۱۳۹۱ خرداد ۱۱, پنجشنبه

گفت گوی اهدا کننده کلیه به بازیگر سینما و تلویزیون

 
 
همیشه بازیگران ویا بهتر است بگویم هنرمندان در همه رشته ها ولی کمی هنرپیشه ها از بقیه محبوب ترند و شاید چون مردم با آنها در ارتباط مستقیم هستند ودرد و غم آنها را مجسم میکنند این حس را نسبت به آنها دارند وبه همین سبب در خیلی از جاها این حس بدرد بازیگران وخواننده ها خورده است واین حس بود که در بیمارستان نمازی شیراز به داد رضا داوود نژادرسید وکلیه اهدایی محمدرضا کاکاوند زندگی این بزیگر سینما را نجات داد وهمسراین مرحوم در گفت گویی با روزنامه هشهری داشته ودراین باره حرف زده است .
چطور شد که این اتفاق افتاد و همسرتان دچار مرگ مغزی شد؟
از اوایل اردیبهشت ماه بود که سردرد‌های محمد‌رضا شروع شد. از قبل هم همیشه کمی سردرد داشت اما با مصرف مسکن بهتر می‌شد. بعد از تعطیلات عید یک بار به دکتر مراجعه کردیم و سی‌تی‌اسکن انجام دادیم و آنها گفتند که مشکل خاصی نیست. سی‌تی‌اسکن چیز خاصی را نشان نمی‌داد. اما تقریبا دهم اردیبهشت ماه بود که سردرد‌های همسرم بیشتر شد؛ طوری که به بیمارستان مراجعه کردیم. همسرم سه چهار روز را با سردرد‌های شدید گذراند تا اینکه از او ام‌‌آرآی گرفته شد.
نتیجه چه بود؟
ام‌آر‌آی‌های انجام شده نشان می‌داد که در سرش تومور وجود دارد و بیماری‌اش دوباره برگشته است.
یعنی سابقه بیماری داشتند؟
6 سال پیش بود که به خاطر تومور در بیمارستان بستری شد و بعد از عمل جراحی مشکلش کاملاً حل شد اما نمی‌دانم دوباره چرا این سردرد‌ها شروع شد و کار به اینجا رسید.
چه شد که به بیمارستان نمازی رفتید؟
در بیمارستان شهید چمران، همسرم دچار ایست قلبی شد. مسئولان بخش گفتند ما اینجا تجهیزات کامل نداریم و تا رسیدن متخصصان قلب باید صبر کنید، اما بهتر است او را به بیمارستان دیگری منتقل کنید. ما هم تصمیم گرفتیم همسرم را به بیمارستان نمازی انتقال بدهیم بعد از دو شب پزشکان مرگ مغزی همسرم را اعلام کردند.
همان موقع بود که تصمیم به اهدای عضو گرفتید؟
راستش خیر. روز اول مداوم به این فکر می‌کردم که همسر برمی‌گردد امیدوار بودم، اما متاسفانه حقیقت این بود که او دچار مرگ مغزی شده بود. در همان روز‌ها بود که یاد صحتی که در تعطیلات عید با همسرم داشتم افتادم. آن موقع محمد‌رضا به من گفت: «بهتر است برویم کارت اهدای عضو بگیریم.» یعنی تصمیم‌مان بر این بود اما خب بیماری محمد اجازه این کار را به ما نداد. به خاطر همین احساس کردم که اگر اعضای بدنش را اهدا کنیم، خوشحال خواهد شد. با این حال تصمیم‌گیری برایم سخت بود. با خودم می‌گفتم اگر 2 درصد هم امکان بازگشت دارد، باید منتظرش بمانیم.
چطور شد که رضایت دادید؟
فکر کردم بالاخره باید یک تصمیم جدی بگیریم. همین جا بود که خانواده همسرم مشورت کردم و به این نتیجه رسیدیدم.
چند تا بچه دارید؟
یک دختر 15 ساله به اسم زهرا و یک پسر 11 ساله به اسم علی.
در جریان بیماری پدرشان و شرایط خطرناکش بودند؟
روز‌های آخر حتی آنها را به بیمارستان نبردم، دلم نمی‌خواست مریضی پدرشان را ببینند و تصویر سالمی که از او در ذهن‌شان داشتند خراب شود. دلم می‌خواست همیشه پدرشان را قوی و سالم در ذهن داشته باشند.
چند سال با همسرتان زندگی کردید؟
18 سال.
شغلشان چه بود؟
قبلاً در مراکز اداری کار می‌کرد ولی بعد از مدتی به شغل آزاد مشغول شد اما در کل شغل اصلی‌اش خطاطی بود و در انجمن خوشنویسان کار می‌کرد. خانواده همسرم نسل در نسل خوشنویسی می‌کردند.
همسرتان چه روزی از دنیا رفت؟
بیست‌وچهارم اردیبهشت ماه؛ آن هم در ماهی که در هشتمین روزش به دنیا آمده بود.
رضا داود‌نژاد را می‌شناختید؟ خبر داشتید در انتظار پیوند کبد است؟
بله. آقای داود‌نژاد را می‌شناختیم. بازی‌ها و خنده‌های ایشان همیشه در نظرم بود خصوصاً که امسال عید هم سریالشان را با خانواده می‌دیدیم. در سریال فراموشی یک شکل دیگری شده بودند، مثل گل پژمرده بودند و به نظر خیلی شکسته می‌آمدند. در نگاه اول اصلا نشناختم‌شان، بعداً گفتند او همان بازیگر طنز است.
وقتی به ما اعلام کردند شوهرم مرگ مغزی شده با برادر محمد‌رضا راهی بیمارستان شدیم، او گفت: می‌دونی داود‌نژاد تو بیمارستان نمازی بستریه.» همان موقع یک چیزی از ذهنم گذشت با اینکه نمی‌دانستم کبد می‌خواهد یا اینکه اصلاً همسرم می‌تواند کبدش را به او بدهد یا نه، حس عجیبی به من دست داد. به هر سختی که بود با پیوند موافقت کردیم و بعد متوجه شدم که کبد همسرم به آقای داود‌نژاد پیوند زده شده است. حس خیلی خوبی به من دست داد، همسرم یک هنرمند بود و توانست به یک هنرمند دیگر کمک کند.
از قبل نگفته بودند که قرار است کبد همسرتان به رضا پیوند زده شود؟
نه ما از این مساله خبر نداشتیم. آن روز یک چشم‌مان اشک بود و یک چشم دیگر خوشحالی. ناراحت بودم که همسرم را از دست داده‌ام و خوشحال بودم که می‌توانم به خواسته‌اش که می‌خواست کارت اهدای عضو بگیرد و در صورت مرگ مغزی، بدنش را اهدا کند جامعه عمل پوشاندیم.
با خانواده داود‌نژاد و بقیه کسانی که پیوند شده‌اند صحبت کرده‌اید؟
آنها زحمت کشیدند و به ختم همسرم آمدند. از مرگ همسرم متأثر بودند اما از اینکه جگر گوشه‌هایشان به زندگی برگشته بودند احساس خوشحالی می‌کردند.
همشهری

۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

«آرتیست » فیلمی که سر وصدایی بسیار داشت


آرتیست فیلمی است که بسیار مورد توجه منتقدان ومردم سینما روقرارگرفت  فیلم بانگاهی به سینمای صامت ساخته شد و مورد توجه بودن آن هم فکر و نو اوری جدید کارگردان است در انتخاب سوژه ای این چنین می باشد.
آرتیست (به انگلیسی: The Artist) یک فیلم فرانسوی-آمریکایی عاشقانه محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی میشل آزاناویسوس است و ژان دوژاردن و برنیس بژو بازیگران اصلی آن می‌باشند. داستان فیلم مربوط به سال‌های ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۲ در هالیوود می‌باشد که سینمای صامت در حال افول بوده و گذر به سوی سینمای ناطق بوده‌است و بازیگران آن دچار مشکل شده‌اند. این فیلم خود بصورت صامت و سیاه-سفید فیلم‌برداری شده‌است. منتقدان از این فیلم تمجید بسیاری نموده‌اند.[۱]
آرتسیت در جایزه گلدن گلوب در ۶ بخش نامزد گردید و توانست در ۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۲، برنده ۳ جایزه (بهترین فیلم کمدی یا موزیکال، بهترین موسیقی متن و بهترین بازیگر مرد کمدی یا موزیکال) شود.[۲] در ژانویه ۲۰۱۲ این فیلم برای ۱۲ جایزه در بفتا نامزد شد و توانست در ۶۵اُمین دورهٔ این جشنواره، ۷ جایزه (بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه‌نویسی، بهترین بازیگر مرد، بهترین موسیقی، بهترین طراحی لباس، بهترین فیلم‌برداری و بهترین فیلم) را از آن خود کند.[۳] آرتسیت هم‌چنین توانسته‌است جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی حلقه منتقدان فیلم لندن[۴] و کارگردانش، میشل آزاناویسوس، جایزه بهترین کارگردانی جایزه انجمن کارگردانان آمریکا را به دست آورد.[۵]
‌این فیلم صامت در ۵ رشته (بهترین فیلم سال،بهترین کارگردانی،بهترین بازیگر مرد،بهترین موسیقی متن،بهترین طراحی لباس) برنده جایزهٔ اسکار شدوهم‌‌اکنون نیز در فرانسه در ۱۰ رشته برای جایزه سزار نامزد شده‌است.[۶][۷]
هازاناویسیوس در خصوص موفقیت فیلمش گفته‌است: «شاید چون آرتیست یک فیلم عاشقانه ساده است. جهانی است و یک سگ دوست‌داشتنی دارد. مردم عاشق سگ‌های دوست‌داشتنی‌اند.»[۸]

کارگردان: مایکل هازاناویسیوس

نویسنده: مایکل هازاناویسیوس

بازیگران: ژان دوژاردین، برنیس بژو و جان گودمن

خلاصه داستان: در سال ۱۹۲۷ در هالیوود ستاره فیلم‌های صامت، جورج والنتین با ورود صدا به سینما به حاشیه رانده می‌شود. حالا دختری که او را دوست دارد و جورج باعث ورودش به سینما شده ستاره جدید سینماست ...

درجه فیلم: PG-13

کشور سازنده: فرانسه و بلژیک

امتیاز در IMDB: 8.4

امتیاز در METACRITIC: 89

امتیاز در ROTTENTOMATOES: 97

بودجه: حدود 15 میلیون دلار

فروش در آمریکا: 28.590.065 دلار

فروش جهانی: حدود 73 میلیون و دویست هزار دلار

۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه

اعتراض یک سینماگر به جواد شمقدری از اوضاع خراب سینما





البته درست است که سینماگران باید اعتراض وحرف های خودشان را به وضوح اعلام نمایند. همیشه ومستمر ادامه داشته باشد. گرچه این اعتراض در کشور ایران معنایی ندارد ولی خوب باز همین هم میتواند امیدی در تاریکی باشد تاکمک به روشنایی شود. 

به گزارش خبرآنلاین، متن کامل این نامه بدین شرح است:
«آقای جواد شمقدری؛ همکارسابق و رییس سازمان سینمایی
سلام
لابد بعد سفر برلین حوالی بهارستان 'همه چیز آرومه'و مشاورین و دوستان استراتژیست شما سرمست از کشف ساختار جدید سازمان نو، به اسباب کشی نوروزی به ساختمان آزادی یا ساختمان دیگری فکر می کنند... حضور ١١٠ درصدی! مردم در جشنواره به پایان رسیده و شما از بالاتر، ته ریل گذاری چند ساله سیاستهای سینمایی را با لبخند رضایت به نظاره نشسته اید...خسته نباشید.
هدفم از خط خطی این سطور نه کنایت است، نه در موضع ژست پر خریدار جعلی والبته کلامی اپوزیسیون قرار گرفتن که این روزها هرکس سوار بر موج، به فروش و نمایش خود نشسته تا از این پوستین و نمد کهنه، کلاهی برای جبران کم مایگی ش بدوزد:... که 'ما چند نفر را کجا می برید...!'. نه!
همه می دانند که به طومارها و سیاهه ها ولشگرکشی ها یی که منافعش را دیگران در پرده نشسته و اهل معامله و چانه زنی می برند هم اعتقادی ندارم... به گاه نه چندان دورتر همواره در تصمیم سازی های کلان سینمایی ومدیریت های صنفی طرف مشورت بودم و وقتی احساس کردم صداقت از منافع گروهی رخت بر بسته و منافع اندکی جایگزین می شود، پایان محتوم را هشدار دادم و یک سال ونیم پیش تر پیش بینی کردم و نوشتم که ثبت شده و موجود است و بعد در عزلتی خود خواسته به کناری آمدم ...و نتیجه آن رادیکالیسم دوسویه آن شد که هیچ کس سودش را نبرد.
اما ما در آموزه های دینی همواره به امر به معروف سفارش شده ایم و من هنوز شما را انسانی صادق در کردار و صریح در گفتار می دانم که مشورت های ناصواب و گه گاه مدیران اجرایی کم تربه کار اجرا آمده، دوره اش کرده اند.
پس از سر خیرخواهی و وظیفه ولا اقل برای ثبت تاریخی به شما چند نکته راگوشزد می کنم؛ که در خانه اگر کس است، یک سخن بس است. در مردم سالاری دینی و تکثر گرایی با رعایت اصول اولیه ملی ودینی وقانونی که آیین بنیان گذار جمهوری اسلامی ست، تک محوری اکثریت جایی ندارد. این جا احترام به جایگاه وحقوق اقلیت سفارش شده حتا. صحبت از دشمنان ومعاندان ومغرضان نیست. بحث فرهنگ وهنر است.
حرف سینمای ایران است که مشروعیتش را از روز پیروزی انقلاب گرفت و وعده اش امروز به ثمر نشسته؛ جوانانی که محصول فرهنگی نظام آموزشی پس از انقلاب اند و هوایی جز هوای محصولات فرهنگی این سال های داخل کشور را استنشاق نکرده اند. صحبت بر سر اختلاف روش هاست که باید به رسمیت شناخته شود و الا نتایج فاجعه بارش دامن گیر همه می شود.
به وقت افتتاح جشنواره گفتید' هر فیلم سینمایی ایران که مطابق قوانین پروانه ساخت می گیرد و ساخته می شود فیلم ماست، فیلم نظام است و ما وظیفه داریم از آن حمایت کنیم و برای ما فرقی نمی کند...' ( نقل به مضمون) و ما باور کردیم. چرا که در حل مشکلات فیلم هایی که دچار بدفهمی یا کج سلیقگی ممیزان در این چند سال قرار گرفته اند،حسن نظرتان را دیده ایم.اما چه شد؟... در اولین گام انتخاب های فیلم های ایرانی بخش های بین الملل جشنواره، زنگ خطر 'امسال خودمانیم و بس' و ' همینی که هست ' به صدا درآمد... نتایج جشنواره و حرف و تحلیل های بعدی این ظن را به گمان برد که دیگر تابتان کم شده. انگارمدیریت سینمایی مطمئن تر از جایگاهش حالا سلایقش را بی پرده تر عیان می کند یا جسورتر اقدامات بی جلودار، به ابرازسلیقه آمده.
بی رودربایستی. حتا داوران از این میزان دوری آرایشان از آرای مردمی که در سه دهه گذشته کم سابقه است، ابایی از غیر متخصص خواندن تماشاگران جشنواره ندارند. مردمی که بنا بود ولی نعمت ما باشند، حالا شعورشان نیز به چالش می آید. وقتی رای و نظرشان با تمایلات ما هم خوانی ندارد.
خود گویی و خودخندی، حتا از ١٠ انتخاب اول مردمی هم می گذریم و تمام جوایز را به خودمان و نزدیکان هم سو بدهیم و کف و تشویق و سکه و پراید و ...بی تعارف. و باقی به نقش زیورالمجلس در بهت و سکوت... که البته بد فرجام است. لابد.
این بدترین چینش این سال‌ها، که در قیاس کارنامه سال گذشته خودتان هم آشکارا واپس گرایانه می نماید، پا فراتر می گذارد و حالا به تقسیم غنایم اکران بین خودی ترها برنامه ریزی می کند. مع الاسف آن پروپاگاندا که فیلم های مسابقه همه پروانه نمایش دارند و برای اکران می توانند برنامه ریزی کنند... شنیده می شود پروانه نمایش ها در کشوی اداره نظارت به گرو مانده تا اکران عید به اشارت ها بسته شود، چون در نهان سخن دیگر است. حالا میراث شورای صنفی نمایش نیز به اضمحلال کشیده می شود. شورایی که در پیشانی مقدمه اش 'اکران در سینماهای کشور آزاد است' سالیان است خودنمایی می کرد و شأنش تنها ثبت ونظارت بر آیین نامه و کمک به حل دعاوی بود، حالا در کسوت سیاست گذار و مجری خواسته های بیرونی، به ناقض خودش تبدیل می شود. شورایی که با افتخار به همراه دوستانم در سخت ترین و بحرانی ترین روزها مستقل نگاهش داشتیم. ماند تا مع الاسف رکود اقتصادی همه حرف کشور به دلیل شرایط بحرانی ٨٨ به کفایت و درایت همه اهالی شریف سینمای ایران و افتخارخدمت گذاری من و سه سینمادار و یک کارمند ارشاد، رکورددار پر رونق ترین سال اکران دو دهه اخیرکشور شد. آمارها که هنوز این را می گوید. از کلی گویی حرف نمی زنم البته، که این روزها سکه پررونقی دارد. ماندیم بر سر اصولمان تاسینمای ایران بماند. و دیگران سالیان دیگر باشند و بگویند که زمانی کسانی ایستادند. فارغ ازسیاست بازی و زدو بند...
همه یادشان هست که اکران نوروز ٨٨ را به دلیل خواست مداخله مدیریت سابق سینمایی با ٤ فیلم برگذار کردم تا جایی که به خاطربرخورد سلیقه ای با فیلم ' درباره الی' شب عید را تا دیروقت در وزارت ارشاد گذراندیم که خاطره اش را من می‌دانم و فرهادی و تهیه کننده اش و آقای جلوه و اربابی و وزیر البته...'...الی ' همان سال، گیرم دیرتر اکران شد و آن جا هم شما شفی شدید... تا اکران نوروز ٨٩ که باز هم چالش بود اما آن جلسه چند ساعته در خانه سینما را هم که به بهانه مشاوره بین شورای صنفی و اداره کل و به میزبانی ما برگزار شد را همه همکارانم به یاد دارند که تامرز تلخی پیش رفت بین من و مدیر کل نظارت... اما اصل بخش خصوصی نهایتا به رسمیت شناخته شد.
یادتان هست که بعد از استعفایم در اردیبهشت ٨٩ اداره کل باز همین خیز چینش را برداشت که آن جا هم در نامه ای این بار در کسوت سخنگوی شورای مرکزی کانون کارگردانان به شما هشدار دادم و اعلام نگرانی کردم و شما باز هم پا پیش گذاشتید و در نامه ای دستور عدم مداخله دادید و فکر کنم کسانی هم دلخور شدند اما به درایت، غائله خاتمه یافت... حالا چه شرایط جدیدی پیش آمده که برای چیدمان اکران پیش رو شورای صنفی به مصلحت اندیشی کنار اداره نظارت ایستاده و دم نمی زند؟
آقای شمقدری در اولین سال صدراتتان در ستون هفتگی ام که آن زمان پرخواننده بود در ' دو راه حل برای یک مسأله' برایتان از انتخاب های موجود پیش رویتان نوشتم و امروز دراین واپسین سال( شاید سالی بعد باز همکارمان باشید) به همان یادداشت رجعتتان می دهم ... و یادتان باشد که نیروهای میانه رو و مستقل اندکند اما اثرگذار. ممکن است زمانی به سکوت بنشینند چرا که به وقت قدرت، برندگان نخواهند بشنوندشان، اما حذفشان امکان پذیر نیست. چون تحلیل دارند و پایگاه اجتماعی. تجربه پیش روی مدیریت صنفی سینما را به یاد بیاورید که وقتی بر سریر بود ناچیزشان انگاشت و غره براکثریت، به حذفشان نشست و امروز... برنده در تحول دایمی ست چرا که اکثریت ها جا به جا می شوند. دور دور
شماست اما جای بقیه کجاست؟ به یاد بیاوریم که فرمود' اگر این میزها ماندنی بود به تو نمی رسید' و دعوت می کنم همه را باز به 'تدبیر' که بزرگانمان سفارشمان کرده اند و در شمانیز مسبوق به سابقه است... و ذکرحکایت آخر ؛  عابری دربیابان به فلاحی رسید و نشانی خواست که تا بلخ چه قدر راه است؟ پیرمرد سر بالا کرد و باز به کار خویش مشغول شد... عابر از این سکوت بر
آشفت و ناسزایی نثار کرد، و به راه خویش افتاد... ده قدمی برنداشته بود که زارع بانگ بر آورد : با این قدم که تو می روی دو روز دیگر...»