرنامه‌های نیمروز تابستانی نیز طرفداران فراوانی داشت. نقش سرکاراستوار را مرحوم عبدالعلی همایون بازی می‌کرد. مامور ژاندارمری روستایی درجای نامعلومی درایران که با نقشه‌های هوشیارانه‌ای که طرح می‌کرد ونام آن را «پولتیک سرکاراستواری» می‌نامید، خلافکاران را در دام می‌انداخت. تیپ‌های ماندگاری در این سریال تلویزیونی خلق شد که بعدها هریک برای خود سوژهٔ سریال‌ها و حتی فیلم‌های سینمایی بسیار شدند.  کاردان فعالیت سینمایی‌اش با فیلم عمو یادگار به عنوان بازیگر و کارگردان در سال ۱۳۵۰ آغاز می‌کند. فیلم مراد برقی و هفت دخترون براساس سریال خانه بدوش را در سال ۱۳۵۳ می‌سازد. پس از انقلاب و مهاجرت به لس‌آنجلس فعالیت سینمایی او به‌ناچار متوقف می‌شود ولی کماکان در عرصهٔ تئاتر به فعالیت خود ادامه می‌دهد .


سجادپور: تعطيلي خانه سينما قطعي و برقرار است


با توجه به اعلام نظر دادگاه اداری مبنی برلغوتعطیلی خانه سینما وخوشحالی اهالی سینما از سوی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی
سجاد پوردقايقي بعد ازاعلام خبربه ايسنا گفت: اين موضوع يك بحث كاملا حقوقي است و طبيعتا سوالات مربوط به اين بخش را بايد از دوستان مربوط به اين موضوع در وزارتخانه بپرسيد.
اما ساعتي بعد نظرش عوض شد و واكنش نشان داد. اين بار سجاد پور اين طور نظرش را درباره تعطيلي خانه سينما به ايسنا اعلام كرد: اگر در اصل مصاحبه دقت كنيد مي‌بينيد كه از حكم انحلال خانه سينما يك اشكال شكلي گرفته شده و طبيعي است كه با رفع آن اشكال، حكم «انحلال» مي‌تواند همچنان برقرار باشد.
وي ادامه داد: ضمن آنكه، اساسا هنوز نظر ديوان عدالت اداري به وزارت ارشاد نرسيده است و ما هم مانند رسانه‌ها، اين موضوع را تنها از طريق مصاحبه رئيس محترم ديوان عدالت اداري متوجه شديم. اعلام حكم به اين شكل، براي ما كمي غيرعادي است كه چرا بايد چنين موضوعي به صورت مصاحبه رسانه‌اي اعلام شود نه نامه رسمي.
سجادپور در پايان سخنانش، با اشاره به اينكه معاونت حقوقي وزارت ارشاد پاسخي در اين باب تنظيم كرده است، تصريح كرد: از نظر ما همچنان «تعطيلي» خانه سينما برقرار و قطعي است.

نظر کیا رستمی درباره سینمای ژاپن وفیلمسازی در خارج از ایران




دیدگاه عباس کیا رستمی درباره سینمای ژاپن و اینکه چرا در خارج از ایران فیلم می سازد.این کارگردان که فیلمسازبرون مرزی لقب گرفته می گوید:
من فیلم‌هایم را به دلایلی که بعضی از آنها روشن است و برخی هم نه، در خارج از ایران کار کرده‌ام، البته متاسفانه. قطعا هم بیشتر دلایل روانی دارد. فکر می‌کنم که اصلا جواب این سوال در خودش است. چطور ممکن است که تخیل یک نفر بی‌ربط به جغرافیای او باشد؟ این شرایطی است که سینما به وجود می‌آورد و گاهی هم آسان نیست. گاهی راه حل مشکلات در سینما به شکلی که انتظارش را نداریم، اتفاق می‌افتد. با دوستانم شوخی می‌کردم که شاید یک روز در ژاپن فیلم ساختم. خب شوخی بود که به حقیقت تبدیل شد. آخر کار من ثابت کردم که عمیقا اعتقاد دارم همه ما شرایط مشابه انسانی را تجربه می‌کنیم. که این هم همان چیزی است که من در گذشته هم فکر می‌کردم. همیشه معتقد بودم مردم ژاپن و فرهنگ‌شان به من خیلی نزدیک است و حالا اگر شما فرانسوی‌ها هم با فیلم ارتباط برقرار کردید، و اگر فیلم در زدن حرفش به شما موفق عمل کرد، و من هم به عنوان یک کارگردان ایرانی داستان فیلم را باور کردم، همه این‌ها ثابت می‌کند که همه آدم‌ها خیلی شبیه به هم هستند.
من دو جور سینمای ژاپن را می‌شناختم. تازه علاقمند به فیلم دیدن شده بودم و فیلم دیدن را در سینماتک تهران شروع کرده بودم که آن موقع فیلم‌های زیادی از ازو دیدم. بعد برای مدت‌ها دیگر موفق به دیدن این فیلم‌ها نشدم. و بعدتر وقتی فیلمساز شدم، متوجه شدم که چقدر از سینمای ژاپن تاثیر گرفته‌ام. من وقتی این فیلم‌ها را دیده بودم که هیچ تصیمی مبنی بر فیلمساز شدن نداشتم. قبل از اینکه به ژاپن بروم دی‌وی‌دی فیلم‌های ژاپنی را گرفتم تا با بازیگران معاصر ژاپنی آشنا شوم. خیلی زود دیدن این فیلم‌ها را متوقف کردم چون به شدت مرا ناامید کردند. تنها چیزی که از این فیلم‌ها دریافت نکردم روح و احساسات ژاپنی بود. بنظرم سینمای هالیوود تاثیر عظیمی روی آنها گذاشته بود. این فیلم‌ها کپی ضعیفی از آثار هالیوودی بودند. من چند بار به ژاپن سفر کرده بودم و این فیلم‌ها اصلا ربطی به ژاپنی که من دیده بودم، نداشتند. درنتیجه باید بگویم که من از فیلم‌های جدید ژاپنی تاثیری نگرفته‌ام. اما کارگردانان بزرگ ژاپن در گذشته روی من تاثیر گذاشته‌اند که متاسفانه همه‌شان هم درگذشته‌اند. شاید از سینمای معاصر ژاپن فیلم‌های درستی را ندیده‌ام. اما آنهایی که دیدم خیلی ناامیدکننده بودند.

گفت وگوی فیلم وهنر با «مسعود جم آسمانی»



                             از نمایش کرگدن. استاد حمید سمندریان ومسعود جم آسمانی با کلاه سال 1351

مسعودجم آسمانی بازیگر و مدرس تاتر در آمریکااست. وی از شاگردان استاد حمید سمندریان در دهه 50 بوده ودانش آموخته اولین دوره رشته نمایش در سال 1344 دانشکده هنر های زیبای دانشگاه تهران می باشد ودر حال حاضر در آمریکا زندگی می کند با اینکه سال ها از استاد سمندریان دور است ولی هنوز عاشقانه سمندریان را دوست دارد و ازاستادبه نیکی یادمی کند . فیلم هنرگفتگویی با این بازیگر قدیمی تاتر وتهیه کنندتلویزیون انجام داده است.


لطفا کمی از خودتان بگید برای بیشتر آشناشدن خوانندگان مجله فیلم هنر ؟
مسعود جم آسمانی متولد بهمن ماه سال 1322 شمسی در اصفهان  هستم و در خانوادهای فرهنگی و اهل علم و هنر دنیا امدم.
مادرم صدای خوبی داشت و برای خودش نغمه های محلی و فولکوریک را زمزمه می کرد. وگوشم از انجا با موسیقی اشنا شد. وشاید دلیلی شد که بعد ها به فرا گیری اواز سنتی ایرانی پرداختم.
در دوره ی دبیرستان کلاس 4 ادبی بود که در کلوپ نمایشی مدرسه شرکت کردم و در نمایشات  مدرسه بازی می کردم. و شانس من این بود که مدیر دبیرستان ما پدر همسر ارحام صدر بازیگر تاتر در اصفهان بود . و او بود که مشوق من به بازیگری شد. از همان موقع پای من به نمایش های رادیوئی رادیو اصفهان در برنامه ی جوانان باز شدو بازی می کردم. از همان جا بود که راه خودم را تعین کردم و رشته ی تحصیلی ام را تاتر بر گزیدم . بعد از گرفتن دیپلم خیال داشتم به اتریش بروم وتاتر بخوانم . این مر بوط به سال 1344 است که از دبیرشتان فارغ التحصیل شدم . بهمین منظور برای گذراندن کلاسهای بازیگری به تهران رفتم که همزمان بود با تاسیس رشته ی تاتر در دانشکده ی هنر های زیبا ی دانشگاه تهران درسال 1344ودر کنکور هنر های زیبا و دانشکده ی هنر های دراماتیک هر دو قبول شدم اما هنر های زیبا را بر گزیدم.
چی شد رفتید به دانشکده ی هنر های زیبا؟
بعد از شرکت در امتحان کنکور وقبول شدن از رفتن به اطریش صرف نظر کردم و به هنر های زیبا رفتم.
چگونه با استاد سمندریان آشنا شدید؟
 بله ،دوران دانشجوئی زیر نظر استاد حمید سمندریان به اموزش اصول علمی و تکنیکی تاتر پرداختم و به عضویت گروه تاتری ایشان ( گروه پاسارگاد پذیرفته شدم . حاصل این عضویت اغاز بازیگری من در کنار بازیگران حرفه ای ان زمان بود که این شگرد استاد سمندریان بود که ما دانشجویان را در کنار بازیگران حرفه ای قرار میداد تا از این طریق بتوانیم خود را بالا بکشیم که تاثیر فراوانی در توانائی ها و شناخت ما از بازیگری بود. این کار با عث شد بار هنری و توان بازیگری من بشدت و سرعت رشد کند . . اولین بازی من در گروه استاد سمندریان در دوره ی دانشجوئی درنمایشنامه ی آندورا بود اثر ماکس فریش که در کنار بزرگانی چون جمشید مشایخی .محمد علی کشاورز رکن الدین خسروی . زنده یاد جمیله ی شیخی . سعید پور ضمیمی و دیگران بود که به من توانائی های زیادی داد. در کار های نمایشی دیگری از جمله نمایشنامه ی چوب زیر بغل نویسنده و کارگردان بهمن فرسی بازی کردم که نقش یک مورخ افلیج را بازی میکردم که با اقبال فراوان روبرو شد و منتقدین نظرات خوبی در باره ی اینده ی من نوشتند که البته برایم زیاد مهم نبود. سپس در نمایش هرکول و طویله های اوجیاس مجدد به کارگردانی استاد سمندریان بازی کردم . وبعد از ان از دانشکده با مدرک لیسانس در رشته ی بازیگری فارغ التحصیل شدم و به خدمت سربازی رفتم. اما با جریانهای تاتری و دوستان و همکاران تاتری در تماس دائم بودم.
این چنین بود که با استاد سمندریان اشنا شدم
از کار کردن با ایشان راضی بودی ؟
 بله صد درصد  چون اشنائی با استاد سمندریان مرا تحت تاثیر شخصیت انسانی وهنری او قرار داد بطوریکه به او بسیار نزدیک شدم و کم کم ایشان برایم سمت یک دوست و برادری مهربان پیدا کرد و کمک های انسانی بسیاری در دوران زندگی ام بمن کرد که هر گز فراموش نمی کنم. بعد از اتمام دوره ی سربازی مجدد با گروه سمندریان ادامه دادم و در سال 1351 در نمایش کرگدن ها در کنار عزت اله انتظامی و پرویز صیاد بازی کردم ونقش خوبی داشتم که این نقش نقطه عطفی برای بازیگری من شد. در همین زمان من در سازمان رادیو تلویزیون در واحد نمایش بعنوان تهیه کننده ی تاترهای تلویزیونی استخدام شدم و در کنار ان به کار بازیگری در گروه استاد سمندریان ادامه میدادم که البته فرصت کمتری برای کار های صحنه داشتم و این جریان باعث شد که با اهالی تاتر بخوبی از نزدیک اشنا شوم و در حقیقت جزو خانواده ی تاتر پذیرفته شده بودم.
در تلویزیون دو تا از نمایشنامه های تلویزیونی را که استاد سمندریان برای تلویزیون کارگردانی کرده بود تهیه کردم
غروب روز های اخر پائیز اثر فردریک دورنمات با منو چهر فرید و محمود هاشمی
و نگاهی از پل اثر ارتور میلر که سمندریان برای تلویزیون کا رگردانی کرد .هم چنین نمایش تلویزیونی بازی استریندبرگ را باز به کار گردانی استاد سمندریان با بازیگری محمد علی کشاورز خانم هما روستا و اسماعیل شنگله تهیه کردم
اخرین کار صحنه ای خودم را باز در نمایش ملاقات بانوی سالخورده کار کردم
آیا خاطره ای از کار کردن با سمندریان داری؟
خاطره که از سمندریان زیاد دارم
زمانیکه تازه از سر بازی بر گشته بودم و ازدواج کرده بودم و بیکار بودم مدتی طول کشید تا کار پیدا کردم
همسرم پسر اولم را حامله بود و من برای هزینه ی بیمارستانش که اون موقع حدود 5000 تومن بود پول احتیاج داشتم . هیچکس را نداشتم این هزینه را از او قرض کنم . به سمندریان موضوع را گفتم و ایشان با کمال خوش روئی پول را بمن قرض داد اون موقع مشغول تمرین نمایش کرگدن بودیم
به سمندریان قول دادم بعد اجرای کرگدن از سهم دستمزدم به ایشان پس میدم البته این پیشنهاد خود ایشان بود که بعد اجرای کرگدن ها پول را پس بدهم.
اتفاقا بعد از اجرای کرگدن. دستمزدم درست 5000 تو مان شد و ایشان ان را با من حساب کرد . و البته چند مورد دیگر هم بود که گرفتاری هائی داشتم و ایشان بمن کمک کرد
سمندریان مراد من بود او را از جانم بیشتر دوست داشتم و دارم بخاطر ارزشهای والای هنری ش وانسانی ش
اخرین باری که ایشان و همسرش را دیدم سال 2003 بود که بعلت فوت پدرم سفری کوتاه به ایران داشتم که اولین سفرم بعد از ترک ایران بود
در مدتی که ایران بودم هر شب به دیدار ایشان میرفتم و حتا در کلاسهای مدرسه ی خصوصی ایشان هم کنار ایشان بودم
هنوز هم بعد از این همه سال که ایران نرفتم هر ماه با ایشان تماس درام .بهر حال او برای من حالت شمس تبریزی را در تاتر دارد و داشت
بسیار در تاتر از او اموختم و هر چه در چنته دارم مدیون راهنمائی ها و کار با ایشان است.
کی از ایران خارج شدید ؟
شش ماه پس ازانقلاب بود که فضای فرهنگی نا مساعدی برای کاره ای تاتر به دلیل جو انقلابی بوجود امد . که موجب دلسردی من شد و البته بیماری فرزندم هم مزید بر علت شد که تصمیم به ترک ایران گرفتم . راهی امریکا شدم.
در امریکا ادامه تحصیل دادید ؟
در امریکا تصمیم به ادامه ی تحصیل در همین رشته ی تاتر گرفتم و فوق لیسانس خودم را در رشته ی کارگردانی وبازیگری از دانشگاه ایسترن واشنگتن در شهر چینی در یافت نمودم. . و به انتقال خودم به ایالت کالیفرنیا . اولین تاتر ایرانی را در غربت بازی کردم بنام محاکمه ی ایرج میرزا که من نقش ایرج میرزای شاعر را ایفا کردم. سپس تاتر چشم در برابر چشم نوشته ی زنده یاد غلامحسین ساعدی را بازی کردم و در چند تاتر و کاره ای تلویزیونی با تنی از همدوره های دانشکده که در امریکا بودند کار کردم. تا سال 1390
اخرین کار صحنه ای را انجام دادم و سپس به تدریس بازیگری تاتر وتلویزیون در چند کالج امریکائی پرداختم. وتا سال 2008 به کارتدریس اشتغال داشتم و سپس باز نشستگی را بر گزیدم
- از زندگی راضی هستم؟
از زندگی شخصی شکایتی ندارم . اما از اینکه از صحنه دور شدم برایم کشنده بود وهست.
الان چه کاری در دست داری؟
کاری تاتری در دست ندارم
اما سه داستان از صادق هدایت را بصورت نمایشنامه تنظیم کرده ام اما به دلیل فضای مبتذل فرهنگی وهنری ایرانی هادر آمریکا ازاجرای ان منصرف شدم.
درحال حاضر در عوض به تدریس اواز سنتی ایرانی برای چند هنرجوی ایرانی بطور خصوصی ادامه میدهم . و بیشتر در زمینه یشعر فعالیت می کنم و به نوشتن شعر می پردازم و در حقیقت از مزاایای دوران باز نشستگی استفاده می کنم. یا د اوری می کنم که بعلت چند عمل جراحی روی زانو و دیگرا عضای بدنم از نظر جسمی توان بازیگری را ندارم و بیشتر به کار های نوشتنی و خواندن کتا ب و شنیدن موسیقی میگذرانم.
از اینکه با مجله فیلم و هنر گفت و گو کردید سپاسگزارم
من هم از شما برای انجام این گفت و گو سپاسگزارم

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

طوطی سلیمی بازیگر سینمای قبل از انقلاب در ناتوانی درگذشت




 برخی ازبازیگران سینمای قبل از انقلاب که درایران مانده وترجیح ندادند از ایران خارج شوند ویا توان مالی رفتن را نداشتند متاسفانه برخی از آنها در وضعیت خوبی زندگی نمی کنند وبا گمنامی و فقر از دنیا می روند . یکی از این افراد« طوطی سلیمی» بازیگر قدیمی سینمای ایران است که درتهران درسکوت وفقردرگذشت وبه گزارش بانی فیلم اين بازيگركه بيشترفعاليت‌اش در سينماي قبل انقلاب بود. حدود يك هفته قبل در سن 57 سالگي در بيمارستان شهداي تجريش دار فاني را وداع گفت. دليل مرگ او ناراحتي قلبي و تنفسي عنوان شده است. طوطي سليمي طي اين سال‌ها تنها زندگي مي‌كرده و به دليل وضعيت نامناسب مالي سرپناهي هم براي زندگي نداشته است. به همين دليل حتي پيكر او تا روز قبل در سردخانه مانده و به خاك سپرده نشده بود.
 «صمد آرتيست مي‌شود»،
 «مرد ناآرام»،
 «مرد شرقي و زن فرنگي»،
 «كينه»،
 «صمد خوشبخت مي شود»،
 «ولي‌نعمت»،
 «رابطه جواني»
 و «تكيه بر باد»
 فيلم‌هاي اين بازيگر طي سال‌هاي 1353 تا 1357 هستند. او در سال‌هاي بعد از انقلاب در سريال «روزي عقابي» (1378) ايفاي نقش كرده بود.

استاد بهرام بیضایی نمایش« جانا و بلا دور » در را ایالت کالیفرنیا روی صحنه می‌ برد



اجرای تازه ای از بهرام بیضایی "جانا و بلا دور" تکنیک سایه بازی «جانا و بلا دور» عنوان اثر تازۀ کارگردان و نمایشنامه نویس برجستۀ ایرانی است که با استفاده از تکنیک «سایه بازی» اجرا خواهد شد. بهرام بیضایی در نمایش تازۀ خود بار دیگر به سنت‌های نمایشی ایرانی و استفاده از مضامین اسطوره‌ای رجعت می‌کند و با ترکیب جادویی خودش از شعر، موسیقی، عروسک و مضامین اسطوره‌ای، بار دیگر به صحنۀ تئاتر باز می‌گردد. «جانا و بلا دور» روایتگر داستانی از ستیز و پیکار میان چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش خواهد بود که در نهایت به خلقت جهانی تازه منتهی می‌شود. این روایت اسطوره‌ای در دوران حکمرانی «تاریکی» بر جهان شکل می‌گیرد. در این روایت نزاعی حماسی میان چهار شخصیت همخون اسطوره‌ای در نهایت به رهایی جهان منجر می‌شود. بنابراین گزارش مژده شمسایی همانند همیشه در این نمایش، بیضایی را همراهی خواهد کرد. نمایش «جانا و بلا دور» برای نخستین بار به زبان فارسی (به همراه بالانویس انگلیسی) از 27 تا 30 ژوئن در سالن Cubberley Community Center در ایالت کالیفرنیا روی صحنه می‌رود و پیش فروش بلیت‌های نمایش از هم اکنون آغاز شده است. بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان و پژوهشگر برجستۀ ایرانی، مدتی است که به دعوت دانشگاه استنفورد برای تدریس در زمینۀ سینما و تئاتر ایران در آمریکا اقامت دارد.

موندم این فیلمهای سخیف چه طوری توی جشنواره جایزه هم گرفتن؟




یکی از اهالی خیلی دلسوز سینما نامه ای برای آقای سلحشیرین مرقوم کرده اند که خوشبختانه نسخه ای از همان نامه را به جهت ثبت در تاریخ مطبوعات برای ما نیز فوروارد کرده اند. امید داریم که نشر این نامه سرگشاده سبب عبرت سایرین شود و اسباب ترقی و پیشرفت سینما و تلویزیون را فراهم آورد، دمشون گرم:

"سلام آقا فرج، امیدوارم که مزاحم فیلمنامه نوشتنتون نشده باشم، قبل از هر چیز، به قول جواد خیابانی، باید با صراحت بگم که باهاتون خیلی حال می کنم. یعنی یک سینماست و یک شما، براوو، دست مریزاد، خضوع و خشوع تپلت تو حلقم حاجی، یه دونه ای، خدایی خیلی می خوامت، از بقیه برادرا که آبی گرم نمی شه، ما اهالی دلسوز سینما فقط تو رو داریم. این فقط تویی که چند ساله بکوب حرفهای قشنگ می زنی، ما آبرو و حیثیت این سینما رو از تو داریم، این تو بودی که نسبت به هرگونه کانکت شدن با خواهر آنجل و همکارانش هشدار دادی، و وقتی گفتی هیچکی نفهمید چی گفتی، بقیه وقتی فهمیدن که دیگه کار از کار گذشته بود!
راستی حاجی چقدر حال کردم که اول سالی اون دو تا فیلم قبیح رو توقیف کردن، حالاست که اونای دیگه حساب کار دستشون میاد، حالاست که می فهمن آقا فرج کشکی و کتره ای حرفی نمی زنه، امسال سال خوبی می شه حاجی، سالی که نکوست از بهارش پیداست، اصلا کدوم پدر آمرزیده ای اینارو واسه اکران عید انتخاب کرده بود؟ واقعا الان مشکلات جوونای ما محتویات این فیلمها بود؟ موندم این فیلمهای سخیف چه طوری توی جشنواره جایزه هم گرفتن؟  واقعا این بود آرمانهای ما؟ باور کن جز شما، هیشکی نمی تونه این اوضاع نابهنجار رو بخوابونه و اعمال قانون کنه. آخه این چه بساطیه؟ شما کارت رو بکن با قدرت، من پشتتم حاجی، به این جوونای سوسول امروزی هم توجه نکن. والا اگه این جوونای فیس بوق دو زار بصیرت داشتند می فهمیدند که اگر پارسال اسکار و سزار بردن، از صدقه سر انحلال خانه سینما بود، و گر نه چرا قبلش از  این خبرا نبود؟ ها؟ امسال اگه زرنگ باشن، بفتا که هیچی، حتی می تونن اسکار رو بیارن ایران، تو همین تالار وحدت خودمون برگزار کنن، یه جو همت می خواد که فقط تو داری حاجی، راستی گفتم همت یاد مراسم بزرگداشت اصغر افتادم حاجی، خوب شد کنسل شد، مگه کوه کنده؟ اصلا این جایزه ها واسه ما مهم نیست، بزرگداشت می خواد چی کار؟  ماشاءالله چقدرم کم اشتهاست، هنوز چشمش به جایزه خانه سینما هم مونده، سیرمونی نداره، شنیدی که گفته پول مراسم بزرگداشتم رو  بدین به هنرمندای بیمار؟  حاجی باد این اصغرو یه کم خالی کن برادر، انگار قصد نداره دست از حاشیه سازی برداره، یه جایزه پیزوری باعث شده مردک رو پاک غرور برداره، شب عیدی تا اومده ایران رفته خونه شاپور قریب بهش گفته:" سینمای ایران رو شما کاشتید و اگر حالا برداشتی وجود داره مرهون زحمات شما بزرگوارانه. ما با فیلمهای شما، به سینما علاقمند شدیم." حاجی الان وقتشه همین دیالوگ رو مستمسکی کنی و حال اصغر رو بگیری، این شاپور قریب همونیه که "ممل آمریکایی" و "رقاصه شهر" رو ساخته بوده، حواست هست؟ الان وقتشه حاجی، قربونت برم، نوکرتم، چرا گاهی تنبلی می کنی؟ یه کم قدر خودت رو بدون، مگه ما مثل تو چند تا تو دنیا داریم؟ دنیا چیه، کل کائنات دیگه مثل تو نداره، بعدشم حاجی، چرا بلیط سینما فقط هزار تومان رفت روش؟ چرا باید بلیط سینما اینقدر ارزون باشه که فیلمت 3 میلیون بفروشه فقط؟، اگه هر بلیط رو کرده بودید دونه ای صد میلیون، الان فیلمت تو رده میلیاردی ها بود، می زدی توی برجک این روستا نمکی تا بفهمه بصیرت کی بیشتره، تا بفهمه کی بیشتر از دفاع مقدس حالیشه، اما حالا که نشده، حیف که این جماعت برجستگی های اثرت رو درک نکردن، اصلا درستش هم همینه، اگه قرار باشه همه متوجه این برجستگی ها بشن که دیگه برجستگی نمی مونه! تو هم نمی خواد دپرس بشی حاجی، اصلا همه آدم های بزرگ توی دوران خودشون اون طور که باید و شاید شناخته نشدن. این شکستها چیزی از ارزشهای شما کم نمی کنه. برد و باخت که مهم نیست، مهم بازی جوانمردانه اس که شما خوب بلدی. این تازه اولین ترین فیلمت بود، به امید خدا فیلم بعدیت با حضور پر شور و میلیونی مردم، چنان صدا کنه که چشم اصغر آقا رو هم بترکونه. حالا این بحث ها رو ولش، خودت چطوری؟  دلم برات خیلی تنگ شده، خداییش تو دنیا یه دونه مرد باشه تویی، قربون اندامت برم، قربون جذابیتت برم، قربون چشمهای عسلیت برم، قربون روح بزرگت برم، قربون غیرتت برم، آخه نمی دونی چقدر دوستت دارم، خداییش یه سینماست و یه سلحشیرین، تو نبودی معلوم نبود چی به سر این مردم اومده بود، شک ندارم اگر تا حالا تو تهران زلزله نیومده از برکت امثال توئه حاجی، وگر نه این هنرپیشه ها رو ول کنی سینمای ما رو با هالیوود اشتباه می گیرن، 
این مردم رو ول کنی اینجا رو می کنن لاس وگاس، دست همگی از دم یه تاس و یه آس، هاها، شعر گفتم، البته به شعرهای موشکافانه شما نمی رسه حاجی، هیشکی رو تو عمرم ندیدم مثل شما هر روز و هر دقیقه شعر بگه، مخلص کلام، آبی بیار و نفسی تازه کن حاجی، تو امید مایی، چشم مایی، خدا سایه ت رو از سر سینمای ایران کم نکنه حاجی، بوس بوس 

"

اعتراض «مهناز افشار » بازیگر سینمابه بهزاد فراهانی بازیگر قدیمی تاتر



چندی است « مهناز افشار» بازیگر سینما در صحنه تاترفعال شده واین امربه اعتراض بازیگران تاترمنجرشد و« بهزادفراهانی»رئیس انجمن بازیگران و یکی از افراد تاثیرگذار تاترایران وپیشکسوتان تاتر هم طی بیانیه ای به این امراعتراض نمود وازصنف بازیگران تاتر دفاع نمود وگفت : باید میزان سواد بازیگران تازه وارد را بداند تا اجازه همکاری در تاتر را بدهد وحال «مهناز افشار» که فقط با داشتن چهره ای شبیه گوگوش خواننده و بدون داشتن تجربه بازیگری علمی واصولی درزمینه بازیگری جوابیه ای را منتشر کرده که می خوانید:
با احترام به آقای بهزاد فراهانی. من ادعایی ندارم و نخواهم داشت. تلاشم را می کنم که هم حرمت تاتررا نگه دارم وهم شما که پیشکسوت این حرفه هستید وهم دختران هنرمندی که تحویل این جامعه هنری داده‌اید وهم دیگر دوستانی که فکر می کنند مهناز افشار لیاقت صحنه تئاتر را ندارد. می‌کوشم تا همه آن‌ها را راضی و خوشحال از حضورم درصحنه پراحترام تئاتر کنم... فقط با اجازه همه هنرمندان بزرگ این خاک عرض می کنم کمی منصف تر باشیم. حال‌مان بهتر خواهد شد... هر جا خودخواهی...
باشد... انصاف از آن جا دور است.»
 مهناز افشار

فیلم «روزی روزگاری در آمریکا» در جشنواره فیلم کن نمایش داده شد



 شاهکار ماندگار «سرجیو لئونه»، روزی روزگاری در آمریکا در بخش فیلم‌های کلاسیک کن نمایش داده شد. فیلم نمایش داده شده از نسخه قبلی اش 25 دقیقه طولانی تر است و ۴ ساعت و ۱۵ دقیقه میباشدو به تدوین اولیه این فیلم نزدیک است. فیلم توسط «مارتین اسکورسیزی» ترمیم وبازاریابی شده است در بخشهایی ازیاداشت استاد سینما اسکورسیزی عنوان شده:
نوشتن فیلم نامه آخرین فیلم استاد کم کارسینما سال‌ها به طول انجامید و حدود ۲۰ فیلمنامه نویس درگیر نوشتن آن بودند. فیلمبرداری ۴۵هفته به طول انجامید و فیلم با بودجه ۵۱ میلیون دلاری ساخته شد در حالی که بودجه ۳۰ میلیون دلار برایش تعیین شده بود. اما غم انگیز‌ترین نکته در مورد این فیلم تدوین‌های پیاپی آن بود. طبق قرارداد با کمپانی برادران وارنر زمان فیلم نباید بیشتر از ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه می‌بود و به همین خاطرلئونه مجبورشد صحنه‌های زیادی را حذف کند، در حالی که نسخه مطلوب لئونه چهار ساعت و ۴۵ دقیقه بود. در ‌‌نهایت نسخه‌ای که در آمریکا اکران می‌شود ۲ ساعت و ۱۹ دقیقه بود و نسخه ۳ ساعت و ۴۹ دقیقه‌ای از فیلم در کن نمایش داده شد
یک سال بعد ما توانستیم نسخه کامل‌تر فیلم را ببینیم، اما همچنان شایعاتی در مورد صحنه‌هایی حذف شده وجود داشت وهمه امیدوار بودیم روزی بتوانیم آن‌ها را پیدا کرده و به فیلم اضافه کنیم.
نهایتا در سال‌های قبل مواد صحنه‌های حذف شده پیدا شد و تحت نظارت خانواده لئونه وهمکاران در قید حیاتش به فیلم اضافه شد.


بهرام بیضایی از غربت می گوید و دلتنگی هایش



کتابی جدید از استاد بهرام بیضایی منتشرشد. این اثرجدید در محلی بنام خانه هنرمندان که  بعداز بستن خانه سینما و بی خانه شدن اهالی سینما معمولا رویدادها ونشست ها، مراسم هنری و فرهنگی در آنجا برگزار می شود، برگزارشد وبالاخره استاد با تمام وسواس های دلچسب ش، دیروز کتابش رونمایی شد.
 استاد بیضایی در ویدیوازغربت حرف زده وازدلتنگی هایش در دیارغریب و... « خوشحال مي شويد اگر بگويم دلتنگم، هستند كساني كه خوشحال مي شوند پس نمي گويم. در عوض خوشحالم كه.... ادامه را در ویدیو مشاهده نمایید. این کتاب نامش هزاران افسان کجاست،نامگذاری شده ،ویدیویی از این مراسم ببینید..