۱۳۹۱ خرداد ۲۹, دوشنبه
۱۳۹۱ خرداد ۲۸, یکشنبه
خسرو معصومی با فیلم «خرس» در جشنواره فیلم کشور چین
جشنواره فیلم شانگهای در سال ۱۹۹۳ گشایش یافت و به توسط سازمان رادیو و تلوزیون شهر شانگهای اداره و برگزار می گردد . فستیوال فیلم شانگهای از دیگر جشنواره مهم فیلم مانند کن و برلین بسیار جوان تر می باشد . بعد از تاسیس موفق فستیوال به سرعت در لیست فستیوال ها معتبر FILIA قرار گرفت . از سال ۱۹۹۳ تا به امروز هر ساله در ماه ژون این فستیوال که تنها فستیوال بین اللملی چین می باشد شاهد حضور تعداد بسیار زیادی از علاقمندان به فیلم بوده است وامسال فیلم سینمایی خرس بکارگردانی «خسرو معصومی»کارگردان نوگرا و خوب سینمای ایران در این جشنواره شرکت خواهد داشت.
«خرس» با تصویری از قبر یک دختر بچه شروع می شود و به ما می گوید "در سال 1369، دختر بچه ای 5 ساله، توسط پدری بیرحم به قتل می رسد". و فیلم با بازگشت به زمان گذشته شروع می شود. داستان «خرس» حول سه نفر می گردد. نورالدین (با بازی پرویز پرستویی) ، سالها پس از پایان جنگ تحمیلی و تحمل اسارت، در حالی که همه فکر می کردند به شهادت رسیده است، به خانه باز می گردد اما متوجه حقیقتی تلخ می شود. همسرش گلی (با بازی مریلا زارعی) با این گمان که نورالدین به شهادت رسیده، با مردی به نام افرا (با بازی فرهاد اصلانی) ازدواج کرده است و اکنون صاحب یک پسر و یک دختر بچه می باشد. نورالدین هنوز عاشق همسر خود، گلی می باشد و می خواهد هر طور که شده گلی را دوباره بدست بیاورد.
کارگردان: خسرو معصومی
نوشته ک مهدی افشارها
بازيگران: پرويز پرستويي، مريلا زارعي، فرهاد اصلاني، علي اوسيوند، ناصر آقايي، داود فتحعليبيگي، مائده طهماسبي، ابوالفضل شاهكرم و اكبر معززي
.
۱۳۹۱ خرداد ۲۷, شنبه
۱۳۹۱ خرداد ۲۶, جمعه
۱۳۹۱ خرداد ۲۵, پنجشنبه
۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه
۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه
۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه
داریوش مهر جویی هم خانه نشین شد
شواهد معلومه ،داریوش مهرجویی فیلم ساز مستقل وتوان مند ایرانی قراراست دیگه کاری به هنرنداشته باشه وخونه نشین بشه و به مرکزهنرهای نمایشی هم این ندا داده شده تا درانجا هم نباشه که خطایی ازش سر نزنه و داریوش هنرمند به عنوان بازنشسته اجباری مثل سایر هنرمندان خانه نشین در انتظار مرگ بنشینند راه برایآقازاده هاو از ما بهتران باز باشه و خراب کاری کنند وتا این مدت هم اگر کارزیادی به مهرجویی نداشتن بخاطر فیلم کاوش بود ودلیلش هم دیگه معلومه واضح و روشن است.
خبرگزاري مهر اعلام كرد ساخت بيا تا برويم منتفي شده و مشكلاتي هم در راه اجراي نمايش اين كارگردان ايجاد شده در متن اين خبر آمده:
این کارگردان سینما که مدتی پیش برای گرفتن پروانه ساخت این فیلم سینمایی از اداره نظارت درخواست داده بود، از ساخت این فیلم منصرف شد. دلیل مهرجویی برای این کار صادر نشدن مجوز ساخت این پروژه توسط ارشاد بوده است.
"بیا تا برویم" به نویسندگی داریوش مهرجویی درباره یک خانواده ایرانی در خارج از کشور است و از مضمونی عرفانی درباره شک و یقین برخوردار است. قرار بود مدیریت فیلمبرداری این فیلم برعهده محمود کلاری باشد و فیلمبرداری نیز در سه شهر در خارج از کشور انجام شود.
مهرجویی همچنین قصد دارد به زودی یک تئاتر روی صحنه ببرد. البته وی زمستان سال گذشته برای اجرای یک نمایش در سالن ایرانشهر درخواست داده که با مخالفت مجید سرسنگی مدیر خانه هنرمندان روبرو شد. سرسنگی عنوان کرده تا سال 92 به دلیل ظرفیت بالا، سالنی برای اجرای نمایش در اختیار ندارد.
۱۳۹۱ خرداد ۱۱, پنجشنبه
گفت گوی اهدا کننده کلیه به بازیگر سینما و تلویزیون
چطور شد که این اتفاق افتاد و همسرتان دچار مرگ مغزی شد؟
از اوایل اردیبهشت ماه بود که سردردهای محمدرضا شروع شد. از قبل هم همیشه کمی سردرد داشت اما با مصرف مسکن بهتر میشد. بعد از تعطیلات عید یک بار به دکتر مراجعه کردیم و سیتیاسکن انجام دادیم و آنها گفتند که مشکل خاصی نیست. سیتیاسکن چیز خاصی را نشان نمیداد. اما تقریبا دهم اردیبهشت ماه بود که سردردهای همسرم بیشتر شد؛ طوری که به بیمارستان مراجعه کردیم. همسرم سه چهار روز را با سردردهای شدید گذراند تا اینکه از او امآرآی گرفته شد.
نتیجه چه بود؟
امآرآیهای انجام شده نشان میداد که در سرش تومور وجود دارد و بیماریاش دوباره برگشته است.
یعنی سابقه بیماری داشتند؟
6 سال پیش بود که به خاطر تومور در بیمارستان بستری شد و بعد از عمل جراحی مشکلش کاملاً حل شد اما نمیدانم دوباره چرا این سردردها شروع شد و کار به اینجا رسید.
چه شد که به بیمارستان نمازی رفتید؟
در بیمارستان شهید چمران، همسرم دچار ایست قلبی شد. مسئولان بخش گفتند ما اینجا تجهیزات کامل نداریم و تا رسیدن متخصصان قلب باید صبر کنید، اما بهتر است او را به بیمارستان دیگری منتقل کنید. ما هم تصمیم گرفتیم همسرم را به بیمارستان نمازی انتقال بدهیم بعد از دو شب پزشکان مرگ مغزی همسرم را اعلام کردند.
همان موقع بود که تصمیم به اهدای عضو گرفتید؟
راستش خیر. روز اول مداوم به این فکر میکردم که همسر برمیگردد امیدوار بودم، اما متاسفانه حقیقت این بود که او دچار مرگ مغزی شده بود. در همان روزها بود که یاد صحتی که در تعطیلات عید با همسرم داشتم افتادم. آن موقع محمدرضا به من گفت: «بهتر است برویم کارت اهدای عضو بگیریم.» یعنی تصمیممان بر این بود اما خب بیماری محمد اجازه این کار را به ما نداد. به خاطر همین احساس کردم که اگر اعضای بدنش را اهدا کنیم، خوشحال خواهد شد. با این حال تصمیمگیری برایم سخت بود. با خودم میگفتم اگر 2 درصد هم امکان بازگشت دارد، باید منتظرش بمانیم.
چطور شد که رضایت دادید؟
فکر کردم بالاخره باید یک تصمیم جدی بگیریم. همین جا بود که خانواده همسرم مشورت کردم و به این نتیجه رسیدیدم.
چند تا بچه دارید؟
یک دختر 15 ساله به اسم زهرا و یک پسر 11 ساله به اسم علی.
در جریان بیماری پدرشان و شرایط خطرناکش بودند؟
روزهای آخر حتی آنها را به بیمارستان نبردم، دلم نمیخواست مریضی پدرشان را ببینند و تصویر سالمی که از او در ذهنشان داشتند خراب شود. دلم میخواست همیشه پدرشان را قوی و سالم در ذهن داشته باشند.
چند سال با همسرتان زندگی کردید؟
18 سال.
شغلشان چه بود؟
قبلاً در مراکز اداری کار میکرد ولی بعد از مدتی به شغل آزاد مشغول شد اما در کل شغل اصلیاش خطاطی بود و در انجمن خوشنویسان کار میکرد. خانواده همسرم نسل در نسل خوشنویسی میکردند.
همسرتان چه روزی از دنیا رفت؟
بیستوچهارم اردیبهشت ماه؛ آن هم در ماهی که در هشتمین روزش به دنیا آمده بود.
رضا داودنژاد را میشناختید؟ خبر داشتید در انتظار پیوند کبد است؟
بله. آقای داودنژاد را میشناختیم. بازیها و خندههای ایشان همیشه در نظرم بود خصوصاً که امسال عید هم سریالشان را با خانواده میدیدیم. در سریال فراموشی یک شکل دیگری شده بودند، مثل گل پژمرده بودند و به نظر خیلی شکسته میآمدند. در نگاه اول اصلا نشناختمشان، بعداً گفتند او همان بازیگر طنز است.
وقتی به ما اعلام کردند شوهرم مرگ مغزی شده با برادر محمدرضا راهی بیمارستان شدیم، او گفت: میدونی داودنژاد تو بیمارستان نمازی بستریه.» همان موقع یک چیزی از ذهنم گذشت با اینکه نمیدانستم کبد میخواهد یا اینکه اصلاً همسرم میتواند کبدش را به او بدهد یا نه، حس عجیبی به من دست داد. به هر سختی که بود با پیوند موافقت کردیم و بعد متوجه شدم که کبد همسرم به آقای داودنژاد پیوند زده شده است. حس خیلی خوبی به من دست داد، همسرم یک هنرمند بود و توانست به یک هنرمند دیگر کمک کند.
از قبل نگفته بودند که قرار است کبد همسرتان به رضا پیوند زده شود؟
نه ما از این مساله خبر نداشتیم. آن روز یک چشممان اشک بود و یک چشم دیگر خوشحالی. ناراحت بودم که همسرم را از دست دادهام و خوشحال بودم که میتوانم به خواستهاش که میخواست کارت اهدای عضو بگیرد و در صورت مرگ مغزی، بدنش را اهدا کند جامعه عمل پوشاندیم.
با خانواده داودنژاد و بقیه کسانی که پیوند شدهاند صحبت کردهاید؟
آنها زحمت کشیدند و به ختم همسرم آمدند. از مرگ همسرم متأثر بودند اما از اینکه جگر گوشههایشان به زندگی برگشته بودند احساس خوشحالی میکردند.
همشهری ۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه
۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه
«آرتیست » فیلمی که سر وصدایی بسیار داشت
آرتیست فیلمی است که بسیار مورد توجه منتقدان ومردم سینما روقرارگرفت فیلم بانگاهی به سینمای صامت ساخته شد و مورد توجه بودن آن هم فکر و نو اوری جدید کارگردان است در انتخاب سوژه ای این چنین می باشد.
آرتیست (به انگلیسی: The Artist) یک فیلم فرانسوی-آمریکایی عاشقانه محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی میشل آزاناویسوس است و ژان دوژاردن و برنیس بژو بازیگران اصلی آن میباشند. داستان فیلم مربوط به سالهای ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۲ در هالیوود میباشد که سینمای صامت در حال افول بوده و گذر به سوی سینمای ناطق بودهاست و بازیگران آن دچار مشکل شدهاند. این فیلم خود بصورت صامت و سیاه-سفید فیلمبرداری شدهاست. منتقدان از این فیلم تمجید بسیاری نمودهاند.[۱]
آرتسیت در جایزه گلدن گلوب در ۶ بخش نامزد گردید و توانست در ۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۲، برنده ۳ جایزه (بهترین فیلم کمدی یا موزیکال، بهترین موسیقی متن و بهترین بازیگر مرد کمدی یا موزیکال) شود.[۲] در ژانویه ۲۰۱۲ این فیلم برای ۱۲ جایزه در بفتا نامزد شد و توانست در ۶۵اُمین دورهٔ این جشنواره، ۷ جایزه (بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامهنویسی، بهترین بازیگر مرد، بهترین موسیقی، بهترین طراحی لباس، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلم) را از آن خود کند.[۳] آرتسیت همچنین توانستهاست جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی حلقه منتقدان فیلم لندن[۴] و کارگردانش، میشل آزاناویسوس، جایزه بهترین کارگردانی جایزه انجمن کارگردانان آمریکا را به دست آورد.[۵]
این فیلم صامت در ۵ رشته (بهترین فیلم سال،بهترین کارگردانی،بهترین بازیگر مرد،بهترین موسیقی متن،بهترین طراحی لباس) برنده جایزهٔ اسکار شدوهماکنون نیز در فرانسه در ۱۰ رشته برای جایزه سزار نامزد شدهاست.[۶][۷]
هازاناویسیوس در خصوص موفقیت فیلمش گفتهاست: «شاید چون آرتیست یک فیلم عاشقانه ساده است. جهانی است و یک سگ دوستداشتنی دارد. مردم عاشق سگهای دوستداشتنیاند.»[۸]
این فیلم صامت در ۵ رشته (بهترین فیلم سال،بهترین کارگردانی،بهترین بازیگر مرد،بهترین موسیقی متن،بهترین طراحی لباس) برنده جایزهٔ اسکار شدوهماکنون نیز در فرانسه در ۱۰ رشته برای جایزه سزار نامزد شدهاست.[۶][۷]
هازاناویسیوس در خصوص موفقیت فیلمش گفتهاست: «شاید چون آرتیست یک فیلم عاشقانه ساده است. جهانی است و یک سگ دوستداشتنی دارد. مردم عاشق سگهای دوستداشتنیاند.»[۸]
کارگردان: مایکل هازاناویسیوس
نویسنده: مایکل هازاناویسیوس
بازیگران: ژان دوژاردین، برنیس بژو و جان گودمن
خلاصه داستان: در سال ۱۹۲۷ در هالیوود ستاره فیلمهای صامت، جورج والنتین با ورود صدا به سینما به حاشیه رانده میشود. حالا دختری که او را دوست دارد و جورج باعث ورودش به سینما شده ستاره جدید سینماست ...
درجه فیلم: PG-13
کشور سازنده: فرانسه و بلژیک
امتیاز در IMDB: 8.4
امتیاز در METACRITIC: 89
امتیاز در ROTTENTOMATOES: 97
بودجه: حدود 15 میلیون دلار
فروش در آمریکا: 28.590.065 دلار
فروش جهانی: حدود 73 میلیون و دویست هزار دلار
نویسنده: مایکل هازاناویسیوس
بازیگران: ژان دوژاردین، برنیس بژو و جان گودمن
خلاصه داستان: در سال ۱۹۲۷ در هالیوود ستاره فیلمهای صامت، جورج والنتین با ورود صدا به سینما به حاشیه رانده میشود. حالا دختری که او را دوست دارد و جورج باعث ورودش به سینما شده ستاره جدید سینماست ...
درجه فیلم: PG-13
کشور سازنده: فرانسه و بلژیک
امتیاز در IMDB: 8.4
امتیاز در METACRITIC: 89
امتیاز در ROTTENTOMATOES: 97
بودجه: حدود 15 میلیون دلار
فروش در آمریکا: 28.590.065 دلار
فروش جهانی: حدود 73 میلیون و دویست هزار دلار
۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه
اعتراض یک سینماگر به جواد شمقدری از اوضاع خراب سینما
البته درست است که سینماگران باید اعتراض وحرف های خودشان را به وضوح اعلام نمایند. همیشه ومستمر ادامه داشته باشد. گرچه این اعتراض در کشور ایران معنایی ندارد ولی خوب باز همین هم میتواند امیدی در تاریکی باشد تاکمک به روشنایی شود.
به گزارش خبرآنلاین، متن کامل این نامه بدین شرح است:«آقای جواد شمقدری؛ همکارسابق و رییس سازمان سینماییسلاملابد بعد سفر برلین حوالی بهارستان 'همه چیز آرومه'و مشاورین و دوستان استراتژیست شما سرمست از کشف ساختار جدید سازمان نو، به اسباب کشی نوروزی به ساختمان آزادی یا ساختمان دیگری فکر می کنند... حضور ١١٠ درصدی! مردم در جشنواره به پایان رسیده و شما از بالاتر، ته ریل گذاری چند ساله سیاستهای سینمایی را با لبخند رضایت به نظاره نشسته اید...خسته نباشید.هدفم از خط خطی این سطور نه کنایت است، نه در موضع ژست پر خریدار جعلی والبته کلامی اپوزیسیون قرار گرفتن که این روزها هرکس سوار بر موج، به فروش و نمایش خود نشسته تا از این پوستین و نمد کهنه، کلاهی برای جبران کم مایگی ش بدوزد:... که 'ما چند نفر را کجا می برید...!'. نه!همه می دانند که به طومارها و سیاهه ها ولشگرکشی ها یی که منافعش را دیگران در پرده نشسته و اهل معامله و چانه زنی می برند هم اعتقادی ندارم... به گاه نه چندان دورتر همواره در تصمیم سازی های کلان سینمایی ومدیریت های صنفی طرف مشورت بودم و وقتی احساس کردم صداقت از منافع گروهی رخت بر بسته و منافع اندکی جایگزین می شود، پایان محتوم را هشدار دادم و یک سال ونیم پیش تر پیش بینی کردم و نوشتم که ثبت شده و موجود است و بعد در عزلتی خود خواسته به کناری آمدم ...و نتیجه آن رادیکالیسم دوسویه آن شد که هیچ کس سودش را نبرد.اما ما در آموزه های دینی همواره به امر به معروف سفارش شده ایم و من هنوز شما را انسانی صادق در کردار و صریح در گفتار می دانم که مشورت های ناصواب و گه گاه مدیران اجرایی کم تربه کار اجرا آمده، دوره اش کرده اند.پس از سر خیرخواهی و وظیفه ولا اقل برای ثبت تاریخی به شما چند نکته راگوشزد می کنم؛ که در خانه اگر کس است، یک سخن بس است. در مردم سالاری دینی و تکثر گرایی با رعایت اصول اولیه ملی ودینی وقانونی که آیین بنیان گذار جمهوری اسلامی ست، تک محوری اکثریت جایی ندارد. این جا احترام به جایگاه وحقوق اقلیت سفارش شده حتا. صحبت از دشمنان ومعاندان ومغرضان نیست. بحث فرهنگ وهنر است.حرف سینمای ایران است که مشروعیتش را از روز پیروزی انقلاب گرفت و وعده اش امروز به ثمر نشسته؛ جوانانی که محصول فرهنگی نظام آموزشی پس از انقلاب اند و هوایی جز هوای محصولات فرهنگی این سال های داخل کشور را استنشاق نکرده اند. صحبت بر سر اختلاف روش هاست که باید به رسمیت شناخته شود و الا نتایج فاجعه بارش دامن گیر همه می شود.به وقت افتتاح جشنواره گفتید' هر فیلم سینمایی ایران که مطابق قوانین پروانه ساخت می گیرد و ساخته می شود فیلم ماست، فیلم نظام است و ما وظیفه داریم از آن حمایت کنیم و برای ما فرقی نمی کند...' ( نقل به مضمون) و ما باور کردیم. چرا که در حل مشکلات فیلم هایی که دچار بدفهمی یا کج سلیقگی ممیزان در این چند سال قرار گرفته اند،حسن نظرتان را دیده ایم.اما چه شد؟... در اولین گام انتخاب های فیلم های ایرانی بخش های بین الملل جشنواره، زنگ خطر 'امسال خودمانیم و بس' و ' همینی که هست ' به صدا درآمد... نتایج جشنواره و حرف و تحلیل های بعدی این ظن را به گمان برد که دیگر تابتان کم شده. انگارمدیریت سینمایی مطمئن تر از جایگاهش حالا سلایقش را بی پرده تر عیان می کند یا جسورتر اقدامات بی جلودار، به ابرازسلیقه آمده.بی رودربایستی. حتا داوران از این میزان دوری آرایشان از آرای مردمی که در سه دهه گذشته کم سابقه است، ابایی از غیر متخصص خواندن تماشاگران جشنواره ندارند. مردمی که بنا بود ولی نعمت ما باشند، حالا شعورشان نیز به چالش می آید. وقتی رای و نظرشان با تمایلات ما هم خوانی ندارد.خود گویی و خودخندی، حتا از ١٠ انتخاب اول مردمی هم می گذریم و تمام جوایز را به خودمان و نزدیکان هم سو بدهیم و کف و تشویق و سکه و پراید و ...بی تعارف. و باقی به نقش زیورالمجلس در بهت و سکوت... که البته بد فرجام است. لابد.این بدترین چینش این سالها، که در قیاس کارنامه سال گذشته خودتان هم آشکارا واپس گرایانه می نماید، پا فراتر می گذارد و حالا به تقسیم غنایم اکران بین خودی ترها برنامه ریزی می کند. مع الاسف آن پروپاگاندا که فیلم های مسابقه همه پروانه نمایش دارند و برای اکران می توانند برنامه ریزی کنند... شنیده می شود پروانه نمایش ها در کشوی اداره نظارت به گرو مانده تا اکران عید به اشارت ها بسته شود، چون در نهان سخن دیگر است. حالا میراث شورای صنفی نمایش نیز به اضمحلال کشیده می شود. شورایی که در پیشانی مقدمه اش 'اکران در سینماهای کشور آزاد است' سالیان است خودنمایی می کرد و شأنش تنها ثبت ونظارت بر آیین نامه و کمک به حل دعاوی بود، حالا در کسوت سیاست گذار و مجری خواسته های بیرونی، به ناقض خودش تبدیل می شود. شورایی که با افتخار به همراه دوستانم در سخت ترین و بحرانی ترین روزها مستقل نگاهش داشتیم. ماند تا مع الاسف رکود اقتصادی همه حرف کشور به دلیل شرایط بحرانی ٨٨ به کفایت و درایت همه اهالی شریف سینمای ایران و افتخارخدمت گذاری من و سه سینمادار و یک کارمند ارشاد، رکورددار پر رونق ترین سال اکران دو دهه اخیرکشور شد. آمارها که هنوز این را می گوید. از کلی گویی حرف نمی زنم البته، که این روزها سکه پررونقی دارد. ماندیم بر سر اصولمان تاسینمای ایران بماند. و دیگران سالیان دیگر باشند و بگویند که زمانی کسانی ایستادند. فارغ ازسیاست بازی و زدو بند...همه یادشان هست که اکران نوروز ٨٨ را به دلیل خواست مداخله مدیریت سابق سینمایی با ٤ فیلم برگذار کردم تا جایی که به خاطربرخورد سلیقه ای با فیلم ' درباره الی' شب عید را تا دیروقت در وزارت ارشاد گذراندیم که خاطره اش را من میدانم و فرهادی و تهیه کننده اش و آقای جلوه و اربابی و وزیر البته...'...الی ' همان سال، گیرم دیرتر اکران شد و آن جا هم شما شفی شدید... تا اکران نوروز ٨٩ که باز هم چالش بود اما آن جلسه چند ساعته در خانه سینما را هم که به بهانه مشاوره بین شورای صنفی و اداره کل و به میزبانی ما برگزار شد را همه همکارانم به یاد دارند که تامرز تلخی پیش رفت بین من و مدیر کل نظارت... اما اصل بخش خصوصی نهایتا به رسمیت شناخته شد.یادتان هست که بعد از استعفایم در اردیبهشت ٨٩ اداره کل باز همین خیز چینش را برداشت که آن جا هم در نامه ای این بار در کسوت سخنگوی شورای مرکزی کانون کارگردانان به شما هشدار دادم و اعلام نگرانی کردم و شما باز هم پا پیش گذاشتید و در نامه ای دستور عدم مداخله دادید و فکر کنم کسانی هم دلخور شدند اما به درایت، غائله خاتمه یافت... حالا چه شرایط جدیدی پیش آمده که برای چیدمان اکران پیش رو شورای صنفی به مصلحت اندیشی کنار اداره نظارت ایستاده و دم نمی زند؟آقای شمقدری در اولین سال صدراتتان در ستون هفتگی ام که آن زمان پرخواننده بود در ' دو راه حل برای یک مسأله' برایتان از انتخاب های موجود پیش رویتان نوشتم و امروز دراین واپسین سال( شاید سالی بعد باز همکارمان باشید) به همان یادداشت رجعتتان می دهم ... و یادتان باشد که نیروهای میانه رو و مستقل اندکند اما اثرگذار. ممکن است زمانی به سکوت بنشینند چرا که به وقت قدرت، برندگان نخواهند بشنوندشان، اما حذفشان امکان پذیر نیست. چون تحلیل دارند و پایگاه اجتماعی. تجربه پیش روی مدیریت صنفی سینما را به یاد بیاورید که وقتی بر سریر بود ناچیزشان انگاشت و غره براکثریت، به حذفشان نشست و امروز... برنده در تحول دایمی ست چرا که اکثریت ها جا به جا می شوند. دور دورشماست اما جای بقیه کجاست؟ به یاد بیاوریم که فرمود' اگر این میزها ماندنی بود به تو نمی رسید' و دعوت می کنم همه را باز به 'تدبیر' که بزرگانمان سفارشمان کرده اند و در شمانیز مسبوق به سابقه است... و ذکرحکایت آخر ؛ عابری دربیابان به فلاحی رسید و نشانی خواست که تا بلخ چه قدر راه است؟ پیرمرد سر بالا کرد و باز به کار خویش مشغول شد... عابر از این سکوت برآشفت و ناسزایی نثار کرد، و به راه خویش افتاد... ده قدمی برنداشته بود که زارع بانگ بر آورد : با این قدم که تو می روی دو روز دیگر...»
«آقای جواد شمقدری؛ همکارسابق و رییس سازمان سینمایی
سلام۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه
ارشاد دوباره رای بر غیر قانونی بودن خانهی سینما" داد
رای دادگاه دیوان اداری مبنی بر باز شدن مجدد خانه سینما یک بازی است وچیزی جز سر گرم کردن ویا بهتر بگویم سر کار گذاشتن هنرمندان و سینماگران نیست . وقتی قانون در مهمترین مسایل انسانی که اهمیتی بیشتر از بازشدن خانه سینما دارد حق را پایمال مینماید و جان انسان های طرفدار آزادی گرفته میشود ولی دادگاه ها هیچ واکنشی از خود نشان نمیدهند ورای خود به نفع جنایتکاران صادر می کند، چگونه می توان باور کرد که دیوان عداالت اداری مستقل عمل مینمایید و بر علیه تصمیم ظالمانه وزارت ارشاد رای صادر کند واین مانور دادگاه عدالت اداری فقط میتواند بازی با احساس وروح هنرمندان باشد وبنابرگزارش وزارت ارشاد خواهیم دید همین روزها رای خود را عوض خواهد کرد به گزارش روابط عمومی وزارت ارشاد برادر اسماعیلی اعلام نموده است :
برابر قانون، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مسؤول اجرای سیاستهای فرهنگی،هنری کشور بوده واین مسؤولیت ناشی از مبانی و مراجعی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی و هم چنین قوانین موضوعه کشور است.
وي تصريح كرد: شورای فرهنگ عمومی نیز به عنوان بازوی شورای عالی انقلاب فرهنگی رسماً و صراحتاً رای خود را مبنی بر "غیر قانونی بودن خانهی سینما" صادر و تکرار داشته است.
وی اظهار داشت: در پی تلاش وکلای تشکل موسوم به "خانه ی سینما"،مبنی بر اعتراض به تصمیم هیأت رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نزد دیوان محترم عدالت اداری و صدور رای دیوان مبنی بر ناکافی بودن دلایل هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنری برای برخورد با مجموعهی موصوف، در مجموع، نافی وظایف و اختیارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و هیأت رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنری نمیباشد.
بنا به گفته اسماعیلی از نظر این هیأت"هر گونه اقدام و فعالیت این مجموعه ی موصوف، خلاف قانون و ضوابط و مقررات بوده و مشمول مقررات مربوطه" میباشد.
وی همچنین گفت: آنچه این مجموعه را برای ادامه فعالیت مجاب میسازد رأی اخیر الصدور دیوان محترم عدالت اداری است؛در متن این رای "خواسته شاکی را مطلقاً وارد ندانسته"،بلکه رأی هیأت رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنــری را "در حد نقض" و البتــه این رأی را نهـایی نیز نمیداند و صریحاً رسیدگی مجدد به موضوع تشکل موسوم به "خانه ی سینما" با رعایت موازین قانونی و مقررات مربوطه را به هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی، هنــری واگذار نموده است و" این رای قطعی" میباشد.
دبیر هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی در خاتمه اظهار داشت: قطعاً هر گونه فعالیت "خانهی سینما" برابر این رأی و همچنین اظهار نظر بعدی دیوان محترم عدالت اداری مبنی بر بازگشایی مجموعهی "خانه ی سینما" مغایر با قانون میباشد.
۱۳۹۱ خرداد ۴, پنجشنبه
«خانه سینما» از شنبه 6 خرداد رسماشروع بکار می کند
با توجه به لغوشدن بستن شدن خانه سینما ازسوی دیوان اداری طی صحبتی عسکرپور به خبرگزاری ایسنا درباره زمان آغاز به كار رسمی و مجدد خانه سینما عنوان كرد: ما از سرصبر از فردا كارمان را در خانه سینما آغاز می كنیم و از شنبه نیز كاملا در خانه سینما مستقر خواهیم شد.
وی در پاسخ به سوال دیگری درباره ی پیش بینی اش برای آینده خانه سینما با توجه به حواشی و كشمكش های موجود، خاطر نشان كرد: ما حدودا ۵ ماه است كه كاملا سكوت كرده ایم و هركس هر سوالی می پرسید در پاسخ می گفتیم، تابع قانون هستیم و در صورت صادر شدن هر رای به آن تمكین می كنیم اما متاسفانه دیدیم كه دوستان وزارت ارشاد، در این مدت مدام درباره موضوعات مختلف پیرامون خانه سینما صحبت می كردند.
عسگرپور تصریح كرد: همانطور كه از ابتدا گفتیم ما به رای قانون احترام می گذاریم و به آن تمكین می كنیم، حالا این رای هرچه می خواهد باشد.
مدیرعامل خانه سینما در پاسخ به اینكه رئیس حوزه ریاست دیوان عدالت اداری، شبهاتی را درباره لغو حكم وزارت ارشاد مطرح كرده است گفت: صحبتی كه ایشان كردند یك بحث حقوقی درباره ی وزارت ارشاد است و صحبت ایشان هم بر این مبنا است كه نامه انحلال خانه سینما قانونی نیست و در واقع شكایت ما پذیرفته شده است.
عسگرپور در پایان سخنانش درباره اینكه آیا اساسنامه خانه سینما می تواند موضوع بعدی چالش ها باشد، گفت: نمی دانم. در هر صورت صحبت درباره اساس نامه مسائل بعدی است، ممكن است حتی اگر بحث اساسنامه هم حل شود مثلا دوستان به موضوع دیگری ایراد بگیرند.
نگاه مثبت ،داوران جشنواره فیلم کن به بازی «ماریون کوتیار»
پس ازنخستین نمایش فیلم «طعم زنگار و استخوان» درجشنوارهٔ کن تقریبا بیشتر منتقدان نگاه مثبتی به فیلم داشتهاند. حتی سایت خبری یورونیوز احتمال داد که ژاک اودیار به خاطر ساختن این فیلم برنده جایزه شود.
چند سال پیش هیچ کس باور نمیکرد که نقش آفرینی ماریون کوتیار در «زندگی مثل گل سرخ» ساخته الیویهدان در نقش خواننده شوربخت ادیت پیاف تا این حد با ستایش بین المللی روبه رو شود و اسکار بهترین بازیگر نقش نخست زن را برایش به ارمغان بیاورد. پس از این فیلم ماریون کوتیار بیشتر در تولیدات آمریکایی نقش آفرینی کرد ازجمله در:
«دشمن مردم» ساخته مایکل مان،
«تلقین» ساخته کریستفر نولان
و«نیمه شب در پاریس» ساخته وودی الن
و«سلحشور تاریکی برمیخیزد» ساخته کریستفر نولان.
او با فیلمسازان معتبر دیگری چون جیمزگری، تیم برتن، مایکل مان و استیون سودربرگ همکاری کرده و مقابل بازیگران مطرحی چون جانی دپ، لئوناردو دی کاپریو و دنیل دیلویس نقش آفرینی کرده است. آن چه در پی میآید، بخش هایی از گفتوگویی مفصل و خواندنی با این بازیگر فرانسوی است .
- در «طعم زنگار و استخوان» نقش زنی را ایفا میکنید که هر دو پایش را از دست میدهد. چه رویکردی به نقش داشتید؟
- برای نخستین بار در دوران کاریم زمانی برایِ آمادگی نقش نداشتم. پیشنهادی که ژاک اودیار داد، غیر مترقبه بود. من باید خیلی سریع خودم را آماده میکردم. در آن زمان به طور رسمی درگیر پروژه «سلحشور تاریکی برمیخیزد» ساخته کریستفر نولان در شهر لس آنجلس بودم. طبق قراردادم با کمپانی برادران وارنر نمیتوانستم نقشی را بپذیرم. اگر ایالت کالیفرنیا را ترک میکردم، هر آن امکان داشت مرا فرا بخوانند که دوبارهم این اتفاق افتاد. بازی در «طعم زنگار و استخوان» فرصتی بود که از دیوارهای شهر گوتهام سیتی [شهر خیالی بتمن] بیرون بیاییم. وقتی به محل فیلمبرداریِ «طعم زنگار و استخوان» رسیدم فقط چند روز وقت داشتم با تعلیمدهندهٔ کشتن والها کار کنم. واقعا درمانده بودم. این وسط باید به نوزادم هم شیر میدادم! در دوران فیلمبرداری مدام خسته بودمٰ اما عادت کردم چون راه دیگری نداشتم. هرجایی که پیدا میکردم میخوابیدم.
- با جنبه فیزیکی نقش چطور کنار آمدید؟
- خیلی افراد هستند که پای مصنوعی دارند، اما حتی نمیتوانیم باور کنیم که با پای مصنوعی راه میروند، چون این تجهیزات بهشدت قدرتمند هستند. ظرف سه ماه میتوانید خیلی عادی با این پاهای مصنوعی برخیزید و را ه بروید. خودم گامهایم را اختراع کردم و در خیالم تصور میکردم پاهایم مصنوعی است و مدام عصا زیر بغلم نگه میداشتم تا به لحاظ مکانیکی گامهایم دقیق باشد.
- برای ایفای نقش این شخصیت معلول دچار تردید نبودید؟
-با آ دمهایی که دچار این وضعیت هستند، ملاقات کردم. آنها معمولا وضعیتشان را می پذیرند و بر نقصشان غلبه میکنند. ابدا هم دوست ندارند به عنوان معلول شناخته شوند. اصلا با خودم درباره نقش نگفتم که ای وای بیچاره! و
رویکرد ترحمانگیز به نقش نداشتم. معلولیت انواع مختلفی دارد و هر کسی معلولیت خاص خودش را دارد اما هیچ کدامشان نمیخواهند کوچک و ناتوان دیده شوند. درمورد قهرمان داستان پیش از آن که تراژدی اتفاق بیفتد، او پاهایش را از دست میدهد اما این حادثه او را بیدار میکند.
-شما اغلب به ترس سر صحنه اشاره کردهاید. این چه ترسی است؟
- همیشه با غرقشدن در صحنه باید بر این حالتم غلبه کنم. میدانم که این ترس میتواند در بازیهایم هم نمود پیدا کند. هرچند اغلب فقط خودم هستم که نشانههای این ترس را در خودم میبیند. روز نخست فیلمبرداری «تلقین» سر صحنهٔ فیلمبرداری چنان میلرزیدم که همه فکر کرده بودند سردم شده است. شاید این ترس دلایل تکنیکی داشته باشد. سر فیلمبرداری «دشمن مردم» ساخته مایکل مان که نخستین فیلم امریکایم پس از موفقیت «زندگی مثل گل سرخ» بود، هر لحظه دچار این هراس بودم که نتوانم کاراکترم را یک آمریکایی نشان بدهم. تعداد برداشتها زیاد شده بود و جانی دپِ بیچاره داشت دیوانه میشد. تا اینکه مایکل مان مجبور شد ازم بخواهد دیگر نترسم او گفت که کاراکتر بیلی ریشههای فرانسوی دارد.
- این ترس در وجود شما از کجا ریشه میگیرد؟
- همیشه میترسم بازیهایم بهترین نباشد. خودم را برای نقشهای بیشماری آماده میکنم. با این نقشها شبها میخوابم و صبحها برمی خیزم. من گذشته و آیندهٔ کاراکترهایم را در فکرم خلق میکنم. دور یک میز با بقیه همکاران بازیگر فیلمنامه را دورخوانی میکنیم. روی صحنهها بحث میکنیم. اما من برای تمرین پیش از فیلمبرداری ساخته نشدهام، چون نیات بازیگر را از حالت بکربودن در میآورد. من عاشق غافلگیریهای بازیگری مقابل دوربین هستم. در نتیجه ایفای نقش در روز اول فیلمبرداری شبیه یک ملاقات عاشقانه پر از ندانستهها، امید و شور است.
- در «طعم زنگار و استخوان» نقش زنی را ایفا میکنید که هر دو پایش را از دست میدهد. چه رویکردی به نقش داشتید؟
- برای نخستین بار در دوران کاریم زمانی برایِ آمادگی نقش نداشتم. پیشنهادی که ژاک اودیار داد، غیر مترقبه بود. من باید خیلی سریع خودم را آماده میکردم. در آن زمان به طور رسمی درگیر پروژه «سلحشور تاریکی برمیخیزد» ساخته کریستفر نولان در شهر لس آنجلس بودم. طبق قراردادم با کمپانی برادران وارنر نمیتوانستم نقشی را بپذیرم. اگر ایالت کالیفرنیا را ترک میکردم، هر آن امکان داشت مرا فرا بخوانند که دوبارهم این اتفاق افتاد. بازی در «طعم زنگار و استخوان» فرصتی بود که از دیوارهای شهر گوتهام سیتی [شهر خیالی بتمن] بیرون بیاییم. وقتی به محل فیلمبرداریِ «طعم زنگار و استخوان» رسیدم فقط چند روز وقت داشتم با تعلیمدهندهٔ کشتن والها کار کنم. واقعا درمانده بودم. این وسط باید به نوزادم هم شیر میدادم! در دوران فیلمبرداری مدام خسته بودمٰ اما عادت کردم چون راه دیگری نداشتم. هرجایی که پیدا میکردم میخوابیدم.
- با جنبه فیزیکی نقش چطور کنار آمدید؟
- خیلی افراد هستند که پای مصنوعی دارند، اما حتی نمیتوانیم باور کنیم که با پای مصنوعی راه میروند، چون این تجهیزات بهشدت قدرتمند هستند. ظرف سه ماه میتوانید خیلی عادی با این پاهای مصنوعی برخیزید و را ه بروید. خودم گامهایم را اختراع کردم و در خیالم تصور میکردم پاهایم مصنوعی است و مدام عصا زیر بغلم نگه میداشتم تا به لحاظ مکانیکی گامهایم دقیق باشد.
- برای ایفای نقش این شخصیت معلول دچار تردید نبودید؟
-با آ دمهایی که دچار این وضعیت هستند، ملاقات کردم. آنها معمولا وضعیتشان را می پذیرند و بر نقصشان غلبه میکنند. ابدا هم دوست ندارند به عنوان معلول شناخته شوند. اصلا با خودم درباره نقش نگفتم که ای وای بیچاره! و
رویکرد ترحمانگیز به نقش نداشتم. معلولیت انواع مختلفی دارد و هر کسی معلولیت خاص خودش را دارد اما هیچ کدامشان نمیخواهند کوچک و ناتوان دیده شوند. درمورد قهرمان داستان پیش از آن که تراژدی اتفاق بیفتد، او پاهایش را از دست میدهد اما این حادثه او را بیدار میکند.
-شما اغلب به ترس سر صحنه اشاره کردهاید. این چه ترسی است؟
- همیشه با غرقشدن در صحنه باید بر این حالتم غلبه کنم. میدانم که این ترس میتواند در بازیهایم هم نمود پیدا کند. هرچند اغلب فقط خودم هستم که نشانههای این ترس را در خودم میبیند. روز نخست فیلمبرداری «تلقین» سر صحنهٔ فیلمبرداری چنان میلرزیدم که همه فکر کرده بودند سردم شده است. شاید این ترس دلایل تکنیکی داشته باشد. سر فیلمبرداری «دشمن مردم» ساخته مایکل مان که نخستین فیلم امریکایم پس از موفقیت «زندگی مثل گل سرخ» بود، هر لحظه دچار این هراس بودم که نتوانم کاراکترم را یک آمریکایی نشان بدهم. تعداد برداشتها زیاد شده بود و جانی دپِ بیچاره داشت دیوانه میشد. تا اینکه مایکل مان مجبور شد ازم بخواهد دیگر نترسم او گفت که کاراکتر بیلی ریشههای فرانسوی دارد.
- این ترس در وجود شما از کجا ریشه میگیرد؟
- همیشه میترسم بازیهایم بهترین نباشد. خودم را برای نقشهای بیشماری آماده میکنم. با این نقشها شبها میخوابم و صبحها برمی خیزم. من گذشته و آیندهٔ کاراکترهایم را در فکرم خلق میکنم. دور یک میز با بقیه همکاران بازیگر فیلمنامه را دورخوانی میکنیم. روی صحنهها بحث میکنیم. اما من برای تمرین پیش از فیلمبرداری ساخته نشدهام، چون نیات بازیگر را از حالت بکربودن در میآورد. من عاشق غافلگیریهای بازیگری مقابل دوربین هستم. در نتیجه ایفای نقش در روز اول فیلمبرداری شبیه یک ملاقات عاشقانه پر از ندانستهها، امید و شور است.
« پرویز فنی زاده » نیز خفنه است
آن "گوزن" شمالی را "اعتیاد" شکار کرد!
علی خدایی
تو شهر ما، یکنفر بود که خاطرخواه ایران و مردمش بود. 32 سال پیش، پنداری دود شد و رفت به آسمان. او آنقدر ملیجک ناصرالدین شاه ماند تا جنازه ایستاده سلطان صاحبقران را از شاه عبدالعظیم به کاخ سلطنتی باز آوردند، در انتظار پروانه معصومی در فیلم لطیف و عاشقانه "رگبار" زیر رگبار بهاری ایستاد، اما خیس نشد، کنار گاو مش حسن همراه با عزت الله انتظامی گریست و بالاخره در گوزن ها، شاخ بلند او در انبوه شاخه های هرز جنگل رویدادهای شگفت روزگار ما در دو دهه 40 و 50 گیر کرد و به تیر اعتیاد از پای در آمد. آن روز، 7 اسفند سال 1358 بود و انقلاب ایران تازه یکساله شده بود و هیچکس نمی دانست کودکی که درگهواره خوابیده، 33 سال بعد هیولائی می شود مهار نشدنی، بنام جمهوری ولایت آقای خامنه ای.
آن گوزنی که به تیر اعتیاد از پای در آمد "پرویز فنی زاده" بود. اگر، تنها چند نام برای همیشه در تاریخ سینمای ایران ثبت بماند، بی شک او یکی از آنهاست. بقول عزت الله انتظامی که او نیز خود در این لیست است: "فنی زاده یک استثنا بود". استثنائی که فارغ التحصیل دانشگده هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران بود.
در آغاز دهه 1350، یکی دوبار که برای مصاحبه به بخش هنری روزنامه کیهان آمده بود، او را دیدم. آنقدر آرام حرف می زد که گوئی خجالت می کشد ذهنش را بر زبان جاری کند. بعدها خود، گوزن فیلم "گوزن ها" شد. فیلمی که سناریوی آن بر اساس ماجرای محاصره و کشته شدن "احمد زیبرم" (یکی از چریک های فدائی خلق) در یکی از جنوبی ترین محلات تهران نوشته شده بود. و شاملو سوگوارانه سرود: "گنجشک اشی مشی، روی بام ما مشین- بارون می آد خیس میشی..."، و سپس نوبت پری زنگنه بود که بغض در گلو آن را بخواند تا بشود موزیک متن فیلم "گوزن ها".
سال 1356، ایران خود را برای حوادث بزرگ تاریخی آماده می کرد. یک نیمروز، در یک اغذیه فروشی کوچک در خیابان سلطنت آباد تهران، تازه غذائی سرپائی سفارش داده بودیم که فنی زاده را پشت در، تکیه به دیوار دیدم. تکیده شده بود، آنچنان که گوئی پوستی بود خشک شده بر کاسه تاری شکسته. آهسته به "هاتفی" که هنوز معاون سردبیر کیهان بود و نه سردبیر آن، اشاره کردم. رفت بیرون و با فنی زاده بازگشت. تاب ایستادن نداشت. تعارف به غذا کردیم. رد کرد. چند جمله ای گفت که سیاسی بود و علیه رژیم. هاتفی یک صد تومانی از جیبش درآورد و آهسته گذاشت در جیب او و فنی زاده بقول خودش: رفت که زنده شود!
چه خیال باطلی! رفت که خود را به نا بودی بسپارد، رفت که فیلم "اعدامی " را به پایان نبرد و خود جلوتر از اعدامی ها لب مرگ را ببوسد. آن یاس و دلمردگی آلوده به خشم نسل جوان دهه 50 را چگونه می توان توصیف کرد؟
سکوت را هاتفی شکست و گفت: فنی زاده گلسرخی دوم است، با این تفاوت که او خودش، خودش را اعدام می کند!
نیمه های سال 1358، زیر آوار آن همه حادثه و رویداد، که هیچکس را فرصت پرسیدن حال و روز غایبین نبود، خبر آوردند: ... قبول کرده ترک اعتیاد کند. پذیرفته که در بیمارستان بستری شود.
اما، دیگر کار از کار آن گوزن شمالی گذشته بود. آنقدر که بهار بعدی را ندید. آمپول آلوده، با او همان کرد که با داریوش رفیعی کرد: کزاز
نیمه جان، رساندنش به بیمارستان ایرانمهر، اما همه تلاش ها بیهوده شد. و حالا، در یک گوشه ای از گورستانی که پایتخت مردگان دوران ما شده، پرویز فنی زاده نیز خفنه است. همراه با آرزوهای بلند انسانی اش. تنها 42 سال داشت. از او یک فیلم نیمه تمام باقی مانده با نام "اعدامی" که گوئی پایانش خود فنی زاده بود!
در پایان بخش کوچکی از سریال دائی جان ناپلئون که با کلیک روی لینک زیر می بینید، به آن "آه" افسوس دقت کنید. این ابتکار فیلمبردار نیست، در سناریو نیآمده و توصیه کارگردان نیست، بلکه هنر و ابتکار فنی زاده است. تفاوت ها میان بازیگران تئاتر و سینما در همین ریزه کاری ها نهفته است.
۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه
نکات جالب وخواندنی از گفت گوی زنده یاد « فرهنگ معیری »

«فرهنگ معیری »احتیاج به معرفی ندارد.جایگاه ویژه اش درسینما و تلویزیون،ازاو شخصیتی بر جسته ساخته است. اوبرای این جایگاه،چهار دهه، پرکاروپرثمرکوشش کرده است واثار قابل توجهی به سینمای ایران تقدیم کرده است. خواسته ی فرهنگ معیری این بود که از صحبت های تکراری پرهیز کنیم و فقط به گفت گویی ساده بسنده کنیم که چنین هم شد.«فرهنگ معیری »برای نوشتن وگفتگو ادبیات خاصی دارد.تا جایی که در توانم بود سعی کردم به این ادبیات وفادار بمانم.
رها روزبهان
کودکی و قصه های مادر بزرگ
تولد، یک خرداد ماه 1322 خواسته؟ ویا ناخواسته / وچرا ،گفتند:« خیر است وخیر بشودوخیربماند» عدد هفت پسر خواست پدر بود. کودکی ام در پس بازی با کتاب های خانواده به همراهی برادرنم و قصه های مادر بزرگ و پری که کتاب های کرایه ای ،شبی ده شاهی را درنظربازی برادرنم برایم می خواند و درترنم شعر های پدردر روشنی روز و شب های جمعه ،همراه مادر در پی یافتن گوشه ی چادر بی بی شهربانو با ماشین.
من و بهرام بیضایی
برای اولین بار، بهرام بیضایی را پشت صحنه فیلم عمو سبیلو دیدم . آن هم برای فروش یک سبیل، به قیمت بیست و شاید پنجاه تومان . البته این مهم نیست که شروع همکاری ام با بهرام بیضایی چگونه بود. به یاد ندارم، چه کسی معرف من به او بود. باید خیلی در ذهنم جستجو کنم تا به این موضوع برسم . البته به گمانم مهرداد فخیمی بوده باشد! پس ممنون آقای فخیمی ! به هر حال ما دونفر از تشکیل گروه و دسته، بیزار هستیم . این پذیرش دل بود که توانایی یک دیگر را برای همکاری مشترک کشف کردیم .بهرام بیضایی ، عجیب و غریب نیست
بر خلاف کسانی که فکر می کنند بهرام بیضایی، پیچیده وعجیب وغریب است باید بگویم ، هرگز. بهرام بیضایی فقط یک گناه دارد، یک گناه( خنده ) آن گناه دانستن است .او اشتباه کرده که خیلی خوانده، بیدار مانده ،فیلم دیده و درک ش را بالا برده است.این ها تمام گناه هایی است که بهرام بیضایی مرتکب شده است.
صورت بازیگر ،با تماشاگر بایستی ارتباط بر قرار کند.من همیشه سعی کرده ام دیگر گونه ،بر مبنای قصه و آناتومی گریم کنم .حتی در فون زدن صورت ها ، در کارهای تلویزیونی. در فیلم« مشت» هم به یاد دارم که باید صورت «بهزاد جوانبخش» را طوری گریم می کردم که با خوردن مشت ،ورم کند و یا خردشدن صورت مرحوم «منوچهر حامدی» این کار را کردم و نتیجه ی خوبی هم گرفتم.
البته بعد ها، دیگر پیگیر این نوع کار ها نشدم. چون می خواستم با سایه ها حرف بزنم. در بیشتر کار های « هیچکاک» به خصوص فیلم «سرگیجه» و یکی دو تا کار اکسپرسیونیسم آلمانی هم، این سایه زدن اتفاق افتاد. ولی نمی دانم چرا از سایه زدن صورت بازیگر، در وسط کار منصرف شدند.
گریم ، فقط ایرانی
فقط می دانم که باید کمتر بخوابم، بیشتر مطالعه کنم و فیلم های زیادی ببینم.باید به خاطر اسم بزرگ کشورم،گریم ایران را روی پای خودش بایستد .چون ما، ملت بزرگ و توانایی هستیم و باید ایرانی بمانیم.
اینک بهترین زمان است که از دوستان عکاسم تشکر کنم که کار هایم را به زیبایی ثبت می کنند. چون زندگی ام، عکس است و به دو صورت زندگی می کنم . یکی، خودم را و دیگری، محتوایی که درون عکس است. یعنی احساسی که بازیگر به من می دهد.شاهین نجفی : « ما که مرد نیستیم، لااقل تو زن باش! »
شاهین نجفی
(زاده ۱۹ شهریور ۱۳۵۹ در بندر انزلی)خوانندهٔ ایرانی مقیم آلمان است. وی فعالیت در موسیقی را از سال ۱۳۷۹ در سبکهای پاپ و راک آغاز نمود
شاهین نجفی تا قبل از مهاجرت به آلمان در سال ۲۰۰۵ میلادی، در ایران، یک موسیقیدان زیرزمینی و فعال سیاسی بود.وی پس از مهاجرت به آلمان، تاکنون به فعالیت خود در موسیقی رپ و موضوعات سیاسی و اجتماعی ادامه میدهد.او تلاش میکند که عناصر شاعرانه و ادبی و اصطلاحهای فلسفی و سیاسی در ترانههایش حضور داشته باشند.
۱۳۹۱ خرداد ۲, سهشنبه
« شون کانری » هنرپیشه معروف هالیوود در نقش آیت الله خمینی
فیلم سینمایی
The Ayatollah’s Holy Rollers
اکران شد
این فیلم درجشواره کن به نمایش درآمده وماجرا مربوط به سال 1357 وبعدازانقلاب ایران است و «شون کانری» بازیگر معروف هالیوود در نقش آیت الله خمینی ظاهر شده ودراین فیلم سعی شده که به گونه ای به مبارزات ایت الله خمینی بر ضد غرب ورسیدن به کمال انسانی را نشان دهد .فیلم چگونگی برخورد وی با ماجرای های متعدد آن دوران است.آخرین تصویر از پرویز صیاد و پرویز کاردان
پرویز صیاد
او در سال ۱۳۱۸ در لاهیجان به دنیا آمد و در رشتهٔ اقتصاد ازدانشگاه تهران دانشآموخته شد. فعّالیت هنری خود را در سال ۱۳۳۶ با چاپ شعر و داستان کوتاه آغاز کرد و در سال ۱۳۳۷ به نمایشنامهنویسی نیز مشغول شد. او فعّالیت درسینما را از سال ۱۳۳۸ با فیلم«میمیرم برای پول» به عنوان نویسنده آغاز کرد. پرویز صیّاد در نقش صمد بسیار معروف شد و فیلم های انتقادی اجتماعی و بعضا سیاسی در این نقش بازی کرد. برای چند فیلم شعر، نوازندگی، مشاور فیلمنامه، طرّاح چهرهپردازی را انجام داد. در سال ۱۳۵۸ پس از مهاجرت به اروپا اولین فیلم خود بعد از انقلاب به نام فرستاده را به همراه رضا آریا تهیه کنندگی کرد سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا فعّالیتش را درتئاتر و تلویزیون ادامه داد.
پرویز کاردان
پرویز کاردان فعالیت در تلویزیون ایران را به عنوان کارگردان و بازیگر نمایشهای شبکه سه در سال ۱۳۳۸ آغاز نمود. اولین کارش «سرکاراستوار» از سریالهای طنز قدیمی و طولانی تلویزیون ملی ایران بود که بسیاری از بخشهای این سریال را خود نوشته و کارگردانی نموده بود، سالها هفتهای یکبار مردم را درپای تلویزیون مینشاند وپخش تکراری آن دربرنامههای نیمروز تابستانی نیز طرفداران فراوانی داشت. نقش سرکاراستوار را مرحوم عبدالعلی همایون بازی میکرد. مامور ژاندارمری روستایی درجای نامعلومی درایران که با نقشههای هوشیارانهای که طرح میکرد ونام آن را «پولتیک سرکاراستواری» مینامید، خلافکاران را در دام میانداخت. تیپهای ماندگاری در این سریال تلویزیونی خلق شد که بعدها هریک برای خود سوژهٔ سریالها و حتی فیلمهای سینمایی بسیار شدند. کاردان فعالیت سینماییاش با فیلم عمو یادگار به عنوان بازیگر و کارگردان در سال ۱۳۵۰ آغاز میکند. فیلم مراد برقی و هفت دخترون براساس سریال خانه بدوش را در سال ۱۳۵۳ میسازد. پس از انقلاب و مهاجرت به لسآنجلس فعالیت سینمایی او بهناچار متوقف میشود ولی کماکان در عرصهٔ تئاتر به فعالیت خود ادامه میدهد .
سجادپور: تعطيلي خانه سينما قطعي و برقرار است
با توجه به اعلام نظر دادگاه اداری مبنی برلغوتعطیلی خانه سینما وخوشحالی اهالی سینما از سوی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی
سجاد پوردقايقي بعد ازاعلام خبربه ايسنا گفت: اين موضوع يك بحث كاملا حقوقي است و طبيعتا سوالات مربوط به اين بخش را بايد از دوستان مربوط به اين موضوع در وزارتخانه بپرسيد.
اما ساعتي بعد نظرش عوض شد و واكنش نشان داد. اين بار سجاد پور اين طور نظرش را درباره تعطيلي خانه سينما به ايسنا اعلام كرد: اگر در اصل مصاحبه دقت كنيد ميبينيد كه از حكم انحلال خانه سينما يك اشكال شكلي گرفته شده و طبيعي است كه با رفع آن اشكال، حكم «انحلال» ميتواند همچنان برقرار باشد.
وي ادامه داد: ضمن آنكه، اساسا هنوز نظر ديوان عدالت اداري به وزارت ارشاد نرسيده است و ما هم مانند رسانهها، اين موضوع را تنها از طريق مصاحبه رئيس محترم ديوان عدالت اداري متوجه شديم. اعلام حكم به اين شكل، براي ما كمي غيرعادي است كه چرا بايد چنين موضوعي به صورت مصاحبه رسانهاي اعلام شود نه نامه رسمي.
سجادپور در پايان سخنانش، با اشاره به اينكه معاونت حقوقي وزارت ارشاد پاسخي در اين باب تنظيم كرده است، تصريح كرد: از نظر ما همچنان «تعطيلي» خانه سينما برقرار و قطعي است.
نظر کیا رستمی درباره سینمای ژاپن وفیلمسازی در خارج از ایران
دیدگاه عباس کیا رستمی درباره سینمای ژاپن و اینکه چرا در خارج از ایران فیلم می سازد.این کارگردان که فیلمسازبرون مرزی لقب گرفته می گوید:
من فیلمهایم را به دلایلی که بعضی از آنها روشن است و برخی هم نه، در خارج از ایران کار کردهام، البته متاسفانه. قطعا هم بیشتر دلایل روانی دارد. فکر میکنم که اصلا جواب این سوال در خودش است. چطور ممکن است که تخیل یک نفر بیربط به جغرافیای او باشد؟ این شرایطی است که سینما به وجود میآورد و گاهی هم آسان نیست. گاهی راه حل مشکلات در سینما به شکلی که انتظارش را نداریم، اتفاق میافتد. با دوستانم شوخی میکردم که شاید یک روز در ژاپن فیلم ساختم. خب شوخی بود که به حقیقت تبدیل شد. آخر کار من ثابت کردم که عمیقا اعتقاد دارم همه ما شرایط مشابه انسانی را تجربه میکنیم. که این هم همان چیزی است که من در گذشته هم فکر میکردم. همیشه معتقد بودم مردم ژاپن و فرهنگشان به من خیلی نزدیک است و حالا اگر شما فرانسویها هم با فیلم ارتباط برقرار کردید، و اگر فیلم در زدن حرفش به شما موفق عمل کرد، و من هم به عنوان یک کارگردان ایرانی داستان فیلم را باور کردم، همه اینها ثابت میکند که همه آدمها خیلی شبیه به هم هستند.
من دو جور سینمای ژاپن را میشناختم. تازه علاقمند به فیلم دیدن شده بودم و فیلم دیدن را در سینماتک تهران شروع کرده بودم که آن موقع فیلمهای زیادی از ازو دیدم. بعد برای مدتها دیگر موفق به دیدن این فیلمها نشدم. و بعدتر وقتی فیلمساز شدم، متوجه شدم که چقدر از سینمای ژاپن تاثیر گرفتهام. من وقتی این فیلمها را دیده بودم که هیچ تصیمی مبنی بر فیلمساز شدن نداشتم. قبل از اینکه به ژاپن بروم دیویدی فیلمهای ژاپنی را گرفتم تا با بازیگران معاصر ژاپنی آشنا شوم. خیلی زود دیدن این فیلمها را متوقف کردم چون به شدت مرا ناامید کردند. تنها چیزی که از این فیلمها دریافت نکردم روح و احساسات ژاپنی بود. بنظرم سینمای هالیوود تاثیر عظیمی روی آنها گذاشته بود. این فیلمها کپی ضعیفی از آثار هالیوودی بودند. من چند بار به ژاپن سفر کرده بودم و این فیلمها اصلا ربطی به ژاپنی که من دیده بودم، نداشتند. درنتیجه باید بگویم که من از فیلمهای جدید ژاپنی تاثیری نگرفتهام. اما کارگردانان بزرگ ژاپن در گذشته روی من تاثیر گذاشتهاند که متاسفانه همهشان هم درگذشتهاند. شاید از سینمای معاصر ژاپن فیلمهای درستی را ندیدهام. اما آنهایی که دیدم خیلی ناامیدکننده بودند.گفت وگوی فیلم وهنر با «مسعود جم آسمانی»
از نمایش کرگدن. استاد حمید سمندریان ومسعود جم آسمانی با کلاه سال 1351
مسعودجم آسمانی بازیگر و مدرس تاتر در آمریکااست. وی از شاگردان استاد حمید سمندریان در دهه 50 بوده ودانش آموخته اولین دوره رشته نمایش در سال 1344 دانشکده هنر های زیبای دانشگاه تهران می باشد ودر حال حاضر در آمریکا زندگی می کند با اینکه سال ها از استاد سمندریان دور است ولی هنوز عاشقانه سمندریان را دوست دارد و ازاستادبه نیکی یادمی کند . فیلم هنرگفتگویی با این بازیگر قدیمی تاتر وتهیه کنندتلویزیون انجام داده است.
لطفا کمی از خودتان بگید برای بیشتر آشناشدن خوانندگان مجله فیلم هنر ؟
مسعود جم آسمانی متولد بهمن ماه سال 1322 شمسی در اصفهان هستم و در خانوادهای فرهنگی و اهل علم و هنر دنیا امدم.
مادرم صدای خوبی داشت و برای خودش نغمه های محلی و فولکوریک را زمزمه می کرد. وگوشم از انجا با موسیقی اشنا شد. وشاید دلیلی شد که بعد ها به فرا گیری اواز سنتی ایرانی پرداختم.
در دوره ی دبیرستان کلاس 4 ادبی بود که در کلوپ نمایشی مدرسه شرکت کردم و در نمایشات مدرسه بازی می کردم. و شانس من این بود که مدیر دبیرستان ما پدر همسر ارحام صدر بازیگر تاتر در اصفهان بود . و او بود که مشوق من به بازیگری شد. از همان موقع پای من به نمایش های رادیوئی رادیو اصفهان در برنامه ی جوانان باز شدو بازی می کردم. از همان جا بود که راه خودم را تعین کردم و رشته ی تحصیلی ام را تاتر بر گزیدم . بعد از گرفتن دیپلم خیال داشتم به اتریش بروم وتاتر بخوانم . این مر بوط به سال 1344 است که از دبیرشتان فارغ التحصیل شدم . بهمین منظور برای گذراندن کلاسهای بازیگری به تهران رفتم که همزمان بود با تاسیس رشته ی تاتر در دانشکده ی هنر های زیبا ی دانشگاه تهران درسال 1344ودر کنکور هنر های زیبا و دانشکده ی هنر های دراماتیک هر دو قبول شدم اما هنر های زیبا را بر گزیدم.
چی شد رفتید به دانشکده ی هنر های زیبا؟
بعد از شرکت در امتحان کنکور وقبول شدن از رفتن به اطریش صرف نظر کردم و به هنر های زیبا رفتم.
چگونه با استاد سمندریان آشنا شدید؟
بله ،دوران دانشجوئی زیر نظر استاد حمید سمندریان به اموزش اصول علمی و تکنیکی تاتر پرداختم و به عضویت گروه تاتری ایشان ( گروه پاسارگاد پذیرفته شدم . حاصل این عضویت اغاز بازیگری من در کنار بازیگران حرفه ای ان زمان بود که این شگرد استاد سمندریان بود که ما دانشجویان را در کنار بازیگران حرفه ای قرار میداد تا از این طریق بتوانیم خود را بالا بکشیم که تاثیر فراوانی در توانائی ها و شناخت ما از بازیگری بود. این کار با عث شد بار هنری و توان بازیگری من بشدت و سرعت رشد کند . . اولین بازی من در گروه استاد سمندریان در دوره ی دانشجوئی درنمایشنامه ی آندورا بود اثر ماکس فریش که در کنار بزرگانی چون جمشید مشایخی .محمد علی کشاورز رکن الدین خسروی . زنده یاد جمیله ی شیخی . سعید پور ضمیمی و دیگران بود که به من توانائی های زیادی داد. در کار های نمایشی دیگری از جمله نمایشنامه ی چوب زیر بغل نویسنده و کارگردان بهمن فرسی بازی کردم که نقش یک مورخ افلیج را بازی میکردم که با اقبال فراوان روبرو شد و منتقدین نظرات خوبی در باره ی اینده ی من نوشتند که البته برایم زیاد مهم نبود. سپس در نمایش هرکول و طویله های اوجیاس مجدد به کارگردانی استاد سمندریان بازی کردم . وبعد از ان از دانشکده با مدرک لیسانس در رشته ی بازیگری فارغ التحصیل شدم و به خدمت سربازی رفتم. اما با جریانهای تاتری و دوستان و همکاران تاتری در تماس دائم بودم.
این چنین بود که با استاد سمندریان اشنا شدم
از کار کردن با ایشان راضی بودی ؟
بله صد درصد چون اشنائی با استاد سمندریان مرا تحت تاثیر شخصیت انسانی وهنری او قرار داد بطوریکه به او بسیار نزدیک شدم و کم کم ایشان برایم سمت یک دوست و برادری مهربان پیدا کرد و کمک های انسانی بسیاری در دوران زندگی ام بمن کرد که هر گز فراموش نمی کنم. بعد از اتمام دوره ی سربازی مجدد با گروه سمندریان ادامه دادم و در سال 1351 در نمایش کرگدن ها در کنار عزت اله انتظامی و پرویز صیاد بازی کردم ونقش خوبی داشتم که این نقش نقطه عطفی برای بازیگری من شد. در همین زمان من در سازمان رادیو تلویزیون در واحد نمایش بعنوان تهیه کننده ی تاترهای تلویزیونی استخدام شدم و در کنار ان به کار بازیگری در گروه استاد سمندریان ادامه میدادم که البته فرصت کمتری برای کار های صحنه داشتم و این جریان باعث شد که با اهالی تاتر بخوبی از نزدیک اشنا شوم و در حقیقت جزو خانواده ی تاتر پذیرفته شده بودم.
در تلویزیون دو تا از نمایشنامه های تلویزیونی را که استاد سمندریان برای تلویزیون کارگردانی کرده بود تهیه کردم
غروب روز های اخر پائیز اثر فردریک دورنمات با منو چهر فرید و محمود هاشمی
و نگاهی از پل اثر ارتور میلر که سمندریان برای تلویزیون کا رگردانی کرد .هم چنین نمایش تلویزیونی بازی استریندبرگ را باز به کار گردانی استاد سمندریان با بازیگری محمد علی کشاورز خانم هما روستا و اسماعیل شنگله تهیه کردم
اخرین کار صحنه ای خودم را باز در نمایش ملاقات بانوی سالخورده کار کردم
آیا خاطره ای از کار کردن با سمندریان داری؟
خاطره که از سمندریان زیاد دارم
زمانیکه تازه از سر بازی بر گشته بودم و ازدواج کرده بودم و بیکار بودم مدتی طول کشید تا کار پیدا کردم
همسرم پسر اولم را حامله بود و من برای هزینه ی بیمارستانش که اون موقع حدود 5000 تومن بود پول احتیاج داشتم . هیچکس را نداشتم این هزینه را از او قرض کنم . به سمندریان موضوع را گفتم و ایشان با کمال خوش روئی پول را بمن قرض داد اون موقع مشغول تمرین نمایش کرگدن بودیم
به سمندریان قول دادم بعد اجرای کرگدن از سهم دستمزدم به ایشان پس میدم البته این پیشنهاد خود ایشان بود که بعد اجرای کرگدن ها پول را پس بدهم.
اتفاقا بعد از اجرای کرگدن. دستمزدم درست 5000 تو مان شد و ایشان ان را با من حساب کرد . و البته چند مورد دیگر هم بود که گرفتاری هائی داشتم و ایشان بمن کمک کرد
سمندریان مراد من بود او را از جانم بیشتر دوست داشتم و دارم بخاطر ارزشهای والای هنری ش وانسانی ش
اخرین باری که ایشان و همسرش را دیدم سال 2003 بود که بعلت فوت پدرم سفری کوتاه به ایران داشتم که اولین سفرم بعد از ترک ایران بود
در مدتی که ایران بودم هر شب به دیدار ایشان میرفتم و حتا در کلاسهای مدرسه ی خصوصی ایشان هم کنار ایشان بودم
هنوز هم بعد از این همه سال که ایران نرفتم هر ماه با ایشان تماس درام .بهر حال او برای من حالت شمس تبریزی را در تاتر دارد و داشت
بسیار در تاتر از او اموختم و هر چه در چنته دارم مدیون راهنمائی ها و کار با ایشان است.
کی از ایران خارج شدید ؟
شش ماه پس ازانقلاب بود که فضای فرهنگی نا مساعدی برای کاره ای تاتر به دلیل جو انقلابی بوجود امد . که موجب دلسردی من شد و البته بیماری فرزندم هم مزید بر علت شد که تصمیم به ترک ایران گرفتم . راهی امریکا شدم.
در امریکا ادامه تحصیل دادید ؟
در امریکا تصمیم به ادامه ی تحصیل در همین رشته ی تاتر گرفتم و فوق لیسانس خودم را در رشته ی کارگردانی وبازیگری از دانشگاه ایسترن واشنگتن در شهر چینی در یافت نمودم. . و به انتقال خودم به ایالت کالیفرنیا . اولین تاتر ایرانی را در غربت بازی کردم بنام محاکمه ی ایرج میرزا که من نقش ایرج میرزای شاعر را ایفا کردم. سپس تاتر چشم در برابر چشم نوشته ی زنده یاد غلامحسین ساعدی را بازی کردم و در چند تاتر و کاره ای تلویزیونی با تنی از همدوره های دانشکده که در امریکا بودند کار کردم. تا سال 1390
اخرین کار صحنه ای را انجام دادم و سپس به تدریس بازیگری تاتر وتلویزیون در چند کالج امریکائی پرداختم. وتا سال 2008 به کارتدریس اشتغال داشتم و سپس باز نشستگی را بر گزیدم
- از زندگی راضی هستم؟
از زندگی شخصی شکایتی ندارم . اما از اینکه از صحنه دور شدم برایم کشنده بود وهست.
الان چه کاری در دست داری؟
کاری تاتری در دست ندارم
اما سه داستان از صادق هدایت را بصورت نمایشنامه تنظیم کرده ام اما به دلیل فضای مبتذل فرهنگی وهنری ایرانی هادر آمریکا ازاجرای ان منصرف شدم.
درحال حاضر در عوض به تدریس اواز سنتی ایرانی برای چند هنرجوی ایرانی بطور خصوصی ادامه میدهم . و بیشتر در زمینه یشعر فعالیت می کنم و به نوشتن شعر می پردازم و در حقیقت از مزاایای دوران باز نشستگی استفاده می کنم. یا د اوری می کنم که بعلت چند عمل جراحی روی زانو و دیگرا عضای بدنم از نظر جسمی توان بازیگری را ندارم و بیشتر به کار های نوشتنی و خواندن کتا ب و شنیدن موسیقی میگذرانم.
از اینکه با مجله فیلم و هنر گفت و گو کردید سپاسگزارم
من هم از شما برای انجام این گفت و گو سپاسگزارم
اشتراک در:
پستها (Atom)


























