
مقدمه: بعضی خبرها دل آدم را درد می یاره وآدم را واقعا اذیت میکنه، در کشوری که جوانان تحصیل کرده سینما و تاتر و پا به سن گذاشته های هنرمند، درحاشیه اند.
اهالی با شرف تاتر و سینما بیکارند و در حسرت کاری بخور نمیرند، وهر روز در انتظارند شاید کارگردانهاوتهیه کننده ها به سراغشون بروند ودر کاری که سال ها تجربه شو دارند وخاک خورده اند ، دعوت بشوند. نه خبری نیست که نیست.
چون این جا ایران است وهمه چیزش به هم می خوره ودروتخته با هم جوره، فردی که میوه فروش بوده حالا بازیگر شده وبسیجی قمه کش کارگردان و نویسنده، خاک خورده های هنرمند و باشرف همه در خانه ها، و...
گفتگویی شده با شخصی که خودش ادعا داره بازیگره ومردم اون را خیلی دوست دارند وهروقت شوخی و مزه پرانی میکنه کلی کیف می کنند. این درد آوره کسانی که کارشون این بوده تجربه، تحصیلات و خاک خورده این رشته هستند در کنار گود باشند و چاپلوسان و خوش خدمتان وخودی ها در وسط کود و صحنه چرخان .
این هم تازه ترین گفت و گو با احمد پورمخبر مسن ترین ستاره سینما و تلویزیون ایران با سایت بیست و سی.
بیست و سی: آقای پورمخبر در این چند سال اخیر حضور گسترده ای در سینما و تلویوزین ایران داشته اید و جزو بازیگران پر کار محسوب می شوید. این همه انرزی را از کجا می آورید؟
پورمخبر: واقعیتش این است همه این انرژی را مردم و هم کسانی که کارهای مرا می بینند به من می دهند. چون کارهایم با استقبال از سوی مردم مواجه می شود من هم انرژی می گیرم.
بیست و سی: هرچند که همه مخاطبان سینما و هواداران شما می دانند که اصلا چطور شد که پای شما به دنیای بازیگری باز شد. اما خالی از لطف نیست که باز هم خودتان این را بازگو کنید.
پورمخبر: من یه پسر دارم به نام محمدرضا که خیلی عشق سینماست. یک روز خواست برای تست بازیگری پیش رضا عطاران برود که من هم با او رفتم. وقتی رضا عطاران من را دید از من هم تست گرفت و اتفاقا خوشش هم آمد. گفت دارد برای سریال جدیدش به دنبال یک پیر مرد می گردد. اون روز شانس با من یار بود عطاران من را انتخاب کرد.
بیست و سی: کلا با رضا عطاران میانه خوبی دارید؟
پورمخبر: خیلی دوستش دارم. ضمن اینکه رضا به گردن من خیلی حق دارد.... غیر از آن واقعا رابطه خوبی با هم داریم و من رضا را مثل پسرم دوست دارم. اینقدر رابطه مان خوب است که من بیشتر زمان بی کاری ام را در دفتر کاری رضا عطاران می گذرانم.
بیست و سی: می گویند که زندگی پر فراز و نشیی داشتید.
پورمخبر: پر فراز و نشیب؟؟؟ آنقدر فراز و نشیب داشته که نگو.....
بیست و سی: مثلا راست است که شما میوه فروشی می کردید؟
پورمخبر: بله درست است. من در سنین نسبتا جوانی مغازه میوه فروشی داشتم و به این شغل مشغول بودم.
بیست و سی: از صدای خوبتان هم برای فروختن میوه استفاده می کردید؟
پورمخبر: خب اگه راستشو بخواهید آره خب.... برای فروختن میوه از صدام هم استفاده می کردم.
بیست و سی: پس از همون موقع هم صدای خوبی داشتید.
پورمخبر: آره یه ته صدائی داشتم. یه رقابتی هم سر خوندن با باجناقم داشتم.
بست و سی: راستی این درسته که عباس قادری باجناق شماست؟
پورمخبر: بله درسته. من و عباس خیلی ساله که هم با هم رفیقیم و هم باجناق. رابطه خوبی هم با هم داریم. از همون اولش هم رابطه خوبی داشتیم. اگه تو یه جمع خانوادگی و فامیلی عباس می خواند منم می خواندم و میزدم زیر آواز.... (با لحنی آکنده از شوخی ادامه می دهد) از همان روزا بود که قسم خوردم یه روزی از عباس معروف تر بشم... آخرشم شدم... هرچند سر پیری معروف شدم اما آخرش هم از عباس قادری معروف تر شدم.... (و با صدای بلند می زند زیر خنده)
بیست و سی: شنیدیم که حتی قرار است یک کارهائی هم در زمینه خواندن داشته باشید. یعنی خیلی جدی... مثلا کنسرتی...آلبومی چیزی از شما بیاید.
پورمخبر: در صدد هستم تا یه سری ترانه ها را بخوانم و یک آلبوم بدهم. حالا ببینیم که چه پیش می آید و خدا چه می خواهد.
بیست و سی: غیر از میوه فروشی دیگر چه شغل هائی داشتید؟
پورمخبر: من در آموزش و پرورش هم کار کردم. یعنی همان زمان که میوه فروشی داشتم سر کوچه ای که من مغازه داشتم یک مدرسه بود. مدیر مدرسه واسه مدرسه دنبال یک بابا می گشت. به من گفت و من هم قبول کردم. اولش شدم بابای مدرسه... ولی بعدش یواش یواش رفتم یه سری دوره دیدم و شدم معلم کلاس اول... چند سال هم معلمی کردم.
بیست و سی: و بالاخره سر از دنیای بازیگری در آوردید. این روزها تقریبا همه کارگردان ها به دنبال شما هستند تا نقشی هرچند هم کوجک شده به شما در کارهایشان بدهند. بابت این همه پیشنهاد دستمزد خوبی هم می گیرید؟
پورمخبر: دستمزدم بد نیست. اما خب خیلی هم خوب نیست. نمی خواهم بگویم که برای هر فیلم چقدر می گیرم ولی وقتی آن را مقایسه می کنم با دستمزد یکسری دیگر از بازیگرانی که به اندازه من هم طرفدار و مخاطب ندارند می بینیم که دستمز من خیلی کم است. چون اسم من هم برای جذب مخاطب کمک می کند.
بیست و سی: الان وضعیت مالی شما خوب است؟
پورمخبر: خدا را شکر راضی هستم.
بست و سی: مثلا اتومبیلتان چیه؟
پورمخبر: من دو تا اتومبیل دارم. یک تویوتا کمری و یک BMW
بیست و سی: پس خدا را شکر وضع مالی تان خوب است. خودتان رانندگی می کنید؟
پورمخبر: علاقه زیادی به رانندگی ندارم. اگه مجبور به رانندگی باشم این کار را می کنم ولی تا جایی که بشود نه. معمولا پسرم محمدرضا زحمت رانندگی مرا می کشد.
بیست و سی: معمولا محمدرضا با شماست دیگه... در همه ساعات روز.
پورمخبر: بله. در بیشتر ساعات با هم هستیم. کارگردان ها و تهیه کننده ها معمولا برای پیدا کردن من با محمدرضا تماس می گیرند.
بیست و سی: برخورد مردم با شما چطور است؟
پورمخبر: خیلی خوب. مردم مرا کلی تحویل می گیرند و من از همه مردم تشکل می کنم.
بست و سی: شهرت و محبوبیت چیز خوبی است یا نه؟
پورمخبر: در مجموع خیلی خوب است. هرچند یکسری دردسرهای خاص خودش را دارد. ولی در کل شیرین است و خوب.
بیست و سی: در اوایل تابستان سال نود بود که یک شایعه خاصی در خصوص شما پیچید....
پورمخبر: اینکه گفتند پورمخبر فوت کرده؟ آره خودم هم شنیدم... تعجب هم کردم که چطوری فوت کردم که خودم نفهمیدم (و می خندد) به هرحال این هم لطف مردم بود... اشکالی ندارد.
بست و سی: آرزوی شما در سال 91 چیست؟
پورمخبر: اینکه همه مردم کشورم سالم و سلامت و سرحال باشند و خدا به همه شان دل خوش بدهد.. الهی آمین.